ناتوانی در سیاست گذاری حوزه ی حجاب در گفتگو با رییس دفتر مطالعات زنان

زمان انتشار: ۱۵:۵۷ ۱۳۹۱/۰۵/۱۵

ما نظریه های جنسی، اجتماعی، اخلاقی و… نداریم که حکومت مبتنی بر آن نظریه ها کار خودش را پیگیری کند. برای مثال، برای رفع نیازهای جنسی جوانان به آن ها می گوییم فقط ازدواج کنید. در واقع معادله را سخت تر می کنیم. این در حالی است که سن ازدواج هم در جامعه بالا رفته است. در چنین شرایطی جوان چگونه باید نیازهای جنسی اش را برطرف کند؟ همه در مقابل این سؤال سکوت می کنند و سکوت یعنی پذیرش ناهنجاری های اخلاقی در جامعه. در صورتی که باید مبنا را تعیین کنیم تا برای مثال تکلیف ازدواج موقت یا تعدد زوجات روشن شود. هرچند از نظر قانونی ازدواج موقت یا تعدد زوجات تأیید می شود، ولی از نظر فرهنگی آن ها را رد می کنیم.

 اخیراً شبهاتی در مورد حجاب مطرح شده؛ افرادی سعی در القای این مطلب دارند که وجوب حجاب از لحاظ فقهی قابل اثبات نیست و امری کاملا سلیقه‏ای می‏باشد و در نتیجه حکومت حق دخالت در اجرای حکم حجاب را ندارد. نظر شما در رابطه با این شبهه چیست؟

 بعضی ها می گویند که موضوع حجاب از مسائل فردی است، نه اجتماعی. این عده امور را به 2 حوزه مرتبط می دانند: فردی یا خصوصی و عمومی یا اجتماعی. آن ها معتقدند که مداخلات حکومت فقط مربوط به حوزه ی عمومی و مسائل اجتماعی است و از آنجا که حجاب یک امر شخصی است، در حوزه ی دخالت حکومت نیست. این تقسیم بندی در فقه ما مؤثر نیست، یعنی ارزش و پیامد حُکمی ندارد. در فقه ما آمده است گناهانی که مخفیانه انجام می شود و مردم از آن ها مطلع نمی شوند عقوبت دنیوی ندارد و فرد بابت آن ها در روز قیامت باید جواب بدهد، ولی در مورد گناهانی که مردم از آن ها مطلع می شوند می توان مداخله کرد.

 یکی از دلایل این امر روایتی از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) است که وقتی شخصی را حد می زدند، ایشان فرمودند: «ایهاالناس من ارتکب شیئا من هذه القاذورات فاستتروا فهو فی ستر الله و من ابدی صفحته اقمنا علیه الحد» : ای مردم، هر کسی مرتکب چیزی از این پلیدی ها شود و آن را پوشیده نگاه دارد، پس او در پوشش و مخفیگاه خداوندی می ماند (یعنی سعی کنید گناه را بپوشانید و آشکار ننمایید) و هر کس آن را آشکار سازد بر او حد جاری می کنیم.

 از این روایت استنباط می شود که ما نباید تجسس و گناه یابی کنیم. بنابراین نباید در خانه ی مردم جست وجو کنیم که آیا در خانه شان گناه انجام می شود یا نه. اگر گناهی در ملأ عام و در منظر مسلمین انجام شد، می شود برای آن اقامه ی حد یا تعزیر کرد. بنابراین نمی توانیم بگوییم که چون حجاب یک مسئله ی فردی است، حکومت حق مداخله در آن را ندارد. نماز جزء شخصی ترین مسائل است، اما اگر کسی علناً تظاهر به بی نمازی کند، تعزیرش می کنند. البته ما نمی توانیم به خانه ی افراد برویم و ببینیم نماز می خوانند یا نه. حجاب هم همین طور است. وقتی حجاب در محیط اجتماعی رعایت نشود و بی حجابی در جامعه ی اسلامی مشهود باشد، یک گناه علنی انجام گرفته است و می توان گناهکار را تنبیه و تعزیر کرد.

 بعضی شبهه ی دیگری مطرح می کنند و می گویند که در طول تاریخ اسلام نمونه ای نداریم که حکومت با بی حجابی مواجهه و افراد بی حجاب را تنبیه کرده باشد. این عده می خواهند از این مقدمه نتیجه بگیرند که حجاب یا واجب نیست یا اگر هم واجب است، از واجباتی نیست که بتوان برای عدم رعایت آن تنبیهی در نظر گرفت، چون ارزش حقوقی ندارد. یک اشکال در این ادعا وجود دارد و آن این است که تمام مسائل تاریخی برای ما نقل نشده اند. بنابراین ممکن است گزارش تاریخی خیلی از گناهانی که برای آن ها حد جاری شده است به ما منتقل نشده باشد.

نکته ی مهم تر این است که در مقیاس کلی حکومت، حاکم می تواند در قبال هر گناهی که فرد در محیط اجتماعی مرتکب می شود او را تعزیر کند. بنابراین اگر کسی مثلاً در ماه رمضان عربده کشی کرد و گفت من روزه خواری می کنم یا مثلاً در خیابان شراب خواری یا قماربازی کرد، حکومت با او برخورد می کند، هرچند که هیچ نمونه ی تاریخی برای آن وجود نداشته باشد. همین دلیل خطاب عمومی برای ما کافی است. حکومت از هر گناهی که مطلع شود می تواند فرد گناهکار را تعزیر و تنبیه کند.

 البته تعزیر، یعنی مداخلات حکومت، منوط به دو قید است که باید به آن ها توجه داشته باشیم. اول اینکه حکومت در آنجایی می تواند گناهکار را تنبیه کند که قدرت داشته باشد. گاهی وقت ها ما قدرت نداریم، ولی نمی توانیم باور کنیم که قدرت نداریم و به همین خاطر، ژست قدرت می گیریم. این غلط است. قید دوم مصلحت است. یعنی اگر مداخله ی حکومت در موضوعی، مثل حجاب، باعث شود که یک مصلحت بزرگ تری فوت شود و مثلاً مردم از دین گریزان شوند، بایستی حکومت احتیاط کند و وارد نشود.

 ممکن است بعضی از اقدامات حکومتی مصداق فعل حرام باشد. هرچند قاعده ی کلی این است که حکومت می تواند اقامه ی حدود و تعزیرات کند، ولی منوط به این است که حکومت قدرت مداخله داشته باشد و دخالت او به مصلحت باشد. البته ما معتقدیم این مصلحت را شرع مشخص می کند، نه عرف. در واقع باید ببینیم که اگر حکومت در بحث حجاب مداخله کند، یک مصلحت شرعی مهم تری فوت می شود یا نه. اگر مشکل خاصی پیش نمی آید، حکومت باید مداخله کند.

شما به قاعده‏ای کلی در بحث باید‏ها و نبایدهای دخالت حکومت در امر حجاب اشاره داشتید. در شرایط فعلی، نظر شما در خصوص برخورد سلبی نظام با پدیده ی بدحجابی در جامعه‏ی ما چیست؟ آیا دو قیدی که ذکر فرمودید در برخورد با افراد بدحجاب لحاظ شده؟

همان طور که گفتم، حکومت می تواند در امر حجاب مداخله کند، منوط به اینکه قدرت داشته باشد و مصلحت در مداخله باشد. ما باید این دو قید را در نظر داشته باشیم. اگر با یک مسئول فرهنگی مطلع مصاحبه کنید، به شما می گویند که حدود 66 یا 67 درصد از زنان در تهران موازین شرعی حجاب را رعایت نمی کنند. حال این سؤال مطرح می شود که آیا حکومت قدرت دارد با همه ی این افراد مقابله کند؟ اگر حکومت قدرت مقابله نداشته باشد و خودش را درگیر این موضوع کند، ممکن است کارش مصداق فعل حرام باشد، چون از امکانات و اموال عمومی استفاده کرده و اقدامی انجام داده که تأثیری نداشته است و حتی ممکن است آثار سوء داشته باشد.

 نتیجه اینکه حکومت باید قدرت خودش را صرف اموری کند که قدرت اصلاح آن ها را داشته باشد. مثلاً اگر 2 یا 3 درصد زنان خیلی بد پوش هستند و در نقطه ی مرزی قرار دارند و حکومت قدرت مقابله با آن ها را دارد، باید با آن ها مقابله کند. سؤال دوم این است که آیا مصلحت است با آن ها مقابله کنیم؟ مصلحت یعنی باید احراز کنیم که اگر با این افراد مقابله ی سلبی شود، اتفاق ناگوار دیگری نمی افتد و مشکل بزرگ تری پیش نمی آید.

 مشکل بزرگ تر ممکن است این باشد که فرهنگ جامعه به گونه ای عوض شده است و این نحوه ی اقدامات سلبی حکومت را بد می داند و یک نمره ی منفی به آن می دهد. باید در نظر داشته باشیم تمام تحلیل هایمان درباره ی وضعیت اجتماعی ناظر به شرایط ما در عصر رسانه ها و دوره ی جهانی شدن است. نسل امروز با یک یا دو نسل قبل تفاوت دارد؛ یعنی آستانه ی تحریک پذیری اش پایین آمده و آستانه ی رضایتمندی اش بالا رفته است. نسل حاضر راحت عصبانی می شود و به تعبیر دیگر خیلی احساساتی شده است. بلایی که رسانه های تصویری سر مردم آورده اند این است که عقلانیتشان را کم کرده و احساساتشان را بالا برده است.

 به همین خاطر ما با جامعه ای مواجه هستیم که به شدت احساساتی و تحریک پذیر است و عرصه ها را با هم قاطی می کند. اگر در عرصه ی فرهنگی کم بیاورد، در عرصه ی سیاسی آن را بروز می دهد و برعکس. مثلاً در فتنه ی 88 یک دفعه میزان استفاده از دیش های ماهواره ای بالا رفت؛ یعنی وقتی اعتماد مردم نسبت به رسانه های دولتی کم شد، به سراغ رسانه های خارجی رفتند. مسلماً وقتی به سراغ رسانه های خارجی بروند، در حوزه ی فرهنگ هم از آن ها تأثیر می گیرند.

 بنابراین باید حواسمان باشد در آن لحظه ای که ما به مردم اخم می کنیم، کفار به آن ها لبخند می زنند. باید مراقب باشیم که در این موازنه اقدام نسنجیده ای انجام ندهیم. به هر حال این افراد مسلمان هستند. نباید کاری کنیم که آن ها به سمت کفار بروند، دیگر سراغ ما نیایند و مرجعیت فکری و معنوی ما را نپذیرند. اگر این اتفاق بیفتد ما ضرر کرده ایم. به همین دلیل است که ما می گویم اقدامات حکومت منوط به مصلحت است. این اقدامات مثل بندبازی است که باید حواسمان به هر دو طرف باشد. خیلی ظریف است. اگر اقدامات را خیلی کم کنیم، جامعه جری می شود و فساد افزایش می یابد و اگر بیش از اندازه سختگیری کنیم، از یک طرف دیگر جامعه می افتد.

 باید در نظر داشته باشیم تمام تحلیل هایمان درباره ی وضعیت اجتماعی ناظر به شرایط ما در عصر رسانه ها و دوره ی جهانی شدن است. نسل امروز با یک یا دو نسل قبل تفاوت دارد. نسل امروز خیلی دستکاری شده است؛ یعنی آستانه ی تحریک پذیری اش پایین آمده و آستانه ی رضایتمندی اش بالا رفته است.

با توجه به مقدماتی که ذکر فرمودید بهترین راه مقابله با بدحجابی را چه می‏دانید؟

 راه مقابله این است: تا آنجایی که از نظر فرهنگی می شود حساسیت های اجتماعی را با خودمان همراه کنیم. اگر با نیروی انتظامی مصاحبه کنید و از آن ها بپرسید در موقع برخورد با بدحجاب ها مردم چه عکس العملی نشان می دهند، آن ها به شما پاسخ می دهند که مردم به ما اعتراض می کنند. این نشان می دهد که کار ما جواب نمی دهد، چون پشتوانه ی مردمی نداریم. این در حالی است که وقتی می خواهیم اراذل و اوباش محل را بگیریم، حساسیت های عمومی پشت سر ماست.

 بنابراین ما اگر بتوانیم با اهرم تبلیغات و کار فرهنگی حساسیت های عمومی را به گونه ای هدایت کنیم که مردم پشتیبان ما باشند، موفق می شویم، ولی اگر بخواهیم با روش های سخت در مقابل افکار عمومی و به نوعی کل جامعه بایستیم، نتیجه اش این می شود که مقاومت اجتماعی افزایش پیدا می کند. پس باید از اهرم های فرهنگی و تبلیغی بیشتر استفاده کنیم. به نظر من، اگر نیروی انتظامی در مواردی دخالت کند که جامعه هم تا حدودی نسبت به آن ها حساس است، موفق خواهد بود. در مرحله ی بعد باید کار فرهنگی کنیم تا جامعه نسبت به رده ی دوم بدحجاب ها حساس شود و بعد از اینکه حساسیت ایجاد شد با این رده هم برخورد کنیم. همین طور باید این کار را ادامه دهیم و مرحله به مرحله پیش برویم.

 یک بحث دیگری هم من به نیروی انتظامی عرض کرده ام و تا حدودی آن ها دست به کار شده اند. به آن ها عرض کردم اگر شما با کوچک ترها برخورد کنید و بزرگ ترها حاشیه ی امن داشته باشند، مردم تصور می کنند که شما در کارتان جدی نیستید. اگر یقه ی گردن کلفت ها را گرفتید و در قدم اول با رئیس جمهور برخورد کردید که به چه حقی با خبرنگار بی حجاب اسپانیایی مصاحبه کرده است، با مردم کوچه و بازار هم می توانید برخورد کنید. نباید رئیس جمهور احساس کند حاشیه ی امنیت دارد و می تواند هر کاری که دلش خواست انجام دهد.

نمونه ی دیگر نمایشگاه وزارت نفت بود که غرفه دار هایش از بدحجاب ترین آدم ها بودند. موقعی که بزرگ ترها حاشیه ی امن دارند که زورتان به کوچک ترها نمی رسد. در جاهای مختلف مراسم می گیرند و هنرپیشه هایی که مرجع فکری و روانی جامعه هستند با ظاهری نامناسب در بین مردم حاضر می شوند. چرا باید آن ها احساس کنند حاشیه ی امن دارند؟ چرا ما می خواهیم امنیت مردم عادی را به هم بزنیم؟ اگر زورتان می رسد، با آن ها برخورد کنید تا وقتی مردم نگاهشان به آن ها افتاد، بفهمند حکومت در پیگیری قانون جدی است. رفتارهای حکومت غیرمستقیم به مردم تعلیم می دهد که این مسائل را جدی نگیرید، این طرح امروز اجرا می شود و فردا تعطیل خواهد شد.

 در حالی که طرح امنیت اخلاقی باید در طول سال با یک روال ثابت اجرا شود. باید هر کسی که در جامعه می خواهد مرتکب گناه شود احساس ترس کند. متأسفانه این اتفاق نیفتاده است؛ یعنی فرهنگ قانون مداری در جامعه ی ما پیاده نشده است. اگر کسی بی قانونی می کند امیدوار است که فرجی شود.

  اگر نیروی انتظامی در مواردی دخالت کند که جامعه هم تا حدودی نسبت به آن ها حساس است، موفق خواهد بود. در مرحله ی بعد باید کار فرهنگی کنیم تا جامعه نسبت به رده ی دوم بدحجاب ها حساس شود و بعد از اینکه حساسیت ایجاد شد با این رده هم برخورد کنیم. همین طور باید این کار را ادامه دهیم و مرحله به مرحله پیش برویم.

در جامعه ی ژاپن به بچه ی کلاس اول ابتدایی یاد داده اند که ضابطه شوخی بردار نیست. اگر هواشناسی اعلام کرد که فردا هوا بارانی است، همه باید همراهشان چتر بیاورند. اگر بچه ای چتر نیاورد، هیچ فرد دیگری چتر خودش را بالای سر او نمی گیرد. در واقع از همان ابتدا به بچه ها یاد می دهند که هر کسی باید تاوان بی انضباطی خودش را پرداخت کند.

 اتفاقاً در جامعه ی ژاپن هم روابط خانوادگی و عاطفی قوی است، ولی فرهنگ قانون مداری در جامعه شان غلبه دارد. اما متأسفانه در جامعه ی ما این طور نیست. اگر پدر بخواهد بچه را تنبیه کند، اول صدای مادرش درمی آید. اگر یک ماشین مدل پایین از چراغ قرمز رد شود، افسر راهنمایی دلش می سوزد و او را جریمه نمی کند یا می بیند 4 نفر مسافر سوار تاکسی هستند و اگر او راننده را جریمه کند، همه به او فحش می دهند و هیچ کس از آن افسر حمایت نمی کند.

 بنابراین باید فرهنگمان را درست کنیم تا همه انضباط اجتماعی را یاد بگیرند. نیروی انتظامی نباید در خیابان نقش ناهی از منکر را بازی کند و مردم را نصیحت کند یا برایشان استدلال بیاورد. باید بگوید حجاب قانون است و چون از قانون سرپیچی کرده ای، جریمه می شوی. در این موضوع هم نباید فرقی بین مردم عادی باشد.

 با گذشت بیش از 30 سال از انقلاب، به نظر شما، آیا دستاوردهای انقلاب در ترویج و اشاعه ی فرهنگ عفاف و حجاب رضایت بخش است؟

 به نظر من این سؤال می تواند گمراه کننده باشد. اگر فرض کنیم نظام از 100 درصد ظرفیت هایش به نحو درست در این 30 سال استفاده می کرد، باز هم نمی توانستیم مطمئن باشیم که امروز وضع حجاب خوب باشد، به دلیل اینکه قدرت حکومت محدود است. همان طور که گفتم، هر تحلیلی باید در فضای جهانی شدن باشد. اگر 50 سال پیش بود و هنوز وارد عصر رسانه نشده بودیم، حکومت می توانست دستاوردهای خودش را در جامعه تبیین کند. در حالی که امروز میزان ارتباط مردم ما با رسانه های خارجی غیر حکومتی بیش از رسانه های حکومتی است.

 اینترنت، ماهواره و… هر روز در حال گسترش هستند و تأثیرگذاری حکومت های محلی روز به روز کمتر می شود و اصلاح کلی اِن شاءالله در زمان امام زمان (علیه السلام) خواهد بود. درست است که در این 30 سال ما هم از ظرفیت هایمان خوب استفاده نکرده ایم، ولی باید حواسمان باشد که عقب نشینی در بحث حجاب را کاملاً به گردن حکومت نیندازیم و مأیوس نشویم. این هم خطرناک است. بالاخره توانسته ایم تا حدودی در برابر این جریان جهانی مقاومت کنیم و اگر از ظرفیت هایمان بیشتر بهره ببریم، بهتر مقاومت می کنیم. به نظر می رسد که مشکل اساسی ما در بحث مداخلات حکومتی بحث دولت سالاری است. دولت سالاری یعنی اینکه حل همه ی معضلات را از دولت ها مطالبه می کنیم.

 ما بعد انقلاب شعار حکومت اسلامی را دادیم، ولی عملاً دولت هایمان متأثر از جریان های چپ و مارکسیستی بوده اند. یعنی از اول انقلاب مدام دولت بزرگ و بزرگ تر شده است و در هر مسئله ای مداخله می کند. در حالی که دولت بایستی خودش را به گونه ای تعریف کند که روز به روز حساسیت مردم افزایش یابد و خودش فقط این حساسیت ها و مداخلات مردمی را ساماندهی کند. هر چقدر دولت خودش مداخله کند، حساسیت اجتماعی کاهش پیدا می کند.

 تصوری که امروز از دولت وجود دارد متفاوت از آن چیزی است که باید در جامعه ی اسلامی اجرا شود. بسیاری از نیروهای دولتی دغدغه ی مسائل دینی را ندارند. کسی هم که می خواهد کار کند کلی پیچ اداری پیش رو دارد و از چپ و راست به او فشار می آورند. وقتی حکومت در این مباحث مستقیماً مداخله می کند، مجبور است که در ایام انتخابات فتیله را پایین بکشد که مبادا رأی مردم کم شود. بنابراین بایستی کار را روی دوش سازمان های مردم نهاد، نهادهای عمومی، هیئت های مذهبی، مساجد و مؤمنین بگذاریم. باید مردم را حساس کنیم و حکومت سیاست گذاری و پشتیبانی کند. البته نیروهای مردمی هم باید در سیاست گذاری ها مشارکت کنند.

 متأسفانه این اتفاق هنوز نیفتاده است. تولیدات فرهنگی ما، چه از نظر علمی و چه به لحاظ هنری، خوب و کافی نیستند. گاهی وقت ها در تربیت اشتباه می کنیم. بنابراین در مرحله ی اول باید به سراغ بزرگسالان برویم. خانواده و رسانه باید کودکان را از 5 یا 6 سالگی به لحاظ جنسی تربیت کنند. ما فکر می کنیم چون کودک تکلیف ندارد، ما هم نسبت به او تکلیفی نداریم.

 در حال حاضر اختلاط دختر و پسر در برنامه های تلویزیون وجود دارد، در حالی که شخصیت کودکان در این سنین در حال شکل گیری است. اگر کسی با همین ادا و اطوار و پوشش مجری های برنامه های کودک در خیابان باشد، جلویش را می گیرند، ولی در تلویزیون جذابیت برنامه می طلبد که این گونه رفتار کنند. باید این مشکلات، تعارض ها و رفتارهای دوگانه را حل کنیم. در حال حاضر شبکه های مختلف انگلیسی و عربی هر کدام با یک نوع پوشش و آرایش هستند. قطعاً فردی که متدین نیست با دیدن این شبکه ها نمی تواند به تعریف مشخصی از حجاب برسد و نمی داند حکومت چه تعریفی از حجاب دارد.

 در بحث نهادهای سیاست گذار، مشکل و معضل اصلی را در چه می بینید؟ آیا عموماً ایده یا طرح خاصی مصوب نمی شود یا اینکه مصوبات ضمانت اجرایی ندارند؟

 به نظر من مشکل اصلی این است که نهادهای مربوطه سیاست گذاری بلد نیستند. مشکل این نیست که طرح عفاف و حجاب شورای عالی انقلاب فرهنگی اجرا نمی شود. مشکل اصلی این است که این طرح عفاف و حجاب مبتنی بر یک مطالعه ی اجتماعی دقیق نیست. این طرح را کارشناسانی تهیه کرده اند که بسیاری از آن ها یا بی اطلاع هستند یا اطلاعات بسیار ناچیزی دارند. بعد هم اعضای محترم شورای عالی انقلاب فرهنگی به کارشناسی آن ها اعتماد کرده اند و این طرح تصویب شده است.

 اگر به شورای فرهنگی و اجتماعی زنان بروید، می بینید که حتی 4 نفر کارشناس مطالعات فرهنگی ندارند. اکثر اعضای شورای انقلاب فرهنگی شخصیت های حقوقی هستند. این افراد لزوماً در این زمینه مطالعه ی علمی ندارند. بعضی هایشان حتی 5 کتاب هم در موضوع زنان یا مباحث اجتماعی نخوانده اند، بلکه صرفاً دغدغه های دینی دارند. این طوری نمی توان سیاست گذاری کرد. با فرض بر اینکه سیاست های درستی هم تدوین شود، در اجرای آن ها با مشکل مواجه هستیم، چون مدیران ما مطالعه و تحلیل ندارند، به آن ها هم بایستی آموزش داده شود.

 گاهی وقت ها مشکل بیشتر از این حرف هاست و مدیرهای مربوطه بر اساس موازین نصب نشده اند. مثلاً وزیر فرهنگ فرانسه خودش دانشمند است، ولی در کشور ما معلوم نیست این طور باشد. وزرای محترم ما این طور نیست که حتماً در بین جامعه ی علمی به عنوان افراد فرهیخته و صاحب تحلیل شناخته شوند. برخی از وزرای ما، در بعضی از مقاطع زمانی، اصلاً تحصیلاتشان هم متناسب با مسئولیتشان نبوده است. مشکل مهم تر این است که شورای عالی انقلاب فرهنگی پیوست تحلیلی طرح عفاف و حجاب ندارد. بنابراین معلوم نیست بر اساس چه تحلیل اجتماعی و فرهنگی به این مفاد سیاستی رسیده اند. به این ترتیب، مشکل اصلی ما امروز این است که مطالعه ی اجتماعی دقیق و فهم درستی از میدان نداریم.

 به نظر شما، سیاست های رسانه ای عفاف و حجاب چه باید باشد؟

 من معتقدم که در بحث حجاب و عفاف یک سری دلالت های تطبیقی وجود دارد، یک سری دلالت های التزامی. دلالت های تطبیقی آن بحث های مستقیمی هستند که درباره ی حجاب و عفاف انجام می شود، مثل برنامه های کارشناسی رسانه پیرامون بحث حجاب و عفاف یا فیلم هایی که زنان محجبه یا غیر محجبه در آن ها حضور دارند. در این برنامه ها به طور مستقیم به بحث حجاب و عفاف پرداخته می شود، اما گاهی وقت ها روی محورهای دیگری تمرکز می شود که تلویحاً بر بحث حجاب و عفاف اثر می گذارند.

 با وجود اینکه این محورها مهم تر هستند، به چشم نمی آیند. به همین دلیل روز به روز گفتمان فردگراتر در جامعه بیشتر می شود. متأسفانه رسانه ی ملی ما در فیلم ها، سریال ها، تبلیغات و همه ی برنامه هایش به سیطره ی روحیه ی مصرف گرایی و فردگرایی در جامعه دامن می زند. از سویی دیگر، کارشناسان تربیتی و اجتماعی نیز در این جریان بی تأثیر نیستند. تقویت فردگرایی در جامعه دلالت التزامی به بی حجابی دارد، چون فرد می گوید بدن من مال خودم است و خودم تصمیم می گیرم چه بپوشم.

 در عرصه های مختلف به مردم گفته می شود هر کاری دلتان می خواهد انجام دهید. در بحث تغذیه به مردم می گوییم هر نوع غذایی که می خواهید بخورید. در رشته ای که دلتان می خواهد تحصیل کنید، نه رشته ای که جامعه به آن نیاز دارد. در چنین شرایطی که همه ی جامعه دست به دست همدیگر داده اند و همه ی نهادهای فرهنگی به افراد می گویند که شما به شادکامی خودتان فکر کنید، ما می خواهیم حجاب را استثنا کنیم. قطعاً چنین چیزی مقدور نخواهد بود، چرا که کل جامعه و فرهنگ عمومی به سمت دیگری حرکت می کند.

 تا زمانی که گفتمان فردگرایی تقویت شود، افراد به امروز خودشان فکر می کنند و به مصلحت فردای خودشان و اجتماع اهمیتی نمی دهند. تقویت شاخص های فردگرایی در جامعه اثر خودش را در حوزه ی روابط زن و مرد، حجاب و… نشان می دهد. در واقع وقتی هر کسی سرش به کار خودش باشد و این روحیه در جامعه جا بیفتد که عقیده ی هر کسی برای خودش محترم است، یک روسپی هم می گوید کار من هم برای خودم محترم است.

 نکتهی دیگر اینکه در روایات ما آمده است بعضی از امور بر عفت تأثیر دارد، مانند موسیقی. یادم هست، در روزهای آخر دولت آقای هاشمی رفسنجانی، ایشان بازدیدی از صدا و سیما داشتند و آقای لاریجانی، رئیس وقت صدا و سیما، به ایشان گفتند که در سالیان اخیر ما تولیدات موسیقی را 15 برابر کرده ایم. این در حالی است که در روایات ما آمده است: «الغناء رقیه الزنا»؛ یعنی غنا کارت دعوت زناست. اگر در خانه ای به طور مستمر عادت گوش دادن به موسیقی های لهوی وجود داشته باشد، شیطان بر آن خانه مسلط می شود و غیرت را از اهل آن خانه می گیرد.

 بنابراین وقتی حساسیت جامعه نسبت به موسیقی یا مصرف از بین برود، خویشتن داری افراد در مقابل تمنیاتشان کم می شود. اریک فروم جمله ای دارد که نمی دانم درست یا نه، ولی حرف قشنگی است و می توان روی آن مطالعه کرد. او می گوید: «در هر جامعه ای که مصرف اقتصادی بالا برود مصرف جنسی هم افزایش پیدا می کند

 بحث مهم تر از این ها تربیت هویت جنسی، یعنی زنانگی و مردانگی، است. سیستم تربیتی ما در آموزش وپرورش و صدا و سیما چقدر به زنانگی و مردانگی اهمیت می دهد؟ در این سیستم چقدر دختر برای زن شدن و پسر برای مرد شدن آماده می شوند. بسیاری از دختران جامعه ی ما وقتی رشد پیدا می کنند، آرزوهای مردانه دارند و می خواهند در مشاغل و رشته های تحصیلی مردانه فعالیت کنند. به همین خاطر، وقتی ازدواج می کنند، در مقابل شوهرشان می ایستند و بعضاً می گویند من باید رئیس خانه باشم.

 در نتیجه اقتدار مرد در خانه کاهش پیدا می کند. در چنین شرایطی که روز به روز مردانگی بی اعتبارتر می شود، چگونه مرد می تواند دختر یا همسرش را کنترل کند؟ از سویی دیگر، زنانگی با حیا، عفت و سازش پذیری در زندگی خانوادگی شناخته می شود. در حالی که چنین مسائلی را آموزش وپرورش و صدا و سیما به دختران آموزش نمی دهند. ضمن اینکه خود خانواده هم در این میان مقصر است.

 با توجه به گسترش روند بدحجابی، به ویژه از دهه ی 70 تا امروز، ارزیابی شما از آینده چیست؟

 من آینده را به کمک روایات خودمان ارزیابی می کنم و فکر می کنم آینده بدتر از وضعیت موجود خواهد بود. بر اساس روایت پیامبر (صلی الله علیه و آله)، در جامعه ای که نهی از منکر نباشد ارزش ها عوض می شود و حتی امر به منکر و نهی از معروف در جامعه رواج پیدا می کند؛ یعنی اگر کسی بخواهد کار خوبی انجام دهد، او را به سخره می گیرند. به این ترتیب کسی را که حجاب داشته باشد تحقیر می کنند و فرد بی حجاب عزتمند می شود.

 پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) خطاب به اصحابشان فرموده اند زمانی می رسد که در جامعه ی اسلامی زنانتان فاسد و پسرانتان فاسق می شوند و شما امر به معروف و نهی از منکر هم نمی کنید. در ادامه می فرمایند حتی زمانی فرا می رسد که امر به منکر و نهی از معروف می کنید و بدتر از آن اینکه زمانی را خواهید دید که منکر معروف و معروف منکر شده است؛ یعنی ارزش ها کاملاً جابه جا می شوند. در این زمان کسی که ربا بدهد می گویند حکمت دارد و کسی که قرض الحسنه بدهد متهم به بی عقلی می شود.

 در چنین زمانی مشکل از شخص نیست، بلکه مناسبات اجتماعی به گونه ای می شود که این تحولات ارزشی در جامعه به وجود می آید. در واقع این اتفاق در مقیاس کلان می افتد و ساختارها عوض می شود. در چنین وضعیتی حکومتی باید حتی الامکان مواجهه ی درستی با شرایط داشته باشد. نکته ی مهم تر این است که باید مردم را به گونه ای پرورش دهیم که احساس مسئولیت فردی شان تقویت شود. در حال حاضر برخی از افراد در جامعه ی آمریکا یا انگلیس کاملاً با عفت و حجاب زندگی می کنند، با وجود اینکه حکومت هیچ تولیدی در این خصوص ندارد و حتی خلاف این امر را در جامعه تبلیغ می کند. این افراد در آن جوامع بر اساس مسئولیت شخصی و خانوادگی شان موازین اسلامی را رعایت می کنند.

 نکته ی دیگر اینکه در روایات ما آمده است بعضی از امور بر عفت تأثیر دارد، مانند موسیقی. یادم هست، در روزهای آخر دولت آقای هاشمی رفسنجانی، ایشان بازدیدی از صدا و سیما داشتند و رئیس وقت صدا و سیما، به ایشان گفتند که در سالیان اخیر ما تولیدات موسیقی را 15 برابر کرده ایم. این در حالی است که در روایات ما آمده است: «الغناء رقیه الزنا».

ما هم بایستی در سیستم تربیتی مان به مردم آموزش دهیم که مسئولیت اصلی بر عهده ی شماست، نه بر عهده ی حکومت. حکومت هم اگر کاری از دستش برآید، انجام می دهد، ولی مسئول اصلی شما هستید. امروز اگر فرزندان ما شغلی پیدا نکنند، سریع به سراغ دولت می رویم که چرا اشتغال ایجاد نمی کند. در هر زمینه ای مردم از دولت انتظار دارند تا برایشان کاری انجام دهد. دولت خودش را در همه ی عرصه ها وارد کرده است و به همین خاطر در هر موضوعی مردم از دولت طلبکار هستند. ا

 ین تربیت غلط است. ما از دوران کودکی باید به بچه هایمان آموزش بدهیم که مسئول اصلی حل مشکلات خودت هستی. تو چون مختاری و اراده ی آزاد داری، مسئول هستی که در مقابل انحرافات اجتماعی مقاومت کنی. در واقع بایستی هویت و خویشتن داری افراد را تقویت کنیم تا خودشان محاسبه گر شوند و از بروز مشکلات اجتماعی و اخلاقی جلوگیری کنند.

 چه راهکارهایی برای مقابله با پدیده ی بدحجابی پیشنهاد می دهید؟

 به نظر من، رسانه ی ملی در زمینه ی مسائل فرهنگ دینی پاسخگو نیست. مخصوصاً نهادهایی که زیر نظر رهبری هستند خیلی اوقات حاشیه ی امنی برای خودشان احساس می کنند و می خواهند به نوعی پشت رهبری پنهان شوند. دستگاه رهبری باید سیستمی را برای حسابرسی و حساب کشی از این دستگاه ها طراحی کند. نکته ی دوم این است که ما استانداردها و شاخص هایی برای ترسیم رشد یا افول فرهنگی نداریم. اگر هم شاخص هایی برای رشد فرهنگی داریم، شاخص هایی جهانی هستند و به درد جامعه ی اسلامی نمی خورند. ما باید شاخص های بومی تولید کنیم. قبل از همه ی این ها، مسئله این است که ما نظریه نداریم.

 برای مثال، ما نظریه های جنسی، اجتماعی، اخلاقی و… نداریم که حکومت مبتنی بر آن نظریه ها کار خودش را پیگیری کند. برای مثال، برای رفع نیازهای جنسی جوانان به آن ها می گوییم فقط ازدواج کنید. در واقع معادله را سخت تر می کنیم. این در حالی است که سن ازدواج هم در جامعه بالا رفته است. در چنین شرایطی جوان چگونه باید نیازهای جنسی اش را برطرف کند؟ همه در مقابل این سؤال سکوت می کنند و سکوت یعنی پذیرش ناهنجاری های اخلاقی در جامعه. در صورتی که باید مبنا را تعیین کنیم تا برای مثال تکلیف ازدواج موقت یا تعدد زوجات روشن شود. هرچند از نظر قانونی ازدواج موقت یا تعدد زوجات تأیید می شود، ولی از نظر فرهنگی آن ها را رد می کنیم.

 به این ترتیب، جوانی که در جامعه ی امروز زندگی می کند، تحت تأثیر رسانه هاست و به شدت نیاز جنسی دارد، چگونه باید نیاز جنسی اش را برطرف کند؟ هیچ کس به این مسئله پاسخ نمی دهد. در واقع ما خودمان را موظف نمی دانیم مشکل جوانان را حل کنیم، ولی اگر رفتار ناشایستی از آن ها سر بزند، ملامتشان می کنیم. بنابراین ما باید نظریه ی جنسی، فرهنگی و تربیتی داشته باشیم، مبتنی بر این نظریه ها، شاخص تولید کنیم و وضعیت رشد و نقطه ی آرمانی خودمان را ترسیم کنیم.

 همچنین بر اساس این شاخص ها، بایستی به دستگاه ها امتیاز بدهیم. متأسفانه امتیازهایی که امروز به نهادهای مختلف می دهیم بر اساس فعالیت ها آن هاست؛ یعنی برای مثال، فلان نهاد می گوید من هزار برنامه ی فرهنگی برای بحث حجاب تولید کرده ام و ما هم او را تشویق می کنیم. در صورتی که هر نهادی باید بگوید من چند مشکل را حل کرده ام و چند نفر را به سمت تدیّن و حجاب سوق داده ام. در واقع برای اکثر برنامه های مرتبط با بحث حجاب هزینه های هنگفتی صرف می شود و هیچ نتیجه ای به دست نمی آید. در واقع نهادهای مختلف عقلانیتشان را به کار نمی برند تا کارشان نتیجه بدهد، بلکه صرفاً کلیشه ای فعالیت می کنند.

 برای مثال اگر به آموزش وپرورش بروید، به شما می گویند که ما فلان تعداد روحانی به مدارس فرستاده ایم. کسی از آن ها نمی پرسد که با اعزام روحانیون اعتراضات دانش آموزی را زیاد کرده اید یا اخلاقشان را اصلاح نموده اید. وقتی نتیجه ای مورد نظر حاصل نمی شود، یعنی تیرمان به سنگ خورده است. بنابراین باید مکانیسم اعطای امتیازات را بازنگری کنیم.

 وقتی نیروی انتظامی فعالیت هایش را گزارش می دهد و می گوید ما در 6 سال گذشته 800 هزار نفر را دستگیر کرده ایم، ممکن است بر اساس شاخص های موجود این نهاد را تشویق کنیم، اما اگر به نتیجه ی کار نگاه کنیم، ممکن است در این دستگیری ها عقلانیت نباشد و با این کار باعث شده باشند 800 هزار خانواده با نظام دشمن شوند. بنابراین باید به نتیجه ی کار هر نهادی امتیاز بدهیم، نه کارهایی که انجام داده اند و بعضاً فقط هزینه ای صرف کرده اند و نتیجه ای حاصل نشده است.

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه