گزارش نقد و بررسی کتاب مبنا و منطق تکون جامعه شناسی اسلامی

میخواهیم سرزمین اشغال شده توسط علوم انسانی غربی را بازپس گیری کنیم/فلسفه و منطق حاکم بر یک علم «پسینی» است

نویسنده:

علوم اجتماعی اسلامی ایرانی

زمان انتشار: ۱۹:۰۰ ۱۳۹۲/۰۱/۲۷

به همت سایت علوم اجتماعی اسلامی ایرانی و بسیج دانشجویی دانشکده علوم اجتماعی، نشست نقد و بررسی کتاب «مبنا و منطق تکون جامعه شناسی اسلامی» با حضور مهدی جمشیدی مولف کتاب و نقادی دکتر محمدتقی کرمی عضو هیئت علمی دانشکده علوم اجتماعی علامه طباطبایی در تالار شهید ارشاد این دانشکده برگزار شد.

در ابتدای این نشست میثم مهدیار مجری برنامه و سردبیر سایت علوم اجتماعی اسلامی ایرانی، ضمن اشاره به ایده برگزاری سلسله نشست های نقد و بررسی ایده های دانشجویی  توسط سایت به معرفی مولف کتاب پرداخت. مهدی جمشیدی فارغ التحصیل کارشناسی ارشد انقلاب اسلامی، پژوهشگر پژوهشگاه علوم انسانی و اجتماعی جهاد دانشگاهی پیش از این کتاب «بنیادهای اجتماعی وقوع انقلاب اسلامی در نظریه علامه مرتضی مطهری» را نیز به رشته تحریر در آورده است.کتاب «مبنا و منطق تکون جامعه شناسی اسلامی» توسط آقای  جمشیدی،  در هشت فصل نگاشته شده است که در آن به تعریف و معناپژوهی، ضرورت و هدف های تولید، اقلیم و پیشینه معرفتی، ساختار منطقی مباحث، سیاست ها و برنامه پیشنهادی برای تولید «جامعه شناسی اسلامی» اشاره شده و مصادیقی از نظریه پردازی در این چارچوب با عناوین نظریه انقلاب فطری و نظریه اقتدار قدسی نیز ارائه شده است.

تعریف جامعه شناسی اسلامی

در ادامه جلسه مهدی جمشیدی شرح مختصری از کتاب خود ارائه کرد. جمشیدی گفت تاکنون هیچ تعریف مشخص و واضحی از علوم انسانی اسلامی ارائه نشده چه برسد به تعریف مورد اتفاق و اجتماع از این مسئله. اما ما در این کتاب تلاش کردیم تا ضمن ارائه تعریف مشخص از جامعه شناسی اسلامی، آن را ذیل فلسفه مضاف مطرح کنیم.

جمشیدی گفت همان طور که بسیاری از بزرگان گفته اند، مقوم هر علمی «موضوع» است و اگر آن تغییر کند علم تغییر خواهد کرد. از این منظر جامعه شناسی اسلامی شبیه به همۀ سنخ­ ها و صنف­ های علم «جامعه شناسی»، منطقاً می­ باید «جهان اجتماعی» و یا پاره­ هایی از آن را مطالعه کند که این وجه تشابه جامعه شناسی اسلامی با جامعه شناسی موجود است.

وجه تمایز این علم با جامعه شناسی مدرن، این است که که اولاً ساختار درونی آن در دو قلمرو «مبادی» و «مسأله­ ها»، از «گزاره­ های توصیفی» (حکمت نظری) و «گزاره ­های توصیه­ ای» (حکمت عملی) دین «اسلام»، تأثیر می­ پذیرد، و به واسطۀ این نسبت، تکوّن­ و قوام می­ یابد. ثانیاً در مورد روش معتقد نیستیم که روش تجربی، ذاتی علوم اجتماعی است بلکه علم معرفتی است که به شیوه متودیک تعریف شود. بنابراین «نظام یافتگی» و «قاعده­ مندیِ» صورت (شکلِ) روش در علم جامعه­ شناسی، جزء عناصرِ ذاتی آن است.

 در قلمرو «مبادی» علمِ جامعه­ شناسی اسلامي، دين اسلام در عرصه­ هاي «مبادی هستی­ شناختی»، «مبادی معرفت­ شناختی» و «مبادی هنجارشناختی» علم اجتماعي، مي­تواند مدخليّت و تأثير جدّي داشته باشد. در قلمرو «مسئله»­ها هم بايد از دو گونه اثرگذاري و ارتباط سخن گفت: انتخاب مسأله­ هاي اجتماعي، پاسخ­دهي به مسأله­ هاي اجتماعي که اسلام در هر دو مدخلیت دارد.

صفات سلبیه جامعه شناسی اسلامی

جمشیدی موارد فوق را به عنوان صفات ثبوتیه جامعه شناسی اسلامی مطرح کرد و صفات سلبیه این علم را چنین مطرح کرد که:

– جامعه­شناسي اسلامي، به اعتبار «موضوع»، اسلامي نيست.

– جامعه­شناسي اسلامي، (به يك معني) به اعتبار  «مسأله»ها، اسلامي نيست.

– جامعه­ شناسي اسلامی، به اعتبار «نظریه­ پرداز»، اسلامی نیست. نظریه پردازهایی داریم که مذهبی هستند اما قائل به علم دینی نیستند حتی اگر روحانی باشند.

– جامعه­ شناسی اسلامی، به اعتبار «فرضیه»، اسلامی نیست، چرا که فرضیه خارج علم و بیرون علم است.

– جامعه­ شناسی اسلامی، به اعتبار «غایت»، اسلامی نیست.

– جامعه­ شناسی اسلامی، «جامعه­ شناسی نقلی» نیست، بلکه تکثرگرایی در ابزارهای معرفتی داریم.

– جامعه­ شناسی اسلامی، «جامعه­ شناسي بومی» نیست، چرا که رویکرد هویتی و فرهنگی به علم که پست مدرنی است قابل دفاع نیست.

– جامعه­ شناسي اسلامی، «نافیِ مطلق جامعه­ شناسي غربی» نیست.

– و در نهایت اینکه جامعه­ شناسي اسلامی، یک «پروژۀ سیاسی» نیست.

مهدی جمشیدی

مسئله جهان شمولی و بین الاذهانیت

در ادامه نشست دکتر محمدتقی کرمی دو سوال را به عنوان مقدمه بحث مطرح کرد؛ اول اینکه جهان شمولی جامعه شناسی اسلامی چگونه است و دیگر آنکه چگونه این جامعه شناسی قابل بین الاذهانیت بین جوامع مختلف است؟

جمشیدی درباره جهان شمولی جامعه شناسی اسلامی گفت: به تعبیر علامه مطهری، انسان نوعیت واحد دارد، فطرت واحد دارد و جامعه به سمت واحد دارد حرکت می کند بنابراین علم مربوط به این انسان جهان شمولی دارد. البته علوم انسانی عاری از ارزش ممکن نیست علوم انسانی به هر حال از خاستگاه معرفتی و انسان شناسی دارد و برخلاف آنچه غربی ها مطرح میکنند شما نظریه ای پیدا نمی کنید که عاری از ارزش باشد. و از آن بالاتر جامعه شناسی غربی خاستگاه ارزشی واحد ندارد.

جمشیدی چنین افزود که ارزش ها دو نوع هستند: حقیقی و اعتباری. ارزش های وحیانی چون حقیقی هستند، اعتبارشان از علم بیشتر است. حجاب یک ارزش اعتباری نیست. در نفس الامر باحجابی و بی حجابی اثر واقعی می گذارد. اما برخی ارزشها اعتباری است؛ مثلا برای معاشرت، برخی سلام می کنند برخی دست می دهند و…

وی در رابطه با بین الاذهانیت جامعه شناسی اسلامی گفت اولا اعتبار جامعه علمی ملاک اعتبار هیچ گزاره ای نیست و ثانیا جامعه شناسی اسلامی دو مقام فهمیدن و پذیرفتن دارد. ما جامعه شناسی مارکسیستی را می فهمیم اما نمی پذیریم، به همین ترتیب یک غربی می تواند جامعه شناسی اسلامی را بفهمد حالا بپذیرد یا نپذیرد. این نکته گفتنی است که دین اسلام تایید عقلی و تجربی دارد؛ یعنی مستند و مستدل است. تمام گزاره های دینی ما مستدل است. دین ما اصلش قوامش به عقل است، بر پایه آن ما اول قران را اثبات میکنیم بعد حدیث و در نهایت هم تجربه قرار می گیرد.

دین کار علم را نمی کند

دکتر کرمی که به عنوان ناقد در این نشست حضور داشت بحث خود را چنین آغاز کرد که آقای جمشیدی هم قلم و هم بیان اش سرشار از اعتماد به نفس است و ما برای بازکردن عرصه های جدید و نگاه نو به علوم انسانی به چنین روحیه ای نیاز داریم. البته من به طور کلی با کار ایشان ارتباط برقرار نکردم، چرا که اگر می خواستم کتاب ایشان را نقادی کنم، باید آن را سانت به سانت نقد می کردم و اساساً بحث شکل نمی گرفت. لذا مطلب خودم را جداگانه مطرح میکنم و به مناسبت با بحث ایشان اشاره می کنم.

ما مشکلی در مواجهه و نسبت با غرب داریم که تطورات و تحول هایی داشته است و در دوره هایی به این رسیده ایم که علت تحول رخ داده در غرب چه بوده است. این دعوا که 150 سال است در غرب وجود دارد در نهایت به این مسئله می رسد که دین و گزاره های دینی کار خودشان را می کنند و علم هم کار خودش را می کند.

البته این به آن معنا نیست که علم دینی نمی خواهیم، اما اگر به اغلب کسانی که دائما نگران این هستند که علم دینی نداریم، این را بگویی که از این دین، علم در نمی آید، آن را توهین یا جسارت به ساحت دین تلقی می کنند. یا اگر بگوییم این گزاره دین، علمی است تصور می کنند که انگار نفعی برای دین دارد. در حالی که هر یک کار کرد خاصی خود را دارند.

نگاهی به تاریخ علم

مسئله بعدی هویت تاریخی علم است.

کسانی که دچار مغالطه صوری در جامعه شناسی اسلامی و دینی شده اند، متاسفانه به این نکته توجه ندارند که علم مفهومی است که ابتدائاً پدید می آید، بعد منطق و سازوکارش را تعریف می کنیم.

یعنی درآوردن فلسفه و منطق حاکم بر یک علم، یک کار پسینی است؛ شما تا پنج هزار، ده هزار گزاره و نظریه در باب جامعه شناسی دینی نداشته باشید، نمی توانید منطق و مبنا برای جامعه شناسی تعریف کنید.

وقتی ما به هویت تاریخی تمام علوم توجه کنیم، علوم به شکل تاریخی شکل گرفته و حتی علوم جدید از دل علوم قبلی متولد شده است، یعنی مسائلی که افراد مختلف پرداخته اند، به لحاظ تاریخی انباشته شده، بعدها که ما نگاه کرده ایم، به این نتیجه می رسیم که از اینجا به بعد شده علمی جدید. تاریخ علم این را به ما می گوید.

برای همین است که بحث صوری در مورد امکان و تعریف و قواعد جامعه شناسی اسلامی در سطح انتزاع باقی می ماند، همچنان که مانده است. یعنی مشکل اینجاست که ما پیشنه فربه ای در مورد جامعه شناسی اسلامی نداریم.

البته من معتقد هستم که ما می توانیم علم دینی داشته باشیم، اما بدین ترتیب که اگر متدین ها کار نظری کنند، علم دینی متولد خواهد شد. جامعه شناس مسلمان اگر تئوری پردازی کنند به جامعه شناسی دینی می رسد. اینکه چرا تاکنون نشده است، به این دلیل است که جامعه شناسی موجود یک شبه به وجود نیامده، دویست سال طول کشیده تا به اینجا رسیده است، جامعه شناسی دینی هم چنین است.

ما و دیگری غرب

اما اگر بخواهم ناظر به کتاب بحث کنم، باید بگویم که مقدمه کتاب خوب است اما آقای جمشیدی انگار در بحث خود همواره یک «ما» می بینند، یک «دیگری». ما یک دیگری ثابت، مطلق، ابرقدرت و یکپارچه داریم در مقابل یک ما که همین ویژگی ها را هم دارد. اما اگر وارد بحث های انضمامی بشویم، آن وقت به مشکل برمی خوریم که این غرب که می گوییم یعنی که؟ جامعه شناسی سکولار کدام جامعه شناسی است؟

ما در یک مجله علمی داوری می کردیم، در بسیاری از مقالات که به دست ما می رسید این عبارت به چشم می خورد که «جامعه شناسان بر این باورند که…»! در حالی که ما در جامعه شناسی گزاره یا تئوری ای که همگان آن را قبول داشته باشند، نداریم. یا آمده «و من اعرض عن ذکری فان له معیشه ضنکا» این مصداق همان «ما»ی مبهم و دیگری مبهم است. غرب همه اش اینگونه نیست، بخشی اش اسلامی است. بنابراین نگاه ذات گرایانه به دیگری نداشته باشید.

تمایز علوم به موضوع؟

نکته دیگر فلسفی بودن کار ایشان است، که از منظر فلسفی بحث می کنند و این از نقطه قوت کار آقای جمشیدی است. از قواعد فلسفه خوب استفاده کرده اند. اما یک بحث در فلسفه ارسطو و مشاء آمده درباره تمایز علوم و آن اینکه گفته اند که تمایز، «مایبحث به عن عوارضه ذاتیه» که یکی از بحث های مهم فلسفه علم است. در فلسفه حدود 600-700 سال اعتقاد بر این بود که علوم از فلسفه اقتباس شده اند و تمایز علوم را به عوارض ذاتی هر موضوعی می دانستند. اما حدود 1000 سال بعد از فارابی، این مطرح شد که موضوع هر علمی باید درش وحدت حقیقی باشد نه اعتباری. اگر برای یک علمی بتوان برایش وحدت حقیقی پیدا کنیم تمایزش به موضوع است، اما اگر چنین نباشد تمایز به موضوع نخواهد بود.

دو سه تا مثال نقض از همان علوم اسلامی داریم، که اتفاقا تمایزشان به غرض و غایت است. برای مثال علم کلام یکی از علوم بسیار فربه اسلامی است، که وظیفه اش دفاع از کیان شریعت است. شما از استدلال عقلانی، تجربی، عرفانی اگر بتوانی برای اثبات عقاید دینی استفاده کنی هیچ مانعی ندارد. دیگری علم اصول فقه است که بر مبنای بسیاری از متفکران مثل آقاضیاءعراقی، تمایزش به موضوع نیست.

اگر شما پیشینه بحث را دیده بودید، مشاهده می کردید که آقای سروش به همین ترتیب جامعه شناسی دینی را دست انداخته اند که حداقل پنج گونه تمایز علم داریم. اتفاقا در مورد موضوعاتی که وحدت اعتباری دارد مثل جهان اجتماعی (که تعابیر مختلفی از آن شده مانند مطالعه معنا، کنش، ساختار و…) اصلا نیازی به تمایز به موضوع نداریم.

محمد تقی کرمی

اما درباره شبهه بین الاذهانیت، پاسخ ایشان این بود که بین الاذهانیت لازم نیست، چرا که علوم غربی هم ارزشی هستند. در حالی که بین ارزشی بودن و امکان نقادی کردن و نیز میان مقام داوری و مقام گرداوری تفاوت وجود دارد. آنکه می گوید علم تجربی هم ارزش مدار است، می گوید منِ بشر محدودیت دارم و می دانم مشاهدات و مفاهیم از چشم اندازها نشئت می گیرد. اما من دروغگو نیستم که بگویم هیچ ارزشی در کارم نیست. زبان، فرهنگ و تجربه زیسته در فرایند علمی من تاثیر می گذارد. اما تو از من انتقاد کن. من به تو اجازه می دهم بیایی چالش کنی تا بین الاذهانیت رخ دهد. راه را نمی بندد. نمی گوید لکم دینکم و لی دین.

خلاصه از ارزشی بودن علوم انسانی، فقدان فهم بین الاذهانی درنمی آید. شما هم اگر بگویید جامعه شناسی اسلامی، نباید جلوی این را بگیرید.

جامعه شناسی اسلامی پیشینه ندارد

جمشیدی با تشکر از نکات طرح شده توسط دکتر کرمی، بحث خود را چنین ادامه داد که متاسفانه برخلاف آنچه استاد می گویند، این طرح بی پیشینه است و تنها به بیان یک سری کلیات محدود شده است. در مورد هندسه و مبانی شکل گیری جامعه شناسی اسلامی ما تقریبا هیچ نداریم.

از بزرگواران و اساتید مطرح در زمینه علم دینی اگر بپرسیم که جامعه شناسی اسلامی به چه معناست، صرفا می گویند: جامعه شناسی ای که از مبانی دینی ارتزاق کند. آیا بعد از سی سال این باید پاسخ اساتید ما باشد؟!

متاسفانه جامعه شناسی اسلامی پیشنه ندارد. نهایتا دو جلد کتاب درآمده است. ما حتی در مورد انقلاب اسلامی هنوز یک نظریه نداریم که آن را تبیین دینی کرده باشد. باید بگویم که عملکرد اساتید و دغدغه مندان در این زمینه به هیج عنوان قابل دفاع نیست. 90 درصد دانشگاه های جمهوری اسلامی هیچ تماسی با مسائل انقلاب ندارند.

اما درباره دلایل امتناع علم دینی و اینکه گفتید، دین شأنش هدایت است، اما علوم انسانی مثلا چیز دیگر. مسئله اینجاست که علوم انسانی موجود با دین تداخل دارد. سوال ما این است که اگر آیه و روایتی بحث انسانی را مطرح کرد، چه کار کنیم؟ این تلقی تقلیل گرایانه از دین است. اصلا دین و علوم انسانی بخش زیادی یکی است. مگر دکتر کچویان نمی گوید جامعه شناسی الهیات مدرن است و به جای خدا آمده است؟ پس ما میخواهیم سرزمین اشغال شده توسط علوم انسانی غربی را بازپس گیری کنیم! ما از موضع طلبکارانه با غرب روبرو هستیم. رهبری میگوید ما چرا باید 2-3 میلیون دانشجوی علوم انسانی داشته باشیم، در حالی که این علوم تشکیک در دین ایجاد می کنند؟ پس علوم انسانی و دین ارتباط دارند.

دکتر کرمی در رابطه با اظهارات جمشیدی گفت: حرف های شما چون در راستای سیاستگذاری های موجود است، لذا طرفدار دارد. اما من دارم تاریخ علم را به شما نشان می دهم. همواره در تاریخ چنین بوده که اول علم تولید شود و سپس سازوکارش به وجود آید. علوم در تجربه تاریخی ابتدا متولد شدند و بعد که به طور کامل شکل گرفتند، تمایز طبیعی پیدا کردند.

جمشیدی در پاسخ گفت: اگر از نظر تاریخی تاکنون اینگونه بوده که ابتدا علمی تولید شود و بعد منطقش بیاید، لزومی ندارد بعدا هم اینگونه باشد. ثانیا از نظر تاریخی نیز این اتفاق نیفتاده است؛ مامون برای تولید علم پول داد، خود ابن خلدون خلاف این قاعده است و… ثالثا اینجا یک اتفاق تاریخی خاص افتاده است. واقعیت اجتماعی قدسی رخ داد و نظریه های سکولار ناکام ماند. من خودم دیدم هیچ نظریه ای نمی تواند انقلاب اسلامی را توضیح دهد و برای همین سراغ تبیین انقلاب رفتم. یعنی واقعیت اجتماعی قدسی رخ داده، اما نظریه دینی برای توضیح آن اتفاق نیفتاده است.

در مورد آنچه گفتید هم باید بگویم که من قائل به بین الاذهانیت هستم؛ من معتقدم هرچه استدلال پذیر است، قابل مفاهمه هم هست. اگر می گفتیم علوم انسانی صرفا ارزشی است و دلیل نداریم، حرف شما درست بود. شواهد تجربی و عقلی، وقتی اصول موضوعه ما را اثبات می کنند، می توانند نقض هم بکنند. علاوه بر این آیا معقول است این پروژه را متوقف کنیم، به صرف این که غرب نمی  فهمد یا نمی پذیرد؟ ما می خواهیم جامعه دینی داشته باشیم و اداره این جامعه علم می خواهد. ما باید الگویی بدهیم که دولت بعدی بر این اساس بتواند کار کند.

قواعد روش طی دویست سال به وجود آمده است

در نهایت دکتر کرمی بیانات خود را چنین پایان داد که ما صحبت از هویت متاخر علم می کنیم و این مسئله (غیر از علوم آلی) هیچ مثال نقضی ندارد.

علم هیچ جا با بخشنامه تولید نمی شود، چه دارالحکمه و ترجمه مامون، چه ابن خلدون؛ کما اینکه به صرف گفتن واژه علم عمران، علم تولید نشد. جامعه شناسی طی دویست سال رخ داده است.

از ولتر و مونتسکیو شروع شده و آمده تا دورکیم بتواند قواعد روش جامعه شناسی بنویسد. شما صرفا می توانید علم را مهندسی ثانویه بکنید.

اتفاقا بحث من نشستن به امید یک روزی در آینده نیست. تا شما مسئله دینی نداشته باشید، پرسش واقعی و از آن خود نداشته باشید، علم از آنِ خود هم تولید نخواهید کرد. به جای بحث صوری باید به مسائل خودمان از منظر دینی بپردازیم. شما به کار خودتان نمی توانید بگویید کار من اسلامی است؛ دیگران باید بیایند و تایید کنند که کار شما اسلامی است. شما خود را نماینده یک گفتمان می کنید، در حالی که اگر بپرسند که نظریه شما دینی است، دینی بودنش کجاست؟ تازه باید نشان بدهید که فرق شما با برینگتون مور چیست، تا بتوان عنوان اسلامی بر آن اطلاق کرد.

میثم مهدیار به عنوان پایان بخش این برنامه هدف از برگزاری این جلسات را چنین معرفی کرد که به ایده های دانشجویی به معنای واقعی کلمه پاسخ داده شود. وی مشکل نسل نظریه پرداز قبلی انقلاب را چنین مطرح کرد که ایده های جدیدی که توسط اساتید شکل می گرفت، توسط اساتید همفکر، کمتر مورد بحث و فحص قرار می گرفته است. تارنمای علوم اجتماعی اسلامی ایرانی از همین منظر و مسئله به آن توجه کرده و پرداخته است تا یک گام جبهه علمی انقلاب اسلامی بیشتر به پیش برود. همین که آقای جمشیدی شجاعت را به خرج داده اند و ایده ای که در ذهن دارند را ـ به خلاف بسیاری دیگر ـ نگاشته اند، کفایت می کند و ما کار ایشان را تحسین می کنیم. مضافا بر اینکه به نظر می آید ما از این بحث ها که “برای تولید علم دینی اول باید معرفت شکل بگیرد یا  سبک زندگی تغییر کند و…” یک قدم جلوتر رفته ایم و ومحتواها جدی تر شده است. امیدوارم در جلسات آینده بتوانیم یک گام دیگر برداریم و نقد و بررسی های جدیدتری داشته باشیم.

در همین جا از دوستان دانشجویی دیگر  که ایده های جدی منقح شده ای در قالب پایان نامه یا مقاله و… دارند در خواست می کنیم تا اجازه دهند سایت امکان نقد و بررسی اثرشان و به تبع بیشتر دیده شدن اثر را فراهم کنند. همچنین از جناب آقای دکتر کرمی که علی رغم داشتن مشغله زیاد پذیرفتند که در جلسه نقد یک ایده دانشجویی شرکت کنند، تشکر ویژه می کنیم.

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب پربازدید

مصاحبه