گفتاری از ناصر شکوری درباره تاریخ شفاهی شعر انقلاب (1)

نسبت شعر انقلاب با روشنفکری لائیک و مردم/ شعر را برای ماندگاری میان مردم می گفتیم

نویسنده:

پایگاه علوم اجتماعی اسلامی ایرانی

زمان انتشار: ۰۷:۴۵ ۱۳۹۲/۱۱/۲۷

حسين منزوي راهم چند بار قبل از انقلاب ديده بودم. بعد از انقلاب هم ديدم. نمي‌توانيم بگوييم كه جزو اركان شعر روشنفكري قبل از انقلاب بود، چون آن موقع جوان بود و سنش هم اين قدر نبود كه جزو اركان روشنفكري به حساب بيايد. اركان روشنفكري شعر آن موقع شاملو بود، اخوان و نادرپور و نصرت رحماني و فروغ و يدالله رويايي، محمد حقوقی و منوچهرآتشی بودند. در واقع در آن سطح كه به عنوان ركن باشد نبود. البته به عنوان يك شاعر بااستعداد و شاعر خوب شناخته شده بود. چه آبي‌هايش، چه غزلهايش. به عنوان يك غزل‌سراي مدرن جا افتاده بود.

استاد ناصر شکوری، شاعر، پژوهش‌گر و کتاب‌شناس، متولد 1337 در تهران است. ایشان که از پیش‌کسوتان شعر انقلاب و دفاع مقدس محسوب می‌شود فعالیت ادبی خود را از سال 1354 آغاز نمود. « من 18 سال داشتم که سنگ آفتاب اثر اکتاویوپاوز را در حلقه‌های ادبی تدریس می‌کردم. به یاد دارم منوچهر آتشی وقتی دید من این کتاب را در دست دارم گفت: اکتاویوپاوز شاعر شاعران است و فقط شاعران حق دارند شعرهایش را بخوانند.» ناصر شکوری در اوایل انقلاب در کنار دیگر هم‌سنگران خود در جبهه‌های ادبی و فرهنگی حضور داشت. اشعار خود را در همان سالها در جراید وقت به چاپ می‌رسانید و بعدها نسلی را تشکیل دادند که به عنوان شاعران انقلاب و دفاع مقدس مطرح گشتند. او در معرفی خود و هم‌نسلانش می‌گوید: « این قصه عاشقان است/ افسانه‌ای بی نشان نیست/ این زمزم از کعبه جاریست.» در ادامه پرونده شعر انقلاب، آنچه در ادامه می آید  قسمت اول مصاحبه پایگاه علوم اجتماعی اسلامی ایرانی است با استاد ناصر شکوری درباره تاریخ شفاهی شعر انقلاب. جهت ایجاز سوالهای مصاحبه حذف شده اند. پیش از این یادداشت علی قربان نژاد درباره آسیب شناسی شعر انقلاب  در همین پرونده منتشر شده بود.

پس از انقلاب در حيطه شعر دو جريان انقلابی نمود پیدا کرد. يكي جريان رسمي  كه شوراي شعر بود در وزارت ارشاد اسلامی. جرياني كه بيشتر شاعران سنت‌گرا بودند و مسئولش هم استاد اوستا بود و دوستان ديگري كه همراه ایشان بودند. كادري بود كه از طرف وزارت ارشاد به عنوان شوراي شعر تشكيل شده بود. و اساتيدي بودند كه هدف و نوع كارشان همان سبك كلاسيك شعري بود. در حيطه كار خودشان هم تلاش مي­كردند و موفق بودند. آن اندازه‌اي كه از توانشان برمي‌آمد انجام مي‌دادند.

اما آنچه كه در حيطه حوزه هنري رخ داد – امروز مي‌گوييم حوزه هنري، حوزه انديشه و هنر اسلامي آن زمان – هدفش رسیدن به هنر اسلامي بود كه می‌بایست همگی در ذيل يك تفكر اسلامي شكل بگيرد. يعني مابه‌التفاوت آن با دیگر انواع هنر اين‌طور عنوان مي‌شد كه ما شعري كه مي‌گوييم يا داستاني كه مي‌نويسيم، می‌خواهیم مشخصه اسلامي داشته باشد. مقدمه‌اي بر هنر اسلامي را مخملباف نوشت و كسانی نیز کارهای دیگری کردند. بحث‌های تئوري و نظری بسیاری هم بود. مجلاتي مانند مجله جوانان و اطلاعات هفتگي آن وقت هم كه شعر منتشر مي‌كردند، سعي داشتند در حيطه كادر اسلامي باشند. اما در واقع آنچه را كه در حوزه تلاش مي‌شد شكل بگيرد، دقيقاً شعر اسلامي بود.

اسلامي بودنش معيار بود. ممكن است كه بگوييد معيار يك شعر تكنيك شعر، تشبيهات شعر، ايماژهايش و… است، اما اينجا معيار موضوع و محتواي اسلامي بودن شعر بود كه اگر ما شعري مي‌گوييم، شعری اسلامي باشد.

ما در شعر نو چنین چيزي نداشتيم، یعنی تفكر اسلامي را. تا تفكر اسلامی وجود نداشته باشد، هنر اسلامي نمي‌تواند به وجود بيايد. همان ماركسيست‌ها هم اول تئوري و تزش را آوردند و بعد ادبيات ماركسيستي به وجود آمد. البته با توجه به اين كه اكثر افرادي كه در جهان ماركسيست شدند، شايد هيچ كدام سرمايه (كاپيتال) ماركس را نخوانده باشند. بلكه رمان “مادر” ماكسيم گورگي و “خرمگس” اتل ليلیان ويچ را خوانده بودند. در واقع آنها از نقاشي رئاليستي – سوسياليستي‌شان براي جذب آدمها استفاده می‌کردند. همه که هگل و نظریات مارکس و انگلس را نخوانده بودند.

مجموعه‌اي كه در حوزه انديشه بود، تلاش مي‌كرد شعري بر مبناي اركان اسلامي بسرايد. اين تلاش تازه شروع شده بود. قبل از آن شعر اسلامي شعر كساني بود كه مسلمان بودند و اعتقادات اسلامي داشتند و اشعاري در مدح و مناقب ائمه (علیهم السلام) مي‌گفتند. از يك نظر اين شعر مي‌توانست شعر اسلامي باشد. اما اين هدف كه ما بر مبناي تفكر اسلامي حركت بكنيم، شعر بگوييم، تصویر بسازیم و نقش بیافرینیم، آنجا مطرح بود. من خودم در يك مصاحبه گفتم كه شعر اسلامي بايد هويت شاعر اسلامي را داشته باشد بی‌آنکه حالت شعار داشته باشد.  يعني وقتي آن شعر را مي‌خواني، تنها مدح نيست، بلكه هر چه كه داري در اين شعر مي‌بيني، چه پيدا و چه ناپيدا، تو را به سمت اسلام بكشاند. در واقع مثل يك پارچه كه شما نگاه مي‌كنيد و از بافت آن مي‌گوييد: شال كشمير است. يك فرش را نگاه مي‌كنيد،‌ اگر متخصص باشيد از بافتش مي‌گوييد: اين فرش تبريز است. روي آن نوشته نشده، اما شما از بافت آن كه نگاه كنيد متوجه می‌شوید. مثل سبك نقاشي، يك نقاشي را كه نگاه مي‌كنيد مي‌گوييد: اين سبك امپرسيونيسم است. اين سورئاليست است. حتماً هم لازم نيست كه اسم نقاش يا سبك قید شده باشد.

در واقع براي ما خود شعر هدف نبود . شعر وسيله‌اي بود براي رسيدن به آن مقصد نهايي كه ما اسلام تلقي‌اش مي‌كنيم. اين تلاش‌ها در آنجا بود. خوشبختانه شاعراني كه آنجا بودند، شاعراني بودند كه هم به سبك سنتي شعر  قصيده و مثنوي و… مي‌سرودند و هم شاعرانی كه به سبك مدرن و حتي شعر سپيد. يعني در آنجا روي قالب‌ها دعوا نبود.

شما جُنگهاي آن موقع را نگاه كنيد، همه جور اثر درش مي‌بينيد. اثر بسيار خوب مي‌بينيد. رباعيات بسيار خوب، مثنوي بسيار خوب از شاعراني چون سيدحسن حسيني، قيصر امين‌پور، سهيل و خيلي‌هاي ديگر كه بودند. روزنامه‌ها و مجلات هم كار خودشان را مي‌كردند. روزنامه‌هايي كه دولتي بودند – حالا دولتي به مفهوم غير روشنفكري، چون روزنامه‌هایی كه معتقد به اسلام بودند – سعي مي‌كردند صفحات شعرشان، صفحات شعر اسلامي باشد.

بحث روشنفكري يك بحث مجزايی بود. آنها براي خودشان مجلات خود را داشتند. من بعد از انقلاب با آنها نه دمخور بودم و نه مي‌خواندم كه بخواهم بگويم. چون اُمّهات شعري‌شان را كه قبل از انقلاب خوانده بودم. معمولاً هم شعرهايي كه شاعران بزرگشان پس از انقلاب من يكي دو جا ديدم، به قول امروزي‌ها شعر مکرر بود. يعني كپي دست چندم از همان كارهاي قبل‌شان. شما نمي‌توانيد از شاملو شعري پيدا كنيد كه سال شصت و هفت گفته باشد و به شعر سال‌های چهل و پنجاهش برسد.

حسين منزوي راهم چند بار قبل از انقلاب ديده بودم. بعد از انقلاب هم ديدم. نمي‌توانيم بگوييم كه جزو اركان شعر روشنفكري قبل از انقلاب بود، چون آن موقع جوان بود و سنش هم اين قدر نبود كه جزو اركان روشنفكري به حساب بيايد. اركان روشنفكري شعر آن موقع شاملو بود، اخوان و نادرپور و نصرت رحماني و فروغ و يدالله رويايي، محمد حقوقی و منوچهرآتشی بودند. در واقع در آن سطح كه به عنوان ركن باشد نبود. البته به عنوان يك شاعر بااستعداد و شاعر خوب شناخته شده بود. چه آبي‌هايش، چه غزلهايش. به عنوان يك غزل‌سراي مدرن جا افتاده بود.

در واقع مي‌شود گفت كه آن موقع از سوي چندتا از شاعرها يك تلاشي شد كه غزل مدرن ارائه بدهند. تقريباً هم در بعضي از كارهاشان موفق بودند. من فكر مي‌كنم، صفحه شعر مجله جوانان از قبل از انقلاب طلايه‌دار اين قضيه بود. سعي مي‌كردند غزل‌هاي مدرن را با مفاهیمي نو ارائه بدهند. مثلاً مجله اطلاعات هفتگي سنتي كار مي‌كرد. منزوي آن موقع معروف و موفق بود. شاعران ديگري هم در حيطه غزل كارهايي انجام دادند.

یک موقع هست كه شما مي‌خواهيد يك كاري را شروع كنيد. قبل از شما يك عده رفته‌اند. ما از لحاظ تكنيك يا فرم شعري يا داستان‌نويسي مي‌توانستيم بگوييم كه بود. قبل از ما هم شعر گفته شده بود. داستان نوشته شده بود. اما از لحاظ اين كه اين تكنيك و فرم شعر علي‌الخصوص در بخش مدرن آن با محتواي اسلامي همخوان باشد، شايد بشود گفت كه قبل از انقلاب يك نفر بود: علی موسوي گرمارودي. اگر بخواهيم بگوييم، آن دیگری ديگري كه الآن آن سوی آب است، او هم شعر كلاسيكش خوب بود، اما شعر مدرن او بيشتر زير سلطه اخوان بود و در واقع كپي شعر اخوان بود. تنها شاعري كه مي‌توانيم بگوييم در شعرش محتواي اسلامي را مي‌توانستيم پيدا كنيم، موسوي گرمارودي بود.

ناصر شکوری

اگر شما نگاه بكنيد، اول كار سيدحسن حسيني و قيصر امين‌پور و… از دوبيتي و رباعي شروع كردند كه مجموعه “در كوچه آفتاب” قيصر در آمد. يا رباعياتي كه سيد در كتاب “هم‌صدا با حلق اسماعيل” داشت. يعني براي ابراز مفاهيم از قالب‌هاي ساده شروع كردند. علي‌الخصوص براي اين كه ما يك حرف ديگر هم داشتيم. نمي‌خواستيم شعر در قالب برج عاج بگوييم. مي‌خواستيم شعري بگوييم كه عامه مردم در جامعه متوجه بشوند.

روشنفکران لائیک ایرانی يك عده مخصوص براي خودشان هستند. يك اقليت، اما ما كه شعر مي‌گفتيم، تلاش هم بر اين بود كه شعر اسلامي بگوييم، هم جواب روشنفكرها را در تكنيك بدهيم، يك هدف ديگر هم داشتيم. اين كه مردم مسلمان ما هم شعر ما را بخوانند. از شعر ما خوششان بيايد و شعر ما را بفهمند. ما شعر را قربت الي الله مي‌گفتيم و از انقلاب اسلامي حمايت می‎کردیم. براي‌ما پشت جبهه بود. در واقع  شعري كه در جبهه اسلامي سروده مي‌شد،  هدف آن بیشتر حمايت از رزمنده‌اي بود كه داشت در جبهه مي‌جنگيد. نمي‌خواستيم شعري بگوييم كه براي فهمش حتماً بايد چهارتا لغت‌نامه و ده‌تا شرح و بيان لازم باشد. شعر برج عاج نمی‌خواستیم. من نمي‌گويم كه مردم عادي شعرشناس هستند، اما وقتي كه يك چيزي را مي‌شنوند و مي‌بينند كه هم با عقيده آنها مي‌خواند، هم زيبا است، هم لغاتش دشخوار و قلمبه سلمبه نيست، مي‌پذيرند. اين يك رابطه متقابل است. بنده هم كه شاعر هستم، وقتي كه در مداحي مي‌شنيدم كه آهنگران مي‌خواند: خيز اي رزمنده شير خانه از دشمن بگير. من لذت مي‌بردم. اين نبود كه بگويم من شاعر هستم و اين از لحاظ سطح ادبي چنین و چنان است. در واقع شاعر مسلمان اصلاً نمي‌خواست خودش را از مردم جدا كند. شاعر مسلمان كسي بود كه خود را با آن كسي كه مستقيم دارد با جناح كفر مي‌جنگد در يك جبهه مي‌ديد. مي‌خواست به يك نوعي به او كمك كند. هم‌سنگر او بود. وقتي من خودم در آن شعر معروف – حالا چون زياد چاپ شده مي‌توانم بگويم معروف – را گفتم:

ديريست اين كوچه‌ها سرخ‌وارند

ديوارها لوح در لوح آيينه‌دارند

ديريست بر لوح ديوارها خط عشق است

ياران گذشتند و اين كوچه‌ها شط عشق است

ديگر شعر خودم تنها را نمي‌ديدم. سعي مي‌كردم با زبان خودم آن كساني را كه خودمان را مديونشان مي‌دانستيم حمایت و ستایش کنم. بحث حمايت هم يك بحث قابل مقايسه نيست.  وقتي كه سيدحسن مي‌گفت:

صفايي ندارد ارسطو شدن

خوشا پر گشودن پرستو شدن

يعني در واقع مي‌آيد میان مقام ارسطو كه يك فيلسوف مشهور است و آن كسي كه در جبهه پرپر مي‌شود و يك پرستو مي‌شود، گزينه‌اش را كه انتخاب مي‌كند. حالا ارسطو شدي يا نشدي، به قول معروف آدم شدن اصل است. حالا آدم ملا بشود يا نشود زياد مهم نيست.

واقعيت اين است كه در حيطه شعر اسلامي نگرش ما اين نبود كه ما مي‌خواهيم مادح خورشيد و مداح شویم. ما خودمان را وامدار مي‌دانستيم. وقتي شعري براي حضرت سيدالشهدا مي‌گوييم، مي‌خواهيم خودمان را وصل كنيم. مگر مولوي آن شعري را كه براي حضرت علي عليه‌السلام دارد:

باز باش ای باب بر جویای باب

تا رسد از تو قشور اندر لباب

دارد التماس گدايي در خانه علي مي‌كند. ما هم همين طور بوديم. ما با شعرمان گدايي در خانه ائمه مي‌كرديم و به عنوان گداي در خانه ائمه سعي مي‌كرديم كه با زبان‌مان از كساني كه دارند در جبهه حماسه مي‌آفرينند دفاع بكنيم. دفاع ما در مقابل جناح روشنفكري بود. اينجا دفاع ما و تضاد ما با جناح روشنفكري بود.

ادامه دارد…

۱ دیدگاه

    علی شکوری گرکانی :

    عموی ؛ عزیزم ناصر جان ؛ مایه افتخار خاندان شکوری هستید

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه