مناسبات جامعه شناسی و حدیث

زمان انتشار: ۱۷:۵۲ ۱۳۹۰/۱۱/۵

نویسنده: محمد رضا ضمیری
نشر: سازمان چاپ و نشر دارالحدیث
تاریخ انتشار: 87/2/18

واحد حدیث و علوم اجتماعی موسسه علمی فرهنگی دارالحدیث با هدف مطالعه رابطه احادیث اجتماعی با گزاره های جامعه شناسی، اقدام به برگزاری سلسله گفت وگوهایی با صاحب نظران حوزه و دانشگاه نموده است که نتیجه این هم اندیشی ها اکنون به شکل کتاب منتشر شده است.
کارشناسان در این سلسله گفت وگوها به این پرسش ها پاسخ داده اند که آیا ارتباطی میان احادیث و جامعه شناسی وجود دارد؟ رابطه میان احادیث و جامعه شناسی در چیست؟ و در نهایت به روش شناسی مطالعه و تحقیق در این زمینه پرداخته اند.
اساتید و پژوهش گران با رویکرد های گوناگونی به این پرسش ها پاسخ داده اند و محصول این مصاحبه ها توسط چند تن از دانش آموختگان رشته جامعه شناسی مدون شد و اکنون با عنوان «مناسبات جامعه شناسی و حدیث» در اختیار علاقه مندان قرار گرفته است.
«مناسبات جامعه شناسی و حدیث» که در بردارنده دیدگاه های استادان، حسین کچویان، عماد افروغ، مسعود گلچین،
احمد رجب زاده، حجت الاسلام حمید پارسانیا، غلامعباس توسلی، حجت الاسلام
میرسپاه، علیرضا شجاعی زند، غلامرضا صدیق اورعی، رحمت الله صدیق سروستانی،
مهدی گلشنی، حجت الاسلام سید محمد ثقفی و حجت الاسلام شرف الدین است.تعداد صفحات این کتاب  240 صفحه و با شمارگان پانصد نسخه منتشر شده است.
در ذیل خلاصه ای از مباحث موجود در این زمینه ارائه گردیده است:
مقدمه
ارتباط گزاره هاى دینى موجود در آیات و روایات اجتماعى با جامعه شناسى ، یکى از دل مشغولى هاى چند دهه اخیرمحافل علمى بوده است و موضع گیرى هاى متفاوتى با این اندیشه صورت گرفت ؛ برخى از اندیشوران به «جامعه شناسى اسلامى» معتقد شدند و برخى دیگر بر موضع انکار خود پافشارى کردند و در نهایت این درگیرى فکرى به نقطه مشخصى ختم نشد! پى گیرى علل و زمینه هاى شکل گیرى این اندیشه و بررسى عوامل مخالفت با آن که بى گمان در نگرش پوزتیویستى حاکم بر جامعه شناسى کشور ما ریشه داشت ، موضوع مورد بررسى ما نیست . به دنبال تأسیس واحد «حدیث و جامعه شناسى» در مرکز تحقیقات دارالحدیث ، بحث پیش گفته از زاویه متواضعانه تر و ملموس ترى دنبال شد و این بار ، سخن از یافتن مناسبات موجود میان این دو دسته گزاره هاى اجتماعىِ ناظر به روابط اجتماعى از سوى جامعه شناسى و حدیث مطرح گردید و چهار پرسش اساسى ارائه شد : 1 . آیا میان احادیث اجتماعى و جامعه شناسى ارتباط و مناسبتى وجود دارد؟ 2 . در صورت مثبت بودن پاسخ ، براساس چه مبانى و دیدگاه هایى این رابطه تصحیح مى شود؟ 3 . انواع روابط و مناسبت هایى که میان جامعه شناسى و احادیث اجتماعى وجود دارد ، کدام است؟ 4 . روش مطالعه و پژوهش در این زمینه چیست؟ پس از تنظیم پرسش ها ، مصاحبه هاى علمى و بحث برانگیزى با استادان و صاحب نظران حوزوى و دانشگاهى برگزار شد و نتایج ارزشمندى از آن ها به دست آمد :
مناسبات جامعه شناسى و احادیث اجتماعى
جامعه شناسى علم جوانى است ، ولى به سرعت توانسته در عرصه هاى گوناگون زندگى اجتماعى بشر نقش آفرینى کند و علل و پیامدهاى اجتماعىِ پدیده هاى جمعى را تبیین نماید ؛ البته نباید از نظر دور داشت که خاستگاه اصلى این علم ، تغییر جوامع از دوره سنتى به دوره مدرن بوده است . از این دوره بود که به «اجتماع مردم» به عنوان متغیرى مستقل و تأثیرگذار در تحولات و تغییرات توجه شد .[1] 1 جامعه شناسى در بدو پیدایش ، به مطالعه نیروهاى اجتماعى تأثیرگذار بر روابط اجتماعى مردم علاقه نشان داد و نخستین جامعه شناسان ، دین و آموزه هاى آن را به سان یکى از مهم ترین منابع الهام بخش هنجارها و زیرساخت هاى رفتارهاى انسانى مورد مطالعه و پژوهش قرار دادند تا آن جا که ماکس وبر دین را عامل شکل گیرى سرمایه دارى نوین عنوان کرد . در چند دهه اخیر ، جامعه شناسان مسلمان نیز از «جامعه شناسى اسلامى» یا «علم الاجتماع الاسلامى» سخن به میان آوردند و کتاب ها و مقالاتى متعدد ، با رویکردهایى متفاوت در این زمینه تدوین شد . آیات و روایات اجتماعى که به قوانین عام جوامع نظر داشت ، منشأ بروز چنین اندیشه اى از سوى آن متفکران به شمار مى آمد . به زعم چنین تلاش هاى ارزنده اى ، هنوز در آغاز راه هستیم . شاید مشکل اساسى دراین باره ، فقدان پژوهش اجتماعى در موضوع هاى جزئى و معطوف به مشکلات معاصر بوده است و عمده پژوهش ها در طرح نظرى آن متوقف گشته است . به نظر مى رسد اگر چند پژوهش میدانى با نگرش به آموزه هاى دینى صورت مى گرفت و تئورى برگرفته از آیات و روایات ، با تئورى هاى رایج در جامعه شناسى در میزان حل مشکلات اجتماعى مقایسه مى شد ، تا حدودى گامى به جلو بود . ما در این طرح ، بحث را از کلیت دین به روایات تنزّل داده ایم تا ضمن جزئى تر کردن موضوع ، به دیدگاه هاى مشخص ترى دست یابیم . هنگامى که احادیث اسلامى را مطالعه مى کنیم ، به گزاره هایى عام و توصیفى در مورد پدیده هاى جمعى برمى خوریم که رابطه میان دو متغیّر را توصیف مى کند و دقیقا در همان موضوعات ، گزاره هایى در جامعه شناسى به چشم مى خورد . در این جا این سؤال رخ مى نماید که آیا میان این دو نوع گزاره ، رابطه اى وجود دارد یا نه ، و اگر پاسخ مثبت است ، چه روابط و مناسباتى میان آن دو برقرار است؟ پیش از هرگونه اظهارنظر ، بررسى واژگان کلیدى بحث ضرورى است تا ماهیت بحث بهتر روشن گردد .
 
1 . جامعه شناسى
 
نخستین مفهوم اساسى بحث ، تعریف جامعه شناسى است . براى جامعه شناسى تعریف هاى بسیارى از منظرهاى مختلف ارائه شده که مى توان آن ها را در سه دسته جاى داد : اول ، تعاریف کل گرا . در این تعاریف ، جامعه به سان کلّى داراى اجزا نگریسته شده که به نوعى وحدت مى رسد . اگوست کنت ، جامعه شناسى را علمِ به قوانین پدیده هاى اجتماعىِ پیچیده اى مى داند که به صورت مجموعه اى واحد درآمده و از سیر کلّى مراحل سه گانه (ربّانى ، فلسفى و علمى) برخوردار است . دوم ، تعاریف جزءگرا . جورج زیمل مى گوید : جامعه شناسى علمى است که به صورت پدیده هاى اجتماعى مى پردازد ، رابرنسون آن را مطالعه علمىِ جامعه انسانى و رفتار اجتماعى مى داند و از نظر جامعه شناسى بررسى علمى الگوهاى تعامل اجتماعى است . سوم ، تعاریف تمیستیک . این تعاریف بر روى موضوع خاصى از واقعیت هاى اجتماعى تأکید کرده و کار جامعه شناس را مطالعه این موضوعات مى داند .[2]
نتیجه کلى تعریف هاى یادشده این است که جامعه شناسى ، مطالعه علمى زندگى اجتماعى انسان است ؛ چه در سطح خُرد و چه در سطح کلان .
 
2 . حدیث
 
از نظر لغت ، حدیث به سختى گفته مى شود که براى نسبت آن ، خارج و ما به ازایى در یکى از سه زمان (گذشته ، حال و آینده) وجود داشته باشد که با آن مطابقت نماید ؛ خواه نسبت ثبوتى باشد یا نست سلبى . اما مقصود از حدیث در فرهنگ اسلامى ، متونى است که حاوى سخن ، فعل و تقریر پیشوایان دینى باشد . چون احادیث و سخنان بزرگان دین براى هدایت بشر در زندگى بیان شده اند ، طبعا حوزه معنایى وسیعى دارند وشامل روابط نسان با خدا ، انسان با انسان هاى دیگر و انسان با طبیعت مى شود ، گزاره هایى که در احادیث اسلامى وجود دارد ، بر دو قسم است : برخى هنجارى و دستورى است که در قالب اوامر و نواهى نمود مى یابد و قسم دوم از گزاره ها ، گزاره هاى توصیفى است که رابطه میان دو یا چند پدیده را بیان مى کند . طبعا با توجه به تعریف یادشده ، این گزاره ها ما به ازاى خارجى داشته که صدق و کذب آن ها با آن امر بیرونى سنجیده مى شود . روشن است که نقطه محورى بحث ما در احادیث ، احادیث اجتماعى (احادیث مربوط به رابطه انسان با انسان هاى دیگر) و آن هم از نوع گزاره هاى توصیفى است . البته ممکن است از گزاره هاى دستورى و هنجارى نیز نکاتى در تفسیر و توصیف پدیده هاى اجتماعى به دست آید ، ولى به هر حال مقصود اصلى ما ، احادیث اجتماعىِ توصیفى است .
 
3 . مفهوم مناسبات جامعه شناسى و حدیث
 
این مفهوم ترکیبى است ابداعى که تاکنون سابقه نداشته و تداعى کننده نوعى مطالعه بین رشته اى است که از دو حوزه معرفتى و از افقى ویژه ، یک مسأله و موضوع موردمطالعه قرار مى گیرد . پیش از هرگونه صادر کردن رأى و نظرى در مورد امکان برقرارى رابطه میان این حوزه ، باید دقیقا مقصود از این ترکیب روشن گردد . چند احتمال و برداشت از این ترکیب به ذهن مى آید :
الف) رویکرد موضوعْ محورى
 
یک احتمال آن است که حدیث ، سلسله گفته ها و گزاره هایى در نظر گرفته شود که از منبعى قدسى به نام معصوم صادر شده است و موردتحلیل و تبیین جامعه شناختى قرار گیرد ؛ بدین معنا که حدیث به عنوان پدیده اى اجتماعى و زبانى تحت تأثیر چه ساخت هاى اجتماعى و معطوف به چه کنش هاى اجتماعى صادر شده و چه عواملى در پدید آمدن این پیام و روایت مؤثر بوده است . طبعا مطالعه جامعه و شرایط اجتماعى عصر صدور حدیث ، کمک شایانى در فهم محتواى حدیث خواهد داشت ؛ زیرا حدیث ، کنش و پاسخى به آن شرایط بوده و امام معصوم مى خواسته با ارائه آن حدیث ، در رفع یا محدود سازى و یا کنترل وضعیت اجتماعى به نحوى که مقاصد معنوى اش اقتضا مى کرده ، دخالت نماید . بنابراین شناخت مدینه ، کوفه ، مکه و دیگر شهرهایى که به نحوى معصوم در آن ها حضور داشته و تحولات اقتصادى ، سیاسى ، فرهنگى و اجتماعى در آن سرزمین ها ، در فهم حدیث و قرائن متصله و منفصله آن ها بسیار تأثیر دارد . از سوى دیگر صدور احادیث ، تأثیرات فرهنگى ، سیاسى و اجتماعى و اقتصادى ویژه اى در زندگى جمعى از مردم آن عصر داشته است . در این رویکرد باید دید که سخنان معصومان در روابط متقابل اجتماعى مردمان مکه ، مدینه و کوفه چه کارکردهایى داشته و احادیث به عنوان مجموعه گزاره هایى که ناظر به روابط اجتماعى انسان ها به طور کلان هستند ، چه اثرات و کارکردهایى در ساخت قبیله اى و طایفه اى عربستان و عراق داشته است؟ این سنخ مطالعه شبیه جامعه شناسى حقوق و جامعه شناسى اخلاقى است که رسالت آن ، مطالعه دو سویه و متقابل میان جامعه وحقوق است . در این رویکرد نیز حدیث و جامعه از جهت تأثیر متقابل مورد مطالعه قرار مى گیرند .
 
ب) رویکرد تطبیقى و مقایسه اى
 
در این رویکرد ، پدیده اجتماعى معیّنى در نظر گرفته مى شود و آن گاه از دو منظر حدیث و جامعه شناسى مورد مطالعه قرار مى گیرد و در نهایت ، حاصل و نتیجه مورد مطالعه و پژوهش هر دو حوزه با یکدیگر مقایسه شده و نقاط اشتراک و تمایز روشن مى گردد . براى مثال سرقت به عنوان یک کجروى در قلمرو پژوهش جامعه شناسى کجروى و آسیب شناسى اجتماعى قرار مى گیرد ، علل و زمینه هاى گرایش به آن براى شده و تأثیر سرقت در روابط اجتماعى مردم تبیین مى گردد . همین مطالعه دقیقا در احادیث هم صورت مى گیرد ، اما با داشتن پرسش ها و محورهاى مشترک . سپس هنگامى که مطالعات هر دو حوزه تکمیل شد ، در پایان کار ، پژوهشى مقایسه اى صورت مى گیرد تا مشخص شود علل روى آورى به سرقت در احادیث و نیز در جامعه شناسى چه معرفى شده است . چه بسا در بسیارى از موارد ، به علت هاى مشترکى برخورد نماییم و پاره اى موارد هم که نقاط متمایزى دارد ، مشخص شود . پس در این رویکرد ، نخست پرسش هایى مشخص در برابر دو حوزه قرار مى گیرد و در گام بعد ، پاسخ ها با یکدیگر مقایسه و تطبیق داده مى شود . فایده این نوع بررسى ، حفظ استقلال دو رشته علمى است که تنها نتایج و محصول کار با یکدیگر تطبیق داده شده ، از خلط مفاهیم و کاربرد نابه جاى آن ها در هر حوزه اى پرهیز مى گردد .
 
ج) رویکرد خدمت رسانى و تبیین گرى
 
رویکرد بعدى ، از نوع خدمتگزارى جامعه شناسى براى توضیح و تبیین گزاره هاى احادیث اجتماعى است . در این رویکرد ، گزاره هاى اجتماعى در یک موضوع از احادیث استخراج مى شود و سپس با نظامى که از خود احادیث برداشت مى شود ، دسته بندى صورت مى گیرد و آن گاه روابط میان متغیرهایى که در احادیث به کار رفته ، به واسطه مفاهیم ، یافته ها و تحلیل هاى جامعه شناسى تبیین مى شود . در این رویکرد ، جامعه شناسى باید حلقه هاى واسط و مفقودى را که در احادیث میان متغیرها وجود دارد ، با نظمى منطقى و گویا توضیح دهد . دانیل لیتل دراین باره در کتاب تبیین در علوم اجتماعى مى گوید : «مکانیسم علّى هنگامى رخ مى دهد که مشخص شود چگونه C علت است از براى E و سلسله حوادثى که میان آن دو وجود دارند کدام اند . او مثال مى زند که فرض کنیم پیچ یکى از چرخ هاى خودرو سست است و پس از چند کیلومتر حرکت ، چرخ مى لغزد و از جا درمى آید . یقین علت این حادثه سستى پیچ است ، اما براى تثبیت همین امر ، باید حوادثى را بازسازى کنیم که خودرو را از داشتن پیچ سست به حالت بى چرخى رسانده است . قاعدتا چنین باید گفت : ارتعاشات چرخ متحرک ، موجب افتادن پیچ سست مى شود و این خود موجب مى شود تا اتصال چرخ به بدنه خودرو سست تر شود و لذا ارتعاشاتش بیشتر شود . فزونى ارتعاشات ، باعث سست شدن پیچ هاى دیگر و افتادنشان مى گردد . افتادن پیچ ها همان ، و در رفتن چرخ و بروز حادثه همان . در نهایت لیتل مى گوید : مکانیزم علّى عبارت است از رشته اى از حوادث که خود محکوم نظمى قانون وارند و از مبیِّن شروع مى شوند و به مبیَّن ختم مى شوند . 1[3] بنابر آن چه گفته شد ، مهم این است که حلقه هاى واسطه و حوادثى که میان دو متغیّر به کار رفته در حدیث تبیین گردد . براى نمونه ، در حدیثى از امام على علیه السلام مى خوانیم «الظلم یزلّ القدم ویسلب النعم ویهلک الامم» . از این حدیث گزاره اى جامعه شناختى به دست مى آید و آن این که «ظلم ، عامل از هم گسیختگى نظم امت ها و جوامع است» .براساس این رویکرد ، کار جامعه شناسى این است که رابطه متغیر مستقل (ظلم) را با متغیّر وابسته (هلاکت امت ها) توضیح دهد و بیان کند که چه رشته حوادثى میان این دو متغیّر وجود دارد و چگونه ظلم به هلاکت ملت ها مى انجامد . بنابراین خدمت جامعه شناختى ، توضیح مکانیسم علّى میان آن دو متغیر با ادبیات جامعه شناختى است .
 
د) رویکرد تأییدى
 
مقصود از این رویکرد این است که براى جا انداختن یک پدیده اى اجتماعى یا پرهیز دادن مؤمنان از آسیبى اجتماعى ، از معارف حدیثى ، بشارت ها و انذارهاى آن بهره گرفته مى شود ، ولى براى این که مخاطبان به ویژه قشر جوان و روشنفکر توجّه بیشترى به آن معارف پیدا کنند ، از یافته ها و پژوهش هاى جامعه شناختى هم در تأیید و تثبیت آن مطالب استفاده شود . روش تأییدى که رواج بسیارى یافته ، بیشتر جنبه اقناعى داشته و در محیط هاى تبلیغى و ترویجى کاربرد دارد و زمینه را براى پذیرش مردم فراهم مى سازد ، اما به لحاظ علمى نارسایى هاى فراوانى در آن به چشم مى خورد ، از جمله این که در این تأییدگیرى ، معمولاً یک سویه نگرى شده و به تمام رویکرد و مکاتب موجود در جامعه شناسى توجه کافى نمى شود و گاه سخن یک جامعه شناس ، از سر غفلت دیدگاه جامعه شناسى تلقى مى شود .
ه ) رویکرد استنطاقى
 
در این رویکرد قالب ها ، پرسش ها و سرفصل هاى مشخصى از جامعه شناسى استخراج و دسته بندى شده و آن گاه آن ها را درمقابل احادیث اجتماعى متناسب با آن قرار مى دهیم تا پاسخ معارف حدیثى را در این باره جویا شویم مثلاً تغییر اجتماعى چیست؟ عوامل تغییرات کدام است؟ کارگزاران تغییر چه افرادى هستند؟ کارکرد و آثار تغییرات در نهادهاى اجتماعى کدام است؟ ارتباط جامعه شناسى با حدیث ، ارائه یکسرى پرسش هاى علمى و فنى است که جامعه شناسى در اختیار پژوهشگر حدیثى قرار مى دهد . البته تذکار چند نکته ضرورى است : یکى این که باید از تفسیر به رأى و تحمیل نظر شخصى به روایات پرهیز کرد ، دیگر آن که پاسخ دهنده و پژوهشگر باید قدرت استنباط و برداشت صحیح از روایات داشته باشد ؛ چه بسا در فرایند پاسخ دهى به جمع بندى روایات ، به رفع تنافى هاى ظاهرى و تقدیم و تأخیرهایى نیاز داشته باشیم .
 
و) رویکرد روش شناختى
 
در جامعه شناسى پوزیتویستى ، تنها منبع ارزیابى فرضیه حس و تجربه است و شواهد تجربى ، معیار صحت و عدم صحت فرضیه ها به شمار مى آید . در این علم براى به دست آمدن نظریه علمى ، نخست مسأله مورد نظر تعریف عملیاتى شده و سپس براساس مطالعات پیشین و انجام مصاحبه ها ، فرضیه اى براى حل آن ارائه مى شود و آن گاه از طریق تکنیک هاى تحقیق مانند مصاحبه و پرسشنامه ، داده هاى علمى گردآورى و تحلیل مى شوند و در نهایت شواهد تجربى ، فرضیه مزبور را ردّ یا اثبات مى کنند . رویکرد ششم ناظر به این مطلب است که حدیث به جاى حس و تجربه ، منبع شناخت و معیار ارزیابى فرضیه ها قرار گیرد . دکتر محمد امزیان معتقد است که ضرورت دارد وحى در منابع معرفتى جامعه شناسى گنجانده شود و در این خصوص ، سه نقش اساسى براى وحى در تحقیقات اجتماعى تبیین مى کند : 1 . اهمیت وحى در ارزیابى منابع شناخت در جامعه شناسى 2 . اهمیت وحى در تصحیح اشتباهات متافیزیکى جامعه شناسى 3 . اهمیت وحى در تبیین قوانین اجتماعى 1[4] همان گونه که اعتبار و پایایى حس و تجربه در علم پوزیتویستى مفروض انگاشته مى شود ، در این نوع مطالعه و رویکرد نیز ، اعتبار حدیث در ارائه اطلاعات متقن نزد مؤمنان مفروض در نظر گرفته مى شود ، به ویژه که از دیدگاه آنان ، گویندگان احادیث انسان هاى معصوم بوده و از خطا و گناه مبرّى هستند . به هر حال در این رویکرد ، با نوعى جامعه شناسى حدیثى و به عبارت دیگر جامعه شناسى مبتنى بر حدیث سر و کار داریم .
 
مبانى و مباحث نظرى رویکرد روش شناختى
 
تمامى انواع مطالعات یاد شده به جز رویکرد روش شناختى ، براساس دیدگاه هاى موجود جامعه شناسى قابل بررسى و پژوهش است و تئورى هاى جامعه شناختى مى تواند براى تبیین و توضیح احادیث اجتماعى به کار گرفته شود ؛ البته روشن است که هر تئورى ، شرایط ویژه اى مى طلبد و براى مثال ، نظریه کارکردگرایى مى تواند کارکردهاى اجتماعى احادیث اجتماعى را توضیح دهد . اما رویکرد روش شناختى ، احتیاج به حل مبانى و اتّخاذ موضع روشنى در آن ها دارد تا بتوان بنیان هاى علمى چنین رویکردى را تثبیت کرد . طرح آن مبانى نیازمند بحث طولانى است ، اما در حد این مقاله به اختصار آن ها را مرور کرده ، موضع خود را مشخص خواهیم نمود .
 
یک . پارادایم هاى عمده جامعه شناسى
 
دست کم دو پارادایم عمده در جامعه شناسى وجود دارد ؛ یکى پارادایم پوزیتویستى و دیگرى پارادیم پست مدرنیستى که بدون تفکیک و مرزبندى این دو ، نمى توان به سؤال یادشده پاسخ داد .
 
1 . پارادایم پوزیتویستى
 
این پارادایم ، بر تجربه و حس به عنوان تنها منبع شناخت علمى تأکید دارد و گزاره هایى را که قابل آزمون تجربى باشند ، معنادار مى داند . بر این اساس قضایاى اخلاقى و فلسفى را فاقد معنا دانسته ، آن ها را صرفا بیان کننده احساسات ، علاقه ها و تمایلات شخصى گوینده یا منافع حزبى و گروهى او مى دانند . دورکیم از پیشگامان این روش معتقد بود که پدیده هاى اجتماعى «شئ» هستند و باید همان قواعد و روشى را که در علوم طبیعى وجود دارد ، به حوزه علوم انسانى و رفتارى تسرّى داد . براساس این پارادایم ، گزاره هاى حدیثى بى معنا بوده و نمى توان آن ها را مورد آزمون علمى قرار داد واساسا این پاردایم پایه نظر به خود را بر قطع ارتباط با دین قرار داده است . استفن مور دراین باره معتقد است که یکى از پیش شرط هاى جامعه شناسى این است که جامعه سامانى طبیعى دارد و براى مطالعه آن مى بایست آن را جداى از قدرت هاى ما فوق طبیعى درنظر گرفت . وى مى نویسد : در عصر روشنگرى بود که قدرت کلیسا رو به سستى نهاد و مى دانیم که روشنگرى نهضتى فلسفى بود که انسان را در تقابل با ادراک فوق طبیعى درباره جامعه قرار مى داد . 1[5] دورکیم علم را جاى گزین دین در دوره مدرن مى داند . او مى گوید : علم ، مفاهیم اساسى را ایجاد کرده که بر اندیشه ما سیطره دارد . . . قبل از به وجود آمدن علوم ، این وظیفه را دین انجام مى داد ؛ چرا که هر اسطوره اى شامل یک تصویر کامل و بنیادى از انسان و جهان است و علم در این تصویر جهان شمول ، وارث دین بوده است . 2[6] از دیدگاه اثبات گرایى ، حدیث که از منبع مقدسى صادر شده ، نمى تواند مسایل جامعه را حل کند ؛ چرا که این تفکر ، جامعه شناسى را به دوره پیش از عصر روشنگرى سوق مى دهد و وارد ساختن حدیث در منابع شناخت جامعه شناسى ، با مبناى علم جدید در مورد نظم طبیعى ، در مقابل نظم ماورایى مخالفت دارد . ز این رو براساس این دیدگاه ، رویکرد روش شناختى از مناسبات جامعه شناسى و حدیث به هیچ وجه وجاهت علمى ندارد .
2 . پارادایم پست مدرنیستى
 
دوره مدرنیسم علم ، بر مطلق گرایى تجربه و اصالت حس و تجربه مبتنى بود . رویکرد مدرنیستى ، یکباره تحلیل هاى دینى و فلسفى را از تبیین علمى دور سخت و بدین ترتیب ، علم تجربى را از پشتوانه هاى متافیزیکى و انسان شناختى تهى کرد . پست مدرنیسم گفتمانى به وجود آورد که به مسایل ما قبل تجربه و جهت گیرى هاى متافیزیکى ، انسان شناسى و معرفت شناسى در علم توجه ویژه شد . متدولوژى پست مدرن ، فرا تحقّقى یا ضد تحقّقى است . پست مدرنیست هاى اثباتى براى این که چیزى را جانشین متد علمى نمایند ، به احساسات ، تجربه شخصى ، انتقال فکر ، عاطفه ، اشراق و ناگهان یابى ، قضاوت ذهنى ، تخیّل و نیز به شکل هاى گوناگون خلاقیّت توجه دارند .[7] از نظر دکتر آزاد ارمکى ، جنبش پست مدرنیستى چند اثر مهم بر جامعه شناسى بر جاى گذاشت : 1 . پست مدرنیسم تحوّلى در گفتمان گذشته ایجاد کرد و از بیرون بر جامعه شناسى فشار آورد و مفاهیمى را از بیرون در جامعه شناسى وارد نمود و تکاملى خطى را نقد کرد . 2 . بحث نقد به عنوان یک امکان در فهم و قضاوت و تحلیل است ؛ چون در دوره مدرن ، جامعه شناسى بر آن است که هر چیزى را بخواهد ، حتما آن را تجربه کند . این روش در اندازه گیرى حرکت ها و تحولات اجتماعى یکى از روش هاست . او مى گوید : وقتى به یکى از پست مدرنیست ها گفته شد که ما جهان سوى و ایرانى هستیم و با جامعه شناسى نسبتى نداریم ، او گفت شما تحلیل متن را که یکى از روش هاى بسیار خوب فهم پدیده هاى اجتماعى است ، در اختیار دارید . پس یکى از دستاوردهاى پست مدرنیسم ، تکثّر روش شناسى و امکان مشارکت روش هاى مختلف فکر و اندیشه در حوزه علوم اجتماعى است . 3 . اندیشه پست مدرنیسم از سوى دیگر موجب گسترده تر شدن حوزه معنایى شده و حوزه فکرى گسترده ترى را نیز فراهم نموده ، امکان طرح گفتمان هاى جدید را به وجودآورده است . 4 . به علاوه ، زمینه بازبینى در اصول و مبانى را ایجاد کرده است ؛ به این معنا که این اندیشه که تنها آنهایى که تجربى هستند عالم هستند و کاشف حقیقت ، در حال سُست شدن و به کنار رفتن است .[8] پست مدرنیسم تسلط یک روش و شیوه فکر را نقّادى کرد و زمینه را براى حضور همه صاحبان اندیشه با هر روشى را فراهم ساخت . اکثر پُست مدرنیست ها بر این باورند که هیچ متد یا اسلوب و هیچ قواعدى براى شیوه عمل نسبت به آن چیزى که باید تطبیق ، موافق و برابر شود وجود ندارد . به علاوه پست مدرنیست هاى شکّاک به متدهاى کیفى و کمّى توجه دارند .[9] پس در جنبش پست مدرنیسم ، نگاه هاى خطى مردود شمرده شد و به روش هاى متنوع اندیشه ، اجازه ظهور و بروز داده شد و به امور پیش از تجربه که در بینش ، گزینش ، مفهوم سازى ، انتخاب فرضیه و روش تحقیق نقش آفرینى مى کرد ، مشروعیت بخشید . در چنین فضایى که هیمنه و تسلط روش تجربى درهم شکسته مى شود ، راه براى نگاه هاى عقلانى و وحیانى در فرایند پژوهش هاى جامعه شناسى فراهم مى گردد ؛ زیرا پست مدرنیسم به خوبى آشکار ساخت که گرایش ها ، پیش فرض هاى هستى شناسانه ، معرفت شناسانه و انسان شناسانه به میزان وسیعى و پژوهش هاى تجربى و نتایج آن ها نقش اساسى ایفا مى کند و به دیگر سخن علم را نمى توان خنثى درنظر گرفت . بنابراین حال که مبانى ، پیش فرض ها و نگرش ها در فهم ، کشف و درک مورد تحقیق تأثیر دارد ، پس هر کس مبتنى بر جهان بینى و نوع نگرش به هستى ، انسان و جامعه مى تواند در عرصه پژوهش جامعه شناسى وارد شود ؛ البته گفتنى است همه این ملاحظات نباید علم را از چارچوب یک سلسله اندیشه هاى منظم و روشمند خارج سازد و به دیگر سخن ، امکان نقد و گفتگو با معیارهاى مشترک و روشن در مورد گزاره هاى جامعه شناسى وجود داشته باشد . به هر حال از مجموع سخنان گذشته به دست مى آید که از دیدگاه جنبش پست مدرنیستى ، احادیث مى توانند منبع ارزشمند براى گزاره هاى اجتماعى ـ براى مؤمنان به آن آیین ـ تلقى شوند و چه بسا بهتر بتوان براساس آن گزاره هاى حدیثى پدیده هاى اجتماعى جوامع دینى و اسلامى را تبیین کرد .
 
دو . چیستى علم[10]
 
دومین مسأله اى که مى بایست در مبتنى کردن فهم جامعه شناختى بر احادیث اجتماعى مورد توجه قرار گیرد ، این است که علم چیست و موضع ما در رویکرد روش شناختى بر کدام یک از تئورى هاى مربوط به علم منطبق خواهد بود . مهم ترین رویکردها در مورد ماهیت علم به قرار ذیل مى باشد :
 
الف) استقراء گرایى
 
استقراءگرایان ، علم را معرفتى برگرفته از یافته هاى تجربى مى دانند و مبناى آن دیدنى ها ، شنیدنى ها و امور ملموس مى باشد . به دیگر سخن ، علم عینى بوده و سلیقه هاى شخصى و تخیلات نظرى در آن راه ندارد . این گرایش متداول و رایج را پوزیتویست ها ترویج کرده اند و اینان از استقراء و تتبّع گزاره هاى مشاهدتى ، با رعایت شروطى ، قوانین عامى را به دست مى آورند ؛ البته در اعتبار استقراء و تعمیم آن مباحث جدّى مطرح است که اکنون مجال پرداختن به آن نیست .
 
ب) ابطال گرایى
 
در استقراءگرایى ، شناخت با مشاهده آغاز مى شد ، ولى ابطال گرایى مى پذیرد که مشاهده با نظریه هدایت مى شود و نظریه ها به عنوان گمانه هایى نظرى و معرفتى تلقى مى شوند که ذهن آدمى آزادانه آن ها را مى آفریند تا بر مسایلى که نظریه هاى پیشین با آن مواجه شده بودند ، فائق آیند و تبیین مناسبى از رفتار بعضى جوانب جهان خارج ارائه کنند . در این رویکرد ، علم با آزمون و خطا ، یعنى حدس ها و ابطال ها پیشرفت مى کنند و فقط نظریه هاى مناسب باقى

________________________________________
[1] گفتنى است که پیش از پیدایش جامعه شناسى نوین ، اندیشه هاى اجتماعى فراوانى از سوى فیلسوفان و اندیشمندان اسلامى وجود داشته است .
[2] مبانى جامعه شناسى اسلامى ، ص17 .
[3] ن .ک : تبیین در علوم اجتماعى ، ص2 ـ 23 .
[4] روش تحقیق علوم اجتماعى از اثبات گرایى تا هنجارگرایى ، ص258
[5] دیباچه اى بر جامعه شناسى ، ص8 .
[6]  علم و دین در فلسفه معاصر ، ص 192
[7] پائولین مرى روسنائو ، پست مدرنیسم و علوم اجتماعى ، ص195 .
[8] تقى آزاد ارمکى ، پست مدرنیسم و توسعه جامعه شناسى معاصر ، ص19 ـ 21 .
[9] پست مدرنیسم و علوم اجتماعى ، ص195
[10] این بحث از کتاب چیستى علم آلن اف . چالمرز اقتباس شده است .

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه