معرفی کتاب توسعه و مبانی تمدن غرب نوشته شهید آوینی

زمان انتشار: ۰۰:۳۱ ۱۳۹۱/۰۳/۲۵

توسعه و مبانی تمدن غرب کتابی بسیار جذاب و خواندنی از شهید بزرگوار سید مرتضی آوینی است. کتابی که یقینا اگر چند صفحه ای از آن را بخوانید، تا تمام شدن کتاب آن را زمین نخواهید گذاشت و حتی آنقدر عطش آثار آوینی در وجودتان شعله ور می شود که احتمالا آثار دیگر استاد مثل آغازی بر یک پایان را هم خواهید خواند!

«توسعه و مبانی تمدن غرب» طی سال های 1364 تا
1366 به صورت سلسله مقالاتی با عنوان کلی «تحقیقی مکتبی در باب توسعه و مبانی تمدن
غرب» در ماهنامه «جهاد» به چاپ رسید.
مقدمه کتاب در جواب این که «چرا
ما باید توسعه پیدا کنیم؟» برخی جواب های رایج را مطرح و نقد می کند.
فصل اول با عنوان «در معنای توسعه»،
به نسبت توسعه با اندیشه ترقی (
progress) و تکامل و رشد، به معنای قرآنی آن ها، و فقر و عدالت اجتماعی می پردازد.
فصل دوم با عنوان «توسعه یافتگی،
اتوپیای قرن حاضر»، آرمان توسعه یافتگی را علت غایی حرکت های فردی و اجتماعی بشر جدید
معرفی می کند؛
«توسعه اقتصادی، آرمان پُرجاذبه
عصری است که بشر خدا را فراموش کرده و از جاودانگی روح خویش غفلت کرده است. در تقسیم
بندی ملل جهان به توسعه یافته و توسعه نیافته معیار و میزان چیست؟ توسعه اقتصادی؛ به
اعتقاد حقیر آن بینش خاصی که جهان را با ماده معنا می کند، می تواند بُعد اقتصادی حیات
بشر را مبنای شناخت و تعریف او قرار دهد. در نظام اعتقادی ما آن توسعه ای معتبر است
که بر تعالی روحی بشر تکیه دارد و تعالی روحی بشر نیز به پرهیز از فزون طلبی و تکاثر
و منع اسراف و تبذیر و پیروی از یک الگوی متعادل مصرف منتهی می شود، نه به رشد اقتصادی
محض.»

«بهشت زمینی»، عنوان فصل سوم
است که با نگاهی به اقوال نویسندگان غربی، توسعه یافتگی را اتوپیای بشر امروز می داند
و به بررسی آن می پردازد:

«سخن از بهشت زمینی توسعه یافتگی…
[است] و این که در این بهشت، آن چنان که مفاهیم اقتصادی غرب حکم می کند، کار کردن شر
مسلمی است که باید هر چه بیش تر از آن خلاص شد.»

«میمون برهنه» عنوان فصل چهارم
است:

«به راستی چرا در جوامع توسعه
یافته کار به عنوان شری واجب و امری مصدع تلقی می شود و در مقابل آن، فراغت و تفریح
و تفنن ارزشی مطلق پیدا کرده است؟»

در پاسخ به این سؤال، نویسنده
نگاهی به کتاب «میمون برهنه» نوشته دزموند موریس می اندازد و در پایان به بعضی از نتایج
اصالت لذت طلبی، مثل از هم پاشیدگی خانواده در غرب اشاره می کند.

فصل پنجم با عنوان «توسعه برای
تمتع»، سؤال از علت از هم پاشیدگی خانواده ها در ممالک توسعه یافته و اصطلاحاً پیشرفته
می کند و به تبیین نسبت آن با توسعه یافتگی می پردازد. در این مسیر نگاه جوامع غربی
به لفظ «توسعه» و «پیشرفت» در گشودن گره بحث مؤثر می افتد:

«آن چه ما در لفظ توسعه اقتصادی
می بینیم رفع محرومیت ها و فقر و پُر کردن شکاف هایی است که از ظلم و ستم و بی عدالتی
نتیجه شده است، اما جامعه غرب در همین لفظ، مصرف نامحدود و تمتع بیش تر از لذایذ دنیایی
می بیند. تحلیل های استعمارگرانه غربی در زمینه گرسنگی و عدم پیشرفت کشورهای جهان سوم
نباید ما را از فلسفه ای که پشت لفظ توسعه اقتصادی نهفته است غافل کند. آن نظرگاهی
که پیشرفت را در توسعه اقتصادی می بیند همان نظرگاهی است که معتقد است بزرگ ترین مشکل
بشر در تمام طول تاریخ تمدن ها تولید غذا و مبارزه با طبیعت بوده است و به همین علت
اعصار زندگی بشر بر کره زمین را با روند تکامل ابزار تولید انطباق می دهند: عصر سنگ،
عصر مفرغ، عصر آهن. در این اعتقاد مهم ترین خصوصیتی که بشر را از حیوان جدا می کند،
ابزارسازی اوست. آن ها انسان را حیوان ابزارساز تعریف می کنند و این چنین، ورود بشر
در عصر تکنولوژی را بزرگ ترین واقعه تاریخ می دانند.»

فصل ششم با عنوان «تمدن اسراف
و تبذیر»، شواهدی از اسراف و تبذیر در تمدن جدید، مثل میزان مصرف انرژی و مواد معدنی
را از قول روشنفکران غربی مطرح می کند.

«عمق فاجعه» به عنوان فصل هفتم
به تبعات فاجعه آمیز اسراف در بهره برداری از ذخایر انرژی می پردازد:

«وقتی ما مواد معدنی و ذخایر
طبیعی را با این شتاب از صورت طبیعی آن خارج می کنیم و به شکلی در می آوریم که دیگر
امکان بازگشتن به طبیعت را از دست می دهد، مسئله این جاست که تا کی می توان این روند
را دنبال کرد. امروز که زندگی ما تا اعماق، وابسته به فرآورده های مدرن تکنولوژی است،
دریافت عمق فاجعه بسیار مشکل و غالباً محال است. همه ما سعی می کنیم که خود را گول
بزنیم و فاجعه را به تأخیر بیندازیم و همه چیز را به گونه ای توجیه کنیم که نیازی به
تغییر دادن وضعیت موجود نباشد، حال آن که خواه ناخواه روزی می رسد که ما ناچار از پذیرفتن
واقعیت خواهیم شد.»

در ادامه با نگاهی به کتاب «تنها
یک زمین» به بحران های دیگری از قبیل تخریب محیط زیست و آلودگی آب ها اشاره می شود.

«دیکتاتوری اقتصاد»، فصل هشتم
کتاب است که حضور بلامنازع اقتصاد در زندگی بشر امروز را مهم ترین علت تن دادن انسان
به تخریب طبیعت و آلودگی رادیواکتیو دانسته است.

فصل نهم با عنوان «نظام سیاره
ای اقتصاد»، به نحوه حاکمیت شیطانی دیکتاتورهای اقتصادی در قالب شرکت های چندملیتی
پرداخته است.

«از دیکتاتوری پول تا اقتصاد
صلواتی» عنوان فصل دهم است. در این فصل پس از بررسی ماهیت پول و اصالت غیرواقعی آن
در دیکتاتوری کنونی اقتصاد، تنها راه نجات، اقتصاد صلواتی معرفی می شود.

فصل یازدهم با عنوان «و ما ادراک
ما البانک؟»، حاکمیت یا دیکتاتوری پول بر جهان از طریق نظام پیوسته بان داری را بررسی
می کند.

فصل دوازدهم با عنوان «سودپرستی،
بنیان اقتصاد آزاد»، به ریشه وابستگی انسان به دنیا و تن دادن او به دیکتاتوری اقتصاد،
یعنی حب نفس یا خودپرستی پرداخته است و در پایان نسبت میان اقتصاد و اخلاق را نیز بررسی
کرده است.

دو فصل سیزدهم و چهاردهم با عناوین
«نظام آموزشی و آرمان توسعه یافتگی» و «نظام آموزشی غربی، محصول جدایی علم از دین»،
نقش نظام آموزشی علوم جدید را در ایجاد تمدن فعلی بشر بررسی کرده و ابتنای آن بر تصرف
هر چه بیش تر در طبیعت را مورد مداقه قرار داده است.

فصل پانزدهم با عنوان «انسان
از نسل میمون، خرافه ای جاهلانه»، به تعارض آموزش علوم جدید با برخی باورهای دینی پرداخته
است و از جمله به نقد باورهای علمی جدید در مورد پیدایش انسان بر کره زمین و فرضیه
جهش (
mutation) پرداخته است. با توجه به همین تعارضات لزوم
بازنگری در نظام آموزش کنونی جامعه انقلابی ایران مورد تأکید قرار گرفته است:

«اگر انقلاب اسلامی ایران پیروز
نشده و کار رجعت به مبانی فرهنگی اسلام در همه زمینه ها به این حد از وسعت و اشاعه
نرسیده بود، هرگز امکان سخن گفتن از این مسائل با این همه جرأت و جسارت به وجود نمی
آمد… رودررویی انقلاب اسلامی ایران در اصل با «تفکر غربی» است و ما ان شاء الله در
آینده ای نه چندان دور شاهد یک رجعت همه جانبه فرهنگی به اصول و مبانی اسلام خواهیم
بود و خواهیم دید که چگونه تمدن اسلام مبتنی بر همین رجعت وسیع فرهنگی، تحولات عظیمی
را در ارکان و ظواهر حیات اجتماعی انسان ایجاد خواهد کرد و نظامات تازه ای را در همه
زمینه های علمی، فرهنگی، سیاسی و مدنی برقرار خواهد داشت.»

فصل شانزدهم با عنوان «تأملی
بیش تر در خلقت انسان نخستین»، به نقد داروینیسم و ابطال آن با استناد به «تفسیر المیزان»
پرداخته است.

عنوان فصل هفدهم «نوح نبی (ع)
و تاریخ تمدن» است که مندرجات کتب تاریخ رسمی را –که بر اساس اعتقادات غیرواقعی مورخین
عصر جدید نگارش یافته- را به عرصه نقد کشیده است.

آخرین فصل کتاب با عنوان «ترقی
یا تکامل؟» به طرح این سؤالات می پردازد:

«چرا رنسانس و در پی آن انقلاب
صنعتی در غرب پیش آمد؟ لوازم تاریخی یک چنین تحولی چه بود و چگونه همه این لوازم به
یک باره در غرب جمع آمد و مؤدی به تولد و رشد و اشاعه جهان شمول این تمدن شد؟»

در پایان لازم به ذکر است که
از اشارات شهید در مقالات مختلف این مجموعه چنین بر می آید که ایشان طرح مبسوطی در
ذهن داشته، اما تحقیق این طرح در مجله «جهاد» ناتمام مانده است. «ماهیت علوم جدید»،
«معنای اصطلاحی غرب و غرب زدگی»، «مبانی تاریخی تمدن جدید غربی» و… از جمله مباحثی
بوده اند که سید مرتضی آوینی در نظر داشته مقالات جداگانه ای را به آن ها اختصاص دهد
و طبعاً جای آن در این مجموعه خالی است، هر چند ایشان در آثار و مقالات بعدی خویش درباره
این موضوعات به کفایت سخن گفته است.

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه