درباره سهل و ممتنع های شعر قزوه

«ممتنع نویسی» قزوه در شعرهای نو به نفع «مردمی بودن» رها می شود

نویسنده:

زمان انتشار: ۲۰:۰۵ ۱۳۹۲/۱۱/۱۳

می­گویند قزوه شاعری متعهد است و نمی­تواند نسبت به مسائل روزمره، حتی مسائل سیاسی خونسرد باشد. راست می­گویند و چقدر خوب که یکی از میان شاعران نام و نان خود را به خطر می­اندازد. ولی اهل ادب از سوفوکل تا شکسپیر و همچنان تا همین شاعران نسل بیت آمریکایی(1) حرف سیاسی می­زنند. فردوسی­هم سیاست را رها نکرد، سعدی پادشاهان را نصیحت می­کرد و نیما در “حرف­های همسایه” و “ارزش و احساسات” خود را برکنار از سیاست نمی­دانست، اما هیچ کدام در سهل و ممتنع نوشتن جانب ممتنع را رها نکردند.

پیش از این پایگاه علوم اجتماعی اسلامی ایرانی به مناسبت اول بهمن زاد روز  استاد علیرضا قزوه در پرونده ای در یادداشت های قزوه اعتراض می کند اما تخم یاس نمی پاشد/شعر قزوه با اجتماع پیش می رود (گفتاری از سید حسین شهرستانی) و  سلام قزوه بر همه الا انقلاب فروش (نوشته علی قربان نژاد) و تفکیک رفتاریِ قزوه در قبال اجتماع (نادر سهرابی)  به بررسی اجتماعی شعر قزوه پرداخته بود. در ادامه علیرضا سمیعی نگاهی انتقادی به ساده نویسی های شعرهای نو علیرضا قزوه دارد. از علیرضا سمیعی پیش از این یادداشت نیما و طرح تجدد  در همین پایگاه منتشر شده بود.

بررسی سلیقه ادبی شاعران معمولا در بحث از سبک شناسی بروز می­کند. وقتی جوانب ادبی شعر کسی را بررسیدیم یعنی صنایع مورد علاقه، دایره واژگانی و موضوعات اساسی آثارش را جمع آوردیم و تمایز این­ها را با سبک دیگران نشان دادیم، کار سبک شناسی را به پایان برده­ایم. سبک شناسی در زبان عامیانه و در نزد مردم با کلمه سلیقه ادا می­شود. اما هنگام بحث از بعضی شاعران نمی­توانیم به سبک شناسی بسنده کنیم. یکی از آن­ها علیرضا قزوه است. کلمه سلیقه عام­تر از سبک است و می­توانیم آن را برای بحث از شاعری که فعالیت ادبی­اش محدود به نوشتن نیست به­کار بریم.

شاعری که نقد ادبی می­نویسد، مجله­ای تاسیس می­کند، یا به هر نحوی در سازمان دهی دیگر شاعران اثر می­گذارد، کسی است که سلیقه­اش عمومی، اجتماعی و تاریخ ادبیاتی­ست. شاعری که نقد ادبی می­نویسد سلیقه­اش را در اتاق مطالعه نگاه نمی­دارد. موضوع دیگر این نیست که از هرچه خوشش بیایید می­خواند و دیگران را کنار می­گذارد، موضوع این است که اعلام عمومی نظرش دیگران را بدان می­خواند و هرقدر نیرومند و خوش­شانس باشد موفق می­شود. شاعرانی که مجله­ای را تمشیت می­کنند، اشعار متناسب با ذوق خویش را انعکاس می­دهند. شاعران اهل محفل نیز نزدیکان را سازمان دهی می­بخشند و به اندازة نفوذ محفل خود اثرگذار می­شوند. دراین شرایط نمی­توان فقط سبک را نشان داد و اگر دل­مشغول جامعه­شناسی ادبیات هستیم، نمی­توانیم به فهم رابطه سبک و اجتماع اکتفا نماییم.

در سبک شناسی پای تاریخ ادبیات نیز در میان است. یعنی سعی می­کنند بفهمند چه سبک­هایی بر سبک مورد نظر اثر گذاشته و همچنین سبک مورد نظر با سبک دیگران چه­ها کرده. اما زمانی که سلیقه­های شاعری درکار می­آید، می­بایست فعالیت­های او را در پرتو سبکش باز شناخت. فعالیت­هایی که مستقیما ادبی نیستند، ولی در سرنوشت شعر و داستان­ها نقش دارند.

قزوه شاعری دیرپاست و از ابتدا فعالیت ادبی­اش را به محفل سازی و راه­ بردن نشریات گسترش داده است. لذا بررسی سلیقه­اش خالی از لطف نیست. او غزل­های خوبی نوشته و به نوشتن شعر توجه داشته که در همین پرونده دیگران بدان خواهند پرداخت. موضوع این یادداشت بعضی از اشعار نو وی است که در چند سال اخیر بیشتر در فضای مجازی بازتاب داشته. اشعاری که به لحاظ سبک و سیاق در ردیف کارهای سهل و ممتنع قراردارند.

او در نشریات این گونه نوشتاری را دامن زد و محافل ادبی بعداز انقلاب اغلب وی را درمیان خود دیده­اند. وقتی به عنوان رایزن فرهنگی در خارج از ایران به سر می­برد، هرازگاهی شاعران داخلی را فرا می­خواند و این امکان را ایجاد می­کرد تا آن­ها با فرهنگ و ادبیات بیرون از مرز و بوم خود آشنا شوند. من نمی­گویم سهل و ممتنع نوشتن با او آغاز شده، ولی قزوه بی­شک در ترویج­اش نقش داشته است.

ساده نوشتن از ابتدا در نظم و نثر فارسی ارزشی ادبی محسوب می­شد. پس از قرن پنجم که کار از تکلف در نثر بالا گرفت، نظم فارسی پاسدار ساد­گی ماند. امثال خاقانی و بعدها پیروان سبک هندی هر بار با واکنش­هایی مواجه شد و پس از مشروطه که بازنگری کل ادبیات فارسی به مثابه رجوع به تاریخ گذشته همچون میراث ملی راوج یافت، بارها آثار متکلف سرزنش شدند. محمدتقی بهار در کتاب سبک شناسی همه آن انتقادها را جمع کرده، پیش از آن، سادگی، باظهور مطبوعات، رواج ترجمه، نوشته شدن سفرنامه­ها و داستان­ها و رمان­ها تقویت شده بود. خاصه آن­که بعداز مشروطه اهل ادب در شرکت دادن طبقات مختلف جامعه در ادبیات توافق داشتند و همواره بیش از بیش سعی می­کردند توده مردم را خطاب قرار دهند. پس از انقلاب نیز شعر شاعران به رغم بلند و پست­هایی که از سر گذراند، همواره مسئله سهل و ممتنع نوشتن را چونان دغدغه­ای قابل بحث می­دانست.

قزوه در این مورد هم فعال بود و کار به جایی رسید که سخت نویس­ترین شاعر انقلاب، یعنی علی معلم دامغانی از در ترانه نویسی درآمد. سهل و ممتنع نوشتن دو حجت داشت: اول این­که سادگی را زیبایی می­دانند و دو دیگر این­که مردم باید شریک شعر می­ماندند. در مورد اول معماری و نگارگری تجریدی ایران پس از اسلام پشتوانه خوبی بود. در مورد دوم نیز همه می­دانستند شعر پس از آن­که از دربار بیرون آمد به خانقاه رفت و وقتی خانقاه­ها دامن خود را جمع کردند با هیئت سیاسی روانه کوچه و بازار شد.

سهل و ممتنع نویسان از دهه شصت به این سو، همچنین قهر کردن مردم با شعر را به گردن پیچیدگی و فضل فروشی روشنفکرانه شاعران می­انداختند و آمدند تا برای مردم چیزهایی بنویسند که مردم فهم و مردم پسند باشد. درحقیقت یک ضرورت اجتماعی و در عین حال ادبی آن­ها را بدین خیال انداخت. می­خواستند بگویند و با به­کار بردن زبان بی شیله­پیلة مردمان، آن­ها را همچنان پای کار ادبیات نگاه دارند.

دراین میان نقش قزوه مشهود است. او نه­تنها شعر به رسم سادگی نوشت، بلکه ساده نویسان را صلا داد و تا جایی که توانست به ایشان کمک کرد. وقتی برای مردم می­نویسی، از مسائل آن­ها می­گویی و خوب هم نیست که در این گیرودار از زبانی جز زبان قابل فهم آن­ها سود ببری. لذا سهل و ممتنع نویسی نه­تنها سلیقه، بلکه تدبیر و راه­کار قزوه و یارانش بود. آن­ها مایل بودند از مردم و برای مردم بگویند و درضمن ادبیات را در صحنه نگاه  دارند. راست می­گفتند که ایرانی­ها دیگر خیلی کمتر از گذشته شعر می­خواندند ولی شعر نخواندن آحاد جامعه با این زحمات تدارک نشد. نشان به آن نشان که آمار تیراژ کتاب ساده نویسان همچنان پایین و در حقیقت نگران کننده است. مردم تلوزیون و رادیو دارند و درآن مجری­های رنگارنگ همین حرف­ها را می­زنند، چرا باید شعر بخوانند؟ اشکال تجریدی قدیمی­ها خاصیت­هایی داشت که این شعر­ها ندارند. طرح اسلیمی را در همة حجم­ها و همة زوایای ساختمان می­شود به­کار برد، اما چرا شعر شاعران سهل و ممتنع نویسی را که گاهی از احوال پرسی ملال آور مجریان صداوسیما تکراری­تر است را باید خواند؟ توجه کنیم، آن یکی را می­شنویم اما این یکی را باید بخوانیم. خواندن خواه ناخواه زحمت دارد، تازه نگفته­ام که باید برویم در کتاب فروشی­ها بگردیم و مبلغی بپردازیم تا این خواندنی­های سهل را به دست آوریم. وضع بد پخش و قیمت ظاهرا گران کتاب­ها را به آن دشواری­ها اضافه کنید.

این­که کشتی دیگر ورزش محبوب ایرانیان نیست و شعر بالاترین مقام درمیان هنرها را به نزد فارسی زبانان ندارد چیز پنهانی نیست. مردمی که شعر دوست داشته باشند کمی ابهام را تحمل می­کنند و اصلا یادگرفته­اند که شعر با همین پیچ و خم­ها شعر شده، والّا مشتی حرف رمانتیک عاشقانه کجا آتش قلب­های سرد را روشن می­کند؟

شعر سهل و ممتنع خوب است اما چه کسی آمده و کلمه “ممتنع” را از عبارت حذف کرده. ممتنع چنان­که از نام­ش پیداست، چیزی­ست که هرکسی نمی­تواند بنویسد. آخرین اشعارنو قزوه را خوانده اید؟ کدام درس و مشق خوانده­ای را می­توانید در این شهر پیدا کنید که نتواند این چیزها را بنویسد؟ وقتی مجموعه “چمدان­های قدیمی” از قزوه چاپ شد، آن را تهیه کردم و از غزل­هایش لذت بردم، هنوز چند شعر نو که به فلسطین و کودکان هرزه­گوین تقدیم کرده بود را به یاد دارم. شعرهای نو خوبی بودند و اگر خیلی سخت گیر هستید، می­گویم شعر بودند. من به شعر نو علاقه دارم و مثلا هنوز گاهی آثار فروغ فرخ زاد و سلمان هراتی را می­خوانم. شور انقلابی هراتی همچنان مرا گرم می­کند و دلم می­خواهد از آقای قزوه بپرسم: چرا از نوشتن این انشاهای شکسته که بریده بریده زیرهم تایپ می­شوند دست بر  نمی­دارد؟

می­گویند قزوه شاعری متعهد است و نمی­تواند نسبت به مسائل روزمره، حتی مسائل سیاسی خونسرد باشد. راست می­گویند و چقدر خوب که یکی از میان شاعران نام و نان خود را به خطر می­اندازد. ولی اهل ادب از سوفوکل تا شکسپیر و همچنان تا همین شاعران نسل بیت آمریکایی(1) حرف سیاسی می­زنند. فردوسی­هم سیاست را رها نکرد، سعدی پادشاهان را نصیحت می­کرد و نیما در “حرف­های همسایه” و “ارزش و احساسات” خود را برکنار از سیاست نمی­دانست، اما هیچ کدام در سهل و ممتنع نوشتن جانب ممتنع را رها نکردند.

1-     جنبش بیت (Beatnik) به معنای سرخورده از جامعه، به آن دسته از هنرمندان آمریکایی اطلاق می‌شود که اواسط دهه پنجاه به سیاست رادیکالی و موسیقی «هیپ هاپ» توجه داشتند. مرکز آن‌ها در نیویورک و سانفرانسیکو بود. در کافی شاپ‌ها و بارها جمع می‌شدند و شعرهایشان را می‌خواندند و بحث می‌کردند و با موسیقی«جاز» سیاه پوستان سرگرم می‌شدند. شاعران نسل بیت تلاش می‌کردند شعر را از تصنع آکادمیک و قوانین خشک آن آزاد کنند و آن را به خیابان‌ها و بین مردم بکشانند. و از بزرگان این جنبش میتوان جک کروآک و آلن گینگزبرگ رانام برد.

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه