در همایش «جنود عقل» مطرح شد:

دکتر کچویان:مهمترین نقش علوم اجتماعی مدرن معنا دهی به جامعه است

زمان انتشار: ۲۲:۴۱ ۱۳۹۳/۰۶/۳۰

جهان معرض روندها و فرهنگ‌ها و جریان‌های کنشی متعدد است. اما کسی که معنا را از طریق علوم اجتماعی می‌تواند حاکم کند، جهانی می‌سازد که جهانی شدن در آن تحقق پیدا می کند و همه جهان را آن‌گونه که او می‌بیند، می‌بینند.

 اولین گردهمایی فعالان تحول علوم انسانی تحت عنوان جنود عقل با حضور فعالان نسل اول، دوم و سوم حوزه تحول در علوم انسانی بعد از سه روز فعالیت امروز به کار خود پایان داد.
 در آیین افتتاحیه این گردهمایی دکتر حسین کچویان عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی به سخنرانی پرداخت و با اشاره به اولویت تحول در علوم انسانی برای بقاء انقلاب اسلامی گفت: اگر نتوانیم فکری متناسب با انقلاب و زندگی که در انقلاب کرده ایم شکل دهیم قطعا انقلاب به جایی نخواهد رسید و بقا و تداوم انقلاب منطق شکل گیری چنین فکری در رشته های علوم انسانی است.
  
وی افزود: اکنون ما با مجموعه افکاری کار می کنیم که خود آنها مشکل ساز هستند و به میزانی که موفق می شوند مشکلشان نیز بیشتر می شود البته در طول انقلاب ما در دو تئوری موفق بودیم: اول در تئوری های سیاسی انقلاب و دوم در تئوری جنگ ولی در سایر تئوری ها ناموفق بوده ایم. زمانی که دولت آقای احمدی نژاد تشکیل شد من خرسند شدم و فکر کردم ایشان از بعضی تئوری ها پیروی نمی کند ولی در پایان دیدیم که اینگونه نشد.
استاد جامعه شناسی دانشگاه تهران در ادامه موضوع سخنرانی خود را ماهیت علوم انسانی عنوان کرد و اظهارداشت: ماهیت علوم انسانی این است که قبل از اینکه وارد جواب شویم باید ابعاد سؤال را بشکافیم تا روشن شود. ماهیت این سؤال که چرا علوم انسانی باید متحول شود شکافته شود و روشن شود که این سوال اصلا چرا به وجود آمده و هدفش چیست و چه می خواهد بگوید! گرچه شاید خود این سؤال در نگاه اول این شبهه را ایجاد کند که در خودش مشکلاتی وجود دارد. اصولا باید دید طرح این سؤال می خواهد به چه چیزی پاسخ دهد.

وی پیش از ورود به جواب، محل نزاع باید روشن شود که این سؤال چرا به‌وجود آمده و چه می‌خواهد بگوید؟ این سؤال که ماهیت علوم انسانی چیست یعنی چه؟ برای این‌که موضوع نزاع را در علوم انسانی تجدد مشخص کنم لازم می‌دانم اشاره کنم به تقسیم‌بندی ماقبل تجددی و سنتی که مشخص خواهد شد سؤال چه می‌گوید و بعد وارد این بحث می‌شویم که چه شد مشکل به ‌وجود آمد. تقسیم‌بندی‌ای که از ارسطو به ارث رسیده و تا قبل از تجدد تمام سنت‌ها بر اساس این تقسیم‌بندی فکر می‌کردند البته با فکر الان ما این تقسیم بندی از نظر ما کامل نیست. اما اصولش می‌تواند راهنما باشد. از گامی قبل‌تر از این تقسیم‌بندی شروع می‌کنم و آن تقسیم‌بندی فلسفه به دو بخش نظری و عملی است.

من در مجموعه کارهای ارسطو فلسفه عملی را ندیدم. بلکه مفهومی را که می‌توان به آن حکمت و تدبیر بگوییم، دیدم. موضع بحث ما علم حصولی است و سه دسته قابلیت را می‌توان برشمرد: یکی در حوزه‌ی هنر و دیگری در حوزه‌ی فن و قابلیتی دیگر در حوزه‌ی فهم و نظر است.

او ادامه داد: فلسفه مفهومی سنتی برای علم بود. اولین بار که انسان به دانش سیستماتیک دست پیدا کرد، اسمش را فلسفه گذاشت. یک دسته از دانش‌ها را تحت عنوان فلسفه‌ی نظری بیان کرد و دسته‌ی دوم دانش تحت عنوان حکمت عقلی مطرح می‌شد. موضوع بحث ما دسته‌ی دوم است. وجه تمایز این دو مهم است. ماهیت علوم انسانی و علوم اجتماعی ذیل  دانش‌هایی که تحت حکمت عملی قرار می‌گیرد، مطرح می‌شود.

یونانی‌ها سه دسته دانش گفتند: اخلاق، سیاست و تدبیر منزل. تدبیر منزل با تسامح زیاد همان اقتصاد است. اخلاق به رفتار فردی می‌پرداخت و نحوه‌ی معیشت در تدبیر منزل است. و سیاست به رفتار در حوزه‌ی عمومی اشاره می‌کرد و ناظر به حکومت و قدرت بود. باید دید دانش‌های قبل از جهان مدرن و وجه تمایزشان با دانش‌های امروز چه است؟

او به تمایزات این دو قلمرو اشاره کرد و گفت: نگاه سنتی ناظر به انسان است و آن‌ها ناظر به انسان نیستند. فلسفه نمی‌تواند حوزه اجتماعیات و انسانیات را تأمل کند. تأکید اصلی این است که دانشی که در این حوزه به دست می‌آید چون ناظر به انسان است موضوعش اراده‌ی انسانی است. در این حوزه امکان ندارد علم ضروری به دست بیاورید. در الهیات که ناظر بر هستی‌های غیرانسانی است، امکان دسترسی به علم قطعی وجود دارد ولی در حوزه‌ی انسانیات نه. چون این حوزه، حوزه‌ی دگرگونی و تغییر است. در تمدن‌های مختلف شکل‌های مختلف از رفتار سیاسی وجود دارد. دانشی که به دست می‌آید تابع شرایط و مقتضیات خاصی است.

مطابق فهم سنتی علوم اجتماعی چنین ویژگی‌ای دارد و ناظر به جهان انسانی است و مهم‌ترین مسئله که این ویژگی را داده این است که این حوزه فهمش ناظر بر خوب و بد است. من کجا باید قدرت را استفاده و کجا نباید بکنم؟ علمی را به‌دست می‌آوریم که نحوه‌ی استفاده از خوب و بدها را می‌گوید و دانشی است غیرضروری. به دنبال نظام مطلوبیم. دنبال این هستیم که چه چیزهایی این هدفها را دنبال می کند. ضرورت ناقض این تفکر است.

کچویان حاضران را به این نکته جلب کرد که: علم مدرن از نقد علم سنتی به‌وجود آمده است.  این نقد در همه‌ی زمینه‌ها بوده است و می‌توان گفت نقدی تقابلی است. در همه زمینه‌ها مدرن‌ها الگوی معکوسی داشتند و در حوزه‌ی اجتماعیات و سیاسات که بعدا به علوم اجتماعی منتهی شد از درون نقد فلسفه سیاسی اجتماعی سنتی بیرون آمد. تقسیم‌بندی قبلی هم به تقسیم بندی یکنواختی تبدیل شد و عنوانی به اسم علم و در ذیل آن دانش‌هایی همعرض همدیگر شکل گرفت. این اتفاق هم به‌تدریج رخ داد.

علوم اجتماعی مدرن از یک طلب معرفتی به‌وجود آمد و تفکرش این بود که ما همان دانشی را در حوزه‌ی اجتماعیات به دست می‌آوریم که در حوزه‌ی طبیعیات و جهان طبیعی به دست می‌آوریم. مادر همه‌ی علوم انسانی علوم اجتماعی است و علوم بنیان‌هایشان را از جامعه‌شناسی گرفتند.

از نظر علم مدرن ماهیت علوم انسانی و به‌خصوص علوم اجتماعی همان ماهیت علوم طبیعی است. علم مدرن می‌گوید نوع نگاه به این حوزه مثل نگاه در حوزه‌ی طبیعت است. بلافاصله که طلب مدرن به بار نشست و جامعه‌شناسی به‌وجود آمد منازعه در آلمان شکل گرفت که این علم جدید چیست؟ دسته‌ی اول اثبات‌گرا بودند و دسته‌ی دیگر تاریخیون. اثبات‌گراها معتقد بودند ماهیت علوم، علوم طبیعی است و گروه دیگر آن را فرهنگی می‌دانستند. گروه معتقد به ماهیت فرهنگی، مدخلیت ارزش‌ها در این جهان را مدنظر مدنظر قرار می‌دادند و معتقد بود بسته به فرهنگ‌ها علوم وجود دارد و بستگی به فرهنگ‌ها دارد. اثبات‌گراها یا طبیعت‌گرا معتقد بودند ماهیت علوم اجتماعی مثل علوم طبیعی است. می‌شود دانشی به دست آورد که برای همه‌ی بشریت باشد و نه برای جایی خاص.

مناقشه بر سر این است که اجتماعیات کجا قرار می‌گیرد؟ جایی که سنت قرار می‌دهد یا جایی که مدرن‌ها طلب می‌کردند؟ از دوران پست‌مدرنیته با فروریختن بنیان‌های معرفتی غرب مدرن، طرفین مناظره در موقعیت برابر قرار گرفتند و قبلش اثبات‌گراها برتری داشتند. امروزه این نگاه‌ها هم‌عرض هم هستند و الان در یک اغتشاش معرفتی قرار داریم.

طبق تقسیم‌بندی‌ای که هابرماس بیان کرده، ما علم تکنیکی داریم. در حقیقت درون تمدن مدرن بین بعضی چیزها ارتباطاتی برقرار می شد. در نتیجه علم تکنیکی می‌تواند در برهه‌هایی ارتباط‌هایی به شکل ضروری و نه واقعاً ضروری ایجاد کند. مثلاً بین جرم و جنایت و خانواده‌ی گسیخته.

وی تأکید کرد: ما درجهان فکری با یک اغتشاش معرفتی و معرفت‌شناختی روبه‌رو هستیم. دانش‌ها در کنار هم قرار دارند و هیچ‌یک امکان این را ندارند که منازعه‌ی موجود را رفع کنند و همچنین نمی‌تواند اعتبار خود را به دیگری بقبولانند. تنها از داده‌ها استفاده‌های مختلفی در جهت اهداف و مقاصد خود می‌کنند. غلبه‌ی معرفتی در جهان موجود محصول سیاست و به تعبیر بهتر قدرت است و این سیاست است که معرفتی را غلبه می‌دهد. تکلیف ما با این حوزه چه می شود؟ ما در جهان اجتماعی انواع آگاهی‌ها و داده‌ها و دانش‌ها را داریم. اما درباره‌ی بعضی از آن‌ها مناقشه نمی‌کنیم. مثلاً علم تکنیکی و جمع‌آوری داده‌ها و … به کار همه می‌آید اما جوهره‌ی علوم اجتماعی را این‌ها نمی‌سازند. این داده‌ها هم در دسترس همگان هست.

کچویان مناقشه‌ی اصلی را در جایی دانست که دانش‌ها ماهیت نظری پیدا می‌کنند و می‌خواهند در پس داده‌ها پیوندهایی ایجاد کنند که برای ما معنادار کنند که چرا فلان پیوند برقرار شده است و معنا و مفهوم آن اتفاق چیست؟ جهانی شدن به چه معناست؟ و به چه اعتباری به آن معناست؟ مهم‌ترین کارکرد و نقش این حوزه که در عمل هم خود را نشان داده، معنادهی به جهان اجتماعی است به‌نحوی که کنش افرادی که آن معنا را می گیرند، به سمت آن معنا حرکت کند. در اجتماعیات، هم در موضوع ارزش‌ها را داریم و هم در آدمی که آن را تأمل می‌کند. سرسلسله‌ی این معنادهی و معنابخشی ارزش‌هاست. معنادهی به‌نحوی که جهان ارزشی ما بتواند تحقق پیدا کند. یک شکل از فهم و معنا که افراد با قبول آن معنا به سمت تحقق جهان موردنظر ما حرکت کنند.

جهان معرض روندها و فرهنگ‌ها و جریان‌های کنشی متعدد است. اما کسی که معنا را از طریق علوم اجتماعی می‌تواند حاکم کند، جهانی می‌سازد که جهانی شدن در آن تحقق پیدا می کند و همه جهان را آن‌گونه که او می‌بیند، می‌بینند. شاید میلیون ها مقاله درباره‌ی جهانی شدن نوشته شده است. کسی مثل «هانتینگون» وقتی می‌گوید «نبرد تمدن‌ها»، این معنابخشی به جهان است.

اجتماعیات ماهیتاً دانشی متمایز از دانش عامه مردم نیست؛ یعنی جنسش همان جنس است. شما به عنوان کسی که جهان اجتماعی را می خواهید توضیح دهید، باید از حوزه‌ی تجربه‌ی محدود خود فراتر بروی و گستره‌ی وسیعی را از جهان واقعی مورد تجربه و آگاهی خود قرار دهید و بتوانید این مجموعه را در قالب دستگاهی نظری سامان دهید.

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه