مواجهات من و استاد

نویسنده:

منبع: علوم اجتماعی اسلامی ایرانی

زمان انتشار: ۱۸:۴۶ ۱۳۹۲/۱۰/۷

وقتی که متوجه منظورشان شدم دست بلند کردم و پرسیدم: اگر هر کدام از این حوزه ها متفاوت هستند پس ایجاد رشته ای به نام فلسفه علم چه معنایی می تواند داشته باشد؟ آيا علم دارای پيش‌فرضهايي نیست كه از جاي ديگری برگرفته باشد؟

«بخش خاطرات دانشجوی ستاره دار مبتنی بر ثبت کنش های کلامی دانشجویان فعال علوم اجتماعی با اساتید شکل گرفته است و از این رو پایگاه علوم اجتماعی آماده دریافت خاطرات و گفتگوهای کلاسی دانشجویان دانشگاههای مختلف می باشد.»

در دوران کارشناسی ارشد در سال 88 درس نظريه‌ های جامعه‌شناسي(1) را با یکی  از اساتید جامعه‌شناسي که مدتی نیز رییس انجمن جامعه‌شناسي ايران بود گذراندیم. ایشان که درجه استاد تمامی نیز داشتند اولين بحثي كه در کلاس مطرح كرد بحث انواع معرفت بود. قصدشان این بود که میان انواع معرفت تفکیک کنند. گفتند ما 4 نوع معرفت مختلف داریم: معرفت علمی، معرفت دینی ، معرفت فلسفی و معرفت هنری. از نظر ایشان این چهار حوزه معرفتی موضوعات، روش ها، وکارکردهای متفاوت و جدا از همی دارند.

وی معتقد بود موضوع معرفت علمي، جهان واقع و شناخت پديده‌هاي واقعي و طبيعي است. موضوع دين، خداشناسي است و در مورد مباحث ماورایی و الهی صحبت می کند. موضوع فلسفه عقلانيت است و لذا  مسائل مربوط به عقلانيت، هستي و متافيزيك (به معناي فلسفي آن) مربوط به این حوزه از معرفت است و زیبایی شناسی نیز موضوع حوزه معرفت هنری می باشد.

وی بر این باور بود که روشهاي این حوزه های معرفتی با هم متفاوت است. روش علمي، تجربه و عقلانيت است. روش فلسفي فقط عقلاني است. روش دين، كلام و فقه و… است و روش هنر نیز خلاقيت است. نهایت حرف ایشان این بود که نبایستی روش های این چهار حوزه را با یکدیگر خلط کنیم. هدف اصلي ایشان از طرح این مبحث اين بود كه بگوید علم، ديني نمي‌شود و علم و دين دو معرفت جداگانه هستند و نبایستی این دو را با هم ترکیب کرد و از این رو می خواستند  همان جلسه اول بحث جامعه شناسی اسلامی و دینی را مورد نقد قرار دهند.

وقتی که متوجه منظورشان شدم دست بلند کردم و پرسیدم: اگر هر کدام از این حوزه ها متفاوت هستند پس ایجاد رشته ای به نام فلسفه علم چه معنایی می تواند داشته باشد؟ آيا علم دارای پيش‌فرضهايي نیست كه از جاي ديگری برگرفته باشد؟ توضیح دادم در رشته ی  فلسفه علم، دو حوزه ی معرفتی با یکدیگر ترکیب شده است و یک حوزه معرفتي در رابطه با حوزه ديگری از معرفت به بحث پرداخته است و اصلا این طور نیست که حوزه های معرفتی از هم جدا باشند.

در ادامه گفتم: اصلا حتی بسیاری از جامعه شناسان کلاسیک مانند زیمل و مارکس پذیرفته اند که علم دارای پیش فرضها و بنیانهایی است که آنها را از خود علم نگرفته است و اصلا علم نمی تواند درباره آنها اظهار نظر کند و به همین خاطر این پیش فرض ها را وجودی و ارزشی دانسته اند که از حدود بررسی علم خارج است. این پیش فرضها ممکن است از فلسفه، دین یا فرهنگ خاصی گرفته شده باشند و اصولا یکی از کارکردهای فلسفه علم همین شناسایی این پیش فرض هاست. البته این تنها مختص به علوم انسانی و علوم اجتماعی نیست و در خصوص علوم تجربی و محض هم صدق می کند. وقتی کتابی با نام «جامعه شناسی اثبات ریاضی» نوشته می شود نشان می دهد که حتی ریاضیات محض نیز متاثر از پیش فرض های فرهنگی اجتماعی و تاریخی است.

مثلا جان هات در کتاب “علم و دین از تعارض تا گفتگو” این بحث را مطرح می کند که اصولا فیزیک جدید در دامن نگاه الاهیاتی رشد کرده است و اصولا فیزیک جدید بدون این هستی شناسی و جهان بینی دینی رشد نمی کرد. چون علم جزیی نگر است و نمی تواند راجع به کلیت نظر دهد. علم نمی تواند وجود نظم در جهان را اثبات کند ولی با اتکا بر این پیش فرض دینی که “جهان واجد نظم” است شروع به کار کرد. اصلا زمانی در غرب حتی جامعه شناسی مسیحی داشته ایم که رقیب جامعه شناسی سکولار فعلی بوده است و…

البته در نهایت استاد که رویکردی پوزیتویستی به علم داشت این استدلال من را نپذیرفت و گفت شماها دارید دو حوزه معرفتی جدا از هم را با هم مخلوط می کنید و ادامه بحث در این باره را به جلسه آینده موکول کردند که البته هیچگاه دنبال نشد.

در جلسه بعد استاد بعد از ذکر مقدماتی مفصل درباره  تاریخ جامعه شناسی در غرب و ایران این سوال را مطرح کردند که “چرا  بعد از چند دهه ورود جامعه شناسی به ایران این رشته هنوز شکل نگرفته است و نتوانسته است مفید و موثر باشد؟” پس از طرح سوال ایشان خود پاسخ دادند که “اصولا جامعه ما چون یک جامعه آنومیک است درنتیجه نظریات جامعه شناسی برای تحلیل این جامعه که شکل مشخصی ندارد پاسخگو نیست و به همین خاطر جامعه شناسی شکل نگرفته است!” دوباره دست بلند کردم و سوال کردم:” استاد! آیا اشکال فقط به جامعه باز می گردد و ربطی به خود جامعه شناسی ندارد؟ یعنی احساس نمی کنید شاید خود جامعه شناسی ابزار تحلیلی مناسبی برای فهم و تبیین جامعه ایرانی ندارد؟” در ادامه توضیح دادم اصلا شاید یکی از دلایلی که در غرب مطالعات فرهنگی رشد کرده است و برخی صحبت از مرگ جامعه شناسی می کنند به دلیل همین ضعفهای این رشته در فهم درست پدیده هاست!

بحث به اینجا که رسید رنگ رخسار استاد بر افروخته شد و فریاد زد:” شما تحت تاثیر دکتر ک. این بحث ها را مطرح می کنید. بحث مرگ جامعه شناسی مربوط به دوره تاچریسم در انگلیس است و ربطی به کشور ما ندارد!” پاسخ دادم: “اینکه مثلا  در دانشکده ما با وجود جامعه شناسی  رشته مطالعات فرهنگی ایجاد شده است تحت تاثیر تاچریسم در انگلیس است؟ اینکه در بسیاری از دانشگاههای انگلیس رشته جامعه شناسی برچیده شده است باز هم به تاچریسم مرتبط است؟ اتفاقا برخی می گویند جامعه شناسی پوزیتویستی کارکردگرا مهمترین کارکردش خدمت به تاچریسم در انگلیس و ریگانیسم در آمریکا بوده است. چرا باید در دوره تاچر این رشته برچیده شود؟”  باز هم بحث با استاد به نتیجه نرسید و به جلسات آینده موکول شد و البته هیچوقت دنبال نشد…

۱ دیدگاه

    صادقپور :

    بسیار عالی بود.

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه