الگویی برای تحول علوم انسانی عطف به فراورده های عینی انقلاب اسلامی

مناقشه تفکر جهادی و علوم اجتماعی

نویسنده:

زمان انتشار: ۱۷:۳۸ ۱۳۹۲/۰۵/۱۵

محققان و بویژه جامعه شناسان روستایی ایران که از منظر جامعه شناسی توسعه و توسعه نیافتگی به این مقوله می نگرند، بیش از آنکه به جامعه و مهمتر از آن به اجتماعات و حرکتهای مردمی و برخواسته از متن جامعه بنگرند، به سازمانها و بهتر بگوییم به دولت ها و سیاست های دولتی توجه دارند، لذا آنچه که برسی می شود نه روستا و نه مردم و نه حرکتهای مردمی که بیشتر سیاست های دولتی و طرح هایی چون اصلاحات ارضی و مانند آن است و نه مقوله هایی چون چگونگی تشکیل جهاد سازندگی و حرکتهای جهادی دانشجویان، طلاب و دانش آموزان.

سی رایت میلز [1]، جامعه شناس ستیزگر امریکایی در مقدمه ای که بر کتاب «نظریه طبقه تن آسا»ی تورستین وبلن [2] (دیگر جامعه شناس و اقتصاددان منتقد امریکا) نوشته، مدعی است که علوم اجتماعی امروز آن چیزی نیست که باید باشد و این علوم به انحراف از واقعیات جامعه رسیده اند: “از زمان وبلن [آغاز قرن بیستم] دو مکتب جامعه شناختی در امریکا رشد کرده است، یکی بت «روش» می تراشد و دیگری بت «نظریه» را. هر دو مکتب بینایی خود را برای مطالعه کامل از دست داده اند. آماردان های ماهر، راست و دروغ را آنقدر خرده ریز می کنند که نمی توانیم تفاوت بین آنها را بیان کنیم. با روش های بسیار دشواری که در پیش می گیرند، موفق می شوند انسان و جامعه را به طور سطحی بررسی کنند، و ذهن خودشان را هم به سطحی اندیشی می کشانند. از سوی دیگر، نظریه پردازان بزرگ که نماینده سازمان یافته بخش کوچکی [یا به تعبیر مترجم جدا افتاده] از جامعه هستند، توصیف، تبیین و درک روشن کردار انسانی و جامعه را کنار گذاشته اند: “آنها مطالب نامنظمی را که از جامعه شناسان برجسته سده نوزدهم فرا گرفته اند، در قالب نثری پر آب و تاب و کشدار مطرح می کنند، و در این فرایند حرف های آغازین خود را با نتایج و یافته های پایانی تحقیق، عوضی می گیرند.” [3]

به عنوان یک نمونه دیگر از انتقادات وارد بر علوم اجتماعی مدرن، باید به آراء نظریه پردازان مکتب فرانکفورت اشاره کنیم که جامعه شناسی را آماج انتقادهایش قرار داده است(موسسه تحقیقات اجتماعی فرانکفورت، 1973). این مکتب به جامعه شناسی به خاطر «علم گرایی» آن و اینکه روش علمی را به هدف فی نفسه ای تبدیل ساخته، حمله ور شده است. از این گذشته، جامعه شناسی به پذیرش وضع موجود نیز متهم شده است. مکتب انتقادی معتقد است که جامعه شناسی از جامعه انتقادی جدی نمی کند و نمی خواهد از ساختار اجتماعی موجود فراتر رود. مکتب انتقادی مدعی است که جامعه شناسی پایبندی اش را به یاری ستم دیدگان جامعه وانهاده است.

گذشته از این انتقادات سیاسی، مکتب انتقادی انتقادهایی ذاتی نیز بر جامعه شناسی وارد کرده است؛ بدین معنا که از جامعه شناسان انتقاد دارد که می خواهند هر چیز بشری را به متغیرهای اجتماعی تقلیل دهند. زمانی که جامعه شناسان بر جامعه به عنوان یک کل و نه بر افراد جامعه تأکید می ورزند، در واقع کنش متقابل فرد و جامعه را نادیده می گیرند. هرچند بیشتر چشم اندازهای جامعه شناختی را نمی توان به چشمپوشی از این کنش متقابل متهم کرد، اما این نظر یکی از شالوده های حملات مکتب انتقادی به جامعه شناسان به شمار می آید.  از آنجا که مکتب انتقادی جامعه شناسان را به چشم پوشی از افراد متهم می کند، می گوید که آنها نمی توانند بحث بامعنایی را درباره دگرگونی های سیاسی که راه به یک «جامعه منصفانه و انسانی» می برند، به پیش کشند (موسسه تحقیقات اجتماعی فرانکفورت، 1973، ص 46). به گفته زولتان تار، جامعه شناسی «به جای آنکه وسیله ای برای انتقاد و محرک نوگرایی باشد، به یک بخش جدایی ناپذیر جامعه موجود تبدیل گشته است.»[4] (1977، X)

فراتر از نقد جامعه شناسی موجود، انتقادات مکتب انتقادی به «اثبات گرایی» [5] را هم باید خواند. نظریه پردازان انتقادی به مبانی فلسفه تحقیق علمی به ویزه اثباتگرایی نیز انتقاد دارند (باتومور، 1986). اثبات گرایی این فکر را می پذیرد که یک روش علمی واحد قابل کاربرد به همه رشته های تحقیقی است. این مکتب علوم فیزیکی را به عنوان به عنوان معیار دقت و قطعیت برای همه رشته ها در نظر می گیرد. [همچنین] اثباتگرایان معتقدند که دانش ذاتا بی طرف است و آنها احساس می کنند که می توانند ارزشهای انسانی را از کارشان دور نگه دارند. از این برداشت چنین بر می آید که علم در مقام هواداری از هیچگونه کنش اجتماعی خاصی نیست.[6]

طبیعی است که خصلت محافظه کارانه این نوع گرایش علمی در علوم اجتماعی، مورد انتقاد مکتب فرانکفورت و بسیاری دیگر از جامعه شناسان منتقد قرار گیرد. همچنین نظریه محافظه کارانه «کارکردگرایی ساختاری» که از نظر برخی تنها و مهمترین نظریه در علوم اجتماعی سده کنونی بوده است… آلوین گولدنر[7] (1970) زمانی که از طریق تحلیل انتقادی نظریه های ساختاری-کارکردی به جامعه شناسی غربی حمله می برد، به گونه ضمنی همین نظر را می پذیرد.[8] گولدنر خود یکی از مهمترین منتقدان علوم اجتماعی موجود است که کتاب «بحران جامعه شناسی غرب» از وی در ایران منتشر شده است. [9] نقدهای مشابهی به موضع محافظه کارانه «نظریه قشربندی ساختاری- کارکردی» کینگزلی دیویس[10] و ویلبرت مور[11] وارد شده که مدعی است نظریه مذکور جایگاه ممتاز کسانی را که هم اکنون قدرت، حیثیت و پول را در اختیار دارند، تحکیم می کند؛ بدین سان که می گوید چنین آدم هایی سزاوار پاداش هایشان هستند و در واقع دادن یک چنین پاداش هایی به آنها به صلاح جامعه است.

البته نقدهای وارد بر علوم اجتماعی در خود غرب گسترده است، اما این مقدمه صرفا از این جهت بیان شد که بدانیم اگر وبلن در پایان قرن نوزدهم و آغاز قرن بیستم، فرانکفورتی ها، گولدنر، و نیز رایت میلز در نیمه قرن بیستم انتقاداتی اینچنین به جامعه و علوم اجتماعی خود وارد کرده اند، امروز ما هم با شکاف جامعه و علوم اجتماعی مواجهیم، که جامعه ای انقلابی داریم و علومی غربی. اگر غربی ها از چند دهه قبل، پست مدرنیسم را مطرح کرده و از مدرنیسم عبور کرده اند، ظاهرا هنوز کسانی در دانشگاه های ایران هستند که مدرنیسم را به مانند “هبل” و “لات” و “منات” می پرستند و حاضر نیستند این بت شکسته (را که خودشان نتراشیده اند) کنار بگذارند.

jahadiذهن مدرن، جامعه انقلابی

امروزه یکی از بحث های داغ محافل علمی و سیاسی، بحث علوم انسانی است و دانشجویان، دانشگاهیان، صاحب نظران و نیروهای سیاسی کشور در رد و تأیید دانشگاه اسلامی و علوم انسانی اسلامی سخن می گویند. من جمله فعالان دانشجویی مسلمان که در نقد علوم انسانی غربی مصاحبه می کنند و قلم می زنند، اما در عمل اولا هنوز هم متوسل به علوم غربی هستند، دوما اگر هم چیزی بدانند حول مسائل مدرن است و روشهای مدرن. در نتیجه دوستان ما هم در «سوژه» و هم در بیشتر اوقات «ابژه»، غربی می اندیشند و عمل می کنند (و یا اصلا نمی اندیشند).

به عنوان مثال امروزه همه فعالان انقلابی ما، به تبع برنامه های عدالتخواهانه دولت، از رفع محرومیت و فقر سخن می گویند، اما به راهکار که می رسد، می مانند و چون راهکاری ندارند – و یا نسخه هایی که دارند غربی است – سکوت می کنند و یا آنکه به وادی عملگرایی و پراگماتیسم می افتند(کار اجرایی بی برنامه و بدون افق و پشتوانه نظری). فعالان دانشجویی را می بینیم که در بهترین حالت، کارشان بلااستثناء مطالعه غرب شناسی است و کتابهای غربی، مجلاتی که نگرش های کلاسیک علوم انسانی دارند و… . از نظر اینان، اولویت هایی نظیر روستا و جهاد و … معنا ندارد (کما اینکه ممکن است به همین دلیل ذهنشان با محتوای نشربه راه چندان همخوانی نداشته باشد، چراکه از نظر آنها، وبلاگهای روستایی و فقدان عدالت رسانه ای مسئله نیست و راه رفع محرومیت از روستا، هم این نیست). و این خود لزوم تحولی عمیق در ذهنیت های غرب زده و مدرن را که مستعد عاوم انسانی موجود است، نشان می دهد.

اما آنچه که نیاز امروز ما در حوزه علوم انسانی است، مسئله سازی از منظر دینی و تفکیک مسائل بومی جامعه ایران از مسائل مشابه در جوامع دیگر و یا مسائلی که مهم می نمایند و به صورت تقلیدی وارد شده اند، اما مسئله ما نیستند، است. به عنوان مثال در مورد مسائل جوانان و جنبش های اجتماعی، ما باید روی جنبش دانشجویی مسلمان تاکید کنیم و نه جنبشهای دانشجویی مارکسیست. جنبش های اجتماعی چپ گرا و بویژه گروه های کوچک چپ گرای دانسجویی ایران؛ نه تنها ارزش نیستند، بلکه در جامعه ما ضد ارزش و ضد مردمی هستند. «تشکلهای مردم نهاد» [12] در جامعه ما از جنس نمونه های خارجی خود نیستند، مسئله ما هم بیش از آنکه محیط زیست یا حقوق بشر و دموکراسی (از نوع متداول غربی) یا جنبش زنان و حقوق همجنس خواهان باشد، محرومیت زدایی و فرهنگ سازی انقلابی است. از این منظر گروه های جهادی، پایگاه های بسیج محله و هیئت های مردمی، تشکلهای مردم نهاد جامعه ما هستند و اولویت بررسی دارند. حال آنکه شاید از منظر بسیاری از جوانان انقلابی هم موضوعاتی چون «اردوهای جهادی» و «روستا» که نشریه ای مثل «راه» به آن می پردازد، چندان موضوعیت نداشته باشد. که ناشی از همان ذهنیت مدرن زده است.

اما ما برآنیم تا علاوه بر متحول ساختن اصول بنیادین جامعه شناسی معاصر (از روش شناسی و جامعه شناسی معرفت گرفته تا نظریات خرد و کلان) اولویت های موضوعه در حوزه های علوم اجتماعی را هم متحول نماییم. بدین معنا که چرا ظرفیت های جامعه شناسی ایران عموما حول مسائلی چون سنت و مدرنیته است؟ چرا جامعه شناسی روستایی فقط به عنوان کم اهمیت ترین بخش جامعه شناسی توسعه مورد بررسی قرار می گیرد؟ چرا جامعه شناسی شهری در کلاس کاری بالاتری از جامعه شناسی روستایی قرار می گیرد و همچون جامعه شناسی ایلات و عشایر به گوشه ای پرت افکنده می شود؟ و اساسا چرا با نگره های مدرن جوامع صنعتی به روستاهای ایران نگریسته می شود و آنهم با دید تحقیر و عقب ماندگی؟

محققان و بویژه جامعه شناسان روستایی ایران که از منظر جامعه شناسی توسعه و توسعه نیافتگی به این مقوله می نگرند، بیش از آنکه به جامعه و مهمتر از آن به اجتماعات و حرکتهای مردمی و برخواسته از متن جامعه بنگرند، به سازمانها و بهتر بگوییم به دولت ها و سیاست های دولتی توجه دارند، لذا آنچه که برسی می شود نه روستا و نه مردم و نه حرکتهای مردمی که بیشتر سیاست های دولتی و طرح هایی چون اصلاحات ارضی و مانند آن است و نه مقوله هایی چون چگونگی تشکیل جهاد سازندگی و حرکتهای جهادی دانشجویان، طلاب و دانش آموزان. لذا در ایران و بعنوان کتب جامعه شناسی روستایی، منابع عموما متعلق به دو چهره خاص است که از منظر جامعه شناسی توسعه نگریسته و همین منابع که در مجموع به چهار کتاب محدود می شود به عنوان منابع آزمون کارشناسی ارشد جامعه شناسی ارائه و البته از تمام این چهار کتاب در بهترین حالت تنها یک سوال در آزمون طرح خواهد شد که بنابراین آن هم به زحمت خواندنش نمی ارزد. مهم ترین مطالب این کتاب ها بررسی سیاست های اصلاحات ارضی شوروی، کشورهای امریکای لاتین و آفریقایی است که البته چندان هم نوآوری در آن به چشم نمی خورد. در مجموع کتاب های حوزه جامعه شناسی در ایران، از جامعه شناسی شهری و روستایی گرفته تا صنعتی و سازمانها و آموزش و پرورش و حتی جامعه شناسی پزشکی، همان نظریه های کتب نظریه های کلاسیک جامعه شناسی اند که همان نظریات دورکیم و وبر و منهایم و زیمل را این بار در باره مقوله ای خاص – یک بار شهر و بار دیگر آموزش و پرورش تکرار کرده اند – و نه ساختارها و هنجار های موجود در جهان پرداخته اند و نه مسائل ایران را در بسیاری موارد در بر می گیرند.

فرهنگ جهادی و آغاز تحول از عین به ذهن

از این منظر معتقدیم که بایست حتی در زبان و الفاظ هم با نگاهی نو به مسائل نگریست، و لذا در نگاه ما آنچه که در جوامع مدرن با عنوان “گروه های مردم نهاد” (NGO) در ساحت “جامعه مدنی” و فضای غیر رسمی و غیر دولتی، تعریف می شود، همین گروه های جهادی، نهادهای فرهنگی و اجتماعی در مساجد و امثالهم هستند. و بر همین اساس باید به تحلیل علمنی مسائلی از این دست و به طور ویژه گروه های جهادی بپردازیم.

نخست لازم می نماید که تعریف اولیه ای از حرکت جهادی داشته باشیم. یک دیدگاه اینست که «مجاهده» به طور کلی و حرکتهای جهادی زمانی معنا می یابد که نوعی خلأ وجود داشته باشد؛ یعنی اینکه یک نفر، یک مدیر، یک مسئول یا یک سازمان کوتاهی کرده و عوارضی بوجود آورده، حال گروهی می آیند و می بینند که او نمی خواهد وظیفه اش را انجام دهد و از طرف دیگر این تکلیف باید انجام شود. لذا علاوه بر وظیفه خود، کار او را هم انجام می دهند. یعنی اینکه منتظر او نمی مانند، چون نگاه شان جهادی و نهضتی است و معتقدند باید وظیفه این مجموعه انقلابی و نهضتی که جزوی از آن هستند باید به هر قیمتی و در کمتر زمان ممکن انجام شود. حال این نگاه بسط می یابد و گاهی آنان را در آن بستر ریشه دار می کند، نظیر کاری که حاج عبدالله والی در بشاگرد کرد و ماند و نسلی هم بجا گذاشت، یا اینکه مانند حرکت شهید آوینی که تبلیغی و فرهنگی است نه عملیاتی؛ بدین عنا که فیلمی از آن مناطق می سازد که بواسطه آن  دولت و مردم را متوجه آن مناطق و آن حجم محرومیت می کند. سپس این گروه مبلغ یا عملیاتی اولیه جای خود را بعنوان پیشگام امر محرومیت زدایی به دولت می دهند و می گویند: “ما کار خود را کردیم حالا نوبت شماست”. و بعد ماموریت عملی یا تبلیغی دیگر (که به عنوان مثال برای آوینی و نی برای برخی گروه های جهاد سازندگی در جبهه های جنگ ادامه یافت).

در مجموع این دو نوع نگاه عملیاتی و تبلیغی، دو دیدگاه متفاوت در حرکت های جهادی هستند.

علوم اجتماعی درباره حرکت های جهادی چه می گوید؟

دکتر علی شریعتی در کتاب تشیع علوی و صفوی بحثی جامعه شناختی در تفاوت نهضت و نهاد مطرح می کند که ریشه در یک بحث  جامعه شناختی دارد که میان گروه های سازمان یافته و انقلابی تفاوت قائل می شوند. این تمایز در امتداد تفاوتی است که فردیناند تونیس [13] جامعه شناس آلمانی میان جامعه و اجتماع وجود قائل می شود. اجتماع ترجمه ایست از کلمه آلمانی «گمینشافت» [14] و به گروه های اولیه یا نخستین تعبیر می شود که ساختار و روابط سنتی و ساده دارند و در مقابل این گروه های بعضا دموکراتیک، گروه های پیچیده تری با عنوان آلمانی «گزلشافت» [15] تعریف می شوند که آنرا گروه دومین یا جامعه می نامند. شریعتی معتقد است اگر نهضتی انقلابی از حالت مردمی و آرمان گرایانه خود خارج و تبدل به جریان ساکنی شود و شکل نهاد به خود بگیرد از رسالت خود بدور افتاده و کارکرد خود را از دست می دهد. ما در اینجا از واژه های جایگزین جنبش و سازمان، به جای نهضت و نظام استفاده می کنیم تا از دیدگاه جامعه شناسی سازمانها، حرکت های جهادی را تحلیل نماییم.

بر همین اساس حرکتهای دانشجویی هم لزوما باید از جنس جنبش و نهضت گونه باشند، چرا که هویت اینان در فعالیت های بدون چشم داشت سازمانی است و از فرمولهای سازمانی مبنی بر روند بروکراتیک و نظام پاداش و توبیخ پیروی نمی کنند. اگر چنین نباشد و بر اساس قرارداد های سازمانی در مقابل تکلیف حقوق مادی تعریف شود، جنبش اجتماعی از درون تهی می گردد. و این همان چالشی است که در نهادهای انقلابی چون شورای عالی انقلاب فرهنگی، بسیج و سپاه شاهد بوده ایم. بدل شدن شورای برخواسته از حرکت دانشجویان برای اسلامی کردن دانشگاه ها و به تعبیر کامل تر انقلاب فرهنگی، از یک تلاش مردمی و انقلابی به یک وزارتخانه و سازمان بروکراتیک سبب شد تا در نهایت در وزارت کشاورزی ادغام شود، چرا که کارکرد مردمی و انقلابی خود را از دست داده بود. به عنوان مثال اگر هم اکنون هم قرار باشد تشکلهای دانشجویی به عنوان مثال از حالت آرمان گرایانه خود و یک جنبش دانشگاهی به سازمان نیمه دولتی و بوروکراتیک بدل شود که روند آمارگری به جای آرمانگرایی دارد و به تبعیت از فرمولهای منحط سازمانی بخواهد به افزایش آمار بسنده کند، عصاره فکری و شاکله اصلی خود را از دست داده و دیگر از جنس جنبش نخواهد بود.

نمونه این حرکت ها جهادسازندگی است که در نخستین ماه های انقلاب با فرمان حضرت امام و مشارکت گسترده دانشجویان ایجاد شد. البته حرکت های مردمی برای های محرومیت زدایی و امثال این که توسط دانشجویان انجام شده باشد، مختص ایران نیست، اما جهاد سازندگی در انقلاب اسلامی ایران مولفه ها و شاخصه هایی داشته که آنرا از سایر حرکت های انقلابی متمایز می سازد. حرکت های مشابه انقلابی در برخی کشورهای تازه استقلال یافته و  کشورهایی که پدیده انقلاب بویژه انقلابات کمونیستی را تجربه کرده اند رخ داده است، که البته در مورد کشورهای مذکور عموما این حرکتها از سوی رهبران انقلابی و دولتی طراحی و بنام مردم معرفی و در واقع به مردم تحمیل شده است، نتیجه این حرکتها این بوده که نه تنها این بسیج عمومی برای شرکت در فعالیت های تولید داخلی – که بیشتر در قالب کشاورزی نمود پیدا می کند و با سیاستهای متمکزی دولتی از قبیل اصلاحات ارضی همراه است- موفق نبودند بلکه تبدیل به یک جبر و قانون مانع از رشد شدند که برای سالیان متمادی به توده های روستایی ضربه زد. از آن جمله می توان جمهوری های تازه استقلال یافته از شوروی را مثال زد که نه تنها در دوران شوروی فشار و اجبار دولتی را برای کار در سووخوزها [16] و کلخوزها [17] تجربه کردند، بلکه به عنوان مثال در تاجیکستان در سالهای بعد از فروپاشی هم به جای آنکه از حرکتهای داوطلبانه و جهادی اقشار مختلف شهری بویژه دانشجویان برای سازندگی کشور استقبال کنند، دانشجویان و اساتید را در ایام تعطیلی دانشگاه ها، به کار اجباری در مزارع پنبه می بردند.[18] با این کار نه تنها سازندگی در کشورهای مشترک المنافع (همان جمهوری های سابق!!) و بویژه در تاجیکستان شکل نگرفت، بلکه علم و دانش و دانشگاهی هم بی اعتبار شد. این موارد بویژه در کشور ما قابل درک است که انقلاب اسلامی و جنبش های انقلابی برخواسته از آن را تجربه کرده و نه تنها دولت دانشجویان را به کار اجباری نمی برده، که این دانشجویان بودند که با تشکیل جهاد سازندگی، بخشهای اصلی دولت انقلابی را سامان دادند.

یکی از همین حرکتها، اقداماتی است که فیدل کاسترو در حل مشکلات اقتصاد این کشور انجام داد. طرح کاسترو در مورد برداشت نیشکر که ستون اصلی اقتصاد کوبا را تشکیل می دهد به «ثافرا» [19] مشهور شد، او بر آن بود تا در این طرح همچون یک عملیات نظامی، بریگاد ها را سازماندهی کرده و در مدت زمان اندکی به رکورد 10 میلیون تن محصول برسد تا زمینه بی نیازی کشور به بیگانگان را فراهم آورد، اگرچه خود او به پیکار مردم برای بهبود اقتصاد متکی به شکر پیوسته، همچون مردم وارد نیزارها می شد، داس به دست می گرفت و در نخستین سال رکورد 5/8 میلیون تن محصول را هم بجا گذشت، اما سیاست های او که بیشتر رنگ و بوی دولتی داشتند تا مردمی، شکست خوردند و به قول «تئودور دراپر» تاریخ نگار در 1964 (5 سال پس از پیروزی انقلاب کوبا): “بیش از سه سال است که رژیم کاسترو مردم را بیشتر با خیال پردازی سیر کرده تا غذا” و “هرچه محصول شکر افت می کند، شکم کوبایی ها هم کوچک می شود.” [20]

فراز و فرود تجربه های جهادی ما

jahad sazandegi

مشابه آفت هایی که در حرکت های مردمی جوامع دیگر رخ داده، کمابیش متوجه حرکت های دانشجویی ما هم بوده اند. اگر روزی فعالان انجمن های اسلامی دانشجویان دانشگاه های تهران  – که کمی بعد «دفتر تحکیم وحدت» را تاسیس و به فعالیت های خود وحدت و تمرکز دادند – جهاد سازندگی را تاسیس کردند، دو دهه بعد با افول روح دانشجویی و جهادی این مجموعه که به وزارتخانه ای عریض و طویل بدل شده بود، کارکرد خود را از دست داده و در وزارت خانه ای دیگر ادغام شد، هر چند که تنها بازمانده آن حرکتها، تحت عنوان جهاد دانشگاهی به فعالیت خود ادامه می دهد.

اما هم اکنون موج دیگری از حرکت های جهادی در دانشگاه ها شکل گرفته که یادآور روح انقلابی دانشجویان جهادگر در سالهای آغازین انقلاب است، از آنجا که این حرکتها شامل هم طیف دانش آموزان می شود و هم دانشجو و هم طلاب، در عین حال که می توانند مظهر وحدت حوزه و دانشگاه و حتی وحدت اقشار دانشجو و دانش آموز باشند، اما در عین حال باید دقت داشت که خطراتی از قبیل خطر عمل زدگی فعالان این حرکت نو را تهدید می کند.

از آنجا که حرکتهای جهادی چه در موج نخست که در آغاز انقلاب بود و چه در حال حاضر که اردوهای جهادی مشترک دانشجویان و طلاب و… باشد، وابسته و یا حداقل مرتبط با جنبش دانشجویی است، و همان طور که در مورد جنبش دانشجویی دو دیدگاه متفاوت عمل گرایانه آوانگاردیسم و دیدگاه تفکر محور و متکی به فعالیت های تبلیغاتی وجود دارد، همین دو نگاه متفاوت به اردوهای جهادی هم وجود خواهد داشت. با توجه به این که بافت این حرکتهای نو را هم دانشجویان و طلاب و گاه دانش آموزان شامل می شوند، لذا باید ترتیبی اتخاذ شود تا نگاه اصلی رهبران و دست اندرکاران این حرکتها بیشتر به فعالیت های فرهنگی معطوف گردد تا اقدامات عمرانی، و این فعالیت ها در حکم تبلیغات مردمی و فرهنگی برای جلب نگاه مردم و دولت به مناطق محروم_ چه به لحاظ عمرانی و چه فرهنگی_ باشد. کاری که نخستین بار شهید آوینی با سفر به مناطق محروم سیستان و بلوچستان کلید زد و از همان آغاز هم جنبه فرهنگی داشت، هرچند که فیلم های آوینی و مجید مجیدی به چشم دست اندرکاران سازندگی کشور خوشایند نبود و مانعی برای طراحی الگوی مدرنیته تکنوکرات های ایرانی به شمار می آمد، مشکلی که تا به امروز هم میان تفکر تکنوکرات ها و معتقدان به تفکر جهادی لاینحل مانده است.

البته تفکر جهادی تنها به تحول در علوم اجتماعی و اقتصاد نمی اندیشد. نباید تفکر جهادی را صرفا به همین اردوهای جهادی محدود کرد که چون صرفا به مسئله روستا مواجه است، به اقتصاد توسعه روستایی و جامعه شناسی روستایی ارتباط داشته باشد. تفکر جهادی ادعا و توانایی تحول در علوم سیاسی و روابط بین الملل را هم داراست، چراکه نه علوم سیاسی به معنای “اندیشه سیاسی” موجود و نه “روابط بین الملل” و “حقوق بین الملل” با انقلاب همخوانی دارند و نه اساسا می توانند آن را درک و تحلیل کنند. اساسا آرمانهابیی اصیل انقلاب و از جمله “صدور انقلاب اسلامی” نمی تواند در چارچوب های موجود علوم سیاسی درک شود و روابط و ضوابط موجود هم مانعی بر تحقق این اندیشه اند. بویژه آن علوم سیاسی که در دانشگاه های ایران تدریس می شود و نوعی محافظه کاری و تسلیم پذیری به قواعد و روابط موجود در جهان را به دانشجویان تحمیل می کند. اگر قرارست تفکر انقلاب اسلامی باقی بماند و در جهان تکثیر شود، نخستین گام پس زدن اندیشه های موجود است که نمی تواند انقلاب و اساسا اسلام (به معنای اسلام ناب محمدی و مبتنی بر اصول شهادت و جهاد) را درک نماید.


[1]– چارلز رایت میلز  C. Wright Mills / جامعه شناس امریکایی (1916-1962)

[2]- تورستاین وبلن / Thorstein Bunde Veblen تاریخدان و اقتصاددان نروژی الاصل امریکایی  (1929- 1857)

[3]– وبلن- تورستین، نظریه طبق تن آسا، ترجمه فرهنگ ارشاد، نشر نی، چاپ دوم، تهران 1386، ص 36.

[4]– ریتزر- جورج، نظریه جامعه شناسی در دوران معاصر، ترجمه محسن ثلاثی، انتشارات علمی، چاپ دوازدهم، تهران 1386، صص 2-201.

[5]– Positivism

[6]– همان، ص 200.

[7]– Alvin Gouldner

[8]– همان، ص 119.

[9]– گولدنر- آلوین، بحران جامعه شناسی غرب، ترجمه فریده ممتاز، شرکت سهامی انتشار، چاپ سوم، تهران 1383.

[10] – Kingsley Davis

[11] – Wilbert Moore

[12] –  NGO

[13]- فردیناند تونیس  Ferdinand Tönnies/ فیلسوف و جامعه شناس آلمانی (1936-1855)

[14]-  Geminschaft

[15]– Geselschaft

[16]– Sovkhoze: واحدهای بهره برداری کشاورزی دولتی که زیر نظر مدیری که توسط مسئولان مافوق حزب برگزیده و هر یک از قسمتهای آن در راس خود کارمندی با اختیارات و قدرت مشابه داشت. کلیه فعالیتها، مدیر و سایر کارمندان مسئول آن، به صورت مرتب در کنفرانسهایی مورد بررسی قرار می گرفت. رک:

وثوقی- دکتر منصور، جامعه شناسی روستایی، انتشارات کیهان، چاپ دوازدهم، تهران 1386.

[17]– Kolkhoze : واحدهای بهره برداری که مالکیت وسایل تولید و منحصولات بهره برداری به صورت تعاونی و جمعی بود. کلخوزها هم مساحت مشابهی از زمینهای زیر کشت شوروی، معادل ده هزار هکتار را در بر می گرفتند. رک: همان منبع.

[18]– محمدی نیکو – محمدرضا، سفرنامه آسیای مرکزی، انتشارات سروش(انتشارات صدا و سیما)، چاپ اول، تهران ۱۳۷۸

[19]–   zafra

[20]– رایس- ارل. انقلاب کوبا، ترجمه مهدي حقيقتخواه. نشر ققنوس، چاپ اول، تهران 1384.

:::

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه