گونه شناسی نظریات و امواج توسعه

نویسنده:

منبع: ترجمان

زمان انتشار: ۱۴:۵۲ ۱۳۹۲/۰۸/۲۷

دیسیپلین توسعه از ابتدای راه یعنی بعد از جنگ جهانی دوم تاکنون به طور مشخص ۵ موج فراگیر را از سر گذرانده است.[۱] این امواج گرچه به ترتیب بیشترین حجم از مقالات، کتب، سمینارها و به طور کلی فضای عمومی جوامع غربی را در دوره­هایی خاص به خود اختصاص داده­اند، در عمل، در کشورهای در حال توسعه به علل مختلفی صرفاً امواج خاصی مورد توجه واقع شده­اند. هم­چنین نهادهای جهانی توسعه مثل بانک جهانی و صندوق پول متناسب با برآمدن امواج توسعه به طور متناسبی تطبیق نیافته­اند و به طور کلی فقط به ترتیب به موج اول، سوم و چهارم روی خوشی نشان داده­اند.

1-   امواج توسعه

دیسیپلین توسعه از ابتدای راه یعنی بعد از جنگ جهانی دوم تاکنون به طور مشخص ۵ موج فراگیر را از سر گذرانده است.[۱] این امواج گرچه به ترتیب بیشترین حجم از مقالات، کتب، سمینارها و به طور کلی فضای عمومی جوامع غربی را در دوره­هایی خاص به خود اختصاص داده­اند، در عمل، در کشورهای در حال توسعه به علل مختلفی صرفاً امواج خاصی مورد توجه واقع شده­اند. هم­چنین نهادهای جهانی توسعه مثل بانک جهانی و صندوق پول متناسب با برآمدن امواج توسعه به طور متناسبی تطبیق نیافته­اند و به طور کلی فقط به ترتیب به موج اول، سوم و چهارم روی خوشی نشان داده­اند.

در موج اول دو رویکرد وجود دارد. در رویکرد اول، این ایده­ی بسیط که اقتصاد سرمایه­داری کینزی نسخه­ی موفقی برای کشورهای توسعه­نیافته است در سرلوحه­­ی ایده­پردازان قرار گرفته بود. هم­چنین این طیف از اقتصاددانان مفروض داشتند که اقتصادهای عقب­افتاده به راحتی خواهند توانست شکاف ایجادشده را پر کرده و به راحتی به توسعه دست یابند. بر همین مبنا به یک استراتژی مشخص برای به راه انداختن چرخ توسعه در این کشورها اندیشیده و فی­الواقع به راه انداختن چرخ را کافی تلقی می­کردند. بنابراین این طیف به کشف استراتژی اصلی توسعه اکتفا کردند. از این منظر نظریه­های مختلفی به وجود آمد. نکته­ی مهم این است که در این دسته ایدئولوژی خاصی حکم­فرما نبود و اقتصاددانان این طیف عمدتاً از اقتصاددانان نئوکلاسیک-نئوکینزی بودند که به سهم قابل توجه دولت و بازار در اقتصادهای سرمایه­داری ایمان داشتند، گیرم به درجات مختلف و متنوع.

البته در این موج رویکرد ساختارگرا که علاقه داشت در ذیل جهان دوم به توسعه­ی کشورهای جهان سوم مبادرت ورزد نیز مطرح است. این رویکرد علی­رغم عدم اطمینان نسبت به اقتصاد سرمایه­داری، متناظر با روند تحولات اقتصاد شوروی در راستای صنعتی­سازی کشورهای درحال توسعه بود. بنابراین تأکید این رویکرد به حضور مهم دولت مبنایی­تر بوده است.

بدیهی بود که موج اول فقط به رشد اقتصادی توجه می­کردند و اساساً مابین توسعه و رشد تفاوتی قائل نمی­شدند. بعد از نمایان شدن «معضله­های» توجه صرف به رشد در اقتصادهای در حال توسعه موج دوم اما بر لزوم توجه به فقر و توزیع درآمد و پیامدهای وحشیانه­ی رشد و توسعه­ی بی­مهابا اشاره کردند. بدیهی بود که اقتصاددانان این طیف بیش از موج اول متمایل به دولت بودند، چه اینکه از بازار نمی­توان توقع رفع فقر و تعدیل توزیع درآمد را داشت. در کنار پارادایم توسعه­ی انسانی رویکردهای چپ نو متشکل از مکتب وابستگی نیز ظهور کرده بود که معضل توسعه­نایافتگی را به طور مشخص بر مبنای رابطه­ی استثماری کشورهای مرکز و پیرامون جستجو می­کرد. اما مهم­ترین مسأله­ای که اقتصاددانان این طیف با آن مواجه بودند این بود که از بد حادثه در دوره­ی ایشان تبعات اقتصاد نئوکینزی-نئوکلاسیک رونمایی شده بود و فشار زیادی از سوی کلاسیکها در راستای قطع ید دولت از ارکان اقتصاد مستولی شده بود. بدین ترتیب موج دوم اساساً نتوانست دوام آورد و بدین ترتیب موج سوم پدید آمد.

موج سوم متناظر با ظهور تاچریسم در انگلستان و ریگانیسم در آمریکا، در حوزه­­ی توسعه پدید آمد. عده­ای از اقتصاددانان بازاری یا کلاسیک که در حوزه­ی توسعه فعال بودند در واشنگتن گرد هم آمدند و اصول اساسی و ده­گانه­ی توسعه­ی کشورهای جهان سوم را پی­ریزی نمودند. بدیهی است که این رویکرد در همبستگی کامل با منویات جهان اول در تنازع با جهان دوم در جریان جنگ سرد بود.

بعد از اِعمال سیاست­های تعدیل در کشورهای درحال توسعه همزمان با خصوصی­سازی­های گسترده در کشورهای پیشرفته، زودتر از آنچه پیش­بینی می­شد، کشورهای در حال توسعه با ورشکستگی­های باورنکردنی مواجه شدند که ادعا می­شد ناشی از سیاست­های تعدیل اتفاق افتاده بود. بدین ترتیب ناشی از بروز این مسأله موج بعدی در عرصه­ی توسعه ظهور کرد. این رویکرد به رویکرد پساواشنگتن معروف شد تا بر این نکته تأکید ورزد که تبعات نامیمون رویکرد واشنگتن به حدی بدیهی است که بازگشت دوباره به آن دستورالعمل­ها توهمی احمقانه بیش نخواهد بود. اما نکته­ای که در مطالعه­ی این رویکرد باید مورد توجه قرار گیرد این است که این رویکرد اساساً ضدسرمایه­داری نیست و از بنیان­های روش­های توسعه­ی غربی سئوالی نمی­پرسد. بدین ترتیب وجه مسمای این رویکرد که از آن نهادگرایی یاد می­شود معلوم می­گردد. نهادگرایی در پی تمهید نهادی انتقال سرمایه­داری به کشورهای در حال توسعه است. به عبارت دیگر از منظر این رویکرد مشکل توسعه­ی کشورهای در حال توسعه این است که نهادهای لازم برای کارکرد بایسته­ی سرمایه­داری فراهم نیست.

اما موج پنجم که اساساً در ایران مورد توجه قرار نگرفته است رویکردی است که نسبت به بنیان­های توسعه­ی غربی پرسش­گری می­کند. رویکردهای مختلفی در این موج ظاهر شدند که رویکردی از آن­ها متأثر از پست­مدرنیسم هستند که به عنوان پساتوسعه مطرح شده­اند. این جریان، «گذار از توسعه» را در سرلوحه خود قرار داده­است. موج اخیر در پاسخ به ناکارآمدی­های ناشی از کاربست طیف متنوعی از تئوری­های توسعه در اقصی نقاط جهان عقب­افتاده ظهور کرد. البته وقایع اتفاقیه اروپا و امریکا در نیمه دوم قرن بیستم در رویش این موج عظیم بی­تاثیر نبوده­است. در این دوره روشنفکران و دانشجویان که دو محور عمده تغییرات اجتماعی در جوامع مدرن هستند، سرخورده از دنیای نویِ مابعد جنگ، سر به سوی رهایی از قیدوبندهای مدرن و غیرمدرن گذاردند. دقیقا در همین دوره است که فوکو به­مثابه میراث­داری خَلَف برای سلسله­ی بدبینان از مارکس گرفته تا هایدگر دنیای پست­مدرن را رونمایی می­کند. فوکو روشنفکران را از وجود ساختارهای مرموزی که در تلائم با قدرت، مفاهیمی مثل توسعه را می­آفرینند و سپس درصدد بسیج امکانات برای فهم و حل آن برمی­آیند آگاه کرد. جالب توجه است که این جریان با توسل به دیرینه­شناسی[۲] و تبارشناسی[۳] فوکویی روی مفاهیم تمرکز کرده و اصطلاحا از آن­ها رازگشایی می­نمایند. رویکرد دیگری از این جریان با عنوان اخلاق توسعه مطرح شده­اند که برای اولین بار توسعه را از منظری اخلاقی مورد بررسی قرار ­داده­اند.

لازم به ذکر است در معرفی این امواج اگرچه دوره­ی زمانی مورد توجه بوده است اما ممکن است بعضی از این رویکردها مثل اخلاق توسعه از همان دهه­ی ۷۰ مطرح بوده­ باشند ولی اساساً در ده سال اخیر قابلیت طرح پیدا کرده­اند و مورد توجه اذهان متخصصین قرار گرفته است. در ادامه پارادایم­های اصلی به همراه بزرگترین اقتصاددانانی که این رویکردها را طرح کرده­اند آمده است.

1

جدول ا- امواج اندیشمندان توسعه

این پرونده به منازعه­ی پارادایم­های حاشیه­ای و پارادایم­های غالب در مقوله­ی توسعه پرداخته است. پرداختن به این منازعه­ی پردامنه هرچند از عهده­ی یک پرونده­ی مجمل برنمی­آید، تلاش شده است تا با برگزیدن مقاله­های مهم این تاریخ شصت ساله، به بهترین نحو ممکن، این بازآفرینی صورت پذیرد. در شکل زیر تلاش شده است تا نسبت میان پارادایم­های توسعه با پارادایم غالب نشان داده شود:

2

پارادایم نئولیبرالیسم (موج سوم توسعه) که در کانون فکر توسعه توانسته بیشترین اثرگذاری­ها را در جهان در حال توسعه داشته باشد، در این پرونده مورد نقد و بررسی قرار گرفته است. مطابق شکل بالا طیف پارادایم­ها که از حیث نزدیکی با کلیت ایده­های موج سوم توسعه قابل رده­بندی هستند عبارتند از: پساواشنگتن، هسته در حال گسترش سرمایه­داری و ساختارگرایی، مکتب وابستگی و توسعه­ی انسانی و در نهایت موج پنجم که بیشترین اختلاف­ها را با این رویکرد دارد. هم­چنین طیف­بندی رنگ­ها در شکل بالا به خوبی نشان می­دهد که امواج سوم، چهارم و اول توسعه از حیث نزدیکی به هم نسبت به دو موج دوم و پنجم متمایز هستند. در واقع می­توان مسامحتاً این سه موج را در نیمه­ی بالای طیف و دو موج دیگر را در نیمه­ی پایین طیف طبقه­بندی نمود. اما از آنجا که هر دو موج اول و چارم توسعه نیز نقدهای بعضاً جدی بر رهیافت نئولیبرالیسم دارند، در این پرونده یک مقاله از هر کدام از این دو جریان در دستور ترجمه و انتشار قرار گرفته است. طبیعی است از پارادایم­هایی که در نیمه­ی پایین طیف قرار دارند و از حیث انتقادی نسبت به جریان غالب توسعه نقدهای مستحکمی ارائه نموده­اند، مقالات بیشتری در دستور کار قرار گیرد. از موج دوم توسعه که مشتمل بر دو پارادایم اصلی است، چهار مقاله که به طور مساوی بین دو پارادایم توزیع شده ترجمه شده است. اما از موج پنجم توسعه نیز چار مقاله مورد توجه است که البته این چهار مقاله به طور نابرابر بین دو پارادایم اصلی توزیع شده است. مهم­ترین علت پرداخت بیشتر به پارادایم اخلاق توسعه در موج پنجم اما این بوده است که این جریان به زعم گردآورندگان این پرونده از حیث امکانی در فضای اندیشگی ایران امروز ظرفیت­های شایسته­تری برای غنی­سازی فکر توسعه در ایران معاصر دارد. مخصوصاٌ این­که فضای اندیشه در ایران امروز به اندازه­ی کافی با اندیشه­های پسامدرن آشنا است و از این منظر معرفی دنباله­ی این رویکرد اجتماعی در فکر توسعه گرچه خالی از لطف نیست، چندان نمی­تواند واجد ظرفیت­های مذکور باشد.

۳-   فهرست اقتصاددانان و مقالات برگزیده

در این قسمت ابتدا افرادی از پارادایم­های اصلی توسعه به عنوان نماینده­ی این جریان­ها انتخاب و سپس یکی از مهم­ترین مقالات ایشان را که عملاً رویکرد صریح و یا ضمنی وی و جریان متبوع وی را در برابر اجماع واشنگتن اشعار می­دارد معرفی شده است.

موج اول

گونار میردال/ What Is Development?

موج دوم

۱- آندره گوندر فرانک/ The Development of Underdevelopment

2- ایمانوئل والرشتاین/ The Development of the consept of development

3- پل استریتن/ Human Development: Means and Ends

4- آمارتیا سن/ Human Development and Economic Sustainability

موج چهارم

داگلاس نورث/ The new institutional Economics and Development

موج پنجم

۱- آرتورو اسکوبار/ Imagining a Post-Development Era? Critical Thought, Development and social movements

2- دنیس گولت/ Participation in development: New avenues

3- دس گاسپر/ Development ethics – Why? What? How? A formulation of the field

4- دیوید کراکر/ Toward development ethics

در ادامه سعی شده است به طور خلاصه هر یک از اندیشمندان و مقالات ایشان معرفی شود.

معرفی اقتصاددانان و مقالات

گونار میردال

گونار میردال (۱۸۹۸-۱۹۸۷) اقتصاددان و سیاستمدار سوئدی­الاصل مه جایزه­ی نوبل اقتصاد را نیز دریافت کرده است، یکی از معدود اقتصاددانان توسعه­ی موج اول است که بذرهای انتقاد علیه آن را پاشیده و آبیاری نموده است. میردال گرچه به سان سایر اقتصاددانان توسعه­ی موج اول تلاش کرد تا بر اساس یک تئوری خاص زمینه­ی سیاست­گذاری­های گسترده­ی دولت در کشورهای در حال توسعه را فراهم کند، بصیرت­های خوبی در زمینه­های مختلف توسعه از خود بر جای گذاشت. بی­شک یکی از مهم­ترین مشارکت­های وی رد کردن دوگانه­انگاری پیشرفت و برابری بود. برخلاف ادبیات اقتصاد متعارف و دریافت اقتصاددانان توسعه در دهه­ی ۱۹۴۰ و ۱۹۵۰، میردال معتقد بود نابرابری زمینه­ای برای کاهش رشد اقتصادی است. وی از آنجا که در شکل­گیری دولت رفاه در سوئد نقش مهمی ایفا کرده بود، نسبت به اهمیت حمایت­های اجتماعی از طبقات پایین­دست آگاه بود و این آگاهی را به حوزه­ی توسعه نیز تعمیم بخشیده بود. هم­چنین میردال همواره به عنوان پدر معنوری رویکرد اخلاق توسعه نیز مورد اشاره قرار می­گیرد. او با تکیه بر تخصصی که در عرصه­ی مباحث فلسفی داشت نسبت به ماهیت هنجارین تئوری­های توسعه -البته نسبت به ادبیات نسلی که در فضای آن تنفس می­کرد-  تذکار داد و بدین ترتیب الهام­بخشی شایان توجهی برای تأسیس رویکرد اخلاق توسعه ابراز داشت.

آندره گوندر فرانک

فرانک (۱۹۲۹-۲۰۰۵) سهم زیادی در فراگیر ساختن پارادایم نئومارکسیسم و مکتب وابستگی داشته است. وی بعد از اینکه در ایالات متحده با ادبیات افرادی ظیر پل باران آشنا شد، به آمریکای لاتین رفت تا در پروژه­ی توسعه این منطقه نقش ایفا کند. اما وی در آنجا بود که با ابعاد ادبیات وابستگی آشنا شد و بدین ترتیب توانست به نحو روشنی مرزهای آن را گسترش دهد. وی به طور مشخص در غنی­سازی ادبیات وابستگی در زمینه­ی ارتباط مرکز و پیرامون مشارکت زیادی داشته است. توجه به جایگاه تجارت خارجی و هم­چنین شرکت­های چندملیتی در فرآیند استثمار جهان در حال توسعه از سوی کشورهای پیشرفته از دیگر آورده­های وی در نقد توسعه­ی متعارف است. بدین ترتیب وی معتقد است توصیه­های اقتصاد متعارف برای توسعه­ی کشورهای عق­افتاده صرفاً به افزایش توسعه­نیافتگی و مهم­تر از آن ساختاری نمودن آن است. به عبارت دیگر از منظر فرانک پیگیری سیاست­های بانک جهانی عقب­افتادگی را در جهان غیرغربی ساختاری می­کند، به طوری که فاصله­ی پدیدآمده بین جهان توسعه­یافته و توسعه­نایافته به شکافی پایدار و غیرقابل پوشش بدل می­گردد.

ایمانوئل والرشتاین

ایمانوئل والرشتاین (۱۹۳۰-   ) توسعه­پرداز معروف آمریکایی است که نقش زیادی در توسعه­ی رویکرد وابستگی و سایر شاخه­های سوسیالیسم در امر توسعه داشته است. او با طرح مفهوم نظام نوین جهانی تقریر به­روز­شده­ای از سازوکار تعاملی مابین کشورهای مرکز و پیرامون که قبلاً از سوی سایر اندیشمندان مکتب وابستگی نظیر باران و فرانک طرح شده بود ارائه کرد. والرشتاین در زمینه­ی تبیین عقب­ماندگی که در زمره­ی مهم­ترین دغدغه­های رویکرد وابستگی بوده است، نقش بسیار ضعیفی برای دولت­های محلی قائل شد و امپریالیسم را در معنایی فوق پیچیده و سیستماتیک بازسازی نمود. وی در این مقاله درصدد توسعه­ی مفهوم توسعه برآمده است.

پل استریتن

استریتن (۱۹۱۷-  ) یکی از بزرگان رویکرد «توسعه­ی انسانی» در ادبیات توسعه است. وی در این مقاله برخی از مهم­ترین امتیازهای رویکرد توسعه­ی انسانی را برشمرده است. از این منظر انسان هم هدف توسعه است و هم ابزار توسعه. اگرچه رویکردهای بدیل نسبت به این گزاره اساساً نمی­توانند موضعی داشته باشند، تصریح این جمله از آن رو است که در رویکردهای بدیل، این گزاره ماهیتی صوری یافته و اثرگذاری معناداری بر استراتژی­، راهبردها و سیاست­های اتخاذی ایشان ندارد. چه این­که اگر این هدف واقعاً هدف مدنظر رویکردهای متفاوت توسعه بود، باید شاخص رشد به مثابه اصلی­ترین شاخص توسعه (به محض مشاهده وضعیتی که در آن رشد محقق شده ولی کیفیت زندگی و شاخص­های اجتماعی افزایش نیافته­اند)، مورد بازبینی قرار می­گرفت. یا اگر انسان واقعاً به مثابه مهم­ترین هدف توسعه فهمیده می­شد، نمی­توانستیم شاهد رویکردهایی باشیم که به بهانه­ی توسعه، حکم (صریح و ضمنی) به قربانی شدن عده­ای از مردم بدهند. از نظر استریتن رویکرد توسعه انسانی توانایی زیادی در «افزایش بهره­وری» دارد، چون به انسان توجه می­کند. رویکردهای بدیل به انسان به مثابه یک نیروی ابزار صِرف می­نگرند و بدین ترتیب منطق «بیشترین عایدی، در برابر کمترین هزینه» را برای استفاده از آن به کار می­گیرند، غافل از این­که انسان دارای ابعاد روحی و ذهنی است. این رویکرد بیش از سایرین، محیط زیست را حفظ می­کند. از آن­جا که نفسِ انسان هدف و ابزار توسعه است، باید ابعاد روانی­اش نیز مورد توجه واقع شود. از سویی بدون یک محیط زیست سالم این بُعد پوشش داده نمی­شود. هم­چنین انسان­هایی که در دوره­های آتی خواهند آمد، حق دارند از محیط زیستی سالم بهره­مند شوند.

آمارتیا سن

آمارتیا سن (۱۹۳۳-  ) خود به تنهایی پایه­گذار رویکردی با عنوان رویکرد توانمندی و یا قابلیتی می­باشد. رویکرد توسعه به مثابه آزادی[۴] مبین این مطلب است که آزادی (شامل برخورداری از امکانات و تسهیلات اقتصادی، فرصت­های اجتماعی و آزادی­های سیاسی) به مثابه بستری برای خلق ابداعات وجودی آدمی مهم­ترین هدف توسعه است. بنابراین از این منظر توسعه عصاره­ی امکانات آزادی است.بنابراین برای مثال آموزش­های اجتماعی رایگان و یا حمایت­شده از سوی دولت نه ابزاری برای توسعه که خود هدفی اساسی و غیرقابل مناقشه تلقی می­شود. یعنی محرومیت­های مالی نمی­تواند و نباید مانع از افزایش توانایی­های معقول انسان­ها باشد. به عبارت دیگر آزادی بیشتر از وجهی مثبت مدنظر سن است تا از منظری منفی. لازم به ذکر است این دیدگاه به طور کامل در راستای همان رویکرد توسعه­ی انسانی است و سن توانسته است در طول زمان ایده­های خود در باب تأمین نیازهای اساسی انسانی در فرآیند توسعه را بسط دهد. هنرمندی سن آنجا خود را نمایان ساخته است که مبتنی بر دیدگاهی ارسطوئی و از موضعی انسان­شناختی به تببین نیازهای آدمی پرداخته است. سن در مقاله­ای که در این پرونده نیز مدنظر قرار گرفته است به ارتباط بین توسعه­ی انسانی و پایداری انسانی پرداخته است.

داگلاس نورث

داگلاس نورث (۱۹۲۰-   ) اقتصاددانان برجسته­ی نهادگرا که موفق به دریافت جایزه­ی نوبل نیز بوده است، توانسته است با اتکا به دید نهادی، تاریخ کشورهای سرمایه­داری را به صورت کمّی مورد بررسی قرار دهد. مشارکت گسترده­ی وی طرح کردن نهادهای رسمی و غیررسمی به مثابه قواعد بازی در جوامع بوده است. به عبارت دیگر در فرآیند توسعه علاوه بر وجود بازیگران اقتصادی که همانا سازمان­ها و بازیگران تولیدی و اقتصادی هستند، لازم است قواعد رسمی و غیررسمی نیز مورد توجه اندیشمندان توسعه قرار گیرد. به عبارت دیگر نقش ویژه­ی دولت و نهادهای حاکمیتی تمرکز بر روی تبیین و شفاف­سازی قواعد رسمی و طرح یک نقشه­ی روشن برای اثرگذاری بر مختصات قواعد غیررسمی می­باشد. نورث که پایه­گذار کلایومتریکس است سعی کرده است با تکیه بر مطالعات تاریخی خود از تطور سرمایه­داری در کشورهای پیشرفته قاعده­های مشخص و روشنی برای توصیه به کشورهای در حال توسعه ارائه نماید. وی در این مقاله درصدد است تا مشارکت­های نهادگرایی جدید را که مهم­ترین پشتیبان پساواشنگتن است در حوزه­ی توسعه برجسته سازد.

آرتورو اسکوبار

آرتورو اسکوبار انسان­شناس و فیلسوف اقتصادی برجسته­ی رویکرد پُست­توسعه دارای آثار برجسته­ای در زمینه­ی آسیب­شناسی فکر توسعه در طول شصت سال اخیر داشته است. به طور کلی وی در زمینه­های مختلفی به اندیشه­ورزی پرداخته است. او در دهه­ی ۱۹۹۰ تلاش گسترده­ای برای نمایان ساختن ارتباط ارگانیک امر توسعه، مدرنیته و جهانی­سازی کرد. او سعی کرد به خوبی نشان دهد که جهان در حال توسعه چگونه در طول فرآیندی به طول نیم قرن از سوی جهان در حال توسعه ساخته شد و سپس از سوی آن و در قالب مقوله­ی جهانی شدن منحل شد. وی هم­چنین نقش زیادی در بسیج جنبش­های اجتماعی انتقادی داشته است. همّ اصلی وی در این زمینه این بوده است که مبتنی بر مشارکت­های خرد محلی و ملی رویه­های ظالمانه­ای که تحت لوای توسعه بر کشورهای در حال توسعه می­روند شناسایی نماید. این جنبش­ها بعضاً خود را در دموکراسی­خواهی ضدامپریالیستی و جنبش­های حامی محیط زیست  نمایان ساخته است. او مطالعات شایان توجهی در زمینه­ی نقد علم پوزیتیو و تکنولوژی مدرن داشته است. در مقاله­ای که در این پرونده از وی مدنظر است تلاش شده است تا رویکرد پساتوسعه به خوبی تبیین شود و دنباله­های آن در امر جنبش­های اجتماعی نمایان گردد.

دنیس گولت

دنیس گولت (۱۹۳۱-۲۰۰۶) یک اقتصاددان فرانسوی است. زمینه­ی اصلی کاریِ وی مبحث مهم توسعه­ی انسانی بوده است. اما او را می­توان مؤسس رشته­ی علمی اخلاق توسعه نامید. او در این رشته به ارتباط بین اخلاق، ارزش­های انسانی-اجتماعی و توسعه، برنامه­ریزی و.. می­پردازد. او در پی این بوده است که سناریوهای بدیلِ روایتِ متعارف از زندگی و جامعه­ی نیک، عادلانه را دریابد. یکی از اساسی­ترین نظرات گولت این است که اساساً در بحث توسعه، اتکا به رشد اقتصادی، درآمد سرانه و سایر شاخص­های کمّی فرع موضوع هستند. توسعه از منظر گولت تا به حال به نوعی مهندسی مکانیکی جامعه معطوف بوده تا بتواند تغییرات تکنولوژیکیِ سریعی را منجر شود. در مقابل، گولت مدعی است توسعه بایستی به مثابه یک تغییر اساسی در نگرش­ها، نحوه­ی مواجهه آدمی با طبیعت، تصویر وی از زندگی نیک و.. فهم شود. در این پارادایم ممکن است رشد بالا در قبال کاهش همبستگی اجتماعی اساساً نه توسعه که ضدتوسعه باشد.گولت معتقد است ابزارها هم به سان اهداف حامل ارزش­های خاص خود هستند. بنابراین رویکرد سنتی در توسعه (فقط باید در مورد اهداف اظهار نظر کرد) اشتباه است. در رأس این ابزارها تکنولوژی غربی است. این تکنولوژی وفاداری سفت و سختی به شکل خاصی از عقلانیت، مفهوم خاصی از کارآیی و رویکرد ویژه­ای به قدرت دارد. از منظر این رویکرد دو دسته هستند که به خوبی در مقابل جریان متعارف توسعه ایستاده­اند. دسته­ی اول محیط زیست­گرایان هستند که دغدغه­های صریحی در مورد محیط زیست دارند. اما دسته­ی دوم به طور پیوسته متذکر می­شوند که توسعه به روش­های سرمایه­داری و حتی سوسیالیستی فقط عده­ی­ خاصی از مردم را ثروتمند ساخته و عمدتاً ناموفق بوده است.

دس گاسپر

دس گاسپر اقتصاددان اخلاق­گرای توسعه که عضو هیئت علمی مؤسسه مطالعات اجتماعی (ISS) است، در این مقاله درصدد بررسی اخلاق توسعه برآمده است. وی سعی کرده است علاوه بر طرح موضوع ضرورت اخلاق توسعه به چیستی آن و تمایزهای آن با سایر رویکردهای بدیل نیز اشاره نماید. گاسپر از رویکردهای توانمندی و توسعه­ی انسانی نیز متأثر است دارای دیدگاه­های راهگشایی در زمینه­ی فلسفه­ی اخلاق و موضوع توسعه است. وی هم­چنین مطالعات زیادی در زمینه­ی روانشناسی اجتماعی و هم­چنین رویکردهای متنوع انسان­شناختی دارد و تبحر زیادی در پل زدن از مباحث توسعه­ای به مبانی انسان­شناختی داراست. گاسپر که اقتصاددان پرکاری است کارهای مروری زیادی بر روی آثار پیشگامان توسعه داشته است که همین امر یکی از علل اهمیت خوانش آثار وی در زمینه­ی «توسعه­ی تطبیقی» است. وی به تبع تحصیلاتی که داشته است به شدت پشتیبان رویکردهای بین­رشته­ای در علوم اجتماعی است و از همین رو به نقد رویکردهای پوزیتیوستی در توسعه مبادرت ورزیده است.

دیوید کراکر

هر چند که معمولاً دنیس گولت به عنوان پایه‌گذار در فلسفه­ی اخلاق توسعه شناخته می‌شود، اما آغاز تلاش جدی در این زمینه بی­تردید مصادف با کوشش­های خلاقانه­ی دیوید کراکر و شکل‌گیری انجمن فلسفه­ی اخلاق توسعه (IDEA) توسط او بود. قلمروی فکر کراکر را می‌توان به سه حوزه تقسیم کرد که مهم­ترین آن­ها در زمینه­ی فلسفه­ی اخلاق توسعه است. او به عنوان یک فیلسوف می­کوشد تا تلفیقی میان فلسفه­ی اخلاق، فلسفه­ی سیاست و علوم اجتماعی و اقتصادی را برقرار سازد.کراکر در مقاله­ی «فلسفه­ی اخلاق توسعه، خاستگاه­ها، همسویی‌ها و ناهمسویی‌ها» به معرفی فلسفه­ی اخلاق توسعه می‌پردازد. عبارت زیر بخشی از مواردی است که او آن را مورد توافق در قلمروی اخلاق‌گرایان توسعه نامیده است.

  • چه چیز باید به عنوان توسعه­ی (خوب) تلقی شود؟ مثال روشن توسعه­ی «خوب» و توسعه­ی «بد» چیست؟ چگونه پارامترهای مختلف دینی و اجتماعی و محلی می‌توانند در دستیابی به «توسعه» نقش مثبت ایفاء کند؟
  • اگر توسعه نه به عنوان یک مفهوم فارغ از قضاوت ارزشی، بلکه به عنوان تغییرات اجتماعی-ـ اقتصادی خوب تعریف شود، آنگاه اهداف و استراتژی­های مهم اقتصادی، سیاسی و فرهنگی یک جامعه باید چه چیزهایی باشند، و کدام اصول باید نشانگر گزینش آنها باشد؟
  • چه کسی (یا چه نهادهایی) باید مسئول ایجاد توسعه باشند (دولت یک ملت، جامعه مدنی یا بازار) ؟
  • چگونه باید تکالیف و وظایف مربوط به توسعه را تشخیص داد؟ آیا این تکالیف صرفاً مبتنی بر قول و قرارهاست. یا ناشی از وظایف کلی ناشی از نیکوکاری (اعطای کمک به نیازمندان خاص)، با وظایف کلی معین، با وظایف سلبی دایر بر از بین بردن ساختارهای بی­عدالتی و متوقف کردن اقدامات آسیب‌زا، یا وظایفی که متوجه جبران خطاهای گذشته است؟
  • اخلاق‌گرایان توسعه تأکید دارند که کاربست‌ها و نظریات توسعه ابعاد توسعه، ابعاد اخلاقی و ارزشی دارند و می‌توانند از تحلیل‌ها، نقادی‌ها و سازه‌های نظری روشن اخلاقی سیراب شوند. گرچه تحقیق در واقعیت و روابط محتمل علمی و معلومی آنها مهم هستند اما جای ارزیابی اخلاقی آنچه بوده است و هست و خواهد بود را نمی‌گیرد.

[1]  لازم به ذکر است انتخاب واژه­ی موج در اینجا به طور مشخص به خاصیت فراگیرشوندگی هر پارادایم در یک دوره­ی خاص ارجاع دارد. به عبارت دیگر با آمدن موج اول دو پارادایم «هسته­ی در حال گسترش سرمایه­داری» و «ساختارگرایی» در عالم واقع فراگیر شدند.

[۲] . Archaeology

[3] . Genealogy

[4].  Development as freedom

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه