مقایسه انسان شناختی روزهای ملی و استقلال در ایران و دیگر کشورها در گفتگو با دکتر احمد نادری

نویسنده:

علوم اجتماعی اسلامی

زمان انتشار: ۲۳:۵۴ ۱۳۹۲/۱۱/۲۲

ما می بینیم که در روز 9 دی ماه، بی آنکه کسی به آنها بگوید، یا کسی اعلام تعطیلی دولتی کند، مردم بطور خودجوش به خیابانها ریختند و شروع به اظهار مخالفت با فتنه کردند و این، یعنی تکرار 22 بهمن و قابلیت تکرار و تکثیر خودجوش آن، در هرکجا که مردم ایران از ضدانقلاب خارجی و براندازان داخلی احساس خطر کردند، می باشد.

 از این حیث که بعد از 35 سال و علیرغم همه فشارها و تبلیغات سرمایه داری جهانی بازهم مردم هرساله گرم تر از پیش در این مراسم شرکت می کنند  راهپیمایی بیست و دوم بهمن یکی از مهمترین رویدادهای اجتماعی ماست که البته مثل خیلی دیگر از موضوعات مورد توجه علوم انسانی و اجتماعی ما نبوده است. پیش از این در یادداشتی به بررسی نحوه گرامیداشت روز استقلال در کشور آمریکا پرداخته بودیم. در ادامه این موضوع به سراغ دکتر احمد نادری انسان شناس و عضو هیات علمی دانشگاه تهران رفتیم تا در یک نگاه تطبیقی به بررسی ابعاد گرامیداشت روز 22 بهمن در مقایسه با روزهای ملی و استقلال دیگر کشورها بپردازیم.

          .آقای دکتر آیا روز هایی شبیه ۲۲ بهمن در سایر کشورها وجود دارد؟ بلحاظ گستردگی ملی این روز چطور؟

در دولتهای ملی مدرن، بازشناسی هویت ملی از خلال نمادهایی اتفاق می افتد که از طریق نظام تبادل نمادین، برجسته شده و تبدیل به پدیده های ماندگار در حافظه جمعی مردم شده اند. روزهایی همچون 22 بهمن را می توان کمابیش در تقویم سایر کشورها نیز پیدا کرد. بعنوان مثال مردم آلمان روز سوم اکتبر را به مناسبت روز اتحاد مجدد آلمان شرقی و غربی  که به آن Deutsche Wiedervereinigung  می گویند، جشن گرفته و به خیابانها می آیند و راهپیمایی می کنند؛ یا آمریکائیان روز چهارم جولای را هر ساله بعنوان روز استقلال خود از پادشاهی بریتانیا جشن می گیرند و حرکاتی همچون راهپیمایی، جشن و پایکوبی، آتش بازی و … دارند. تقریبا می توان گفت که اکثر دولت-ملتها با این پدیده روبرو هستند و همانطور که گفتم، حکومتها بطور آگاهانه با تبلیغات دولتی آنرا برجسته می کنند. روز استقلال ملی یکی از پایه های دولت های ملی است که در کنار سایر عناصر، نظیر اسطوره های بنیادین و … تبدیل به ملکه اذهان شهروندان می شود و در هویت یابی یک ملت به عنوان یک “خود” در مقابل ملتهای “دیگر” ایفای نقش می کند. اما در مورد بخش دوم سوالتان، گستردگی ها بنا به فراخور موقعیت های اجتماعی و سیاسی در هر کشور متفاوت است.

           معمولا برای چنین مدل روزهایی در کشورهای دیگر چه برنامه هایی تدارک دیده می شود؟ این برنامه ها خودجوش هست یا دولتی؟ مردم چقدر همراهی می کنند؟

به فراخور کشورها و موقعیت های محلی و منطقه ای و وضعیتهای فرهنگی، شیوه بروز و ظهور این مراسمات مختلف است. فی المثل در منطقه شرق آسیا بنا به علتهای گفته شده ظهور و بروز این جشن و نحوه جشن و به خیابان آمدن و حرکات مردم متفاوت از مثلا آلمان و ایالات متحده است. مردم پاکستان در روز 14 آگوست جشن استقلال خود از هند را جشن می گیرند. در آنجا مردم به خیابانها و میدانهای اصلی شهر می آیند و مراسم اصلی را نیز در آرامگاه محمد علی جناح، رهبر مبارزات استقلال پاکستان برگزار می کنند. جشن آنها به علت مسلمان بودنشان با جشن آلمانی ها (به سبب متفاوت بودن در مولفه های فرهنگی) متفاوت است اما در هر دوی اینها، امری که مشترک است، شادی و نشاط و یادآوری خاطرات استقلال و احساس غرور ملی می باشد. برنامه ها هم خودجوش است، و هم دولتی.یعنی ترکیبی از ایندو را در همه جای دنیا می توان پیدا کرد اما مساله اصلی همانطور که گفتید، شرکت و همراهی مردم است. این مساله در کشورهای غربی، به دلیل تعطیل بودنش و بخاطر هیجانی که در آن وجود دارد، دنبال می شود اما مثلا در کشوری مثل پاکستان یا ایران مساله کمی متفاوت است . انگیزه های مذهبی در اینجا نقش پررنگی را ایفا می نماید. موتورمحرکه اصلی استقلال پاکستان از هند در 14 آگوست 1947، مذهب اسلام بود و انگیزه اصلی قیام مردمی در سالهای 1342 تا 1357 ایران، قبل از هر چیز فرهنگی و مذهبی بود. لذا طبیعتا همراهی مردم و مشارکت آنان، بطور کلی از نظر کمی، اصلا قابل قیاس با کشوری همچون آلمان یا آمریکا نیست.

     آیا روز هایی مانند روز استقلال در کشورهای دیگر تاثیری در نهادینه کردن آرمانهای نظام بر مردمان دارد؟ این نهادینه کردن در جامعه پذیری شهروندان چقدر تاثیر دارد؟ بلحاظ جامعه شناسی برنامه های چنین روزهایی و حضور مردم در آنها چقدر بر همبستگی اجتماعی مردم و نیز پیوستگیشون با نظام حاکم ارتباط دارد؟

همانطور که در پاسخ به سوال اول شما اشاره کردم، این گونه روزها که در تقویم ملی دولتهای مختلف ثبت می شود و توسط نظام رسانه ای بر آنها تاکید زیادی صورت می گیرد، نقش زیادی در نهادینه کردن مدلهای حکومتی در نسل های مختلف و طبیعتا بازتولید ارزش های نظامهای دولتی و مردمی دارد. البته ما در انسان شناسی سیاسی یک ادعای اصلی داریم و آن، اینست که حکومتها بر پایه فرهنگ بنا می شود و قطعا ارتباط تنگاتنگی میان اکثر مدلهای حکومتی با فرهنگ جوامع وجود دارد. از اینرو، یکی از راههای اصلی بازتولید نظام ارزشی در ارتباط با مباحث حکومتی، همین گرامیداشت روزهای استقلال و روزهای ملی است. قطعا پروسه جامعه پذیری در نسل های مختلف، یک پروسه دائمی و مستمر است و این گونه گرامیداشت ها می تواند نقش زیادی در این پروسه نیز داشته باشد. در اینجا نقش رسانه ها و نظام تبادل نمادین بسیار پررنگ است. رسانه ها می توانند روزهای ملی را برجسته کرده و یا کوچک نشان دهند. مثلا شبکه های مختلف رسانه ای نظام سلطه، اعم از ضد انقلاب خارجی ایرانی تا خود غربی ها، مراسم راهپیمایی 22 بهمن ایران را همیشه بسیار کمتر از آنچه هست، نشان می دهند و این، به تاثیر رسانه بر اذهان برمیگردد. مثلا اگر شبکه هایی مثل بی بی سی، سی ان ان، فاکس ، ای بی سی، زد دی اف، آ آر د، فرانس 24 و … واقعیت موجود در راهپیمایی های مردمی ایران را نشان دهند، در درجه اول سلب مشروعیت از نظامهای خودشان کرده اند، چرا که اذهان مردمانشان به سمت این نکته خواهد رفت که چگونه است که ملتی پس گذشت بیش از سه دهه همچنان بر شعارهای بنیادین خود در مخالفت با نظام سلطه تاکید می کنند؟

بگذارید در مورد تاثیرات رسانه ای در نهادینه کردن ارزشها، مثالی دیگر بزنم. هالیوود در سال 1996 فیلمی ساخت به نام روز استقلال یا Independence Day . این فیلم، در نگاه اول همانگونه که از عنوان آن مشخص است، به روز استقلال آمریکا اشاره دارد، اما در حقیقت، این فیلم، نه فقط برای نهادینه کردن روز استقلال آمریکا در درون جامعه، بلکه برای فرافکنی این ایده ساخته شده است که ایالات متحده آمریکا، پس از فرپاشی شوروی به تنها ابرقدرت دنیا تبدیل شده است. ابرقدرتی خوب، که سودای نجات دنیا را در سر دارد و به نوع بشریت می اندیشد. این فیلم، قبل از هر چیز، معتقد به وجود یک “جامعه بین المللی” اعتقاد دارد، که رهبری این جامعه را ایالات متحده بر عهده داشته و در قبال آن پاسخگو بوده و مسئولیت دارد و این همان چیزی است که در پارادایم های جاری روابط بین الملل، پارادایم ایده آلیستی یا لیبرال می گویند.

این فیلم ماجرای یک سفینه فضایی را به تصویر می کشد که در روز دوم جولای بر زمین سایه افکنده و موجودات فضایی عجیب و غریبی که این سفینه را هدایت می کنند، قصد نابودی زمین را دارند و ایالات متحده آمریکا با استفاده از قدرت افسانه ای خود به جنگ آن می رود تا بشریت را از نابودی حتمی نجات دهد.

اگر شبکه هایی مثل بی بی سی، سی ان ان، فاکس ، ای بی سی، زد دی اف، آ آر د، فرانس 24 و … واقعیت موجود در راهپیمایی های مردمی ایران را نشان دهند، در درجه اول سلب مشروعیت از نظامهای خودشان کرده اند، چرا که اذهان مردمانشان به سمت این نکته خواهد رفت که چگونه است که ملتی پس گذشت بیش از سه دهه همچنان بر شعارهای بنیادین خود در مخالفت با نظام سلطه تاکید می کنند؟

سکانس ابتدای فیلم، فضای کره ماه را نشان می دهد  که پرچم آمریکا در آنجا به اهتزاز در آمده است. دوربین کمی آنسوتر بر تابلویی متمرکز می شود که بر آن نوشته شده: ما برای صلح برای همه بشریت آمده ایم.سپس دوربین سفینه فضایی غول پیکری  را نشان می دهد که سایه اش بر کره ماه می افتد و به سمت زمین حرکت می کند. دوربین به یک ایستگاه اطلاعات فضایی آمریکا در نیومکزیکو می رود و مردی را نشان می دهد که سیگنال های مربوط به نزدیک شدن سفینه را دریافت می کند.

این سکانس چیزهای زیادی را در ابتدای فیلم به مخاطب القا می کند . مفاهیمی چون : انسانیت آمریکایی، خارجی، صلح آمریکایی، درگیری، خلوص و پاکی ارتباطات آمریکایی.

فیلم دارای چهار قهرمان اصلی است که همه مرد هستند. ( البته قهرمانان فرعی زیادی دارد که برخی نیز زن هستند). چهار قهرمان عبارتند از: رییس جمهور “پل وایتمور”، “دیوید”، “استیو” و “راسل” .رییس جمهور وایتمور خلبانی است که در جنگ خلیج فارس شرکت داشته. او جوان است و دموکرات و معتقد به اصول اخلاقی. او (بنا به شهادت همسرش) هرگز دروغ نمی گوید و نماد ضدیت با فساد است و اوست که رهبری مبارزه با بیگانه را بر عهده دارد.

قهرمان دوم فیلم یعنی دیوید، جوانی است که به عنوان یک مهندس کامپیوتر برای یک موسسه تلویزیونی کار می کند . او همسر سابق منشی رییس جمهور بوده و با وجود اینکه 4 سال از زمان طلاق آنها می گذرد، هنوز حلقه ازدواجش را در دست دارد و به همسر سابقش احساس تعهد دارد. او با دوچرخه به محل کار می رود و تاکید زیادی بر محافظت ازمحیط زیست دارد.  او بطور اتفاقی متوجه سیگنالهایی می شود که از سفینه بیگانه دریافت می شود و درمی یابد که سفینه برای ویرانی نوع بشر آمده است. او به واشنگتن می رود و موفق به پیدا نمودن همسر سابقش می شود و رییس جمهور را متوجه خطر سفینه می کند

سومین قهرمان، استیو،افسر خلبان ارتش ایالات متحده است که آرزویش پرواز با سفینه های فضایی ناسا است. او آدم خیر خواهی است که رییس جمهور را درک می کند و سرانجام توسط رییس جمهور برای پرواز به داخل سفینه بیگانه انتخاب می شود، چرا که او آدمی ماجراجو و از لحاظ تکنیکی متخصص است.

قهرمان چهارم، راسل یکی از جنگجویان سابق در جنگ ویتنام است که اکنون مردی معتاد به الکل است و ادعا می کند که قبلا توسط این موجودات بیگانه ربوده شده است. او خود را با حمل یک بمب به سوی سفینه قربانی می کند تا به بشریت خدمت کرده باشد.

تمامی این قهرمانان، که همگی شهروندان یک حکومت دموکرات (ایالات متحده )هستند، از لحاظ اخلاقی انسانهای خوبی هستند و این قبل از هر چیز تاییدی است بر نظرات نئو ایده آلیستی. بر خلاف رئالیستها که معتقد به یک ذات بد و شریر برای انسان ها هستند، ایده آلیستها معتقد به این نکته هستند که انسانها از لحاظ اخلاقی “خوب” هستند، اما سازمانهای بد و فاسد می توانند آنها را به فساد بکشند و برعکس، سازمانهای خوب و سالم می توانند آنها را سالم و خوب نگه دارند.

با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در ابتدای دهه نود میلادی، رقیب دیرینه ایالات متحده که به مدت بیش از چهار دهه تمام توان ایالات متحده را صرف مقابله با خود کرده بود و عملا در تقسیم دنیا به دو نیمکره شرقی و غربی با وی شریک بود، از میان رفت ، لذا احساس یکه تازی آمریکا بایستی در افکار عمومی شهروندان خود در درجه اول و در درجه دوم مردمان دنیا با بازتولید فضایی مبتنی بر ظهور دیو بدخویی دیگر که بشریت را به خطر انداخته و دشمن اخلاقیات و بطور کلی بشریت است، توجیه می شد و هیچ چیز بهتر از این فیلم نمی توانست در آن دهه این نقش را ایفا نماید.

در واقع در دنیای پسا کمونیستی، دیو جدید نیز همچون دشمنی نوین ظهور می کند تا ایالات متحده آمریکا با “همکاری” سایر دولت ها به جنگ با آن برود و آن را شکست دهد . اما قبل از هر چیز، بایستی تئوری نئولیبرال به عنوان استراتژی مسلم ایالات متحده به تصویر کشیده شود و این تئوری در نگاه رییس جمهور دموکرات آمریکا جلوه گر می شود که در ابتدا سفینه خارجی را به عنوان خطر محسوب نمی کند و بر مذاکره با آنان تاکید می کند و حتی در برابر وزیر دفاع خود که معتقد به جنگ با آنان است، می ایستد . نگاه خوشبینانه به طبیعت و ذات موجودات بیگانه ، شاخصه اصلی این تئوری است که در این رفتار جلوه گر می شود.رییس جمهور معتقد است این موجودات ذاتا خوب هستند و بایستی با آنان ارتباط برقرار کرد و برای همین منظور هواپیمایی با چراغ هایی بزرگ برای خوشامد گویی به سوی آنان می فرستد اما آنان هواپیما را مورد هدف قرار می دهند.

پس از این، دولت آمریکا به این نکته پی میبرد که بیگانگان تصمیم به خراب نمودن شهرهای مهم دنیا دارند، اما رییس جمهور با استناد به نقطه نظر نئولیبرالی خود بر این نکته تاکید می کند که تصمیم بد آنان از ذات بدشان بر نمی خیزد و تنها دستور حمله دفاعی را در روز دوم جولای صادر می کند، و با نقطه نظر وزیر دفاع خود مبنی بر استفاده از سلاح هسته ای مخالفت می کند.

استیو که در جنگ و گریز با یکی از پرنده های بیگانه موفق شده یکی از آنان را به گروگان بگیرد، آنرا به ” ناحیه51 ” که یک مرکز تحقیقات علمی است می آورد و در حضور رییس جمهور، مشغول به تحقیق در مورد آن می شوند . سرپرست تیم تحقیقات به رییس جمهور می گوید که موجودات بیگانه همچون انسانها بدن نرم و انعطاف پذیر دارند، اما نمی توانند از طریق کلام ارتباط برقرار کنند و تنها از طریق تله پاتی ارتباط می گیرند. در همین حین موجود بیگانه، محقق را به گروگان گرفته و مغز وی را در خدمت خود می گیرد و حرف های خود را از طریق او به رییس جمهور می گوید. رییس جمهور که در پی مذاکره برای صلح است، در می یابد که آنان ذاتا موجودات بدی هستند و تصمیم جدی برای از بین بردن بشریت دارند، و لذا در توصیف آنان از واژه “حرامزاده” استفاده می کند، چرا که آنان قصد ضربه به بشریت را دارند و تصمیم به بکار بردن سلاح اتمی بر علیه آنان می گیرد . اما گزینه سلاح اتمی نیز به شکست می انجامد و روز 4 جولای فرا می رسد.

هالیوود در سال 1996 فیلمی ساخت به نام روز استقلال یا Independence Day . این فیلم، در نگاه اول همانگونه که از عنوان آن مشخص است، به روز استقلال آمریکا اشاره دارد، اما در حقیقت، این فیلم، نه فقط برای نهادینه کردن روز استقلال آمریکا در درون جامعه، بلکه برای فرافکنی این ایده ساخته شده است که ایالات متحده آمریکا، پس از فرپاشی شوروی به تنها ابرقدرت دنیا تبدیل شده است. ابرقدرتی خوب، که سودای نجات دنیا را در سر دارد و به نوع بشریت می اندیشد.

طرح های مختلف، از جمله وارد کردن ویروس به سیستم ارتباطی بیگانگان، اگر چه با شکست روبرو می شود، اما مورد مخالفت وزیر دفاع قرار می گیرد. وزیر دفاع، در اینجا نماینده تفکر رئالیستی در مقابل تفکر لیبرال و ایده آلیستی رییس جمهور است و از ابتدا با نحوه تفکر دیگران مخالف است و بارها توسط رییس جمهور(نماینده تفکر ایده آلیستی لیبرال) مورد عتاب واقع می شود. اما سرانجام تصمیم مقابله فراگیر گرفته می شود و تقسیم کار نهایی میان قهرمانان اتفاق می افتد و رییس جمهور تمامی دنیا را با کد ارتباطی مخصوص به مقابله با بیگانگان فرا می خواند.

پیام فیلم روز استقلال، که در راستای اسطوره لیبرالیستی است، این نکته است که “همکاری” بین المللی و با سایر اعضای “جامعه جهانی” منجر به ایجاد صلح و مقابله با بیگانگان می شود، چرا که در جامعه جهانی، همه اجزاء ، همچون تار عنکبوت در هم تنیده اند و وابستگی متقابل دارند.

در نگاه اول، به نظر می رسد فیلم روز استقلال ایده نئو ایده آلیستی و اصول اولیه آنرا به تصویر می کشد. ایده خوب بودن ذاتی تمام انسانها و اخلاقی بودن آنان را . فیلم در پی به تصویر کشیدن جامعه جهانی در یک قیاس موازی با جامعه داخلی آمریکاست.به عنوان مثال، پس از تخریب شهر لوس آنجلس، “جاسمین” که همسر خلبان قهرمان فیلم است، به همه کمک می کند و در ازای کمک به دیگران چیزی را طلب نمی کند و حتی به دنبال منابع حیاتی اولیه هم نمیرود  و این همان ذات خوب یک انسان است در کمک به همنوع بشری خود.

 پیام مهم این حرکت، در نگاه اول به تصویر کشیدن جامعه آمریکاست و اینکه در یک جامعه دموکراتیک مثل آمریکا یک شهروند می تواند این رفتار خوب را از خود بروز دهد. این همان ایده لیبرالیستی است که سازمانها و جوامع خوب، انسانهای ذاتا خوب را از لحاظ اخلاقی حفظ می کنند و الگوی این سازمان خوب جامعه آمریکاست و می توان آن را در همان دوران مثلا با سازمان بدی چون حکومت یوگوسلاوی سابق مقایسه کرد.

رهبری آمریکایی بر جامعه بین المللی، ایده غالب بر این فیلم است. رهبری خوب که از همه لحاظ  بر همه برتری دارد و خیر خواه همه است . این نکته در سخنرانی رییس جمهور در روز 4 جولای (که روز استقلال آمریکا می باشد) جلوه گر می شود. او در جمع خلبانان ارتش از نجات بشریت و رهبری آمریکا در این نزاع صحبت می کند و همگان را به اتحاد و مقابله دعوت می نماید تا بشریت را حفظ کنند .

تقارن روز جنگ نهایی( که به شکست بیگانگان می انجامد) با روز استقلال آمریکا، و رهبری آمریکا در این فضا، ایده ایست که سعی در بسط و فرافکنی رهبری ایالات متحده آمریکا از یک محیط داخلی آمریکایی به یک محیط بین المللی و بر نوع بشر دارد و این در فضای پس از جنگ سرد و یکه تازی آمریکا در آن، فضایی است که در آن با پشتوانه رسانه های مدرن به سوی نهادینه کردن رهبری آمریکا ( ساختن یک هیرارشی) در عمل و مطرح نمودن ایده های لیبرالیستی در مورد فضای همکاری دولتها و وابستگی متقابل در جامعه بین المللی است که عملا به نفع برتری آمریکایی خاتمه یافته و اعلام شده است.

منظور من در اینجا از شرح و بسط این فیلم، تاکید بر نظام تبادل نمادین و نظام رسانه ای در نهادینه کردن ارزش های بینادین یک نظام سیاسی و ساختن تصویر از نمادهای ملی آن است. همزمانی روز نجات بشریت از چنگ یک خطر جهانی بزرگ با روز استقلال ایالات متحده، نشان از تفکر ایدئولوژیک نئولیبرال ایالات متحده در جهانی سازی ارزش های آن دارد و این، به خوبی توسط رسانه سینما به تصویر کشیده شده است.

وضعیت برگزاری روز ۲۲ بهمن رو چگونه ارزیابی می کنید؟ نقاط ضعف و قوتش در مقایسه با سایر کشورها

برگزاری روزهایی همچون 22 بهمن و روز قدس، که نمادهای ملی ملت ما و سمبل استکبار ستیزی است، هر ساله در ابعاد وسیعی برگزار می گردد و نکته مهم در آنها، استمرار حضور مردم و شرکت میلیونها نفر در سراسر کشور در آنهاست. مردمی بودن و کمتر دولتی بودن آن را یکی از نقاط قوت آن می دانم که بایستی بر آن مداومت ورزید. راز بقای مراسمات اینگونه، مردمی بودن آن و بازتولید آن در سینه مردمان است. اگر از دید انسان شناختی به آن بنگریم، حتی می توان حاشیه های جالب آن را از مباحث اقتصادی (فی المثل دستفروشانی که در آنجا به ارائه خدمات می پردازند) ، فرهنگی (ایستگاه های صلواتی) ، اجتماعی (بروز احساسات در نقاط مختلف، فی المثل واکنشها به سوزاندن پرچم اسرائیل) و … را در یک تحلیل جامع، بصورت یک امر تام اجتماعی دید، که البته از حوصله این بحث خارج است.

       چه میزان آگاهی بخشی اجتماعی در این عرصه صورت گرفته؟ بطور مثال نسلی که در انقلاب نبوده چه نسبتی میان خودش و نظام و انقلاب احساس می کند و این ارتباط نسبت به سایر کشورها قویتر هست یا ضعیفتر؟

در این مورد، بایستی به فرایند جامعه پذیری و انتقال ارزشها در این فرایند به نسل های پیاپی از طریق نهادهای اجتماعی، همچون خانواده، سیاست، اقتصاد، دین، تعلیم و تربیت، و رسانه ها پرداخت. در واقع، این نهادها که پایه های اصلی هر جامعه هستند، نقشی اساسی در انتقال ارزش های ملی و مذهبی به نسل سوم انقلاب دارد. نسل سوم انقلاب که هیچ نسبتی از لحاظ سنی و زمانی با پدیده انقلاب اسلامی بمعنای یک رویداد که در سال 1357 اتفاق افتاده است ندارد، امروز در کنار دو نسل قبل از خود در این مراسم حضور پیدا می کند و پا به پای آنها این مراسم را گرامی می دارد و این، حاکی از موفقیت نسبی این فرایند بوده است، هرچند که معتقدم این فرایند می توانست قوی تر از این نیز اتفاق بیافتد. این ارتباط بین ارزشهای بنیادین و انتقال آنها به نسل های بعدی، به نظرم در ایران قابل قیاس با سایر کشورها نیست و این را می توان از نحوه و نوع حضور آنها درک کرد.

البته این نکته را بایستی ذکر کنم که در پشت یکی از نگاه های مشهوری که در غرب به مراسم روزهای استقلال کشورها وجود دارد، فرضیه ای وجود دارد، و آن اینست که این روزها چون با تعطیلی دولتی همراه است، و مردم چون نیاز به شادی و هیجان دارند، در این مراسمات شرکت می کنند، تا خود را تخلیه کنند. این یکی از نگاه هایی است که در تحلیل راهپیمایی 22 بهمن ایران نیز بکار برده می شود و من می خواهم این فرضیه را در اینجا به چالش بکشم.

 اگر از دید انسان شناختی به راهپیمایی بنگریم، حتی می توان حاشیه های جالب آن را از مباحث اقتصادی (فی المثل دستفروشانی که در آنجا به ارائه خدمات می پردازند) ، فرهنگی (ایستگاه های صلواتی) ، اجتماعی (بروز احساسات در نقاط مختلف، فی المثل واکنشها به سوزاندن پرچم اسرائیل) و … را در یک تحلیل جامع، بصورت یک امر تام اجتماعی دید،

ببینید، این نکته را می توان در غرب بخوبی دریافت که بسیاری از کسانی که در این مراسمات شرکت می کنند، انگیزه آنها همین مسائلی است که بیان شد. انسان مدرن غربی که در غربت تکنیک و آسمانخراش ها و زندگی صنعتی و کارهای طاقت فرسای سخت، و مهمتر از همه در زندان فردگرایی به سر می برد، شرکت در فستیوال های اینچنین را برای فرار از مسائل مبتلا به خود، به مثابه یک فرصت می داند و قطعا این انگیزه ای مهم برای شرکت وی است. فی المثل، در آلمان کسی شبانه روز توسط نظام رسانه ای تبلیغات راه نمی اندازد که امسال مردم در جشن اتحاد شرکت نمی کند و این مساله را نیز بیان نمی کند که این مساله سبب سلب مشروعیت از نظام سیاسی آلمان است، اما در مورد جمهوری اسلامی و نظام ما اینچنین است. هر سال قبل از مراسم 22 بهمن، ابزارهای تبلیغاتی ضد انقلاب و نظام سلطه این مساله را در بوق و کرنا می کند که به فلان علت، مردم امسال به صحنه نمی آیند و … . در واقع، هر سال ما می بینیم که یکی از علل شرکت مردم، پاسخ به همین یاوه سرایی هاست، و نکته دیگری که در اینجا وجود دارد، تکرار 22 بهمن است. از روز قدس که بگذریم، در سال 1388 و پس از آن فتنه عظیم هشت ماهه تاریخی، ما می بینیم که در روز 9 دی ماه، بی آنکه کسی به آنها بگوید، یا کسی اعلام تعطیلی دولتی کند، مردم بطور خودجوش به خیابانها ریختند و شروع به اظهار مخالفت با فتنه کردند و این، یعنی تکرار 22 بهمن و قابلیت تکرار و تکثیر خودجوش آن، در هرکجا که مردم ایران از ضدانقلاب خارجی و براندازان داخلی احساس خطر کردند، می باشد، و همچنین خط بطلانی بر فرضیه فوق الذکر است.

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه