میزگردی با حضور دکتر کرمی و دکتر شالچی درباره بوسیدن روی ماه

زمان انتشار: ۱۴:۰۶ ۱۳۹۱/۰۷/۲۷

یک نقطه قوت این متن این است که موضوعاتی برای ما روایت جنگ را می­کند؛ این روایت ما را درگیر می کند و با خودش می برد. نه مایی که تعلق خاطری داریم حتی آن هایی که به نظر نمی رسد را با خودش می برد. خیلی جاها این حس مادر شهید بودن را می­تواند منتقل بکند

که هر داستانی در دنیای جدید راجع به دفاع مقدس بتواند نود
دقیقه آدم­هایی را که با دفاع مقدس هم­دل نیستند را همراه بکند مهم ترین موفقیت را
به دست آورده است. این کف زدن های مخاطبان در انتهای فیلم برای من خیلی معنا
داشت.  فضای پذیرش فیلم دفاع مقدس و فیلم
شهید در جامعه ما به خودی خود کم شده­است.

 

اقبالی: در ابتدا خواهشمندم هر یک از اساتید تحلیل و
برداشت خودشان را از فیلم ارائه دهند تا بعد به سوالات پیرامون موضوع زنان و
خانواده بپردازیم.

دکتر شالچی: در فیلم آقای اسعدیان نکات مختلفی را
می­شود مطرح کرد. یکی از نکاتش بحث و نگاهی بود که به تغییرات اجتماعی داشت و در
واقع تغییرات نسلی در آن خیلی محوریت داشت، جاهایی که بحث اداری و بوروکراسی می
شد، این شیفت مدیران که اتفاق می افتاد. نسل مصطفوی می رفت و نسل جدید می­آمد. روی
هم چند تا نسل جدید داشتیم، فرزند آقای مصطفوی که به یک دلیلی بازداشت شده بود
حالا یا سیاسی و یا سبک زندگی و یا… به­ چه دلیلی ولی بازداشت­ شده ­بود و خود
آقای مصطفوی هم یک طوری با او اتفاقاً همدلی داشت و یکی همان دختری که در خانه بود
و خواهرزاده شهید و جانباز بود که آن هم یک سبک زندگی متفاوتی داشت و اتفاقا مثبت
بود.

در این تغییر اجتماعی یک چیزی داشت دائما بازسازی می شد.
شهر مدام تغییر می­کرد آن مادر شهید که­ از خیابان رد می­شد می­گفت که این جا همه
چیز دارد تغییر می­کند، آن مصطفوی آخر شده بود مسئول اوراق ماشین، خود آن محله
داشت از بین می رفت. مهندس ها آمدند تا از بین ببرند. آدم های آن نسل هم یا یکی
دیگر حافظه اش تقریبا داشت مختل می شد آن آقای امین محل، اصلا امین محل دیگر اصلا
حافظه نداشت. دو مادر شهید بودند که این ها تنها کسی بودند که عملاً با آن شهدا
داشتند زندگی می­کردند و اصلا برگشت شهدا برایشان مهم بود. شما ببینید برادر و
خواهر شهید هم شهدا محوریتی در زندگی­شان نداشت. آنهایی که برایشان محوریت داشت
2-3 نفر بودند، 2 تا مادر شهید بودند از آن نسل، آنها هم فقط چشم انتظار برگشت شهدا
بودند، و آن هم جالب بود یکی شان در این فضا نمی­توانست نفس بکشد و یکی مدام دلش
درد می­کرد این دل و نفس را نمی دانم آیا دلالت خاصی داشت یا خیر و نکته ای که
فیلم به آن اصرار داشت این بود که دیگر حال و هوای شهدا نیست و دیگر این محله دارد
تخریب می شود.

 

دکتر کرمی: از سینمای اصغر فرهادی به این طرف
داریم می بینیم  نمونه­اش هم فیلم چهارشنبه
سوری است، داریم حرکت می کنیم به این که دو طیف، یکی به دلیل نزدیک بودنش به طبیعت
و دیگری در مسیر بازگشت به طبیعت را تعالی بدهیم و این نسل وسط را مورد انتقاد و
چالش قرار بدهیم.

از طرفی نظارت خانوادگی کاهش پیدا کرده­است. در واقع سینما
در این فیلم هم تأکید می­کند که نوجوانان ما فهمی دارند که این فهم را طبقه
میانسال ما ندارد. این فهم هم به خاطر این است که هنوز درگیر با زندگی نشده اند
گویی­که زندگی در فضای تغییرات اجتماعی امکان فهم اصالت­ها، امکان فهم معانی
متعالی و متافیزیکی را از طبقه میانسال گرفته­است.

نکته مهم دیگر این فیلم نقش مادری بود و این که زن در مقام
مادری قوایی را دارد که دیگران آن قوا را ندارند و نشانه اش در فیلم آنجا بود که
این خانم وقتی رفت کنار تابوت، گفت این محمد من نیست. البته بعد برای من جای سوال
هست که چطور بعداً قانع شد که این محمدش هست، یعنی این اتفاق به لحاظ داستانی
معلوم نشد و از اشکالات فیلم است. اما اصل این فیلم این است که مادرها می­فهمند،
مادرها می فهمند حتی از طبقه متوسط هم غفلت نکرده، یعنی این مادر می­دانست دختر
که می خواهد بیاید خانه مادرش برای بازیگوشی دارد می رود، این آن نکته ای بود که
نکته مثبتی است که من به نظرم می رسد که در فیلم بود یعنی ببینید آن جایی که دختر
می گوید که می خواهم بروم از مغازه شارژ بخرم می گوید نمی خواهد خودم می روم شارژ
را می خرم و به رایت می آورم.

اگر بتوانیم این سنت را در سینمای خودمان هم آشکار کنیم
نقطه­های مثبت یک مدل تربیتی که مادران ایرانی داشتند، حالت سیل بند مانند و یا
حالت تحمل بوده است تا این که آمرانه امر و نهی بکنند اما آن نکته مهم اینجاست که
2 نسل مادر در این فیلم همه در فهم معنای ذهنی بچه­شان در فهم اشارات بچه­شان موفق
بودند منتهی مدل­های برخورد متفاوت است.

این فیلم یک ویژگی دیگر دارد که می­شود بابت این ویژگی هم
به آن حمله کرد و هم به آن حمله نکرد. ببینید در این فیلم وقتی می خواهد شهیدان را
یاد ما بیاورد نوای آهنگران پخش نمی شود و با صدای همان نغمه های معروف کورش سرهنگ
زاده و یا با یک نغمه­ها و ترانه­های قدیمی همراه می شد. از طرفی بازنمایی شهید یک
طوری بود که خیلی یک زندگی نزدیک­تر به زندگی آن نسل سومی نزدیک­تر بود. شهید فردی
بود که هم عاشق شده بود و هم نوار ترانه داریوش گوش می داد و… لذا از این جهت بایست
آقای اسعدیان را تحسین کرد ببینید ما وقتی تصویری را که از شهید و یا شهادت ارائه
می کنیم یک تصویر خیلی لاهوتی باشد ناخودآگاه با آن ارتباط برقرار نمی­کنیم. اما
شهیدی که داریوش گوش می­داده حالا در حد و اندازه خودش مثلاً تعلقات عاشقانه­ای
داشته است و… برای نسل جوان بیشتر قابل درک است.

یک چیز دیگری که در این فیلم در کنار تغییرات اجتماعی حائز
اهمیت بود مسئله رفتار مدیران است که خیلی خوب نشان می داد که مدیران مخصوصاً
مدیران نسل جوان ما چه دغدغه هایی را دارند. نسل مدیر ما بیشتر دغدغه مدیریت دارد
تا خدمات. اتفاقاً خوب هم رفتار مدیران را آسیب­شناسی کرده بود و می خواهد بگوید
که مدیران نسل قبل این طور نبودند و یکی از علایمش این بود.

 

اقبالی: من مخاطبین طیف های مختلف را که می دیدم
غالباً وقتی می خواستند برگه های نظرسنجی را در صندوق ها بی اندازه خوب را انتخاب
می کردند و ضعیف که اصلاً ندیدم اما تعداد کمی متوسط را حتی انتخاب می کردند. به
نظر شما نقطه جذابیت فیلم در شرایطی که حتی یک ستاره هم ندارد آن هم برای مخاطبی
که به ظاهر هم خیلی مذهبی نبودند چیست؟

 

دکتر کرمی: من یک نکته ای را در این زمینه می خواهم
مطرح کنم که نمی دانم این را کارگردان هوشمندانه در فیلم می گذاشت یا نه؟ در این فیلم
خاله فروغ از یک آدم بی دست و پا و منزوی ابتدای فیلم به یک آدم اکتیو و موثر در
انتهای فیلم تبدیل می شود. علت این هم در واقع ورود این دختر جوان به زندگی اوست.
در واقع بعضی از بیماری های روانی ما، بعضی از انزواهای اجتماعی ما معلول
تنهایی­های ماست و وقتی این تنهایی به دلایلی یک مقدار کم می شود و یا از بین می رود
آن اثربخشی اجتماعی ما بروز و ظهور پیدا می کند نمی دانم این را شما دیده­اید یا
نه؟ یعنی هر چقدر که دختر همراهی­اش با خاله فروغ بیشتر می شود بعد آن خاله فروغ
دیگر خوابش تنظیم می شود، حتی در غذا تنظیم می­شود و حتی پیراهن نورمحمد را تمام می کند.

 

بخشی از آن البته بر می­گشت به ­این که احساس کرده بود که
بچه­اش برگشته است، اما بخشی­اش هم­­به­این بر می گشت که وقتی تنهایی­های خاله
فروغ را پر می کنید. خاله فروغ برمی­گردد به حالت طبیعی و بسیاری از معضلات روحی و
روانی او مال تنهایی­های دنیای مدرن ماست. این را می­شود از ­این فیلم استفاده
کرد.

دکتر شالچی: یک نقطه قوت این متن این است که
موضوعاتی برای ما روایت جنگ را می­کند؛ این روایت ما را درگیر می کند و با خودش می برد.
نه مایی که تعلق خاطری داریم حتی آن هایی که به نظر نمی رسد را با خودش می برد.
خیلی جاها این حس مادر شهید بودن را می­تواند منتقل بکند. به نظر من نقطه قوتش
همین ­است و اینکه می تواند یک ادای دینی بکند به مادر شهدا و یک فهم بهتری از
مادر شهید بدهد البته این موضوعی است که زیاد به آن پرداخته شده­است در سینمای
ایران و در سریال­های ما ولی ایشان موفق می­شود. فیلم عمدتاً در محور انتظار یک مادر
شهید می­گذرد ولی فیلمی که ستاره ندارد، داستانش آمدن شهید است حتی داستانهای این
فیلم­های دفاع مقدس داستان دارد داستان هایی مانند اینکه بالاخره ما این معبر را
می­گیریم و یا نمی­گیریم، عملیات چه می شود و… اما هیچ کدام اینها در این فیلم نیست
خود داستان که روایت می کنیم خیلی ساده­است قرار است یک پیکر شهیدی بیاید و دو تا
مادر شهید اینجا چشم انتظار هستند. خیلی اتفاقات خاصی این وسط نمی افتد، ولی این
که بتوان به این مدت طولانی ما را همراه بکند، مخاطب عامه را همراه بکند بدون هیچ
سوپراستاری و بدون هیچ گره­افکنی داستانی کار موفقی است و اتفاقاً در عین اینکه
فیلم ریتم تندی دارد ولی مادر شهید بودن اینها یک اتفاق در فضایی آرام است که دارد
اتفاق می افتد و مادران فیلم سکینه قلبی دارند. این­را خوب می شود حس کرد در فضای
تند شهری از اول هم که داستان شروع می­شود این آرامش و آن انتظار، آن درد و آن
نگاه، آن فیلم را با قوت می تواند منتقل بکند و از جهت اداء­دینش به این کارکتری
که در ایران هم صدها هزار نفر هستند ستودنی­است.

 

دکتر کرمی: از نکات جالب و جذاب فیلم برای من
این­است که هر داستانی در دنیای جدید راجع به دفاع مقدس بتواند نود دقیقه آدم­هایی
را که با دفاع مقدس هم­دل نیستند را همراه بکند مهم ترین موفقیت را به دست آورده
است. این کف زدن های مخاطبان در انتهای فیلم برای من خیلی معنا داشت.  فضای پذیرش فیلم دفاع مقدس و فیلم شهید در
جامعه ما به خودی خود کم شده­است. خیلی مهارت می­خواهد که شما با یک سری از مفاهیم
بتوانید یک داستان ارزشی را 90 دقیقه به مخاطبی که اکثریت شان با این فضا غریبه­اند
مانوس کنی. مفاهیمی مثل شهادت، مادری، حتی ببینید هیچ کدام از توصیه هایی که مادر
می کند به بچه و این که مانتویت را تنت کن هیچ کدام شعاری نیست، زننده نیست، خیلی
از توصیه­های ما به امور مربوط به نماز و… شعاری شده است اما در این فیلم وقتی
به بچه­اش می­گوید نماز بخوان، می­گوید تو که همه تکلیف هایت را انجام می­دهی…
یعنی این قدر این نوع تبلیغ مفاهیم دینی، مفاهیم متافیزیکی در این فیلم طبیعی است
که شما احساس می­کنید که چند سال دیگر باید بگذرد تا سینماهای ایران یک همچنین
اثری را تولید بکنند.

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه