معرفی رشته جامعه شناسی، مکاتب و کاربرد آن

نویسنده:

زمان انتشار: ۱۶:۲۷ ۱۳۹۲/۰۴/۱۶

کاربرد دیگری که برای علوم اجتماعی متصور بود این بود که همان‌طور که در علوم طبیعی می‌توان با آزمون و خطا به قانون‌های کلی دست یافت با مطالعه زندگی اجتماعی انسان بتوان نسخه‌ای برای همه انسان‌ها پیچید و همه انسان‌ها را تحت کنترل درآورد. يعني همان‌طور كه در علوم طبیعی يك‌ نفر پل مي‌سازد، يا يك ماده منفجره مي‌سازد، بيماري‌اي را كشف مي‌كند، مرضي را درمان مي‌كند، علوم اجتماعي هم بايد به ما كمك كند جرم و جنايات را كم بكنيم، از بين ببريم، محيط اجتماعي‌مان كه نامطلوب است را درست كنيم.

مقدمه:

اقبال به علوم اجتماعی در سال‌های اخیر همواره افزایش یافته است. شاید وضعیت دانش اجتماعی در ایران در وضعیت مشابه با کمتر از دویست سال پیش در اروپا، زادگاه علوم اجتماعی قرار دارد. دوره‌ای جامعه اروپایی شاهد پدیدن آمدن مدرنیته و دگرگونی‌های گسترده در ارزش ها باورها و هنجارهای اجتماعی بود. نهادها و سازمان‌های اجتماعی جدیدی پدید می‌آمدند و نهادهای قدیمی یا از میان رفته یا با دگرگونی در کارکردها روبرو می‌شدند. در این میان دانش اجتماعی وظیفه تبیین این تحولات اجتماعی را بر عهده داشت و در واقع دو پرسش اساسی جامعه شناسی همواره این بوده است که نخست چگونه در جامعه نظم برقرار می‌شود و دوم چرا و چگونه جامعه تغییر می‌کند؟

این نکته نیز گفتنی است که در واقع دو تلقی و معنا از «علوم اجتماعی»[1] وجود دارد؛ یکی کاربرد بین‌المللی این اصطلاح که شامل کلیه دانش‌های مربوط به انسان اجتماعی همچون اقتصاد، جامعه شناسی، سیاست، ارتباطات، روانشناسی و حقوق و… است. و دیگری کاربرد این اصطلاح در ایران که عموما منظور از علوم اجتماعی رشته هایی چون مردم شناسی، جمعیت شناسی، پژوهشگری و… است که جامعه شناسی[2] هم ذیل این تقسیم بندی قرار می گیرد. که ما در اینجا به این کاربرد دوم اصطلاح نظر داریم.

تعریف جامعه شناسی

انسان‌ها بیشتر عمرشان را در گروه‌ها زندگی می‌کنند؛ آنها به عنوان اعضای خانواده، ساکنان یک محله یا شهر، اعضای یک گروه خاص اجتماعی، اقتصادی، مذهبی، قومی و نیز به عنوان شهروندان یک ملت با یکدیگر رابطه دارند. انسان‌ها حتی اگر خودشان هم آگاه نباشند که اعضای یک گروهند، باز به شیوه‌هایی فکر و عمل می‌کنند که دست‌کم بخشی از آنها را عضویت در گروه تعیین می‌کند. نوع لباسی که آدم‌ها می‌پوشند، نوع خوراک و نحوه خوردن آنها، عقاید و ارزش‌هایشان و رسومی که رعایت می‌کنند، همگی تحت تأثیر عضویت آنان در گروه‌های گوناگون می‌باشند.

تفکر جامعه‌شناسی بیش از هر چیز به خودشناسی کمک می‌کند که به نوبه خود می‌تواند به شناخت بهتر ما از دنیای روابط اجتماعی یاری کند. مطالعه جامعه‌شناسی تا آنجا که با اندیشه جزمی مبارزه می‌کند، درک تنوع فرهنگی را می‌آموزد بینش عملکرد نهادهای اجتماعی را برای ما فراهم می‌سازد و امکانات آزادی انسان را افزایش می‌دهد.

جامعه‌شناسی مطالعه فرایندهای اجتماعی است که مردم را نه تنها به عنوان افراد و اشخاص بلکه به عنوان اعضاء انجمن‌ها، گروه‌ها و نهادهای اجتماعی شناسانده و مورد بررسی قرار می‌دهد. جامعه‌شناسی مطالعه زندگی اجتماعی گروه‌ها و جوامع انسانی است. مطالعه‌ای هیجان‌انگیز و مجذوب‌کننده که موضوع اصلی آن رفتار خود ما به عنوان موجودات اجتماعی است. دامنه جامعه شناسی بینهایت وسیع است و از تحلیل برخوردهای گذرا بین افراد در خیابان تا بررسی فرایندهای اجتماعی جهانی را در بر می‌گیرد.

جامعه شناسی را می‌توان به عنوان “بررسی علمی زندگی گروهی انسانها” تعریف کرد. جامعه شناسان در واقع می‌کوشند تا آنجا که ممکن است توضیح دهند که چه بخشی از رفتار و کنش یک انسان متعلق به فرد خودش است و چه بخشی از آن متاثر از گروه یا جامعه ای که در آن قرار دارد انجام می دهد و طبیعی است که جامعه شناسی نقش اصلی را به گروه و جامعه می دهد.

تاریخچه و مکاتب جامعه‌شناسی

جامعه شناسی جوان ترین رشته علوم اجتماعی است؛ واژه جامعه شناسی را در سال 1838 اگوست کُنت فرانسوی در کتاب فلسفه اثباتی‌اش ابداع کرد. البته ردپای توجه به شیوه زندگی اجتماعی مردمان به صورت منظم و سیستماتیک را اولین بار در نوشته‌های «عبدالرحمن ابن‌خلدون» اندیشمند مسلمان می‌توان پیدا کرد. ابن‌خلدون به نگارش کتابی پیرامون تاریخ جهان پرداخته بود که «مقدمة» آن بیش از خود کتاب شناخته شده‌ است. وی در این کتاب از تکرار تاریخ در یک چرخه شش نسلی سخن گفته است؛ این چرخه از آغاز یک اجتماع با تکیه بر کشاورزی و سپس فنون آغاز می‌شود. در آخرین مرحله اجتماع چنان قدرتمند می‌شود که مردم آن به هنر و موسیقی روی می‌آورند و پس از آن مردم از فرط امنیت و بی نیازی تعصب خود را نسبت به جامعه از دست می‌دهند تا این‌که قوم دیگری آن جامعه را از خارج فتح می‌کند و در اینجا تاریخ بر همین منوال تکرار می‌شود. این دانشمند توانسته با نگاه ژرف و تجربه طولانی خویش به عنوان سیاست‌مداری کارکشته تئوری‌های نوینی ارائه دهد که بعدها عنوان جامعه شناسی را به خود گرفت.

در قرن 19 آگوست کنت با الهام گرفتن از علم فیزیک و ملاحظه موفقیت آن، هدفش را یافتن قوانین «همواره صادق» حاکم بر جوامع انسانی توسط یک روشی علمی تعریف کرد. کنت در ابتدا علم‌اش را فیزیک اجتماعی نامید، اما بعدها نام آن‌را به جامعه‌شناسی تغییر داد. او می‌خواست چیزی مشابه آنچه در فیزیک انجام شده بود را در جوامع انسانی پیاده‌سازی کند. کنت را می توان بنیان گذار رویکردی در جامعه شناسی معرفی کرد که امروزه به عنوان «رویکرد اثباتی» شناخته می شود.

هرچند جامعه‌شناسی توسط کنت متولد شد ولی «امیل دورکِیم» آن را شکل داد و موضوع و روش کار آن را به همگان معرفی کرد. وی در 1895 کتاب قواعد روش جامعه شناسی را منتشر کرد و در آن، روشی را که در بررسی ماندگارش از خودکشی در گروه‌های گوناگون به عمل آورده بود، به روشنی شرح داد. او سخت بر این باور بود که جوامع بشری با باورداشت‌ها و ارزش‌های مشترک اعضایشان انسجام می‌یابند. دورکیم تأکید زیادی بر وجود واقعیت‌های در سطح اجتماع داشت که مستقل از ویژگی‌های روانی مختلف تک تک افراد عمل می‌کرد. جهت تلاش برای یافتن این حقیقت‌ها و ارتباط آنها با هم، جامعه‌شناسان زیادی شروع به بررسی جوامع انسانی بدوی کردند. در فرانسه و در کشورهای انگلیسی زبان تلاش بر این بود که مدل‌های از ساختارهای اجتماعی به تقلید از آنچه در رشته فیزیک انجام می‌شود ارائه کنند.

افراد دیگری نیز در قرن ۱۹ میلادی (همانند کارل مارکس) بودند که خود را جامعه‌شناس نمی‌خواندند ولی امروزه به عنوان پایه‌گذاران این رشته شناخته می‌شوند. مارکس به پیوند و زیربنایی اقتصاد برای اجتماع، سیاست و فرهنگ تاکید کرد. «کارل مارکس» هم اگرچه هرگز خود را جامعه‌شناس ننامید و چنین کرسی‌ای را هم در دانشگاه و بیرون آن از آن خود نکرد، اما به عنوان سومین رهبر جامعه‌شناسی معرفی شده که بنیان‌گذار رویکرد خاصی به جامعه‌شناسی شده است.

اقتصاددان و مورخ دیگر آلمانی «ماکس وبر» در تثبیت جامعه‌شناسی به عنوان یک رشته دانشگاهی در آلمان در دهه‌های اول قرن بیستم نقش عمده‌ای بازی کرد. جامعه‌شناسان آلمانی بر خلاف جامعه‌شناسان فرانسوی و انگلیسی زبانان بجای تقلید از روش مدل سازی رایج در علوم فیزیکی بیشتر متاثر از تحلیل‌های تاریخی و تحت تأثیر دیدگاه‌های مارکسیستی قرار داشتند. برخلاف دورکیم، ماکس وبر معتقد بود که روش‌های علوم طبیعی را نمی‌توان درباره مسائل مورد بررسی در علوم اجتماعی به کار بست. وبر استدلال می‌کرد که چون دانشمندان اجتماعی، جهان اجتماعی محیط زندگی خودشان را بررسی می‌کنند، همیشه قدری برداشت ذهنی در بررسی‌هایشان دخالت دارد. او معتقد بود که جامعه‌شناسان باید فارغ از ارزش‌هایشان کار کنند و هرگز نباید اجازه دهند که تمایلات شخصی‌شان در پژوهش‌ها و نتیجه‌گیری‌هایشان دخالت کنند.

بنابراین جامعه‌شناسی را در سه مکتب عمده می‌توان دسته‌بندی کرد که هریک از منظر خود به تعریف، توصیف، تبیین مسائل اجتماعی و فعالیت‌ها (کنش) انسان‌ها می‌پردازند:

1- مکتب کارکردگرایی

2- مکتب کنش متقابل نمادین

3- مکتب تضاد

یا به تعبیری دیگر مکتب اثباتی، مکتب تفهمی و مکتب انتقادی.

درس جامعه شناسی در دهه 1890 در بسیاری از دانشگاه‌ها ارائه شد. در 1895، مجلة آمریکایی جامعه شناسی انتشارش را آغاز کرد و در 1905 انجمن جامعه شناسی آمریکا بنیان گذاشته شد.

جامعه‌شناسی در ایران

جامعه‌شناسی در ایران توسط غلامحسین صدیقی در سال ۱۳۱۷ هجری شمسی بنیان نهاده شد. صدیقی که مدرک دکترای خود را در فلسفه و علوم اجتماعی از دانشگاه پاریس اخذ کرده بود، پس از بازگشت به ایران در دانشسرای عالی دانشگاه تهران به تدریس جامعه‌شناسی و تاریخ فلسفه پرداخت. تلاش‌های اصلی صدیقی «اشاعه و کاربردی نمودن شناخت علمی پدیده‌های اجتماعی و بستر سازی و برپایی ساختارهای سازمانی مناسب برای توسعه علوم اجتماعی» بود. از آن سال تاکنون جامعه شناسی همچنان به رشد و گسترش خود ادامه داده است.

