مناقشاتی در چند توجیه رایج برای «حجاب اختیاری»

نویسنده:

منبع: طلوع

زمان انتشار: ۱۹:۲۸ ۱۳۹۲/۱۰/۲۴

یکی از ویژگی­های مشترک این گونه دلیل­تراشی­ها، تلقی حجاب به مثابه امری فردی است. در واقع، حجاب را صرفاً از زاویۀ فاعل فردی آن (زنی که می­خواهد حجاب را رعایت کند یا نکند) می­بینند. گویی که حجاب صرفاً حکمی عبادی است و یا بخشی از پروسۀ سلوک معنوی زن محجبه است. شاید در تقویت چنین تصوری، بخشی از تبلیغات حامیان و مبلغان حجاب اسلامی که بر مواهب و برکاتی که حجاب می­تواند برای زن مسلمان داشته باشد، تأکید می­کنند، مؤثر بوده باشد

علام مخالفت با الزام حکومتی حجاب و دفاع از آنچه «حجاب اختیاری» نامیده می­شود، در سالهای اخیر منحصر به مخالفان اصل حجاب و جریانات سکولار غیر دینی نبوده است. در مواردی برخی از کسانی که برای خود هویت دینی قائل اند و در حوزۀ شخصی به احکام دین التزام دارند نیز در سلک همراهان چنین ایده­هایی دیده می­شوند. طبعاً چنین افرادی در جهت توجیه و تقویت این موضع خود رو به توجیهات و شبه استدلالات درون دینی می­آورند و تلاش می­کنند که محملی دینی برای چیزی که بدان تمایل دارند بیابند. چنین چیزی خواه صادقانه و به تصور رها ساختن دین و دینداری از موضع اتهام «محدود کردن آزادی­های فردی» باشد و خواه ابزارگرایانه در جهت تقویت موضعی غیر دینی با شبه استدلالات دینی، اقتضائات خاص خود را دارد و نمی­توان به همان صورت که با استدلالات برون دینی در مقابل حجاب تعامل می­شود، با این گونه دلیل تراشی­ها نیز مواجه شد.

 البته چنین توجیهاتی خود انواع گوناگون دارند و از مباحث تاریخی و شبه فقهی گرفته تا دلیل­تراشی­های ظاهراً مبتنی بر “عقل سلیم”  را در بر می­گیرند. در این مجال ما در حاشیه چند شیوۀ استدلال عمومی و نسبتاً رایج برای توجیه –به اصطلاح- «حجاب اختیاری» به ملاحظاتی انتقادی بسنده می­کنیم و ورود به همۀ موارد طبعاً نیازمند بضاعت و مجالی فراتر از این است.

***

 یک. حجاب اساساً یک حق و انتخاب فردی است و چیزی که حق فرد است بدین معناست که اجبار و اکراه در آن راه ندارد. چنانکه در قرآن کریم نیز داریم: «لا اکراه فی الدین». هیچ اجباری در دین نیست.

– ابتدائاً لازم است بار دیگر این بحث مکرر تکرار شود که مقام عبارت «لا اکراه فی الدین» که در آیۀ شریفۀ 256 سورۀ بقره آمده است، مقام پذیرش یا عدم پذیرش اصل دین است که انسانها به صفت اختیار و آزادی تکویناً -و البته نه تشریعاً- می­توانند آن را بپذیرند یا نپذیرند. چرا که در مقام تشریع خداوند همه را دعوت به پذیرش دین و تبعیت از آن می­کند و این را شرط سعادت می­داند، اما انسانها مختار آفریده شده اند تا این دعوت را اجابت کنند یا نکنند. اما این همه اساساً ربطی به احکام و قواعدی که دین وضع می­کند و تبعیت از آنها را الزامی می­سازد، ندارد. اگر کسی دین را پذیرفت و بنا را بر دینداری گذاشت، باید به مجموعه­ای از قواعد ملتزم شود. از این حیث دیانت همچون هر سیستم یا چارچوب اعتقادی یا اجتماعی دیگری است. نمی­توان خود را تحت رژیم لاغری دانست و در عین حال هر صبح کله پاچه و هر شب شیرینی خامه­ای خورد! این امر چنان که در امور فردی، در امور اجتماعی نیز صادق است. وقتی بنا می­شود که در جامعه­ای نظم و نظام دینی برقرار شود، الزاماتی به همراه خود دارد. باری، اگر نظم جامعه علی الاصل با اجبار و اکراه بخواهد دینی شود، می­توان در مقام نفی و رد آن به آیۀ شریفۀ مذکور تمسک کرد. اما مقام بحث ما در اینجا این نیست. نظام دینی در ایران نتیجۀ مردمی­ترین انقلاب اجتماعی و سیاسی در تاریخ معاصر انسان است. این خواست (یعنی تحقق نظم و نظام دینی) به نحو روشنی توسط اکثریت مردم در رفراندوم فروردین 58 اعلام شده و با حضور چشمگیر در صحنه­های گوناگون سی و پنج سال اخیر مورد ابرام قرار گرفته است. لذا اصل این امر مبتنی بر انتخاب و اراده­ای آزاد است، اما در مقام تحقق آن باید به لوازم و الزاماتش پایبند بود و آنها را مورد تبعیت قرار داد.  

دو. الزام به حجاب عملاً باعث بی معنا شدن فلسفۀ حجاب می­شود. زیرا بدین ترتیب اصلاً تمایزی میان کسی که مؤمنانه و متعهدانه دینداری و حجاب را انتخاب کرده و کسی که از روی ناچاری به آن تن داده، باقی نمی­ماند. الزام به حجاب اقدامی بر ضد معنای حقیقی حجاب است.

 – دربارۀ معنای حقیقی حجاب باید تأمل کرد. یکی از ویژگی­های مشترک این گونه دلیل­تراشی­ها، تلقی حجاب به مثابه امری فردی است. در واقع، حجاب را صرفاً از زاویۀ فاعل فردی آن (زنی که می­خواهد حجاب را رعایت کند یا نکند) می­بینند. گویی که حجاب صرفاً حکمی عبادی است و یا بخشی از پروسۀ سلوک معنوی زن محجبه است. شاید در تقویت چنین تصوری، بخشی از تبلیغات حامیان و مبلغان حجاب اسلامی که بر مواهب و برکاتی که حجاب می­تواند برای زن مسلمان داشته باشد، تأکید می­کنند، مؤثر بوده باشد. اما توجهی اندک به ظواهر بیان شارع مقدس در تشریع حکم حجاب مبین آن است که مسأله صرفاً یک مسألۀ عبادی همچون نماز و روزه نیست، بلکه به روشنی غایت و هدفی اجتماعی در کار است که می­باید به وسیلۀ حجاب محقق شود. تحقق این غایت – یعنی حذف یا کمرنگ ساختن تحریکات جنسی در صحنه عمومی جامعه اسلامی- منوط به رعایت حکم حجاب در حداقل­های آن توسط همگان است. نه اینکه رعایت و عدم رعایت حجاب به اختیار و میل شخصی واگذاشته شود. فلذا در نظم اجتماعی که بناست اسلامی باشد، ناگزیر رعایت حجاب یک الزام است. البته لازم به ذکر است که این الزام همچون هر الزام اجتماعی یا حکومتی دیگری برای آنکه مردم را به خود ملزم سازد، نیازمند به اقناع و توجیه یا به اصطلاح رایج “کار فرهنگی”است. اما در عین حال همچون هر الزام حکومتی دیگری نیازمند ضمانت­های اجرایی نیز هست.

 

سه. رجوع به قرآن، روایات و منابع اسلامی هر چند حاکی از امر به رعایت حجاب توسط زنان مسلمان است، اما هیچ دلالتی بر الزام حکومتی حجاب یا حجاب اجباری ندارد. هیچ نقلی وجود ندارد که پیامبر اکرم یا امیر المؤمنین در دوران حاکمیت خود در رابطه با حجاب اقدام حکومتی کرده باشند.

 

– به طور کلی رجوع به منابع اسلامی و استخراج احکام دینی از آنها نیازمند تخصصی خاص است که همچون هر تخصص دیگری پس از سالها تحصیل و تدبر حاصل می­شود. فلذا بهتر است این گونه مباحث تخصصی را به اهل آن واگذاشت. اما صرفاً به عنوان اشاره­ای موضوع شناسانه باید توجه داشت مسألۀ حجاب و بی حجابی به معنایی که در دوران کنونی با آن مواجهیم، به اصطلاح فقها موضوعی مستحدثه است و ماهیتاً در جوامع اسلامی مسبوق به سابقه نبوده است. تا قبل از دوران جدید، در عموم جوامع اسلامی این مسأله که بخشی از زنان مسلمان به طور عمدی (و نه سهوی یا به سبب بدوی بودن آن­گونه که دربارۀ زنان بادیه نشین مطرح بوده است) حجاب را رعایت نکنند، وجود نداشته است. طبیعی است که این التزام عمومی اساساً بحث از الزام حکومتی را بی وجه می­کرده است. فلذا توقع آنکه بحث از الزام حجاب مستند بر مضامین صریح آیات و روایات باشد، همانقدر ناموجه است که در مورد احکام مربوط با بانکداری و بیمه چنین توقعی داشته باشیم. در چنین مواردی تتبع مجتهدانه است که می­تواند از قواعد و اصول مربوط به موضوع، حکم موضوع نوظهور را استنباط کند.

 

چهار. الزام حکومتی حجاب در فضای کنونی منشأ تنش و بحران دائمی روزمره است و بدین ترتیب مجموعه­ای از بغض­ها و عقده­ها را به وجود می­آورد. در این شرایط هر روز می­بایست شاهد رو در رو قرار گرفتن پلیس (حکومت) با بخش­هایی از مردم باشیم و این لطمات مهمی دارد. اختیاری شدن حجاب با از میان برداشتن این منشأ تنش فضا را بهتر و مساعدتر می­کند و بخشی از تضادها و عقده­ها را نیز تخلیه می­کند.

– پیش از ورود به این محور بحث، برای نگارنده همواره به طور نقضی این پرسش مطرح است که آیا طرح کنندگان چنین استدلالاتی، فراتر از بحث حجاب شرعی، به حد و حدودی در امر پوشش که توسط قانون و حکومت تضمین بشود، قائلند یا در این مورد از نوعی آزادی مطلق حمایت می­کنند؟ آیا با همان مبنایی که می­توان رعایت یا عدم رعایت حجاب را حق فردی قلمداد کرد، نمی­توان دربارۀ حق عریانی نیز چنین حکمی صادر کرد؟! آیا مطرح کنندگان چنین مباحثی می­توانند به تبعات حرف خود پایبند باشند و از آزادی عریانی نیز حمایت کنند؟ اگر پاسخ آری است که ماهیت بحث متفاوت می­شود، اما اگر پاسخ منفی باشد و لزوم وجود حداقل­های لازم الاتباعی در حوزۀ پوشش پذیرفته شود، جای این سؤال است، که این حدود چه باید باشند؟ بر چه مبنا و اساسی می­توان این حدود را تعیین کرد؟ مثلاً بر چه مبنایی می­توان قانون وضع کرد که روسری و مقنعه اختیاری است ولی پیراهن و شلوار الزامی است؟!

 

در فرض مورد بحث، حذف الزام حکومتی حجاب به هیچ رو نقطۀ پایان تنش مذکور نیست. بالاخره آیا پوشش در جامعه­ای که عنوان اسلامی دارد، حد و حدودی دارد یا خیر؟ اگر حد و حدودی دارد، ضمانت حفظ و رعایت این حد و حدود چیست؟ جز دولت یا همان پلیس؟ پس ماجرا در فاز دیگری ادامه می­یابد و چه بسا شدیداً حاد می­شود. نگاهی عملگرایانه و واقع گرایانه به مسأله به وضوح نشان می­دهد که نزاع موجود با لغو الزام به سر کردن روسری، به نزاع بر سر پوشیدن مانتو و شلوار ارتقا خواهد یافت!   

ممکن است گفته شود که فرهنگ یا عرف عمومی جامعه خود قدرتمندترین ضمانت است و برای منتفی ساختن چنین نمودهای حادی کفایت می­کند. اما نگاهی سرسری به چند مثال مشخص، از جمله شرایط پوشش در کشور خودمان پیش از انقلاب اسلامی (مشخصاً تهران و نیز سواحل شمالی کشور)، نوع رفتار برخی هموطنان در سفرهای خارج از کشور و نیز شرایط پوشش در برخی کشورهای اسلامی همسایه که از جهت نفوذ تجدد در مناسبات جامعه شرایطی مشابه ما دارند (مثل ترکیه) خوشبینی مفرط موجود در پندار فوق را آشکار می­سازد. هر چند ضمانت فرهنگی و عرفی عموماً ضمانت قدرتمندی است اما در مورد خاص بحث (یعنی حجاب و پوشش)  مسأله متفاوت است. چنان که هم اکنون نیز اقلیت کوچکی که نمودهای حاد بدپوششی و بدحجابی را در جامعه ما رقم می­زنند، به رغم آنکه عرف مورد قبول اکثریت مطلق جامعۀ ایران را زیر پا می­گذارند، اما یا با واکنش درخوری مواجه نمی­شوند و یا اینکه آنچنان مصمم (و به عبارت بهتر گستاخ) هستند که چنین واکنش­هایی نمی­تواند آنها را وادار به تغییر رفتار سازد. ضمن آنکه نبایست از گسترش بی سابقۀ رسانه­های ارتباطی جدید و فرهنگ مسلط بر آنها غفلت کرد. تأثیر این فرهنگ مسلط بر قلمروی پوشش و آرایش واضح­تر از آن است که نیاز به توضیح داشته باشد.

 اما تبعات حذف الزام حکومتی حجاب بسیار فراتر از اینهاست. به عنوان مثال، می­توان تبعات چنین امری را در قلمروی هنرهایی از قبیل سینما و تئاتر متصور شد. فلذا این امر نه تنها راه حل مسألۀ حجاب در ایران پس از انقلاب نیست، که از موضعی عملگرایانه و واقع گرایانه سقوط بیشتر در گردآب مسأله و تعمیق تنش و بحران است. 

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه