نقد فیلم "زندگی مشترک آقای محمودی و بانو"(1)

وقتی هیچ کس از هیچکس راضی نیست

نویسنده:

منبع: علوم اجتماعی اسلامی ایرانی

زمان انتشار: ۰۷:۳۵ ۱۳۹۳/۰۴/۳

به نظر می رسد یکی از دیالوگ های اصلی فیلم این باشد:” هیچ کس از هیچ کس راضی نیست”. این دیالوگ از سوی ساناز گفته می شود و در جریان فیلم به تایید می رسد. جهان مدرن به دلیل اصالت دادن به خواسته ها و تمایلات درونی انسانها و به تعبیر بهتر اصالت نفس و قطع کردن او از تقیدها و پیوند با خدا و در نتیجه محصور کردن او صرفا در امور و اهداف این دنیایی به طور ذاتی گرفتار نوعی نارضایتی است.

“زندگی مشترک آقای محمودی و بانو” داستان دوگانگی ها و وضعیت معلق زندگی ها در تلاقی و جفت و جور شدن تجربه های سنتی و مدرن در عصر امروز است. دوگانگی هایی که به زعم فیلمساز حل نشدنی است و دامن گیر.

مضمون و محتوای فیلم به طرز نمادینی با داستان میهمان شدن ساناز و رامتین به عنوان دو جوان مدرن امروزی که به قصد بازسازی خانه قدیمی خانواده محمودی به خانه آنها می آیند، رقم می خورد. محدثه با بازی هنگامه قاضیانی  همراه همسر و دختر نوجوانش  پذیرای این میهمانان می شوند و در قالب  این میهمانی تقابل سنت و مدرنیسم رخ می دهد و مناسبات انسانی تحت تاثیر واقع می شوند.

خانواده محمودی در فیلم  نمادی از خانواده ای سنتی و اصیل و مقید به یک سری آداب اند. خانواده سنتی که در خانه ای قدیمی و موروثی زندگی می کنند اما علی رغم اینکه در چارچوب و ظاهری  از سنت ها زیست می کنند ، آدم های سنتی نیستند.

 محدثه با بازی هنگامه قاضیانی نمادی از یک زن سنتی است. زنی خانه دار که 23 سال از زندگی مشترکش می گذرد، فوق دیپلم دارد. نصیحت او به دخترش مبنی بر اینکه با اجازه وارد اتاق والدین شود، آشپزی و خانه داری خوب او، نگرانی او نسبت به تربیت دخترش، رنج عمیق او از شوخی های سبک سرانه همسرش با خواهر زاده اش و نارضایتی های مدام او از رفتار و نوع زندگی خواهر زاده اش ساناز، اینکه زندگی خوب، همسر و فرزند خوبی دارد که او را راضی می سازد،  مویدی است بر سنتی بودن او. او در خانه خود تنهاست، در مصاف سنت و مدرنیسم تنها می ماند و گویی راهی جز کوتاه آمدن ندارد.

منصور محمودی همسر محدثه با بازی”حمید فرخ نژاد” نمادی از اعتراض و انتقاد به سنت است با این توضیح که رگه هایی کمرنگ از سنت هنوز در او دیده می شود. اختلاف عقاید او با محدثه همسرش نسبت به رفتارهای سبک سرانه ساناز، انتقاد او نسبت به سخت گیری های همسرش، رابطه نامتعارف و شوخی های نابجای او با خواهرزاده همسرش (ترانه علیدوستی)، انتقاد او به همسرش مبنی بر انزوا و روابط عمومی ضعیف او در مقایسه با ساناز به عنوان یک زن مدرن با روابط عمومی بالا و اینکه همسرش را به دلیل خانه داری و انجام امور خانه به کلفت مانند می کند، را  می توان نمودهایی از اعتراض آقای محمودی به ارزش های سنتی حاکم در روابط خانوادگی اش دانست.

از سوی دیگر واکنش های آقای محمودی به رفتار زوج جوان مدرن فیلم واکنش مثبت نیست، در حالی که منفی هم نیست. واکنش های بی طرفانه و خنثی از سوی او در بعضی سکانس ها به خوبی اثبات می کند که  اعتقاد به ارزش های سنتی در او به مرحله باور نرسیده است لذا بی استدلال و ساکت در موضع گیری ها قرار می گیرد. به طور مثال در سکانسی که ساناز به آقای محمودی می گوید”هیچ کس از هیچ کس راضی نیست. مثلا شما از زندگی با خاله راضی هستی؟؟… اصلا چرا باید پابند حرفی باشی که بیست سال پیش بستی …” پاسخ آقای محمودی سکوت است. یا در سکانس دیگر، آقای محمودی در پاسخ به نگرانی و اعتراض محدثه همسرش به رفتار ساناز می گوید:”اصلا شاید اون دلش می خواد این جوری زندگی کنه…” به طور کلی آقای محمودی فردی است در چارچوب سنت ها که  این سنت ها برای او رضایت مند نیست.

نگین دختر خانواده محمودی، نوجوانی است که در مقام انتخاب نوع سبک زندگی قرار دارد. به تعبیر بهتر دنبال الگوست. رفتار و کنش های زوج مدرن فیلم برای او جذاب است، از ساناز می خواد جعبه سیگارش را بعد از تمام شدن به او بدهد، اسم عطر رامتین را از او می پرسد، مجذوب شخصیت ساناز است.

ساناز نماد زنی مدرن و آزاد و بی حد و مرز است. عقد موقت خود را از خانواده اش پنهان کرده است، به طور مثال در سطح نمادین در طرح خود برای بازسازی خانه خاله اش معتقد به برداشتن دیوارهاست.

رامتین نیز نماد انسان مدرنی است که الزامات زندگی مدرن را پذیرفته است اما در کنار آن نمی تواند سنت ها را فراموش کند لذا از آنها صرفا یاد می کند. همسر اول خود را به این دلیل که صرفا خانه دار بوده است طلاق می دهد، با روابط آزاد همسرش با مردان مشکلی ندارد، کار خانه را مزاحم پیشرفت ساناز می داند اما در کنار اینها درباره خاطرات مادربزرگش، غذاهای دوست داشتنی قدیمی اش با محدثه صحبت می کند، از طلاقش عذاب وجدان  دارد. در گفتگو با محدثه وقتی محدثه را از زندگی مشترکش راضی می بیند، می گوید: ای کاش همه زن ها مثل شما بودن….شما دلت صافه، با دلیل عقلی اثبات می کند که یک نفر باید در زندگی حرف آخر را بزند.

در جریان روابط شخصیت های فیلم، زندگی مشترک آقای محمودی و همسرش تحت تاثیر ارزش های مدرن قرار می گیرد. جریان این تاثیر کاملا یک طرفه است. در این فیلم سنت در مقابل مدرنیسم کاملا منفعل و بی استدلال و فاقد استحکام ظاهر می شود. آدم های سنتی فیلم (آقای محمودی و بانو) کاملا خنثی و فاقد هرگونه تاثیرگذاری اند. چنانچه در سطح نمادین نیز خانواده محمودی راضی به بازسازی مدرن خانه شان راضی می شوند، لذا بازنمایی فیلم در راستای تایید استحاله هویت سنتی در جامعه عمل می کند.

نکته جالب در فیلم تلاقی انسان های مدرن فیلم و مقوله بازسازی خانه است؛ فیلم به خوبی مقوله ظاهرگرایی مدرن در جامعه را نشانه می رود به این معنا که جهان مدرن در جامعه ما صرفا در ظاهری مدرن و فاقد هرگونه نگاه عمیق فلسفی و هستی شناسانه به مدرنیسم خلاصه می شود، به عبارت دیگر جامعه ما فاقد هرگونه نگاه غرب شناسانه است. خانواده محمودی درصدد مدرن کردن خانه و به تعبیر بهتر لایه ظاهری زندگی خود هستند.

زوج مدرن فیلم همچون بسیاری از شهروندان در شهرهای مدرن ظواهر و آداب مدرن را راعایت می کنند لیکن عمیقا بی ادب و بی بهره از تربیت انسانی و اجتماعی اند. در این فیلم ساناز و رامتین لباس خوب و گران می پوشند، ماشین گران قیمت سوار می شوند، اما در مشاجراتشان کاملا خام و بی بهره از ادب انسانی عمل می کنند و به فحاشی و پرخاشگری روی می آورند. دیالوگ ساناز به رامتین به خوبی گویای این مطلب است: “بیا مثل دو تا آدم متمدن، این دو روز را متشخص باشیم بعد که رفتیم هر بلایی خواستیم سر همدیگه میاریم…” فیلم به خوبی نشان می دهد که ادب ظاهری شهروند مدرن با نوعی بی ادبی و بی تعهدی عمیق باطنی همراه می شود که نشان از سرگشتگی اوست.

به نظر می رسد یکی از دیالوگ های اصلی فیلم این باشد:” هیچ کس از هیچ کس راضی نیست”. این دیالوگ از سوی ساناز گفته می شود و در جریان فیلم به تایید می رسد. جهان مدرن به دلیل اصالت دادن به خواسته ها و تمایلات درونی انسانها و به تعبیر بهتر اصالت نفس و قطع کردن او از تقیدها  و پیوند با خدا و در نتیجه محصور کردن او صرفا در امور و اهداف این دنیایی به طور ذاتی گرفتار نوعی نارضایتی است. فیلم به صورت آشکار در جهت تایید این نارضایتی مدرن عمل می کند و فاقد هرگونه نگاه انتقادی به آن است. چنانچه در صحنه پایانی فیلم همه شخصیت ها ناراضی و سرگشته اند. رامتین از زندگی اش راضی نیست، ساناز کاملا بی هدف برایش مهم نیست کجا برود همین که از ایران برود برای او کافی است و در پاسخ  به منصور که می گوید:” کجا می روی” جواب می دهد: “هرجا….”. منصور و محدثه نیز از زندگی شان ناراضی اند.

فیلم فاقد هرگونه نگاه آخرتی است و قائل به اصالت نفس. لذا شخصیت های داستان بی هدف و مقصد نشان داده می شوند. هدفی در کار نیست تا با رسیدن به آن سطحی از رضایت مندی حاصل شود. در این فیلم همه ناراضی اند. فیلم درصدد است بی هدفی و نارضایتی های مدام انسان مدرن و درگیر مدرنیسم را به نمایش بگذارد بی آنکه برای این نارضایتی ها حد و مرز قائل شود و در بعض موارد به دنبال راهکار و نگاه آسیب شناسانه باشد.

۱ دیدگاه

    فاطمه :

    جمله : ” فیلم به صورت آشکار در جهت تایید این نارضایتی مدرن عمل می کند و فاقد هرگونه نگاه انتقادی به آن است.” کاملا اشتباهه!
    فیلم کجا در جهت تایید برمیاد؟
    دیالوگ “کاش همه زن ها مثل شما بودن” نفی زندگی مدرن از طرف یکی از آدمای مدرن فیلمه، یا گریه ساناز آخر فیلم، نشون میده این آدم شک کرده، وگرنه که پاسپورت رو گرفته و شاد و خوشحال میره ترکیه پیش متین، دیگه چرا گریه؟… یا آقای محمودی که فقط ژست روشنفکری داره و وقتی زنش میگه “تو میذاری زن و بچه ت اینجوری باشن؟…” بهش برمیخوره!

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب پربازدید

مصاحبه