حوزه‌های تخصصی جامعه شناسی

بد نیست در اینجا با برخی حوزه‌ها که جامعه‌شناسی به صورت تخصصی به مطالعة آنها می‌پردازد معرفی شوند: جامعه شناسی توسعه، جامعه شناسی دین ، جامعه شناسی هنر و ادبیات، جامعه شناسی وسایل ارتباط جمعی، جامعه شناسی فرهنگ، روان شناسی اجتماعی، جامعه شناسی صنعتی، جامعه شناسی شهری، جامعه شناسی پزشکی، جامعه شناسی قشرها و نابرابریها، جامعه شناسی روستایی، جامعه شناسی سازمانها، جامعه شناسی کار، جامعه شناسی خانواده ، جامعه شناسی آموزش و پرورش، جامعه شناسی تغییرات اجتماعی، جامعه شناسی انحرافات و مسائل اجتماعی، جامعه شناسی انقلاب و جنبش‌ها و رشته‌های دیگر.

مفاهیم کلیدی جامعه شناسی

این رشته ادبیات و گفتمان خاص خود را دارد و از مفاهیمی مختص به خود برای توصیف، تبیین و تحلیل استفاده می‌کند. برخی از این مفاهیم عبارتند از:

کنش، جامعه، فرهنگ، نهادهای اجتماعی، ساختار، هنجار، ارزش، کنترل اجتماعی، گروههای اجتماعی، نقش اجتماعی، پایگاه اجتماعی، طبقه اجتماعی، قشربندی اجتماعی، تحرک اجتماعی، تغییر اجتماعی، انحرافات، ساختار اجتماعی، جنسیت، کنش متقابل، قواعد و قانون، سازمان و مفاهیم دیگر.

نظریه های جامعه شناسی:

نظریه‌های جامعه‌شناسی چهارچوب‌های نظری هستند که جامعه‌شناسان از آنها برای توضیح و تحلیل فعالیت‌ها، فرایندها و ساختارهای اجتماعی استفاده می‌کنند. نظریه‌های جامعه‌شناسی به سه دسته کلی تقسیم می‌شوند:

دسته اول نظریاتی هستند که با الهام از روش اتخاذشده در علوم طبیعی، و با هدف یافتن قوانین جامع حاکم بر اجتماع انسان‌ها ایجاد شد. نظریه پردازان در این رشته تلاش دارند که روابط علت و معلولی حاکم بر جوامع انسانی را کشف کنند. قوانین و مدل‌های پیشنهادشده می‌بایست به گونه‌ای بیان شده باشند که صحت آنها آزمایش‌پذیر باشد. به عبارت دیگر جمع‌آوری داده‌ها این نظریات را تأیید و یا تکذیب بکند. مثال بسیار معروفی از این گونه از نظریات مقاله معروف و تأثیرگذار ماکس وبر درباره ساختارهای اداری (bureaucracy) می‌باشد. این مقاله شالوده بسیاری از تحقیقات بعدی در این زمینه را بنا نهاد.

دسته دیگری از نظریات اجتماعی به جای بررسی داده‌های تجربی، فرایندهای اجتماعی، مسائل پایه‌ای‌تر و درونی‌تر را مورد بحث قرار می‌دهند. برخی از این مطالعات به خصوص به بررسی «رفتار» و «نظم» می‌پردازند و سعی در پاسخ به سؤالاتی مانند آنچه در زیر آمده می‌کنند: آیا رفتارهای اجتماعی عملگرا و هدفگرا هستند یا اینکه توسط ملاحظات زیبایی شناسی، عاطفی و اخلاقی شکل گرفته و هدایت می‌شوند؟ آیا الگوهایی که در رفتارهای اجتماعی مشاهده می‌شود ناشی از کنترلی است که ساخت‌های اجتماعی بر اشخاص از طرق اخلاقی و یا اعمال زور دارند، یا اینکه ناشی از مذاکرات عملی است که بین افراد مختلف هنگامی که باید تصمیمی لحظه‌ای در شرایط غیر قابل پیشبینی شده در زندگی روزمره بگیرند، می‌باشد؟ نظریات در این دسته بر نقش عاطفه در رفتار و نیاز به هماهنگی در ایجاد نظم تأکید دارند.

دسته سوم از نظریات به صورت غیر مستقیم از روش‌های هرمنیوتیک سعی در یافتن معانی و قصدهای متونی را می‌کند که در یک جامعه به شهرت رسیده‌اند، و از این طریق و به صورت غیرمستقیم سعی در پاسخ به سؤالات مورد علاقه جامعه‌شناسان می‌کند.

روش های تحقیق و پژوهش 

گروهی از روش‏های تحقیق در علوم اجتماعی به صورت کلی و در جامعه‌شناسی به صورت خاص بر پایه مقایسه‏ و تطبیق بنا شده‌اند. توصیفات نیز در واقع گونه‌ای از مقایسه هستند زیرا هرگونه توصیف، نسبت‌دادن یک ویژگی خاص به یک شئ است؛ که این خود وجود اطلاعات قبلی راجع به آن ویژگی را خواهان است. بدین سان یکی از روش‌های غالب تحقیق در جامعه‌شناسی مقایسه‏ دو جامعه با یکدیگر و یا مطالعه یک جامعه در سطوح مختلف (در سطح کلان و گاهی درون سیستم‏ها) می‌باشد. گروهی از روش‌های تحقیق دیگر در پی شناسایی متغیرهای مستقل و کشف الگوهای ارتباطی میان متغیرها می‌باشد.

در جامعه‌شناسی از تکنیک‌های پیمایش، پژوهش اسنادی، تحلیل محتوا، آزمایش، مشاهده، مصاحبه و روش‌های دیگر برای جمع‌آوری داده‌ها و شناسایی پدیده مورد نظر استفاده می‌شود.

کاربرد رشته جامعه‌شناسی:

باید توجه داشت بسته به آدم‌ها و شرايط تاريخي مختلف، كاربردهاي متفاوتي به شكل تئوريك و واقعي برای این این رشته می‌توانیم متصوّر باشيم؛ برای مثال زمانی در تاريخ، با استفاده از سحر و جادو، كاري را انجام مي‌دادند كه نظريه اجتماعي در دوره‌ مدرن انجام مي‌دهد. هر پادشاهي وقتی مي‌خواست به جنگ برود، روابط سياسي برقرار كند يا اقدامی دیگر انجام دهد، به يك كاهن يا يك عالم ديني يا يك ساحري مراجعه می‌کرده است كه در رابطه با اینکه پيش‌گويي بكند كه آيا اکنون زمان مناسبی برای جنگیدن است يا نه؟ و اگر بروم شکست می‌خورم یا پیروز می‌شوم؟ و يا اينكه چه موقع بروم؟ و این‌گونه پاسخش را می‌گرفت. ولي در دوره مدرن، اداره جوامع مدرن توسط آمريكا و اروپا و كلاً غرب، به يك معنا تحت تأثير نظريه اجتماعي بوده است. یعنی هدف جامعه‌شناسی پیش‌گویی و پیش‌بینی بود.

کاربرد دیگری که برای علوم اجتماعی متصور بود این بود که همان‌طور که در علوم طبیعی می‌توان با آزمون و خطا به قانون‌های کلی دست یافت با مطالعه زندگی اجتماعی انسان بتوان نسخه‌ای برای همه انسان‌ها پیچید و همه انسان‌ها را تحت کنترل درآورد. يعني همان‌طور كه در علوم طبیعی يك‌ نفر پل مي‌سازد، يا يك ماده منفجره مي‌سازد، بيماري‌اي را كشف مي‌كند، مرضي را درمان مي‌كند، علوم اجتماعي هم بايد به ما كمك كند جرم و جنايات را كم بكنيم، از بين ببريم، محيط اجتماعي‌مان كه نامطلوب است را درست كنيم. اگر آمار طلاق بالا رفته، آن را كم كنيم. اگر جرم و جنايت زياد شده، كاهش بدهيم. اگر بيكاري بالا رفته، كاهش بدهيم. از وقوع انقلابی، در اقتصاد یا فرهنگ جلوگیری کنیم. علم اجتماعی در این نگاه، كاربردهايي شبيه كاربردهاي علوم طبيعي دارد. زمانی فكر مي‌كردند كه اين كاربردها برای علم اجتماعی متصوّر است. لیکن اکنون كمتر مدعي‌ چنين كاربردهايي برای علوم اجتماعي هستند.

کاربرد سوم علوم اجتماعی فهم بهتر زندگی انسانی است. بنابراین در اینجا منظور از كاربرد، بينش و فهمي است كه از طريق نظريه اجتماعي نسبت به جهان اطرافتان پيدا مي‌كنيد. اگر به فرض شما يك نظريه‌اي داشته باشيد كه روشن كند كه اين اتفاقاتي كه در جهان مي‌افتد، معنايش چيست، عالم دارد متلاشي مي‌شود، عالم دارد به يك مرحله تازه‌اي مي‌رسد، يا يك دگرگوني عمده‌اي دارد در آن اتفاق مي‌افتد، يا مثلاً وضع مسلمان‌ها ناشي از چيست؟ چرا گروه‌هاي اجتماعي اين گونه ـ از ديد بعضي‌ها خيلي سفيهانه، از ديد خود ما ايثارگرانه هم مي‌كشند و كشته مي‌شوند ـ بلند شدند؟ اين چيست؟ چرا اين اتفاقات مي‌افتد؟ چرا در اقوام ديگر يا اديان ديگر چنين حوادث و رخدادهايي وجود ندارد؟ چرا در اين موقعيت تاريخي کنونی ما فقط مسلمين در سراسر دنيا مورد قتل و غارت واقع مي‌شوند؟ و… اينها مسائلي است كه شما دوست داريد فهمش كنيد. در اين گونه موارد كاربردي به آن معناي اولیِ پوزیتیویستی وجود ندارد. فهم اين حوادث هم به معناي دخل و تصرف نیست. بلکه به این دلیل است كه شما بدانید چگونه با آن برخورد كنيد؛ مواجهه‌تان چه باشد؟ همراهش برويد، همراهش نرويد، كمكش كنيد، محكومش كنيد و يا مثلاً به يك دولتي به اعتبار اين شناخت كمك كنيد.

اين نیز يك نوع كاربرد نظريه علوم اجتماعي است که آن نظريه چيزي به شما نمي‌دهد كه چه كار كني كه بتواني عالم را به هم بريزي يا عوضش كني؛ یا جلويش را بگيري. اين نظريه به شما مي‌گويد اين‌گونه مي‌شود؛ اين اتفاقات مي‌افتد. بنابراين اگر مي‌خواهي در اين وضعيت خوب باشي، اقتصادت يا سياست ات خوب باشد، اين را فهم اجتماعی به شما مي‌گويد.

جامعه شناسی و تمدن‌سازی اسلامی

جامعه‌شناسی احتمالاً بعد از فلسفه، سکولارترین رشته علوم انسانی محسوب می‌شود؛ هم منش و کنش بنیان‌گذاران جامعه‌شناسی ـ که غالبا یهودی‌زاده نیز بوده‌اند! ـ به‌شدت ضددین و یا حداقل لاادری مسلکانه بوده است و هم نوع عینک و نگاهی که جامعه‌شناسی متداول به ما می‌دهد خود به خود از نگاه فردی که با این عینک کار می‌کند تقدس‌زدایی و معنازدایی می‌کند؛ بنابراین بسیاری از فارغ‌التحصیلان این رشته که به نحوی همدلانه و عمیق آن را مطالعه نموده‌اند، نسبت به خداوند و به طور کلی دین، بی‌اعتنا می‌شوند.

غیر از آن جامعه‌شناسی در مقایسه با رشته‌های دیگر علوم انسانی کمتر مورد توجه متفکران مسلمان قرار گرفته است. برای مثال علمای اسلامی در مورد روان انسان یا تربیت نفس وی ده‌ها و شاید صدها کتاب نگاشته‌اند، در رابطه با روابط اقتصادی انسان‌ها ـ مخصوصاً آنجا که به حلال و حرام مربوط می‌شود ـ مطالب زیاد است، در رابطه با فلسفه قدرت و علوم سیاسی در اسلام مخصوصا در سی ساله پس از پیروزی انقلاب مطالب فراوان گفته شده  و… اما اندیشمندان مسلمان (مخصوصاً در سنت حوزوی) کمتر به موضوعات مطرح‌شده در این علم پرداخته‌اند و این پیشینه باعث می‌شود افرادی که با هدف تولید علم مطابق با مبانی اسلامی وارد این رشته می‌شوند، کار مشکل‌تری را پیش رو داشته باشند، به نحوی که افراد پس از مدتی خسته می‌شوند و به نقد مبانی غربی بسنده می‌نمایند.

یک بخش این مشکل به خاطر این است که توجه به علوم اجتماعی اساساً پس از شکل‌گیری حکومت جدی می‌شود؛ اصولاً علوم اجتماعي، علوم مردم عادي نيست؛ یعنی اگر کسی اهل كار جمعي نباشد، خيلي به كارش نمي‌آيد و معمولاً اهل سياست كلان، دولت‌ها هستند كه به اين علوم نياز دارند که چرا در جامعه‌ هرج و مرج وجود دارد و نظمی حاکم نیست یا چرا انحرافات گسترش پیدا کرده است و… بنابراین چون اسلام شیعی هیچ‌گاه حکومت را در اختیار نداشته، تا موضوع ساماندهی طلاق یا جنایت و مشارکت مردمی و… برایش مطرح شود، همواره برای حل مسائل اجتماعی راه حل فردی و شخصی ارائه می‌نموده است، به جای اینکه بگویند فضای اجتماعی را باید اصلاح کرد به نحوی که مثلاً امکان گرایش به اعتیاد کاهش پیدا کند، همواره توصیه های شخصی می‌کرده است.

بخش دیگر مشکل مربوط به فهم پدیده‌های اجتماعی است که به‌خاطر انتزاعی‌بودن، پیچیده‌تر از موضوعات سایر حوزه‌های علوم انسانی مانند اقتصاد، علوم سیاسی، علوم تربیتی، مدیریت و… است. بنابراین از آنجا که خود موضوع این دانش مورد مناقشه جدی است، خود به خود علمای اسلامی به این مباحث کمتر ورود کرده‌اند.

بنابراین اگر بپذیریم جامعه‌شناسی دانش حکومت‌هاست و به زعم ما جمهوری اسلامی بیش از همه رشته‌های علوم انسانی به جامعه‌شناسی نیاز دارد؛ به این دلیل که انقلاب اسلامی انقلابی فرهنگی است و تمام کنش‌های اقتصادی، سیاسی و… دولت برای زمینه‌سازی حاکمیت اندیشه اسلامی بر سازوکارهای ارزشی و نگرشی انسان‌هاست. این همان مسئله‌ای است که توسط امام و رهبری بارها گوشزد شده است که وابستگی فرهنگی بسیار مهم‌تر از وابستگی اقتصادی است. اما از آن طرف فضای جامعه‌شناسی به‌شدت از نیازهای انقلاب اسلامی به دور است و نظریات آن نه‌تنها کمکی به حل مسائل انقلاب نمی‌کند که با اساس حرکت انقلابی به مخالفت برمی‌خیزد. حال سؤال اینجاست که آیا امكان دارد كه یک فكر، یک نظريه اجتماعي و به‌طور کلی يك علم اجتماعي متناسب با فرهنگ و جامعه ما شكل بگيرد كه با فرهنگ و ساختارهای فرهنگی جامعه خودمان هماهنگ و هم سنخ باشد و نیازهای اسلامی ما را برآورده کند؟

در جواب باید گفت نه، تنها امكان دارد؛ بلكه شرط بقای ماست. يعني آدم نمي‌تواند يك جوري عقيده داشته باشد و يك جور ديگر عمل كند و فكر كند. شما به يك دين اعتقاد داري كه آن دين خودش يك طرح كامل از زندگي و هستي دارد، در مقام عمل وقتي مي‌خواهي جهان را بفهمي و معنادهي كنيد، بيايي بر اساس يك چهارچوب‌هاي ديگر كه هيچ نسبتي با چهارچوب مورد قبول شما ندارد ـ بلكه در تعارض با آن است ـ عمل كنيد! اينكه نمي‌شود. اما باید توجه داشت که کار بسیار مشکل است و فعالیتی درازمدت و ده‌ها ساله می‌طلبد نه کوتاه.

منابع:

–         سایت شبکه رشد

–         سایت نشریه اینترنتی فصل نو

–         مصاحبه نشریه سوره اندیشه با دکتر حسین کچویان

–         سایت ویکی‌پدیا

     http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AC%D8%A7%D9%85%D8%B9%D9%87%E2%80%8C%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C



[1] Social Science

[2]  Sociology

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه