در گفتگوی تلویزیونی رحمانی، شهرستانی، مهدی پور و مدرسی مطرح شد:

ورود دو قطبی های سیاسی مهمترین آفت مناظره های علمی +فیلم

نویسنده:

پایگاه علوم اجتماعی اسلامی ایرانی

زمان انتشار: ۱۱:۲۵ ۱۳۹۲/۱۲/۱۷

رحمانی: فضای رسانه ای ما فضای نخبه محورِ از بالا می باشد/ شهرستانی: دولت ها همیشه سعی کرده اند جریان تفکر را به نفع خودشان سامان دهی کنند/ مهدی پور: مسئله ی خط قرمزها، اصلی ترین مسئله در حوزه ی فکر و اندیشه نیست/ مدرسی: تمامی رسانه ها می خواهند آرایش موجود در عرصه ی سیاست را بر آرایش جریان های فکری تطبیق بدهند

به گزارش پایگاه علوم اجتماعی اسلامی ایرانی، چهارشنبه ی گذشته برنامه زاویه با دعوت از میهمانانی همچون حسین شهرستانی(مدیر مرکز راهبردی جبهه فکری اشراق، دکتر جبار رحمانی پژوهشگر مردم شناسی و عضو هیئت علمی پژوهشکده فرهنگی اجتماعی و  آقای مهدی پور و فرید مدرسی از فعالان رسانه ای  در رابطه با مسئله ی «بازنمایی علوم انسانی در رسانه» با یکدیگر به گفتگو نشستند. قسمت اول و دوم فیلم این گفتگو از اینجا  و اینجا قابل دریافت است.

مجری برنامه با اشاره به اینکه در جشنواره جام جم که اخیرا برگزار شده بود و از برنامه ی زاویه به عنوان برنامه ای مظلوم یاد شده بود، پرسش خود را از مدعوین به این شکل پرسید که آیا سهم مباحث فکری و فرهنگی در رسانه سهمی مطلوبی است یا نه؟ و جایگاه مطلوب آن چه باید باشد؟

لازم است تا نگاه یک طرفه ای و یک سویه در رسانه ها به سمت نگاه متقابل سوق پیدا کند

دکتر رحمانی در ابتدا با تقسیم بندی مباحث علوم انسانی در رسانه ها به دو وجه، اظهار داشت که وجه اول مربوط به استفاده از مباحث علوم انسانی جهت تولید محتوا در رسانه می باشد و وجه دوم این است که خود رسانه ها به طور خیلی خاص و مشخص برای ارائه عمومی این مباحث علوم انسانی (بحث های فرهنگی و اجتماعی و بحث هایی که نخبگان جامعه نسبت به آن می پردازند) در نشریات، سایت ها و برنامه های تلویزیونی همچون زاویه که در این زمینه فعال هستند، متمرکز می شوند.

وی در ادامه، بحث خود را متمرکز بر وجه دوم نمود و عنوان کرد: طرح مباحث فکری در فضای رسانه ای در جامعه ما بدین گونه است که تقریبا الگوی ثابتی در اکثر نشریات، سایت ها و حتی در برنامه های تلویزیونی وجود دارد که در آنها ما از صاحب نظران می خواهیم در رابطه با مسئله ای که ما فکر می کنیم مهم است، اظهار نظر کنند و به عبارتی این ما هستیم که تشخیص می دهیم در جامعه چه مسئله ی مهم فکری و فرهنگی وجود دارد  و از صاحب نظران می خواهیم در رابطه با آن مسئله صحبت کنند.

 عضو هیئت علمی پژوهشکده فرهنگی اجتماعی وزارت علوم در ادامه گفت: در حوزه ی رسانه ای و به طور خاص در حوزه ی مباحث فرهنگی برای فرهنگ سازی در جامعه و جلب توجه جامعه به سمت مباحث علوم انسانی لازم است تا نگاه یک طرفه و یک سویه در رسانه ها به سمت نگاه متقابل سوق پیدا کند و مخاطبان و نسل های جوان تر ما نیز وارد این کار بشوند. برای مثال عملا ما صاحب نظران مسنی را می آوریم که کار ایشان نظریه پردازی است ولی به سلسله مراتب بعدی که می بایست این بحث، این دیدگاه، یا این نظریه را شرح بدهند و آن نظریه را به بدنه ی جامعه تزریق کنند، توجهی نداریم و به دلیل اینکه مباحث مطرح شده توسط نظریه پردازان و افراد صاحب نظر بسیار تخصصی می باشد، لذا جزء افراد زبده که در این زمینه فعال هستند، سایرین نمی توانند مخاطب چنین برنامه هایی باشند.

ما در فرایند کشف مسئله با مشکل مواجه هستیم.

مجری: بنابراین اگر بخواهیم مباحث شما را جمع بندی کنیم به این شکل خواهد بود. اول آنکه رسانه می تواند تولید محتوا کند، و دوم آنکه رسانه می تواند بررسی فضای موجود کند و در این بررسی فضای موجود، رسانه یا خود را داعیه دار فهم تمام فضای موجود می داند و یا وارد میدان می شود و مسئله ای را که واقعا مسئله      می باشد کشف می کند و به نظر شما (دکتر رحمانی) ما در فرایند کشف مسئله با مشکل مواجه هستیم. و نکته دیگر اینکه در پاسخگویی به مسئله نیز میزان مراجعه به صاحب نظران، شاید میزان مراجعه جامعی نباشد.

رسانه وقتی می تواند موثر باشد که نمود یک واقعیت بیرونی باشد

جسین شهرستانی در ادامه با اشاره به تلاش های صدا و سیما در دهه های گذشته که سعی کرده است مباحث و موضوعات اندیشه ای به خصوص در حوزه علوم انسانی را وارد فضای گفتگویی تلویزیونی کند اظهار داشت: رسانه وقتی می تواند موثر باشد که نمود یک واقعیت بیرونی باشد که در جامعه و دانشگاه در حال رقم خوردن است. و به نظر من رسانه خودش به تنهایی نمی تواند یک بحث حقیقی خلق کند و می بایست یک بحث جدی در فضای دانشگاه و  عینیت جامعه وجود داشته باشد که رسانه بتواند آن را بازنمایی کند. برای مثال برنامه های موفق زاویه مناظره های آقای نصیری بوده است و این به خاطر این است که بحثی در فضای فکری کشور وجود داشته است، و این توسط رسانه بازنمایی شده است و اینکه این موضوع جذابیت پیدا می کند به این دلیل است که در جامعه عینیت دارد.

علوم انسانی ما در آفساید است

مدیر مرکز راهبردی اشراق در ادامه «دانشگاه، رسانه، جامعه و علوم انسانی» را اضلاع یک مربع دانست و افزود بین این اضلاع می بایست ارتباط برقرار باشد و هر ضلع می تواند به سه ضلع دیکر کمک نماید. برای مثال هم علوم انسانی می تواند به رسانه از طریق تزریق مسئله کمک نماید و هم رسانه می تواند به علوم انسانی از طریق وساطت بین جامعه و علوم انسانی کمک کند، چرا که در حال حاضر مشکل علوم انسانی این است که با جامعه ارتباط ندارد و به این دلیل مخاطب ندارد که علوم انسانی کاری به کار مشکلات مردم ندارد. و مردم پای صحبت و سخنی می نشینند که مسئله ی آنها باشد. وقتی علوم انسانی ما در آفساید است و به مسائل مردم نمی پردازد، لذا وقتی بر روی آنتن نیز می آید، جذاب نیست و در این بین رسانه می تواند واسطه شود و اصحاب علوم انسانی را به مسائل واقعی مردم سوق دهد.

قدم اول شناسایی ظرفیت رسانه ها برای علوم انسانی

فرشاد مهدی پور با تقسیم بندی رسانه ها به رسانه های دیداری- شنیداری، رسانه های مکتوب و رسانه های مجازی اظهار داشت که ما باید ظرفیت ها و توانایی هایی را که هر کدام از این رسانه ها در دل خود دارند  شناسایی کنیم و در گام بعدی آنها را جریان شناسی و وزن دهی کنیم و بعد اساساً تعیین کنیم که در عرصه تولید ما چه کاری انجام می دهیم. اما باید پرسید هنگامی که از علوم انسانی و یا حوزه ی اندیشه و فرهنگ صحبت می کنیم، به دنبال چه هستیم و فکر می کنیم چه چیزی باید مطرح شود تا جذابیت نیز داشته باشد.

ممکن است موضوع برای مردم جذاب نباشد، بلکه نوع دیالوگ برای مردم جذاب باشد

 البته بعضی از مباحثی که آقای شهرستای مطرح کردند دارای اشکال است. مثلا وقتی که بحث از فلسفه و غیر فلسفه می شود، به هیچ وجه درباره ی مردم نیست و موضوع آن برای مردم جذاب نیست، بلکه ممکن است خود آن دیالوگ به گونه ای شکل گرفته باشد که جذاب باشد و به عبارتی آن روش ارتباطی که بین افراد شکل گرفته است، می تواند دارای جذابیت باشد، نه اینکه الزاما خود موضوع دارای جذابیت باشد.

رسانه ها صرفا یک بازنما نیستند  بلکه می توانند  بسیار مفید و موثر باشند

  رسانه صرفا یک بازنما نیست و در تاریخ فکر و اندیشه تعداد زیادی برنامه ی تلویزیونی در غرب وجود دارد که اساساً بر پایه ی گفت وگو شکل گرفته اند و در تلویزیون هم شکل گرفته اند و حتی قبل از اینکه بحث های تلویزیونی شکل بگیرد، نشریه هایی همچون مکتب اسلام در دهه ی پنجاه وجود داشت که در ادوار مختلف منتشر می شد و کار خود را انجام می داد. حال در اینجا می توان این سوال را مطرح کرد که آیا رسانه ها باید بحث های نظری را به مثابه نظر و علم مورد بحث قرار بدهند و جایگاه چنین بحث هایی در برنامه ی زاویه است یا باید توجه خود را معطوف  به حوزه های پراتیک، رویه ها و کردارهای عملی کنند؟ شما اگر به برنامه های گفت وگو محور تلویزیون نگاه کنید خواهید دید که برنامه ی جنجالی به نام برنامه ی نود وجود دارد که بخشی از اوقات فراغت و ورزش را پوشش می دهد، همچنین می توان به برنامه ی هفت اشاره کرد که بخشی از حوزه ی هنر و به طور خاص سینما را پوشش می دهد، اما هیچ کدام از برنامه های تلویزیونی مشخصاً حوزه ی فرهنگ را به مثابه حوزه ای که سبک زندگی مردم، آداب و رسوم، هنجارها و نمادها و…، در آن حضور دارند، پوشش نمی دهد.

بنابراین چند بحث در اینجا مطرح شد که عبارتند از اینکه اولاً باید کلیت بحث را مورد پرسش قرار دهیم و به آن ورود کنیم، ثانیاً در مورد آنچه که بحث می کنیم باید بدانیم که در مورد جنبه های نظری صحبت می کنیم و یا جنبه های عملی و اینکه کدام از این دو برای ما مهم است و اولویت دارد و ثالثا اینکه رسانه ها فقط بازتاب دهنده نیستند و اتفاقاً حضور رسانه ها در همین بحث ها می تواند بسیار مفید باشد.

مجری: دکتر رحمانی در رابطه با فرایند کشف مسئله و اینکه صاحب نظران به مسئله چگونه پاسخ می دهند، و همچنین بحث در مورد اینکه آیا باید به فضای محتوا بیشتر بپردازیم و یا به فضای موجود جامعه، بحث کردند. آقای شهرستانی هم نسبت به همین فضا صحبت کردند، منتهی با دقت بر روی کار ویژه ی اصلی زاویه که آن را بازنمایی فضای موجود دانستند و آقای مهدی پور نقدی به این فضا وارد کردند و گفتند کار رسانه صرفا بازنمایی نیست ضمن اینکه در مورد اینکه برنامه ی زاویه باید بیشتر به جذابیت، یا محتوا بپردازد یا اینکه از فضای موجود پشتیبانی کند و یا آن را نقد کند و یا همه ی اینها را مد نظر قرار دهد، صحبت کردند. حال سوال این است که کار ویژه و ماموریت زاویه چه می تواند باشد  و اینکه سنخ موضوعات و مهمانانی که در آینده به برنامه زاویه می آیند با توجه به کار ویژه زاویه چه باید باشد؟

قرار نیست علوم انسانی یک شبه مسئله فرهنگ را حل بکند

در ادامه دکتر رحمانی با اشاره به مباحث آقای شهرستانی اظهار داشت به نظر من اینگونه نیست که علوم انسانی در کشور ما در افساید قرار داشته باشد و قرار نیست علوم انسانی یک شبه مسئله فرهنگ را حل بکند و اگر  در آفساید باشد به دلیل دستکاریهای خارج از قاعده ای که بر آن اعمال شده می باشد. به طور مثال می توان به ارتقاهای نامناسبی که در سیستم دانشگاهی به برخی افراد داده شده و یا فرمالیسمی (یا به نوعی مدرک گرایی؛ مانند داشتن مقاله علمی – پژوهشی) که برای ارتقاء داده شد، اشاره کرد (یعنی مدرک گرایی برای اساتید و برای دانشجویان) که در آینده نزدیک، به یک بحرانی تبدیل خواهد شد، با این وجود علوم انسانی کار خود را انجام می دهد و این جامعه است که باید بتواند از نیروهای انسانی که تولید می کند استفاده کند.

کسانی در آفساید هستند که به دلیل عواملی خارج از قاعده، وارد فضای علوم انسانی شده اند

و در عین حال با توجه به اینکه فضا تا حدی گل آلود است، کسانی که موج سوار خوبی هستند بر این موج سوار شده خود را به عنوان جامعه شناس و یا عالم معرفی کرده اند و جامعه شناسان خوب معمولا در حاشیه قرار دارند و خلاصه آنکه کسانی که در علوم انسانی فاقد شرایط لازم می باشند و در آفساید قرار دارند به دلیل عواملی خارج از قاعده در راس کار هستند و اگر علوم انسانی در افساید است به دلیل وجود چنین افرادی است.

نیاز به حلقه های واسطی است که بتواند مباحث نظری را تعین عینی بخشد و آن را به بدنه ی جامعه تزریق کند.

ایشان در ادامه با اشاره به بازتولید نخبه گرایی دانشگاه ها در رسانه ها افزود، در برنامه زاویه مدعوین و اساتید بحث های تئوریک و پیچیده ای را انجام می دهند (و این لطف اساتید خواهد بود که آن را کاربردی کنند) و هر چند این طرح خیلی خوب است، اما نیاز به چرخه هایی داریم که بتواند این مباحث نظری را در حوزه ی اندیشه و فرهنگ، خرد و تجزیه کنند و عده ای در سطوح مختلف این مباحث را شرح بدهند و به آن تعین عینی بخشند تا بتوان این مباحث را به بدنه ی جامعه تزریق کرد. و مشکل ما اینجاست که حلقه های واسط بین اندیشه ی محض و بدنه ی جامعه را نداریم و هر چند متفکران کار خود را انجام می دهند و نظریه پردازی  می کنند، ولی نیاز به مبلغان و شارحان اندیشه ایشان است تا بتوانند خلا موجود در بین اندیشنمدان و جامعه را جبران نمایند و این حلقه ها را پر کنند.

تمامی رسانه ها می خواهند آرایش موجود در عرصه ی سیاست را بر آرایش جریان های فکری تطبیق بدهند

در ادامه آقای مدرسی از طریق تماس تلفنی بحث خود را در رابطه با اینکه کار ویژه ی برنامه ی زوایه چه باید باشد و این برنامه دارای چه خلا و نقصانی هست عنوان کرد. ایشان گفت به نظر من در نفس برگزاری یک مناظره باید ابتداً بر اساس سیاست های آن رسانه و سیاست هایی که فراتر از آن رسانه در جامعه وجود دارد، موضوع تبیین شود، اما احساس می کنم که در تمام رسانه ها، چه رسانه های تصویری و چه رسانه های مکتوب با تمام گرایش های فکری که در داخل کشور در حال فعالیت اند، دچار یک اشکالی می شوند و آن این است که می خواهند آرایش موجود در عرصه ی سیاست را بر آرایش جریان های فکری تطبیق بدهند و انتخاب افراد را بر این اساس انجام می دهند و نتیجاً ما دچار یک پارادوکس می شویم یعنی از یک طرف می خواهیم یک مناظره را در مورد یک موضوع علمی به وجود بیاوریم و از طرف دیگر  وقتی می خواهیم افرادی را به مناظره دعوت کنیم بر اساس جریان شناسی سیاسی عمل می کنیم و این باعث می شود برای آنکه فضا را به دوقطبی بودن تبدیل کنیم، دو نفر را با دو گرایش مختلف انتخاب کنیم و در نهایت شخصی که انتخاب می شود، انتخاب صحیحی نباشد و در حوزه ی مورد نظر تخصص کافی نداشته باشد و دلیل آن این است که ما آرایش فکری را وارد آرایش سیاسی کرده ایم و این بزرگترین افتی است که تمام رسانه ها حتی رسانه های مکتوبی که تا حدی از فضای رسمی فاصله دارند، دچار آن می شوند.

مسئله ی خط قرمزها، اصلی ترین مسئله در حوزه ی فکر و اندیشه نیست

در ادامه آقای مهدی پور با اشاره به مطالب آقای مدرسی افزوند، به نظرم بحث ایشان را اگر بخواهیم شفاف بگوییم ناظر بر بحث خط قرمزها است و اینکه خط قرمزها چه مداخلاتی در حوزه ی فرهنگ و اندیشه دارند، و این موضوع بسیار دیرپا تر از آن است که بتوانیم در این جلسه درباره ی آن صحبت کنیم. اینکه آیا خط قرمزها به قدری منقبض و جدی است که مثلا مسئله ی خط قرمزها، اصلی ترین مسئله ی حوزه ی فکر و اندیشه است به نظر من جای تعجب دارد. برای مثال بسیاری از کتاب های فوکو در ایران ترجمه شده است و تقریبا در حوزه ی ترجمه و آوردن نظریات مدرن دنیای غرب در ایران توقف و تاخیری نداریم و اگر هم داشته باشیم بعضاً با رسیدگی به منابع اصلی یافته می شود. همین سطح در میان اساتید هم وجود دارد. به طور مثال در سیری که برنامه ی زاویه داشته است، از بسیاری از چهره ها استفاده کردید که شاید در حالت عادی و یا زاویه ها و برنامه های دیگر نتوان از ایشان استفاده کرد. من الزاما موافق اینکه خط قرمز اصلی ترین مسئله ی ما به شمار می رود و مانعی برای طرح مباحث ما ایجاد کرده است، نیستم. البته با این بخش از صحبت های آقای مدرسی موافقم که مداخلات حوزه ی سیاست و تقسیم بندی های سیاسی و حوزه ی اندیشه حتما وجود دارد ولی امکان تفکیک پذیری اینها در هیچ الگوی نظری نیست و امکان تفکیک شدن این مفاهیم از همدیگر وجود ندارد. باید ببنیم که چقدر این مفاهیم دقیق هستند و چقدر به آنها می توانیم اعتبار و وزن بدهیم و درباره ی آنها صحبت کنیم.

در مناظره ها چینش ما دو قطبی است و در نتیجه مناظره ها به جدل می انجامد

در ادامه دکتر رحمانی با اشاره به مباحث آقای مدرسی گفت: نکته ای که ایشان فرمودند نکته ی بسیار دقیقی است و آرایش سیاسی و به معنای عام تر آن امر سیاسی در حوزه ی اندیشه و فرهنگ وجود دارد و به همین دلیل در مناظره ها چینش ما دو قطبی است و به همین دلیل مناظره های ما به جدل کشیده می شود و در سابقه ی رسانه ای نیز شاهد این بودیم که مناظره ها، جدلی هستند، یعنی من باید از نظر خودم دفاع کنم و نظر شما را نقد کنم و شما هم همینطور. و به ندرت توانستیم دو نفر حتی هم طیف و هم جهت را بیاوریم تا دیدگاه هایشان را باز کنند و به یکدیگر کمک کنند تا در یک دیالوگ حقیقت روشن شود. و ویژگی حقیقت این است که ممکن است یک بخشی از آن را من درست بگویم و بخش دیگر از حقیقت را شما درست بگویید و ما باید سعی کنیم به همین وجه مشترک برسیم و مخاطب ما نیز با همین وجه مشترک به آن موضوع برسد. وجه مناظره ای ما چون دو قطبی می شود، قضیه را تشدید می کند و امر صفر و یکی که یا من درست می گویم یا شما را به وجود می آورد و در این بین تنها چیزی که قربانی می شود خود حقیقت است.

در ادامه آقای شهرستانی با اشاره به مباحث مطرح شده اظهار داشت، غلبه ی دو قطبی های سیاسی نکته ی بسیار مهمی است که آقای مدرسی اشاره کردند. مثلا چند وقت پیش موضوع یکی از برنامه های زاویه این بود که «انقلاب اسلامی تحولی مدرن یا دینی؟». من اگر در مقابل این سوال قرار بگیرم با بله یا خیر نمی توانم به آن پاسخ بدهم و با این دو قطبی شدن که اقتضائات فضای سیاست است که وارد فضای فکری شده است یک طرف باید بگوید که انقلاب اسلامی تحولی مدرن است و یک طرف دیگر باید بگوید انقلاب اسلامی تحولی دینی است.

در ادامه مجری برنامه با اشاره به جدلی بودن الگوی گفت وگویی زاویه از میهمانان برنامه خواست تا در رابطه با الگوی گفت گویی زاویه و الگوهای دیگری در این مورد اظهار نظر کنند و اینکه چه الگویی از گفت و گو می تواند وجود داشته باشد که علاوه بر داشتن جذابیت و محتوا، همچنین بتواند یک مسئله ی فرهنگی و اندیشه ای را نیز بررسی کند.

نبایستی الگوی برنامه زاویه را از بین ببریم

در ادامه ی آقای مهدی پور در پاسخ به سوال فوق گفت: به نظر من می بایست به سطح توجه داشته باشیم. به نظر من همه ی مباحث ما در ساحت نظر نیست و بحث های ما می تواند در ابعاد عملی، کردارها و رویه ها نیز ورود پیدا کند. به نظر من نبایستی الگوی برنامه زاویه را از بین ببریم و برویم سراغ الگوی دیگر. بلکه باید زاویه کارکرد خود را به عنوان برنامه ای که در حوزه ی نظری و اندیشه بحث می کند، حفظ کند و در کنار آن سطوح و شقوق دیگری هم پیدا بکند و رسانه مدل های دیگری را نیز گسترش بدهد و اگر تلویزیون بگوید که من تمام وظیفه ام را نسبت به علوم انسانی و فرهنگ و اندیشه با یک برنامه ی دو ساعته ی چهارشنبه شب ها انجام می دهیم، به نظر من این حرف، حرف درستی نیست. همچنین اگر بخواهیم همه ی الگوها را در این برنامه پیدا کنیم نیز اشتباه است. به نظر من می بایست ده ها نمونه برنامه در حوزه ی فرهنگ و اندیشه وجود داشته باشد که بتوانند دغدغه های مربوط به حوزه ی فرهنگ و اندیشه را دنبال کنند.

در مناظره ها باید به دو قطبی های واقعی ای که در ساحت اندیشه هستند توجه کنیم

آقای شهرستانی در ادامه مباحث قبلی اش خاطر نشان کرد، به نظر من در مناظره هایمان باید به دو قطبی های واقعی توجه کنیم به عبارتی دو قطبی ها در ساحت اندیشه باشد. برای مثال آقای دکتر کچویان به عنوان یکی از تئوریسین های جدی حوزه ی علوم انسانی، چند وقت پیش سخنرانی تحت عنوان مرگ جامعه شناسی داشتند و این سخنرانی موضوع یک مناظره ای بین آقای دکتر کچویان با آقای دکتر اباذری قرار گرفت و اتفاقی که در نهایت افتاد این بود که آقای دکتر کچویان به عنوان کسی که به طور جدی جامعه شناسی را مطالعه کرده است، طرحی را وضع کرده بودند که در عالم مدرن، جامعه شناسی دچار یک بحران است و لذا ما با مرگ جامعه شناسی مواجه ایم، این طرح حتی در برخی از رسانه ها مثل مجله ی مهرنامه به این شکل تلقی شد که  حاکمیت (گویی که اقای کچویان دارای یک نسبت خاصی با حاکمیت است) می خواهد جامعه شناسی را تعطیل کند، چرا که جامعه شناسان  نگاه انتقادی به حاکمیت دارد و وظیفه ی ایشان این است که بیایند و جامعه شناسی را تعطیل کنند. و این اتفاق همان بازی ورود سیاست به ساحت علم است. همچنین در مورد آقای دکتر داوری نیز به دلیل نزدیکی گرایشات فکری اش به مارتین هایدگر این اتفاق رخ داده است و برداشت هایی اشتباه در مورد ایشان انجام شده است.

در ادامه مجری با طرح این پرسش از آقای مدرسی پرسید که آیا دلالت های حرف شما به این موضوع اشاره داشت که فضاهای سیاسی و اندیشه ای را به طور کامل از همدیگر تفکیک کنیم، یا جنس مهمان ها و یا موضوعات را عوض کنیم؟

پیش از هر چیز لازم است تا جریان های فکری، شناسایی شوند و تخصص افراد مد نظر قرار داده شوند

آقای مدرسی با اشاره به مباحث مطرح شده و سوال فوق افزود به نظر من هرچند رسانه ممکن است اجازه ی ورود برخی از افراد را ندهد، ولی پیش از هر چیز لازم است تا جریان های فکری شناسایی شوند و تخصص افراد مد نظر قرار داده شوند و بعد به مسائلی که فلان کس باشد یا نه، پرداخته شود.  همچنین وقتی برنامه ی زاویه تنوع را از دست بدهد، ناخواسته جذابیت را از دست می دهد و زمانی که جذابیت نباشد، مخاطب برنامه وجود نخواهد داشت و آن تاثیر گذاری لازم در عرصه ی فرهنگ رخ نخواهد داد. همچنین برنامه ی زاویه لازم است تا به جذابیت های تصویری نیز توجه کند و جای تعجب است که چرا فضای مناظره های علوم انسانی بسیار خشک و مرده می باشد.

نتوانسته ایم گفت وگو را تبدیل به فرهنگ کنیم

 ایشان در بخش دیگر از صحبت شان به مقایسه ی مناظره های علمی و سیاسی پرداخت و افزود، درمناظره های علمی بر خلاف مناظره های سیاسی که افراد می خواهند از قدرت خود دفاع کنند و خود را حق  می پندارند ممکن است یک طرف مناظره، نظرات طرف مقابل را قبول کند. و هیچ اتفاقی نیافتاده است، چرا که این افراد صاحب قدرت نیستند که بگویند فلان کرسی ریاست را از دست می دهند. مشکل ما این است که نتوانسته ایم گفت وگو را تبدیل به فرهنگ کنیم.

فضای رسانه ای ما فضای نخبه محورِ از بالا می باشد

در ادامه دکتر رحمانی با اشاره به مباحث اولیه ی خود گفت: فضای رسانه ای ما فضای نخبه محور از بالا  می باشد. برای مثال برنامه ی زاویه مناظره ای تحت عنوان بومی شدن علوم انسانی را مطرح می کند و دو تن از اساتید گرانقدر و ارجمند را دعوت می کند تا در رابطه با این موضوع به مناظره بپردازند. در حالی که باید دید، آیا واقعا بدنه ی دانشجویی ما با این قضیه درگیر است و اگر درگیر است روایت بدنه ی دانشجوی جامعه ی ما از این موضوع چیست و به نظر من علاوه بر اینکه چند تن از اساتید را دعوت کنیم تا در این مورد صحبت کنند برنامه ی زاویه باید بخش های دیگری داشته باشد که بدنه ی دانشجویی و بدنه ی جامعه چالش های خود را مطرح کند. مثلا وقتی که در مورد دین در دانشگاه، بومی شدن و یا نسبت علم و جامعه و … مناظره برگزار می کنیم، می بایست تلقی ها و مفروضاتی که در جامعه هست را از بدنه ی جامعه بیرون بکشیم. یعنی مثلا ما یک مسئله و تلقی بسیار کلیدی در جامعه ایران داریم که می گوییم علوم انسانی غرب زده است ولی بخش اعظمی از این تصور، یک توهم است. و چنین برنامه هایی تصوراتی را که از بالا نسبت جامعه دارد بر جامعه تحمیل می کند.

در ادامه ی آقای مهدی پور با اشاره به کم بودن مخاطبان مجله نامه ی فرهنگ که توسط دکتر داوری اداره    می شد، اظهار داشت: در این مجله، هر شماره یک میزگرد بسیار خوب انجام می شد که نمونه هایی را قبل و بعد از آن نداشتیم با این وجود مخاطبان این مجله بسیار کم بود و نهایتا به سه هزار نفر می رسید.

علاوه بر تولید، باید در مورد بازنمایی و مصرف آن نیز صحبت کنیم.

عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه ی اسلامی در ادامه با اشاره به اینکه در این مجله تولید فکر خوبی صورت گرفته بود افزود، ما دارای سه مقوله ی تولید، بازنمایی و مصرف هستیم که باید به صورت تفکیک شده در مورد آنها به بحث بپردازیم و دو پارامتر در اینجا دخالت می کند که عبارتند از: مقوله ی هویت و مقوله ی نظارت. به نظر من در برنامه نبایستی فقط در مورد تولید محتوا و فکر صحبت کنیم بلکه باید در مورد بازنمایی و مصرف آن نیز صحبت کنیم. همچنین نکته ای که در اینجا به نظر مهم می رسد این است که آیا همه باید این برنامه ها را ببینند و آیا این برنامه برای همه مسئله است یا اینکه مخاطبان به جهات دیگری از این گفت وگو توجه دارند و به طور کلی باید مشخص کنیم که مخاطبان برنامه ی زاویه چه کسانی باشند.

در ادامه مجری برنامه با اشاره به مباحث آقای رحمانی از آقای مدرسی خواست تا نظر خود را نسبت به این سوال بیان کنند که آیا برنامه زاویه باید به سراغ موضوعاتی برود که طلبه های جوان یا دانشجویان جوان دارند و  مطرح می کنند یا فقط به سراغ موضوعاتی برود که اساتید بزرگتر مطرح می نمایند و اینکه برنامه ی زوایه می تواند جنس مهمان ها را عوض کند یا به صورت یک در میان از اساتید بیاورد و یا از دانشجویان و طلبه ها دعوت کند تا به برنامه بیایند.

استوانه های علمی باید پای مناظره ها بنشینند و با یکدیگر به گفت وگو بپردازند

آقای مدرسی در پاسخ به سوال فوق عنوان کردند که به هر حال استوانه های علمی باید پای مناظره ها بنشینند و با یکدیگر به گفت وگو بپردازند نه کسانی که اول راه طریق و مسیر حرکت علمی هستند. البته می توان برای کشف سوژه در بحث و بررسی از نظر عامه استفاده کرد. به نظر من عرصه های مختلف مثل فرهنگ، هنر، اندیشه و … با یکدیگر تفاوت دارند، پس نبایستی رسانه نخبه سازی کند، نخبه را جامعه­ نخبگان مشخص   می کند.

نخبگان آکادمیک ما در بدنه ی جامعه حتی نمی توانند با بقال محل خود ارتباط برقرار کنند

دکتر رحمانی در ادامه اظهار داشت آنچه که مورد نظر من می باشد این است که علاوه بر آوردن اساتید بزرگ در برنامه زوایه، می توان دو حالت دیگر نیز داشت. برای مثال با توجه به مباحث مربوط به سیاست گذاری فرهنگ، یک زمانی شما به افراد اجازه می دهید که به محصولات و تولیدات فرهنگی نخبگان دسترسی پیدا کنند که این شیوه ی بسیار ابتدایی است و شیوه ی متاخرتر آن این است که شما اجازه ی حضور سایر اشکال اندیشه و فرهنگ را بدهید. هر چند یک دانشجوی فوق لیسانس یا کسی که به تازگی دکترا گرفته است صاحب نظر نیست و سالها باید دود چراغ بخورند، اما این آدم ممکن است پیرو مسلک فکری باشد که بزرگانی دارد که می تواند با حضور در برنامه به زبان دانشجویی  از این فکر دفاع کند مثلا یا مباحثه ای را میان دانشجویان و فارغ التحصیلانی که صاحب نظر در رشته ی خودشان هستند ایجاد نماییم یا اینکه حداقل وقتی که استاد صاحب نامی را می آوریم یکی از افرادی که در قاعده ی جامعه قرار دارد را بیاوریم تا بتواند به زبان خودش مسئله اش را مطرح نماید. مثلا در حوزه، علما هم می توانستند به قدری تخصصی صحبت کنند که سال ها بایستی درس ایشان را خوانده باشی تا بتوانی حرف ایشان را فهم کنی و هم می توانستند همان حرف را به یک فرد عامی بزنند و آن پیام متعالی را به آن فرد منتقل کنند. ولی ما به دلیل همین فضای نخبه گرایی این قابلیت را نداریم. نخبگان آکادمیک ما در بدنه ی جامعه نمی توانند حتی با بقال محل خود ارتباط برقرار کنند و این روند را برنامه ی زاویه نیز تکرار می کند.

دولت ها همیشه سعی کرده اند جریان تفکر را به نفع خودشان سامان دهی کنند

در ادامه  شهرستانی نیز با اشاره به مطالب اولیه خود و همچنین بحث های آقای مدرسی عنوان کرد که به اعتقاد من رسانه بایستی بازنما باشد نه اینکه موثر نیست، اما اگر رسانه پشتوانه ی یک فضای فکری و حقیقی نباشد، یعنی اگر واقعا در جامعه ی ما دو قطبی های حقیقی وجود نداشته باشند که بر سر یکسری از مسائل بحث کنند، در آن صورت رسانه به صورت بالا دستی و اراده گرایانه در جامعه، دو قطبی کاذب می سازد. به طور کلی هر جا که سیاست ها و سیاست گذاری های حاکمیتی وارد فضای علم می شود اغتشاش ایجاد می کند. و فرق نمی کند که این سیاست ها از کدام  طرف باشد و ما شاهد بودیم که چه در دوره ی اصلاحات، چه در دوره ی سابق و چه در دوره ی فعلی، دولت ها همیشه سعی کرده اند جریان تفکر را به نفع خودشان سامان دهی کنند و این اولین و آخرین آفتی است که فضای دانشگاه ها به آن دچار می شوند و بزرگانی همچون آقای داوری از این قضیه رنج دیده اند؛ به عبارتی فردی که صاحب ایده  و اندیشه است و در دوره های مختلف افراد مختلف می خواهند آنها را به نفع خود مصادره کنند، در حالی که این فرد مسیر فکری و اندیشه ای خود را دنبال  می کند و در این مسیر فکری یک جریان سیاسی ممکن است تصور کند که این فرد با او همراه است و از ایشان یک شخصیت کاریکاتور می سازد و می گوید که او تئوریسین ما است. و گروه دیگری می خواهد با دشمن سازی کردن، بهره برداری های خاص خود را انجام دهد. در حالی که ساحت اندیشه مبرّی از این دشمنی ها و کینه توزی ها می باشد که مختص ساحت سیاست است و متفکر حقیقی متعهد به قدرت و متعهد به یک وضعیت اجتماعی خاص نیست، بلکه متعهد به حقیقت است.

رسانه ها نمی توانند به ما بگویند که چگونه فکر کنید اما می توانند به ما بگویند که به چه چیزهایی هم فکر کنید.

در ادامه مهیمانان برنامه در رابطه با اینکه چه کسانی مخاطب برنامه ی زاویه هستند به شرح نظرات خود پرداختند. آقای مهدی پور با اشاره به برگزاری جلسات هفتگی توسط یکی از متفکرین فرانسوی در تلویزیون فرانسه گفت: در کنار این شخص دانشجویان دوره ی ارشد و دکتری ایشان  همراه با جمعی از تماشاگران  می نشستند و گفت وگو می کردند، و این شخص در آن دوره به اوج محبوبیت در فرانسه رسیده و بسیار آدم نام آوری هم هست. غرض اینکه ما نیز می توانیم از چارچوب های منجمد بحث فاصله بگیریم و دوم اینکه این رابطه کاملا تعاملی می باشد  و به این معنا نیست که رسانه از بالا کاری را انجام دهد که در پایین اتفاقی بیافتد و رسانه ها نمی توانند به ما بگویند که چگونه فکر کنید اما می توانند به ما بگویند که به چه چیزهایی هم فکر کنید. این رابطه کاملا تعاملی است و مسئله بیرون از ما نیست و عالم بیرون این طور نیست که در جایی باشد و ما در جای دیگر. اینکه ما همیشه به دنبال شناسایی مسئله باشیم به این معنا که در بیرون یک جدلی وجود داشته باشد ما آن را طرح بکنیم معلوم نیست که برای همه مطلوبیت پیدا بکند، پس ما باید بگردیم من باب هدف آنچه را که مسیر تعالی و توسعه کشور را ایجاد می کند، پی گیری نماییم. مثلا چهار عرصه ی فکر، علم ، زندگی و پیشرفت، چهار مقوله ی مهمی است که زاویه می تواند بحث و گفت وگو ها را ذیل این مباحث ادامه دهد، چیزی که مرتبا در همین جلسه و جاهای دیگر گفته می شود که علوم انسانی نسبت به مسائل روز کشور پاسخگو نیست،  همین موضوع را در جایی مثل برنامه زاویه جهت دهی کنیم.

در ادامه مجری برنامه با طرح سوال زیر از آقای مدرسی خواست تا نظرات خود را در مورد مخاطبان برنامه ی زاویه مطرح نماید. وی پرسید که چقدر زاویه باید برای مخاطب عمومی یا مخاطب نخبگانی، مخاطب دانشگاهی و حوزوی بحث و برنامه تولید کند؟ و اینکه مخاطب برای برنامه ی زاویه چگونه باید تعریف شود؟

مسئله ی انتخاب موضوع برای جذب مخاطب بسیار مهم است

آقای مدرسی در پاسخ به سوال فوق گفت: به نظر من اگر مخاطب را بیش از اندازه بزرگ و یا کوچک کنیم، تاثیری نخواهد داشت. برای مثال اگر بیش از حد مخاطبان را بزرگ کنیم، باعث می شود که مباحثی که در فضای نخبگان قرار نمی گیرد، وارد موضوع شود و اگر بیش از اندازه انتزاعی کنیم، مخاطبان ما خیلی کم خواهند شد و نهایتا به پنج هزار نفر تقلیل می یابند. به نظر من زاویه و هر برنامه ی گفت و گویی دیگری کاشف سوژه ها و کاشف افرادند و قرار نیست خودشان سوژه بسازند و در فضای نخبگان کشور موضوعات مشخص  می باشند و در هر حوزه چند موضوع مورد بحث است و اگر از 10 نفر از  جامعه ی نخبگان هر حوزه موضوعات را بپرسید، حداقل 5 موضوع مشترک می توانید پیدا کنید و به نظر من مسئله ی انتخاب موضوع برای جذب مخاطب بسیار مهم است و اگر موضوع مبتلا به نباشد و جامعه نخبگان با آن درگیر نباشد، قطعا مخاطبی جذب نخواهید کرد. برای همین اصلا نباید وارد مناظره سازی شویم، یعنی به یک موضوعی می پردازیم که بتوانیم در مورد آن بحث کنیم، این موضوع باید واقعا در فضای آکادمیک ما، در کلاس های ما، در اتاق اساتید و حجره های ما موضوع بحث باشد و ما باید آن موضوع را برای مناظره انتخاب کنیم.

و درپایان میهمانان برنامه در پاسخ به این سوال برنامه که، چهار موضوعی که به نظر شما زاویه باید به آن  می پرداخت و نپرداخته است کدام است گفتند:

 مهدی پور: به نظرم یکی از مهمترین مسائلی که باید به آن پرداخته شود مداخله حاکمیت در فرهنگ و این ایده های نخبه گرایانه که برخی در حال طرح آن هستند که فرهنگ جنبه ی نخبگی دارد و ما باید همه چیز را به حال خودش واگذار کنیم تا پیش ببرد به نظرم مسائل مهمی هستند که در چندین برنامه ی مختلف زاویه می تواند به آن بپردازد.

 مدرسی: به نظر من ما هنوز اول راه هستیم و مهمترین آیتم زاویه، ورود جدی اش به برخی از بحث هایی است که ما تا کنون به آن نپرداخته ایم. به عنوان مثال همان بحث مناظره ی آقای نصیری.

دکتر رحمانی: 1- سیاست و فرهنگ مسئله ی غامضی در ایران است 2- مسئله ی محیط زیست و بحران زیستی است که در آینده ما با آن مواجه خواهیم شد 3- تفاوت های نسلی که خانواده های ما درگیر آن هستند و 4- رسانه های جدید از جمله اینترنت و شبکه های اجتماعی و ماهواره.

آقای شهرستانی: من با مسئله طبیعت و محیط زیست موافقم. 2- مسئله ی مدرک گرایی در علوم انسانی 3- فلسفه ی اسلامی و مسائل دنیای معاصر 4- غرب شناسی

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه