نسبت «انقلاب اسلامی» و «جمهوری اسلامی»: روایت پنجم

نویسنده:

منبع: طلوع

زمان انتشار: ۰۰:۱۸ ۱۳۹۲/۱۰/۵

«انقلاب اسلامی» امروزه کاملاً در متن تاریخی و فرهنگیِ خاصّ جامعة ایران فهمیده شده و به آن دوخته شده است. لازم است برخی از این گره­ها باز شود و به آن اجازة حرکت داده شود تا به دیگر متن­های تاریخی و فرهنگی نقل­مکان کند. مقصود این نیست که به تاریخِ انقلاب اسلامی توجه نشود، یا برای سازگارسازی آن با شرایط تازه، از برخی اصول آن صرفنظر شود. مراد این است که باید از فهم «محلی» ایرانی که برای مخاطب مسلمان در دیگر جوامع اسلامی، گنگ و مبهم است، به سوی یک فهم «عمومی» و جهانیت­یافته از «انقلاب اسلامی» حرکت کرده و مضامین اصلی آن را آشکار کنیم؛

پیش از این، در مطلبی چهار روایت از نسبت «انقلاب اسلامی» و «جمهوری اسلامی» که در سی­وپنج سال گذشته، هرچند به­طور نانوشته و ناگفته، مبنای عمل سیاسی و اجتماعی بوده است، ذکر شد. اکنون نوبت طرح روایت دیگری از نسبت بین این دو است. مهمترین دلیل برای بحث از این روایت تازه، شرایط زمینه ای جدیدی است که «انقلاب اسلامی» با آن مواجه شده و آن، تحولات منطقة خاورمیانة اسلامی و موج تازة اسلام­خواهی است.

یک.

ذکر یک خاطره، به طرح این روایت پنجم کمک می­کند: در بحبوحة جنگ سی­و­سه روزة حزب­الله لبنان و دشمن صهیونیستی، روزانه، تجمعات بزرگی در ترکیه به دفاع از حزب­الله و اعلام همبستگی با مواضع آن برگزار می­شد که گاه به چندصدهزارنفر می­رسید. گویی شور دینی و عِرق اسلامی در ملت مسلمان ترکیه نمود دوباره­ای یافته باشد (البته بعدها معلوم شد که این مواضع و تجمعات، بخشی از راهبردهای سیاست خارجی جدید ترکیه در خاورمیانه است که هدفی جز نوعثمانی گری و احیای قدرت سابق ندارد که در ماجرای سوریه، دمِ­خروس­اش هویدا شد!). از سوی دیگر در ایران، خصوصاً در روزهای ابتدایی جنگ، جز برخی تجمعات دانشجویی یا راهپیمایی نمازگزاران جمعه در پایان نماز در برخی شهرهای بزرگ، از آن تجمعات پرشور بزرگی که در ترکیه تشکیل می­شد خبری نبود. یک دوست لبنانی که دانشجوی یکی از دانشگاه­های تهران بود، و عمیقاً دل در گرو حزب­الله داشت، در یکی از همین روزها که ظاهراً ایرانی­ها بی­تفاوت بودند، و حزب­الله و «سیدنصرالله»، ترک­ها را آن­چنان به شور دینی و تظاهرات اسلامی انداخته بود، مغبون و دل­آزرده، گفت:«امروز، رهبر واقعیِ انقلاب اسلامی، سیدحسن نصرالله است»؛ و به بیانی دیگر: رهبری انقلاب اسلامی با لبنان است، نه با ایران. البته برای او توضیح دادم که سیدحسن نصرالله، خود را یکی از سربازان «سیدنا الامام الخامنه­ای» می­داند، و یکی از کمترینِ آنها! اما فهم یک غیرایرانیِ حقیقت­طلب از «انقلاب اسلامی» و نسبتی که بین آن و خودشان برقرار می­کنند، عمیقاً جالب­توجه بود. آن جنگ و آن روزها گذشت، و نوبت به موج «بیداری اسلامی» در کشورهای خاورمیانه رسید و باز هم مسالة تعیین نسبت «انقلاب اسلامی» و «جمهوری اسلامی» با جنبش­ها و انقلاب­های اخیر.

دو.

هم­چنان که آن دوست لبنانی می­گفت، می­توان «انقلاب اسلامی» را از «جمهوری اسلامی» جدا کرد. اما در اینجا نکتة ظریفی وجود دارد: «جمهوری اسلامی» را مطلقاً نمی­توان از «انقلاب اسلامی» جدا کرد، زیرا این «نظام» بدون آن «انقلاب» دیگر معنایی نخواهد داشت. اما، «انقلاب اسلامی» لزوماً به «جمهوری اسلامی» وابسته نیست، و می­تواند در جای دیگری صورت­های دیگری از نظام و رژیم سیاسی را خلق کند. «جمهوری اسلامی»، یک نظام سیاسی متناسب با اقتضائات جامعة ایران است؛ جامعه­ای که در آن،  نزدیک به نود درصد جمعیت کشور شیعه هستند، و بیش از پانصدسال است که حاکمان این کشور یا شیعه هستند یا خود را مجبور به دستکم رعایت ظاهری و اقلّیِ مقتضیات تشیع دانسته­اند. جز این، تاریخ ایران در همة ادوار خود، در «شاهی­آرمانی»، در «خلافت»، و در «سلطنت»، وجود رابطه­ای معنوی بین حاکمان و مردم را نشان می­دهد. در چنین جامعه­ای، استقرار نظام سیاسی «جمهوری اسلامی» بر مبنای ایدة «ولایت فقیه» ممکن و میسّر است، و معنادار. اما سئوال مهم این است که آیا در دیگر کشورهای اسلامی که مختصاتی متفاوت از جامعه و کشور ایران دارند، استقرار چنین نظامی ممکن است؟ حتی اگر از نمونه­های دورتری مانند مصر که اکثریتِ آن را مسلمانان اهل سنت تشکیل می­دهند، و شیعیان در آن یک اقلیت هستند نیز بگذریم؛ حتی در نمونه­های نزدیک­تری مانند عراق که اکثریت شیعه دارد نیز مختصات سیاسی و جمعیتی به نحوی است که استقرار «جمهوری اسلامی» را دستکم در شرایط فعلی دشوار می­سازند. در این کشورها اکثریت مسلمان و گاه شیعه­ای زندگی می­کنند که به «انقلاب اسلامی» به­عنوان نقطة­عطفی در اقبال به دین در جهان جدید می­نگرند، اما در همان حال، استقرار «جمهوری اسلامی» را در کشور خود، ناممکن یا دست­کم دشوار می­دانند. در مواردی نیز که حکومت­ها اسماً «جمهوری اسلامی» هستند، مانند افغانستان، از مختصات واقعی جمهوری اسلامی خبری نیست.

سه.

در این صورت مسائل تازه­ای برای محقق معتقد به انقلاب اسلامی پیدا می­شود. دست­کم سه موضوع اصلی، باید مورد بحث قرار گیرد:

یک. «انقلاب اسلامی» امروزه کاملاً در متن تاریخی و فرهنگیِ خاصّ جامعة ایران فهمیده شده و به آن دوخته شده است. لازم است برخی از این گره­ها باز شود و به آن اجازة حرکت داده شود تا به دیگر متن­های تاریخی و فرهنگی نقل­مکان کند. مقصود این نیست که به تاریخِ انقلاب اسلامی توجه نشود، یا برای سازگارسازی آن با شرایط تازه، از برخی اصول آن صرفنظر شود. مراد این است که باید از فهم «محلی» ایرانی که برای مخاطب مسلمان در دیگر جوامع اسلامی، گنگ و مبهم است، به سوی یک فهم «عمومی» و جهانیت­یافته از «انقلاب اسلامی» حرکت کرده و مضامین اصلی آن را آشکار کنیم؛

دو. «جمهوری اسلامی»، یک رژیم سیاسی برآمده از «انقلاب اسلامی» است که با شرایط تاریخی و اجتماعی خاصّ جامعة ایران سازگاری یافته است. روشن است که برخی از این شرایط در دیگر جوامع اسلامی وجود ندارد و لازم است صورت­های تازه­ای از نظام سیاسی متناسب با شرایط خاصّ آنها تعریف و تعیین شود؛ مسلمانان و علاقمندان به انقلاب اسلامی در دیگر جوامع مسلمان را باید دقیقاً در متن زندگی خودشان فهمید، و از توقعات حداکثری برای پای­بندی آنها به لوازم «انقلاب اسلامی» و «جمهوری اسلامی»، و خصوصاً اقتضائاتِ ظاهریِ این دو باید دست برداشت؛

سه. تعریف و تعیین رژیم­ها و نظام­های سیاسی جدید برای دیگر کشورهای اسلامی، به معنای فراتر رفتن و «عبور از جمهوری اسلامی» نیست. «جمهوری اسلامی» بر مبنای نظریة «ولایت فقیه»، بیشترین قرابت را با سنت شیعی و مذهب حقّة امامیه دارد، که در صورت تحقق، به­عنوان ایده­آل و «آرمانی» برای آن رژیم­های نوپدید در دیگر کشورهای اسلامی، عمل خواهد کرد. آنها مقدمه­ای در مسیر شکل­گیری آن نظام جهانی عدالت­گستری خواهند بود که «امام» اداره خواهد کرد. اما هموارسازی این مسیر یک­شبه ممکن نیست، و باید زمینة آن را از طریق تحولات تدریجی فراهم کرد؛ همچنان­که تلاش متعهدانه برای ساختنِ «جمهوری اسلامی» در ایران، تسهیل­گر پیشرفت آنها در این مسیر خواهد بود.

۱ دیدگاه

    نقد این نوشته که نوشته ای شدیدا یک جانبه نگر ، متعهد به قدرت و غیر راهگشا است نیاز به نوشته ای مستقل دارد . چنانچه سایت علوم اجتماعی تمایل داشته باشد و منتشر کند می توانم مقاله ای در نقد نوشته جناب “زائری” بنویسم . نوشته هایی از این دست حتی نمی توانند به خود متولیان انقلاب هم در عمیقتر کردن دیدشان نسبت به جامعه هم کمک کند ..

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه