در جمع فعالان فرهنگی جنوب کرمان ،گفتاری درباره ضرورت جنبش فرهنگی در حوزه اقتصاد

نامه‌نگاری روی پاکت سیگار

نویسنده:

زمان انتشار: ۱۵:۳۶ ۱۳۸۹/۱۱/۱۶

مقدمه :افتخاری است که خدمت شما دانشجویان و فعالان فرهنگی هستم. دیروز و امروز که در جمع عزیزان حضور داشتم، درواقع انرژی و امیدهای تازه و افق های تازه ای برای من حاصل شد. چرا که ما تهران نشین ها دچار حجابی هستیم که وقتی به مناطق می آییم و با نیروهای واقعی انقلاب در […]

مقدمه :افتخاری است که خدمت شما دانشجویان و فعالان فرهنگی هستم. دیروز و امروز که در جمع عزیزان حضور داشتم، درواقع انرژی و امیدهای تازه و افق های تازه ای برای من حاصل شد. چرا که ما تهران نشین ها دچار حجابی هستیم که وقتی به مناطق می آییم و با نیروهای واقعی انقلاب در مناطق رودررو می شویم، زنگارها و ناامیدی هایی که ممکن است در آن فضا رخ نماید، اینجا زدوده می شود.بحث من درباره اقتصاد و به صورت خاص توسعة منطقه ای، استانی یا محلی است که در چهار- پنج بخش، نکاتی را ارائه می دهم. از سال 85، موضوع توسعة منطقه ای را پیگیری کرده و تلاش شده است هسته هایی در چند نقطه کشور، این موضوع را در منطقة خودشان با روش فرهنگی و مطالبه گری دنبال نمایند. زیرا یک مسئله این است که حزب الهی ها کمتر در حوزه اقتصاد وارد شده اند. در حوزه های سیاست و فرهنگ، به هر حال از ابتدای انقلاب و نیز بعد از جنگ، تلاش های خوب و سازمان یافته ای شده و بینش های عمیق، تحلیل های قوی و جبهه فعالان انقلابی نسبتاً شکل گرفته است؛ اما در حوزة اقتصاد، دست حزب الهی ها هنوز خالی است. تحلیل که چندان وجود ندارد، سوال هم حتی ممکن است وجود نداشته باشد! از طرف دیگر رهبر انقلاب در سال های اخیر فرموده اند: اولویت اول کشور، مسئلة توسعه اقتصادی است و دیدید که پارسال، سال اصلاح الگوی مصرف بود. البته بنده در مقام اولویت گذاری نیستم، اما می خواهم بگویم مسئله توسعه اقتصادی، مسئله حاشیه ای نیست؛ مخصوص اقتصاد خوانده ها هم نیست. مگر شما فرهنگ را به هنرمندان واگذار کرده اید؟! مگر سیاست را به دیپلمات ها واگذار کرده اید؟ اقتصاد هم متعلق به اقتصاد خوانده ها نیست. اتفاقا این اقتصادخوانده ها ممکن است گاهی «بلای جان اقتصاد» هم شوند. مقاله دکتر پیغامی را در شماره 46 راه ببینید. این مرعوبیتی که در اقتصاد نسبت به اقتصاد خوانده ها وجود دارد، باید شکسته شود و هرکس با تخصص های مختلف بتواند تحلیل ها و مطالبات اقتصادی ارائه دهد.

دو معضل اصلی اقتصاد کشور

دو معضل کلیدی هست که در همة بخش های اقتصادی کشور (شامل کشاورزی، صنعت، خدمات، راه، فناوری، …) حاکم است؛ همین هاست که جلوی پیشرفت اقتصادی را گرفته، و ریشه در یک بیماری ساختاری و مزمن دارد و منحصر به این دولت یا آن دولت هم نیست، بلکه از 50 سال پیش در کشور نهادینه شده است، البته برخی دولت ها این بیماری را تشدید کرده اند و برخی بهبود. این دو معضل عبارتند از: 1.سرمایه داری سوداگر و 2.خرده مالکی.

1. سرمایه داری سوداگر
«سرمایه داری سوداگر» با «سرمایه داری مولد و تولیدگر» تفاوت دارد. مستحضرید که یک بحث نسبتاً قدیمی هست که سرمایه داری خوب است یا نه، که بنده در مقام این بحث نیستم و نمی‌خواهم وارد آن شوم. اما این تفکیک را میان دو نوع سرمایه داری می توان قائل شد. زیرا اصل سرمایه که شیطانی نیست. اصل سرمایه مانند تکنولوژی و خیلی مادیات دیگر، جزو مواهب الهی است. ما با پول و سرمایه که مشکل ذاتی نداریم. سرمایه عامل شیطانی نیست؛ خدا و شیطان در انسان است نه در میز و پول و تکنولوژی. اما سرمایه داری سوداگر، درواقع همان وجهی از سرمایه داری است که ما با آن، از نظر دینی، مبنایی، سیاستی و عقلانی مخالف هستیم. یعنی اگر بگوییم نظام جمهوری اسلامی ایران ضد سرمایه یا سرمایه دار است، غلط است بلکه باید بگوییم: ضد سرمایه داری سوداگرانه است؛ یعنی حاکمیت و محوریت سرمایه و اینکه سرمایه تعیین کند چه کاری توسط چه کسی و با چه منفعتی انجام شود و منفعت آن نصیب چه کسی شود. ما سرمایه سالار نیستیم. سرمایه داری سوداگر می گوید: سرمایه اصل است و تولید، اشتغالزایی و غیره را اصل نمی داند. الان جهان غرب دچار این معضل شده است. بحران مالی کنونی در غرب، طبق نظر بخشی از اقتصاددان ها، بحرانی موقت نیست بلکه بحرانی ذاتی و مبنایی است. وقتی سرمایه حاکم شود کار بجایی می رسد که در نهایت حباب سرمایه بترکد. در بورس این کشورها کار بجایی رسیده بود که حجم مبادلات پولی، چهارصد برابر کاری بود که در بخش واقعی اقتصاد انجام می شد. این تبادل سرمایه، با ابزارهای مختلف پولی، مثل انواع اوراق سهام در بورس انجام می شود که ممکن است دخلی به واقعیت نداشته باشد. وقتی سرمایه حاکم می شود، هرنوع افزایش سرمایه ارزش محسوب شده و هرنوع کاهش آن ضرر و زیان است. چرا سرمایه دارهای بزرگ دنیا مایلند در جزایر خصوصی خود اقامت کنند تا هرطور شده از مالیات و عوارض نجات یابند. چرا اسلام اینقدر روی تولید تاًکید دارد؟ آیا فقط به خاطر امرار معاش فرد است؟ خیر؛ این فقط نگاه خرد به این بحث است که هر کس زن و بچه اش را نان بدهد، اجر شهید دارد. اما این مسئله، یک بعد اجتماعی هم دارد. نظام تولیدمحور، یک نظام عادلانه تری نسبت به تجارت و دلالی است. چرا که وقتی در فرایند تولید، ثروتی خلق می شود، به دلیل ماهیت جمعی بودن آن، خودبخود، این ثروت تا اندازه ای میان افراد مختلف توزیع شده و از انباشت بیش از حد آن جلوگیری می شود. یک کارخانه دار بزرگ، هرچه هم درآمد ایجاد کند، بخش قابل توجهی از آن نصیب کارگر و سازندة ماشین آلات و وسیله حمل کالا و غیره می شود. اقتصاد تولیدی یک نظام جمعی است، ابر و باد و مه و خورشید همه باهم کار می کنند تا محصولی تولید و عرضه شود. اما اقتصاد تجاری و سوداگری اینگونه نیست. یک حاجی بازاری در یک غرفة کوچک دو سه متری با یک تلفن و یک شاگرد، تبادل کالا می کند و با یک سفارش، کشتی کشتی جنس جابجا می نماید بدون آنکه اکله عمله چندانی جیره خوارش باشند. بعداً هم که اداره مالیات سر می رسد، می گوید به این اتاق محقر ما رحم کنید! چیزی نداریم که مالیات بدهیم! با رواج معاملات اینترنتی، دیگر حتی نیازی هم به آن دفترکار محقر و یا آن یک نفر شاگرد ندارد و اگر در هواپیما هم باشد، با لب تابش معامله را انجام می دهد. این دیگر سرمایه داری نیست، سرمایه سالاری است. معلوم است که این همه آزادی عمل، به قیمت فشار بر بخش تولید و درواقع بر بدنه جامعه، بدست آمده است و الا چه توجیهی دارد که «فروشنده کالا» این همه منفعت داشته باشد اما «سازنده کالا» در مشقتهای فراوان، کارش را به پیش ببرد؟! این نوع سرمایه داری در آمریکا ترکید و دو سه سال است که می خواهند این بحران را جمع کنند اما نمی توانند.
ما هم متاًسفانه در ایران، سرمایه داری سوداگر را در همة بخش ها داریم. شما ببینید در کنار بخش های معظم تولیدی، مثل صنعت و کشاورزی، یک وزارت فخیمه هم داریم به نام وزارت بازرگانی که آزادانه می تواند کالا وارد کند و پدر تولید را دربیاورد. اصلا در کشورهای پیشرفته چنین چیزی مرسوم نیست که وزارت بازرگانی مستقل داشته باشند. بازرگانی و بازرگانان در کشور ما یک شاًن اجلی دارند که هیچ کس به گردشان نمی رسد! ناپلئون گفته بود: ایرانی ها بیشتر علاقه دارند از محل مبادلة کالا که بی دردسر است، پولدار شوند و تن به کار و تولید نمی دهند. چرا اینقدر به خرید ملک و زمین توصیه می شود؟ درحالی که ملک داری، یعنی دارایی جمع کردن و نه تولید. تولید یعنی جنسی را تبدیل به کالای با ارزش کردن؛ زمین بایر را آباد کردن، آبی که هرز می رود را تبدیل کردن به انرژی و منبع کشاورزی،.. . فرهنگ سوداگری، درکشور ما غیر از اینکه ریشة تاریخی دارد، در دولت ها هم تاحد زیادی نهادینه شده است. وزیرکشاورزی سابق می آید در کنار وزیر بازرگانی در تلویزیون، چند شب مانده به عید، به مردم نوید می دهد که آسوده بخوابید، گوشت و برنج و روغن شما تاًمین است، قیمت هم گران نمی شود. بعد که می پرسید چگونه این اتفاق می افتد؟ می گویند واردات میوه و برنج و.. کرده ایم و انبارها برای شب عید اشباع است! یکی نیست بگوید پدرجان! شما وزیر کشاورزی هستید نه وزیر خوردوخوراک مردم! شما باید جواب کشاورز را بدهید که چگونه باید ثمره یک سال تمام زحمت و هزینه ای که روی زمین کرده را دریافت نماید. پرتقالش روی دستش مانده و شما رفتید وارد کرده اید؟! این است که کشاورز، به عنوان یک مولد واقعی، باید اجیر دست دلال ها باشد و جنسش را به صورت بزخری و حتی نه بطور نقدی، به دلال ها بفروشد و پایش به بازار هم باز نباشد تا بتواند جنسش را خودش به بازار برساند. بله! البته اگر شب عید با مردم تهران مصاحبه کنند، خواهند گفت: دست مسئولان درد نکند! امسال میوه های خوبی به بازار آمده، مرغ هم چندان گران نشده! اما کیست که درد دل کشاورز را بشنود. در بخش صنعت هم قصه همین است. وقتی هم قرار است نماینده بخش خصوصی در محافل سیاستگذاری حضور یابد، نمایندة اتاق بازرگانی و اتحادیه توزیع کنندگان و فروشندگان و امثال اینها می روند و اثری از نماینده بخش تولید نیست.

2. خرده مالکی
معضل فراگیر دوم در اقتصاد ما، خرده مالکی است. اقتصاد ما تجزیه شده، ساختار تولید در کشور ما پراکنده، اتمیزه و خرد و ناچیز است. در هر رشتة فعالیت تولیدی یک کف مقیاس مطرح می شود. به طور مثال در فولاد می گویند احداث کارخانه با ظرفیت کمتر از یک میلیون دیگر به صرفه نیست و درآمدها جواب هزینه های آن را نخواهد داد. کشاورزی هم به همین شکل؛ در هر منطقه، حد مقیاس اقتصادی زمین کشاورزی قابل تشخیص است. الان در کشور ما عمده واحدهای کشاورزی، در حد رفع معیشت سالانة کشاورز و خانواده اش تعریف شده است نه اینکه واقعا برای اقتصاد ملی، تولید ثروت نمایند. کشاورز اگر بتواند هزینه های خود را یر به یر کند، خیلی کار کرده است. در دنیا تراکتورهایی است که طول تیغة آن، 8 برابر تراکتورهای مرسوم در ایران است. یعنی مساحت زمین آنقدر بزرگ است که چنین تراکتوری نیاز دارد. در ایران در برخی زمین ها اصلا امکان ورود تراکتور نیست! از بس که کوچک و نامنظم است. متوسط مساحت زمین برای یک واحد کشاورزی در کشور ما در طول سه چهار دهه اخیر، برای زمین های زیر ده هکتار، خردتر شده و در حد 2-3 هکتار است. البته این رقم برای زمینهای بالای ده هکتار، بزرگ شده است. یعنی مضرات خرده مالکی عمدتاً نصیب قشر ضعیف تر شده است. کشاورز مرده و زمینش را بین ورثه خرد کرده اند. وقتی زمین کوچک می شود، از صرفة اقتصادی می افتد. تصور کنید، اگر پدر پیکان داشت، امکان داشت پیکان را بین 5 نفر تقسیم کنند؟ زمین کمتر از دو هکتار دیگر زمین نیست، اگر شما 2000 متر، 2000 متر تقسیم کنید، با آن چه کار می توان کرد؟ چند کیلو خیار و گوجه می توان در آن به عمل آورد؟ چه ثروتی تولید می کند؟ صنعت هم به همین منوال گرفتار خرده مالکی است. این است که تولیدکنندة ما ضعیف و مستضعف باقی می ماند. حالا رییس جمهور به این کشاورز و صنعتگر خرده پا پول هم بدهد و مشکلات روزمره امسال او را حل کند، سال بعد چه؟! خانه از اساس ویران است! در بخش بازرگانی، نهادهای جمعی بسیاری وجود دارد که با شکل دهی همکاری و هماهنگی میان بازرگانان، قدرت آنها را افزایش می دهد. اما در بخش تولید چه؟ دیشب با دوستان کهنوج گعده ای داشتیم، آنها می گفتند: در اینجا حجم تولید گوجه و خیار خیلی بالاست، اما دلالان به ثمن بخس از کشاورزان می خرند و به بهای بسیار بالاتر در بازارهایی مثل تهران می فروشند. پرسیدم: آیا کشاورزان کهنوج تا به حال دور هم جمع شده اند که یک شرکت تعاونی برای توزیع و فروش مشترک بزنند تا دلالها نیایند بین آنها رقابت منفی ایجاد کنند؟ گفتند خیر، تابحال نشنیده ایم. شما بازار را نگاه کنید، مثلاً طلافروش ها صبح به صبح با تلفن باهم در تماسند که آخرین قیمت را یکسان اعمال کنند. لذا شما نمی توانید رقابت منفی بین آنها ایجاد کنید. اما در بخش تولید این گونه نیست. بخش تولید، بشدت شکننده، خرد و خرده پا و ناهماهنگ عمل می کند.

توسعه منطقه ای

بحث بعدی، در مورد توسعة منطقه ای یا استانی یا محلی است. تعریف منطقة محروم چیست؟ منطقه ای که منابع طبیعی یا تأسیسات ندارد؟ یا منطقه ای که با وجود منابع و امکانات، نمی تواند مدیریت نموده و از آن، ارزش اقتصادی ایجاد نماید؟ تاکنون برنامه ریزی های مختلفی برای مناطق محروم کرده ایم. هنوز این تصور اشتباه در بدنه دولت هست که منطقه محروم، یعنی منطقه بی آب و علف و بدون مزیت اقتصادی. مثلا می گویند منطقه سیستان ذاتاً محروم است و کاری هم نمی توان کرد. پس باید هرسال بصورت کمیته امدادی، به آنها کمک شود. گوشت و برنج و آرد بدهیم تا سرپا بمانند و از گرسنگی نمیرند! اما من دو مثال عینی در همین منطقه سیستان می شناسم که مثال نقضی برای این تصور است. ماجرای دانشگاه زابل و چاه نیمه را شنیده اید؟ زمانی که آقای دکتر ده مرده، رییس این دانشگاه بود، با بچه های دانشجوی دانشکده کشاورزی و با استفاده از آب باریکه همین چاه نیمه، در منطقه خشک و نیمه خشک زابل، کاری انجام داد که از رهبر مملکت تا رییس جمهور و دیگران رفتند بازدید و همگی تحسین کردند. ایشان نشان داد که اگر بطور اصولی کشاورزی شود، در همین منطقه هم می توان تولید محصولات کشاورزی در تناژ بالا و اقتصادی به عمل آورد. این کار را صرفا با توان یک دانشکده انجام دادند و نه سازمان جهاد کشاورزی! ایشان می گفت: من خواستم ثابت کنم که برای کل زابل و بلکه استان می توان چنین کاری انجام داد اگر همتی باشد. مثال دوم، منطقه چابهار است که کنج ایران و جنوب سیستان و بلوچستان است. هرچه تناقض می خواهید میان نظر و عمل اقتصاددانان و مسئولان اقتصادی یکجا ببینید، بروید چابهار! چابهار از لحاظ مزیتهای اقتصادی، نقطه ای است که هر کشوری آرزو دارد یک چنین جایی داشته باشد: دسترسی به آبهای اقیانوسی، منطقة گرمسیری با محصولات کشاورزی گران قیمت، اراضی نسبتاً مسطح و وسیع جهت احداث کارخانجات، موقعیت ممتاز برای حمل و نقل کالا، نیروی کار ارزان، اقلیم مساعد و خاص. حال، با چابهار چه کرده ایم؟ از یک طرف، ایجاد یک منطقه حصارکشی شده به اسم «منطقه آزاد» با چند هتل شیک و ویلاهای رو به دریا و ماشین های آخرین مدل و کلاس غواصی و چندین پاساژ کالاهای چینی و .. و از طرف دیگر، یک «شهر چابهار» که فقط کافی است بدانید سومین رتبه در عقب افتادگی بهداشتی در بین شهرهای کشور است! هنوز بیماری مالاریا در اینجا شایع است. (رفتم جایی خون بدهم، گفتند در دو سال اخیر به مناطق جنوبی از جمله چابهار سفر نداشته اید؟ گفتم چرا و نشد خون بدهم!) همین که از منطقه آزاد پای خود را بیرون می گذارید، در جوار فنس های کشیده شده دور آن، کپرها شروع می شود! از نظر احداث کارخانه هم حرفی برای گفتن ندارد؛ جز چند کارگاه کوچک و معدود از جمله تولید حبه قند از شکر وارداتی و یا پالایش اولیه و کم سود روغن سوخته و ارسال آن برای پالایش های پرسودتر به دوبی و دست بالا یک کارگاه تولید محصولات فرآوری شده از آبزیان! تناقض از این روشن تر؟ آن همه برنامه ریزی و صرف بودجه برای مناطق آزاد و این قدر عقب افتادگی در این شهر؟ جالب آنکه وقتی سراغ رییس دانشگاه دولتی شهر چابهار رفتیم، می گفت: به خدا من هنوز پایم را در محوطه منطقه آزاد نگذاشته ام! چرا؟ چون هنوز دعوتی برای هیچ مراسمی از من نشده است! اسم این چیست؟ توسعه؟! دانشکده جامعه شناسی دانشگاه هاروارد، روی خواربارفروشی ها و کله پزی ایجاد شده تا دانشجویان از نزدیک با مردم تماس داشته باشند و ما لازم ندیده ایم دانشگاه دولتی شهر، در برنامه های توسعه منطقه آزاد مشارکت داشته باشد. جالب تر آنکه همین دانشگاه چابهار، به جای رشته های لیسانس مکانیک و برق و غیره که خروجی اش به یقین در منطقه بیکار می مانده اند، رفته سراغ رشته های کاردانی ملوانی و دریانوردی و تعمیر کشتی و امثال اینها تا نود درصد خروجی آن در همین منطقه جذب بازار کار شود! دوستانی که دربدر دنبال مدل دانشگاه بومی هستند، بروند از دانشگاه دولتی چابهار بازدید کنند! ورودی و خروجی اش در درجة اول، متوجه نیروهای بومی است و دانشگاه در توسعه اقتصاد منطقه، نقش مستقیم بازی می کند. این تناقض برنامه های توسعه ماست که از آن طرف، بودجه های هنگفت دولتی در منطقه آزاد ریخته ایم و جار زده ایم که همه آسوده بخوابید که قرار است منطقة آزاد اینجا را متحول کند، و از این طرف، تنها دانشگاه دولتی منطقه، دست خالی شروع کرده و چنان راهی برای تحول واقعی گشوده و کسی هم از آن خبر ندارد. از این نمونه ها به اندازه یک روضه دو ساعته سراغ دارم که اشک تان را اساسی بگیرد! در طبس که دو و نیم میلیارد تن معادن ذغال سنگ دارد تا همین دو سه سال پیش، ایجاد کارخانه کک سازی در این شهر ممنوع بود؛ چرا که مواد خام باید یکجا به زرند کرمان ارسال و آنجا تبدیل به کک می شد! یعنی آلودگی معدن زغال نصیب مردم طبس و ارزش افزوده کک، نصیب سرمایه دار کرمانی! آب فراوان استان چهارمحال هم تا قبل از دولت احمدی نژاد، در قبضه اصفهانی ها بود و کشاورز چارمحالی اجازه برداشت نداشت تا کارخانجات اصفهان از آن استفاده نمایند. شما در حاشیة خلیج فارس حرکت کنید، حدود هفتصد کیلومتر، اراضی نسبتا مسطحی هست که می توان با آب فراوان دریا آن را به مزارع پرورش آبزی تبدیل کرد. وقتی از یکی از مسئولان هرمزگان درباره این مزیت بزرگ پرسیدیم، گفت اتفاقاً یک مزرعه بزرگ 25 هزار هکتاری برای کشت مرکبات در حال احداث است و وقتی گفتیم توسط کی؟ معلوم شد مردم منطقه دخیل نیستند و صاحبش آقای مرعشی و دوستان هستند! بزرگترین اسکله کشور، اسکلة شهید رجایی در بندرعباس است که امتیاز ارائه خدمات آن در اختیار یک شرکت کرمانشاهی است و آن هم برای استخدام نیرو یک شرط نانوشته دارد، اینکه بندرعباسی نباشی! و می دانید که خدمات بندری و دریایی چقدر می تواند اشتغالزایی نماید. این توسعة منطقه ای است؟ از آن طرف هم استانداران و مسئولان محلی، دربدر بدنبال ورود یک معجزه برای توسعه منطقه خود هستند و این مزیتها و فرصتهای بزرگ را نمی بینند! در مناطق مرکزی و شرقی کشور، که مردم آب برای شرب و کشاورزی کم دارند، مسئولان بدنبال احداث کارخانه فولاد و پتروشیمی و ذوب آهن هستند که همگی صنایع بسیار آب بری هستند. بزرگترین سد خاکی خاورمیانه سد کرخه در خوزستان است که طول دریاچه پشت آن، 40 کیلومتر است و پنج روستا را به زیر آب برده اند! ولی کشاورزان در پایین دست همین سد، از آب چاه استفاده می کنند! چرا؟ چون هنوز شبکه های آبیاری بین سد و مزارع ایجاد نشده است! رهبر انقلاب هم در سفر سال 74 خود به این قضیه ایراد گرفتند و دستور اصلاح آن را دادند. بالاخره در دولت احمدی نژاد این طرح مصوب شد که شبکه های آبیاری این سد با الگوی نوینی ساخته شود. اصلا کل خوزستان از نظر توسعه منطقه ای، یک مورد بسیار مهم و قابل بررسی است و فرانسوا پرو، در کتاب خود گفته: خوزستان، نمونة بارز عدم توسعه یافتگی منطقه ای است! استانی که زیر پای خود نفت و گاز دارد، بعضی از اراضی خوزستان تا سه فصل کشت جواب می دهد، یک سوم آب های روان کشور در خوزستان است، میزان تابش آفتاب آن گاهی تا دو و نیم برابر هلند است، به راحتی می تواند علوفة کل خاورمیانه را تولید کند، یکی از سه قطب بزرگ تولید سبزی و صیفی در کشور است، با همه اینها رتبه اول یا دوم بیکاری را هر سال به خود اختصاص می دهد، میزان جرم و جنایت بسیار بالاست، فقر اقتصادی به تهدید امنیتی تبدیل شده است و قس علی هذا! حالا مسئولان دلخوش کرده اند که چند کارخانه پتروشیمی با سرمایه بسیار هنگفت و با نیروی کار وارداتی از اراک و تبریز و تهران، این استان را متحول نماید. خیر، توسعه منطقه ای به هیچ وجه به صورت وارداتی اتفاق نمی افتد. بلکه مزیت های طبیعی و انسانی و سازمانی خود منطقه، حرف اول و آخر را می زند. نیروی کار وارداتی، حقوق بالا می گیرد و درآمدش را هم از منطقه خارج می سازد و جز تورم و شکاف طبقاتی ثمری برای مردم منطقه ندارد. صنعت وارداتی هم همین طور، تجارت وارداتی هم همین طور. رهبر فرمودند: جنبش نرم افزاری؛ خب دوستان از شهرستان و استان خود شروع کنند. لازم هم نیست بروند کارشناسی ارشد اقتصاد بگیرند. با عوامل مختلف اقتصادی آن قدر بحث و بررسی کنند تا واقعیات برای شان روشن شود. اینقدر هم در این مطالب فلسفی نمانند که مثلا «تکنولوژی شیطانی است یا خیر»! از این روش، الگوی بومی تری برای تولید علم مفید و تدبیر بدردبخور سراغ دارید؟ از فضای دانشگاه ها هم انتظار زیادی نداشته باشید. کدام استاد یا سیلابس دانشگاهی، به تنهایی می تواند این نمونه ها و واقعیات را برای شما روشن کند؟ معطل دانشگاه نمانید.

جهادسازندگی

سابقه جهادسازندگی نمونه والایی از امکان تحقق این هدف است. این نهاد به معنای واقعی کلمه، در پی توسعه منطقه ای همه جانبه و درونزا بود و تا حد زیادی هم موفق عمل کرد. جالب آنکه موسسین اولیه آن، وقتی نزد امام رفتند خواسته ای در حد برگزاری اردوهای تابستانی به دهات ها برای کمک به مردم را داشتند و امام سطح این مطالبه را بسیار ارتقا داد و شد نهاد جهادسازندگی. امام تلاش برای سازندگی کشور را یک وظیفه همگانی کرد برای یک افق زمانی بلندمدت. صدافسوس که این نهاد بعد از جنگ، تضعیف و نهایتا از بین رفت و به اعتراف آقای هاشمی، جوانمرگ شد! جهادسازندگی اولیه، در قالب سازمان، مبتنی بر نیروی مردم بود و بوروکراسی دولتی را به کنار زد؛ اما بعدا آن را تبدیل به وزارتخانه کردند و نهایتا با ادغام در وزارت کشاورزی، عملاً جهادسازندگی از بین رفت. مدل جهاد سازندگی این بوده که به منطقه می رفته و در درجة اول، نیاز واقعی منطقه را از تعامل مستقیم با مردم کشف می کرده و بعد هم با نیروی خود مردم و یک بودجه معمولی از دولت، کار را به سرانجام می رسانده است. اما مدل برنامه های توسعه بعد از جنگ، این بود که از بالا نسخه هایی به اسم توسعه و صرفا متکی به بودجه، به مناطق تزریق شود و نتیجه هم مثل همه نمونه هایی باشد که عرض شد! نیاز واقعی، نیروی مردم و حذف بوروکراسی، اینها رمز موفقیت جهادسازندگی بودند. جهادی ها می گویند ما گاهی برای نامه نگاری رسمی به یکدیگر، زمانی که در منطقه بودیم و در دفتر کار حضور نداشتیم، از پشت پاکت سیگار استفاده می کردیم! مدلی که ما در دهه شصت در جهادسازندگی مان عملی کرده ایم، هم اکنون تحت عنوان مدل مشارکت دولتی- خصوصی در ادبیات علمی مطرح شده و ترویج می شود! مدل public-private partnership که مخفف آن ppp است.

راهکاری برای خودمان

راه حل توسعة کشور، نه تزریق بودجه بیشتر است و نه چندان تغییر رییس جمهور و مدیران ارشد (به آن معنا که تصور می شود اگر رییس جمهور یا مدیران ارشد عوض شوند، تا ته مملکت آباد می شود). وقتی ساختار بیمار باشد، رییس جمهور هم مجبورا راه گذشته را می رود. دلال هم که از آسمان نمی افتد، بلکه مثل کرم در این کالبد بیمار رشد می کند و هر کس می خواهد کسب و کاری راه بیاندازد و سودی مطمئن ببرد، تنها راه ممکن را دلال بازی می یابد. پس تنها راه توسعة اقتصادی ما تحول در ساختار است و جراحی معضلاتی که عرض شد. این یعنی مردمی کردن اقتصاد. به این معنا که از درون، از پایین و از سطح مناطق، تلاش کنیم نقاط ضعف را برداریم. آن استاندار یا فرمانداری که تا دیروز معلم و مدرس بوده، طبیعی است تحلیلی نداشته باشد و هرچه از بالا دیکته شود را اجرا نماید. این وظیفه شما و نیروهایی امثال شما است که هسته هایی را شکل داده و با دولت و مردم روبرو شوید و مسیر آنها را اصلاح نمایید. این هسته ها می تواند به طور خودجوش در هر منطقه ایجاد شده و در نهایت به صورت یک شبکه ملی عمل نماید. ما یک جهادسازندگی نیاز داریم؛ البته این بار، بصورتی نرم افزاری، ولی همانطور واقعی و در درون توده های مردم. یعنی لازم نیست خودمان برویم در روستا و مدرسه و راه بسازیم، بلکه باید فکر صنعتگر، کشاورز و مسئول منطقه را چنان تغییر دهیم که آن موفقیتهای بزرگ اول انقلاب، و حتی عالی تر، تکرار شود. وظیفه ما می تواند چشم اندازسازی و ایجاد هماهنگی و ضریب دادن به نیروهای واقعی مردم باشد.
اردوهای جهادی پتانسیل خوبی است. دوستان کهنوج، گویا اخیرا اردویی داشته و گزارشی نوشته اند که نکات راهگشای خوبی درباره اقتصاد منطقه در آن دیدم. مثلا گفته بودند: در برنامه ساخت مسکن برای کپرنشینان، دولت مبلغ 6 ونیم میلیون تومان برای هر مسکن به پیمانکار می دهد، اما فقط 3و نیم میلیون تومان آن خرج مسکن شده و مابقی به جیب پیمانکار می رود! معلوم است که جای نظارت مردمی در اینجا خالی است. دوستان می توانند روی همین قضیه تحلیل کرده و راه حل خود را تا حد عملی شدن دنبال نمایند. یا مثلا درباره فروش محصولات کشاورزی منطقه به دلالها، باید روی ایجاد یک شرکت تعاونی بزرگ محلی برای جمع آوری و فروش و توزیع، کار کرد و موضوع را با مسئولان و نمایندگان کشاورزان پیش برد. کمترین کاری که تیم شما می تواند انجام دهد ایجاد یک پایگاه اینترنتی برای انعکاس تحلیل ها و راهکارهای مربوط به توسعه منطقه است تا موضوع، حداقل رسانه ای شود.

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه