منشأ طبقات اجتماعی از دیدگاه مفسرین قرآن

زمان انتشار: ۲۲:۱۱ ۱۳۹۰/۰۳/۱۴

برخی معتقدند سبب این اختلاف دستیابی به مزایا و نیازهای زیستی انسان است که به حسب فطرت هر انسانی برای کسب معاش و رفع نیازها برای آن تلاش می‌کند و این امر موجب کشمکش و اختلاف می‌گردد که نیازمند وضع قوانینی است که به این اختلافات پایان دهد؛ بنابراین یکی از اهداف تشریع دین نیز به منظور پایان دادن به اختلاف‌های ناشی از زندگی اجتماعی است تا انسان­ها را به رعایت حقوق یکدیگر و عدل و انصاف راهنمایی کند(طباطبایی، 112)؛ چنانکه یکی از اهداف ارسال رسل نیز همین اقامه قسط و عدل در جامعه و رفع اختلاف از آنان است. (حدید/ 25؛ بقره/213)

زندگی اجتماعی خود در درون، حاوی اختلاف‌ها و تضادهاست؛ زیرا انسان به دلیل خوی و قریحه خود، چیزهایی می‌طلبد که گاه در تضاد با خواست دیگران واقع می‌شود و از همین جا کشمکش‌ها و اختلافات بروز می‌نماید. این اختلاف‌ها مستند به علل متنوع و متفاوتی است.برخی معتقدند سبب این اختلاف دستیابی به مزایا و نیازهای زیستی انسان است که به حسب فطرت هر انسانی برای کسب معاش و رفع نیازها برای آن تلاش می‌کند و این امر موجب کشمکش و اختلاف می‌گردد که نیازمند وضع قوانینی است که به این اختلافات پایان دهد؛ بنابراین یکی از اهداف تشریع دین نیز به منظور پایان دادن به اختلاف‌های ناشی از زندگی اجتماعی است تا انسان­ها را به رعایت حقوق یکدیگر و عدل و انصاف راهنمایی کند(طباطبایی، 112)؛ چنانکه یکی از اهداف ارسال رسل نیز همین اقامه قسط و عدل در جامعه و رفع اختلاف ازآنان است. (حدید/ 25؛ بقره/213)همچنین گفته شده: این اختلافات در بین بشر (امةَ واحده) ضروری الوقوع است و آن به دلیل اختلاف در خلقت (از نظر جسمی، قدرت، ضعف و …)انسانهاست. هر چند به صورت ظاهر همه انسان‌اند، افکار و افعال و اختلاف مواد به اختلاف احساسات و ادراکات و احوالات آنها منجر می‌شود و این اختلاف‌ها به اختلاف رفتار و عملکردها می‌انجامد و موجب آسیب و اخلال به نظام اجتماعی می‌گردد و ظهور همین اختلافات در امت واحده، منجر به تشریع دین گردیده است. (طباطبایی، 2، 119)

برخی نیز سبب این اختلافات را در امت واحده، حب دنیا و حسد و تنازع در طلب دنیا و امثال آن ذکر کرده‌اند. (رازی،2،372) بنابراین اختلاف در امت واحده بر اساس آرایی که مفسران بیان کرده، ریشه در اختلاف طبایع، غلبه صفات نفوس و افعال و رفتارهای فطری و غیرفطری آنان
در کسب منافع و غیر آن دارد. (ابن‌عربی، 1، 77) در میان آراء بیان شده، رأی طباطبایی از ویژگی خاصی برخوردار است؛ زیرا وی علت به وجود آمدن اختلاف در امت واحده را به یک عامل خاص منحصر نمی‌کند.هرچند در پاره‌ای موارد (2، 177) منشأ اختلاف در امت واحده رنگی اقتصادی به خود می‌گیرد، ولی ارجاع دادن این اختلاف به «فطرت» در آراء وی حائز
اهمیت و توجه است. وی در بحثی که ذیل آیه 213 سوره بقره می‌آورد ـ که به قسمتی از آن اشاره شد ـ در توجیه این مطلب می‌نویسد: «انسان به دلیل دارا بودن قریحه استخدام، برای رفع برخی حوائج خویش به سوی سلطه‌گری و سلطه‌پذیری کشیده می‌شود. انسان هر روز به علم و قدرت خویش برای دستیابی خواست­ها و چگونگی استفاده از تمایلات می‌افزوده و متوجه مزیت‌های جدید شده و نسبت به راه دقیق بهره‌وری آگاه می‌گردد. در بین ایشان هم توانمندان و صاحبان سلطه و ارباب قدرت و هم ضعفا و ضعیفان پدید می‌آید و این منشأ ظهور اختلاف است. این گرایش به اختلاف فطری است که به قریحه استخدام دعوت می‌کند، چنانکه خود این قریحه به زندگی اجتماعی و مدنیت دعوت می‌کند. و تزاحم بین دو حکم فطری، آنگاه که فوق آن حکم ثالثی باشد که بین آن دو حکم، داوری و قضاوت کند و موجب اعتدال امر و اصلاح شأن آنها  گردد، اشکالی ندارد و این مثل قوای انسان در اعمال و رفتار اوست که با هم مسابقه می‌گذارند و این امر به تزاحم منجر می‌شود؛ کما اینکه میل به غذا اقتضای خوردن دارد و از سوی دیگر جهاز هاضمه نیز قدرت بر هضم غذای محدود را دارد و معده گنجایش بیش از آن را ندارد و اینجاست که عقل بین میل به غذا و عدم تحمل معده حکم کرده، آن را تعدیل می‌کند و برای هر یک حکمی مناسب آن صادر می‌کند و رفتار هر یک از این قوای فعال انسانی را به نحوی تنظیم می‌کند که عملکرد هر یک از آنها مزاحم دیگری نباشد. تنافی بین د و حکم فطری در اینجا نیز از همین قبیل است، گرایش و رفتن فطرت انسان به سوی مدنیت و سلوک وی به سوی اختلاف به این تنافی می‌انجامد؛ ولی خداوند این تنافی را به واسطه بعثت انبیا و با بشارت دادن و انذار دادن آنان و انزال کتابی که بین اختلافهای مردم حکم کند، رفع می‌کند». (طباطبایی،2، 124-125) همچنین طباطبایی، آنجا که به وجود طبقات و تقسیم جامعه به فقیر و ضعیف و … با تکیه بر بعد اقتصادی آن اشاره می‌کند، این اختلافات و اختلاف طبقاتی را، ناشی از همین قریحه فطری انسان و مستند بدان می‌داند و البته تأثیر محیط زیست و عوامل پیرامونی را در پدیدآیی اختلاف طبقاتی نادیده نمی‌گیرد، بلکه به نظر می‌رسد در برخی سطور تفسیری ایشان، گاه این عوامل همدوش فطرت مطرح می‌شود. تا اینجا روشن شد که هر انسانی دارای قریحه‌ای است که می‌خواهد انسان­های دیگر را استخدام کند و از سایر انسانها بهره‌کشی کند. حال اگر این نکته را هم ضمیمه کنیم که افراد انسان به حکم ضرورت از نظر خلقت و منطقه زندگی و عادات و اخلاقی که مولود خلقت و منطقه زندگی است، مختلف هستند، نتیجه می‌گیریم که این اختلاف طبقات همواره اجتماع صالح و عدالت اجتماعی را تهدید می‌کند و هر فرد قوی می‌خواهد از ضعیف بهره‌کشی کند و بیشتر از آنچه به او می‌دهد از او بگیرد و از این بدتر اینکه غالب می‌خواهد از مغلوب بهره‌کشی کند و بیگاری بکشد، بدون آنکه چیزی به او بدهد و مغلوب هم به حکم ضرورت مجبور می‌شود در مقابل ظلم غالب دست به حیله و خدعه بزند تا روزی به قدرت برسد، آن وقت تلافی کرده و انتقام ظلم ظالم را به بدترین وجهی بگیرد؛ پس بروز اختلاف و این آیه شریفه نوزدهم از سوره یونس«وَمَا کَانَ النَّاسُ إِلا أُمَّةً وَاحِدَةً فَاخْتَلَفُوا وَلَوْلا کَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّکَ لَقُضِیَ بَیْنَهُمْ فِیمَا فِیهِ یَخْتَلِفُونَ» به همین معنا اشاره دارد. (طباطبایی، 2، 177)

منشأ اقتصادی طبقات در آراء مفسران

برخی مفسران معتقدند یکی از عوامل مهم شکل‌گیری طبقات اجتماعی، عامل اقتصادی بوده است چنانکه ذیل آیه‌ 275- 276 سوره بقره در خصوص «ربا» آمده است: «این آیه و سایر آیات مربوط به ربا هنگامی نازل شد که رباخواری با شدت هر چه تمام‌تر در مکه و مدینه و جزیره عربستان رواج داشت و یکی از عوامل مهم زندگی طبقاتی و ناتوانی شدید طبقه زحمتکش و طغیان اشراف بود و لذامبارزه قرآن با ربا بخش مهمی از مبارزات اجتماعی اسلام را تشکیل می‌دهد.» (مکارم، 3، 365) در جای دیگر می‌خوانیم: «ربا باعث ثروتمند شدن طبقه مستکبر انگل جامعه می‌شود و از زیانهای اقتصادی به زیان‌های سیاسی و فرهنگی و اجتماعی منجر می‌گردد.» (هدایت،10/61) طباطبایی نیز ذیل «یَمْحَقُ اللَّهُ الرِّبَا وَیُرْبِی الصَّدَقَاتِ وَاللَّهُ لا یُحِبُّ کُلَّ کَفَّارٍ أَثِیمٍ» (بقره/ 276) درباره‌ آثار سوء ربا با تکیه بر بعد اجتماعی آن می‌نویسد: «… آثار وضعی آن عبارت است از تجمع ثروت و تراکم آن از یک طرف و فقر و
محرومیت عمومی از طرفی دیگر … همچنان می‌بینیم این جدایی و بیگانگی در بین دو طبقه از مردم دنیا پیدا شده؛ یکی طبقه ثروتمند و یکی فقیر و روز به روز این اثر شوم کوبنده‌تر و ویرانگرتر خواهد شد … از نظر اجتماعی و از دیدگاه یک جامعه‌شناس این اثر شوم بسیار عاجل و زودرس است…». (2، 645) حتی برخی ذیل آیه «أَمْ أَنَا خَیْرٌ مِنْ هَذَا الَّذِی هُوَ مَهِینٌ وَلا یَکَادُ یُبِینُ »(زخرف، 52) گفته‌اند: «تعبیر به مهین (پست) ممکن است اشاره به طبقات اجتماعی آن زمان باشد که ثروتمندان و اشراف قلدر را طبقه بالا و زحمتکشان کم درآمد را طبقه پست می‌پنداشتند…» (مکارم، 21، 86)عموماً هنگامی که ثروت از مدار اصلی خود که وسیله رشد و توسعه اقتصادی و مبادله کالاست خارج شد و خود به عنوان یک امر اصیل و ارزش‌دار درآمد و وسیله قدرت و سیطره بر اموال و به­ دنبال آن حیات اجتماعی افراد و طبقات
دیگر شد و موجب سلب آزادی عمل و به انحطاط کشیدن جامعه و مانعی بر سر راه رشد فضائل انسانی گردید، جامعه را از توازن و عدالت خارج نموده، موجب شکاف عمیق طبقاتی بین اقشار و جامعه می‌گردد و شاید بتوان یکی از مصادیق ربا را همین استفاده‌های نابجا از ثروت عمومی جامعه و به غارت بردن دسترنج مردم دانست؛ از این روست که دانشمندان بصیر و آزاد، رباخواری را منشأ ظلم و بردگی و بروز طبقات مختلف و اختلاف‌های خونین اعلام کرده‌اند. (طالقانی، 2، 264) همچنین وی معتقد است اگر اجتماع و تمدن آنها (صرفاً) بر پایه
نیازمندی­ها و اقتصاد بپا گردد، خود را نفی می‌کند؛ چون توسعه اقتصاد منشأ تصادم و ظهور طبقات به صورت‌های گوناگون و جدایی آنها می‌شود و با شکاف طبقات جبهه‌های جنگ سرد و گرم را هر چه بیشتر حاد می‌نماید. (طالقانی، 1، 216- 217) جایگاه ارزشی طبقات اجتماعی از دیدگاه قرآن اقشار اجتماعی با یکدیگر از نظر طبقه اجتماعی تفاوت دارند ولی نسبت به یکدیگر از نظر ارزش برتری ندارند؛ یعنی درست است که منشأ شکل‌گیری طبقات می‌تواند ریشه در توانایی‌ها و استعدادهای فردی، اجتماعی و اقتصادی داشته باشد، ولی ملاک امتیاز فرد یا یک طبقه بر فرد یا  طبقه‌ی دیگر این ویژگی‌ها نیست؛ چنانکه برخی مفسران ذیل آیه «وَاصْبِرْ وَمَا صَبْرُکَ إِلا بِاللَّهِ وَلا تَحْزَنْ عَلَیْهِمْ وَلا تَکُ فِی ضَیْقٍ مِمَّا یَمْکُرُونَ» (نحل/ 127) نوشته‌اند: «هدف آیه فوق این است که به پیامبر (ص) و مومنان آغاز اسلام که غالباً از قشر محروم بودند گوشزد کند مبادا امکانات مالی و قدرت سیاسی و اجتماعی
کافران جبار را دلیلی بر حقانیت یا قدرت واقعی آنها بدانند». (مکارم، 20، 16)

بلکه همانطور که از آیات متعدد قرآن استفاده می‌شود، ملاک امتیاز افراد نزد خدا تقوای ایشان است و نه چیز دیگر: « یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَأُنْثَى وَجَعَلْنَاکُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ خَبِیرٌ »(هجرات، 13) در آیه فوق چنانکه ملاحظه می‌شود ذکر خلقت از مرد و زن و وجود شعبه‌ها و قبیله‌ها نه برای برتری و افتخار که برای شناخت اوضاع و احوال فردی و اجتماعی است و ارزش حقیقی افراد نه وابستگی و تعلق آنان به جنس و قوم و قبیله‌ای خاص، بلکه به تقواپیشگی آنان است. از بسیاری آیات اینگونه مستفاد می‌شود که قدرت و ثروت صرف، موجب برتری نیست و اندیشه کسانی که برتری را به داشتن مال و ثروت می‌دانند تخطئه نموده است و استدلال کسانی را که علت پیروی از پیامبران را نداشتن ثروت مادی می‌دانند، رد نموده و بدینگونه بعد ارزشی آن را ـ که برخی دلیل حقانیت پنداشته‌اند ـ نفی می‌کند؛ چنانکه در آیات (فرقان، 25) این منطق تخط«وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا إِلَى قَوْمِهِ إِنِّی لَکُمْ نَذِیرٌ مُبِینٌ »(هود، 25) و« وَیَوْمَ تَشَقَّقُ السَّمَاءُ بِالْغَمَامِ وَنُزِّلَ الْمَلائِکَةُ تَنْزِیلا»ئه شده است؛ یعنی این اقوال که اگر او در ادعای نزول وحی به خویش صادق است، چرا دارای مال و ثروت و … نیست، (گنابادی، 2، 321) رد شده است. لیکن این سخن به معنای نفی کلی استعدادی که یک فرد یا طبقه، برای خلق ارزش‌ها و گام نهادن در مسیر تربیت و هدایت، رشد و تعالی جامعه دارد، نیست؛ چنانکه برخی تفاسیر بدان اشاره نموده‌اند. در یکی از این تفاسیر ذیل آیه‌ « لَکِنِ الرَّسُولُ وَالَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ جَاهَدُوا بِأَمْوَالِهِمْ  وَأَنْفُسِهِمْ وَأُولَئِکَ لَهُمُ الْخَیْرَاتُ وَأُولَئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ» (توبه، 88) گفته شده؛ با این سخن دیدگاه اسلام درباره اموال و اصحاب روشن می‌شود… به عبارت دیگر اسلام حکم مطلق درباره قدرت مالی و قدرت عشیره‌ای صادر نمی‌کند، نه آنها را یک­جا تأیید می‌کند و
نه یک­جا نفی می‌نماید. همان‌گونه که درباره توانگران و فقرا هم به گونه‌ مطلق رأی نمی‌دهد؛ بلکه ثروت مالی و قدرت عشیرتی را در چارچوبی که خدا ارائه می‌دهد قرار می‌دهد؛ اگر در راه خیر و در راه خدا به کار روند محمود‌اند وگرنه مذموم. (هدایت، 4، 208)

پس هر موجودی که هر نوع قدرت یا ثروتی داشته باشد، موقتی و مجازی است و این امر درباره طبقه نیز صدق می‌کند؛ بنابراین بر انسان عاقل و طبقه آگاه است که در نحوه استفاده از قدرت و ثروت، خود را مطیع و پیرو حکم و قدرت حقیقی و دائمی خداوند بداند. (نجفی، 7، 41؛ حسینی همدانی، 15، 404) این آیات بیانگر آن­ است که قدرت و ثروت ملاک برتری یک طبقه بر طبقه دیگر نیست؛ هرچند که طبقات اجتماعی می‌توانند ناشی از ریشه اختلاف ثروت.

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه