ماکس وبر به اعتقاد بسیاری پدر جامعه شناسی به حساب می­آید چرا که توانست به لحاظ روش شناسی و مطالعات انسانی دانشی مستقل را که اگوست کنت و هربرت اسپنسر پایه گذاری کرده بودند تکامل بخشد. پرسش اصلی وبر در مطالعات اجتماعات انسانی این بود که چرا عقلانیت تنها در غرب به وجود آمد و عناصر تشکیل دهنده و تهدید کننده عقلانیت غربی چیست؟ او با استفاده از روش تفهمی که از کانت گرفته بود توانست با قرائتی بسیار هوشمندانه از سنت و مذهب پروتستانی ثابت کند که عقلانیت غرب به معنای سرمایه داری است. این گونه از عقلانیت ریشه در سنت ریاضت کشانه ای دارد که پروتستان سامان دهی کرده است. عقلانیت، سرمایه داری و پروتستان دارای رابطه ای نزدیک به هم می­باشند. طبقه حامل پروتستانیسم بورژوازی بود که توانست دموکراسی، سکولاریسم و عناصر عقل دنیوی را ایجاد کند. ماکس وبر در سایه مارکس حرکت می­کرد و می­خواست نشان دهد نقش مذهب آنطور که مارکس می­گوید نوعی آگاهی کاذب در جهت استحمار خلق نیست، بلکه در ایجاد شدن تمدن جدید نگره های دینی و اعتراضات مذهبی نقش بسیار زیادی داشته اند. اخلاق پروتستانی و روح سرمایه داری با استفاده از روش تفهمی در برابر ساختارگرایی مارکس قرار می­گیرد. البته وجوه جالب اندیشه وبر این است، در عین حال که مدافع سرمایه داری و عقلانیت غربی است اما ناقد آن نیز به شمار می­آید چرا که نشان می­دهد عقلانیت غربی با توجه به اسطوره زدایی شدیدی که انجام می­دهد در نهایت به گونه ای از بروکراسی و قفس آهنین می­رسد که منتظر فروپاشی یا ظهور پیامبری است. وبر در انتهای عمر به سمت نیچه گرایش پیدا کرد و همین انتظار اجازه قرائت های زیادی از اندیشه اش را فراهم ساخت.

چرایی خوانش وبر در ایران

 در جامعه شناسی یکی از متفکرانی که همه آثارش ترجمه شده است و ادبیات او در آثار متفکران ایرانی زیاد به کار رفته است، وبر می­باشد. یکی از عوامل نفوذ در روش همدلانه ایست که وبر نسبت به سنت و به خصوص مذهب داشت. وبر یکی از اصلی ترین عوامل توسعه و رسیدن به عقلانیت سرمایه داری را مذهب قلمداد می­کرد. ایرانیان نیز در تاریخ معاصر بسیاری طرفدار این نگرش بودند و به دنبال تغیییر فهم مذهبی برای دست یابی به توسعه بودند. پروتستان دینی[1] و خوانش اعتراضی از مذهب در ایران اغلب تحت تاثیر مطالعات وبری بوده است. با آنکه وبر بسیار انحصارگراست و عقلانیت را تنها در پروتستان و غرب می­داند اما ایرانیان خوانش خود را از وبر داشتند و به دنبال آن بودند که عقب ماندگی، استبداد و غیز عقلانی بودن سیاست در ایران را به مذهب ارتباط دهند و طبیعی بود که راه حل برون رفت از این بحران را نوعی پروتستان مذهبی می­دانستند.

جریان ملی

 در ابتدای مشروطه که ایرانیان به دنبال ایجاد تحول در جهان زیست استبدادی، تقدیگرا و وابسته خود بودند جریان بسیاری به قصدیت مشروطه خواهی ایجاد گردید. بسیاری از این جریان ها به دنبال آشتی دادن سنت ایرانی با مدرنیته بودند. اینکه غرب چیست؟ چرا پیشرفت کرد؟ ما که هستیم و چرا عقب مانده شده ایم؟ سوالاتی بود که در اثر بیداری در ابتدای مشروطه شکل گرفت. برخی از روشنفکران آن زمان اعتقاد داشتند که راه برون رفت از بحران استبداد و عقب ماندگی ایران تغییر در فرهنگ ایرانی است. از آنجا که مهمترین منبع فرهنگ ایرانی را مذهب تشکیل می­داد به دنبال تغییر نگاره های مذهبی رفتند. به عنوان مثال نائینی، سیدجمال الدین اسدآبادی، مستشارالدوله، ملکم و کرمانی طرفدار ایجاد نگره های جدید و اعتراضی مذهبی بودند. کرمانی طرفدار پروتستانتیسم اسلامی بود و اعتقاد داشت که دین اسلام و پیامبر (ص) آورنده دینی عقلانی و متمدن بودند، اما با سنتی شدن و قبول جهان زیست استبدادی اسلام تغییر چهره داد. کرمانی در آینه اسکندری گونه ای از اعتراض دینی را نشان می­دهد که نزدیکی زیادی به روایت های ملی گرایی دارد. او قصد داشت از اسلام جهت توسعه، آبادانی ایران استفاده نماید. با استفاده از تغییر و تفسیر معترضانه از دین به دنبال آوردن کارخانه، راه آهن، بانک، دادگاه و مجلس در ایران بود. اولین خوانش پروتستانی در ایران وجوه بسیار ملی گرایی داشت[2] و تا حدی بر علیه خود اسلام به کار گرفته شد.

جریان انقلابی

 با قدرت گرفتن ملی گرایی در زمان رضاشاه روایت اسلامگرایی به حاشیه رفت. پراگماتیسم و دنیوی گرایی بیش از حدی که در جریان اول پروتستانی شکل گرفت کاملا وجوه متافیزیکی اسلام را به کنار گذاشت و باعث سرکوب عناصر مذهبی و اخلاقی گردید. دومین بازگشت اندیشه های وبر در ایران صورتی بسیار انقلابی و رادیکال داشت به نحوی که همراهی زیادی با روایت های مارکسیستی از خود نشان داد. در دهه پنجاه در ادبیات سیاسی روشنفکرانه مذهب وجوه برجسته ای پیدا کرد به نحوی که روایت های اسلام سیاسی جریان اصلی آلترناتیو محسوب گردیدند. دکتر شریعتی به شدت تحت تاثیر ماکس وبر بود و در نوشته­ها و سخنرانی های خود قصد داشت اسلام و شیعه را تغییر شکل دهد و با صورتی به روز شده و متناسب با مشکلات روز آن را عرضه نماید. در این میان او تحت تاثیر ماکس وبر بود و میخواست پروتستانیسم واقعی را در اسلام پیاده سازد . جریان دوم الهام از وبر کاملا انقلابی بود. شریعتی اعتقاد داشت دینی که به درد دنیا نخورد، به درد آخرت نمی­خورد و همینطور دین جدید باید به گونه ای باشد که بتواند نیازهای واقعی مردم در روی زمین را پاسخگو باشد. شریعتی با توسل به پروتستانتیسم به مذهبی رجوع کرد که در آن همه مشکلات بشر پاسخ داده شود و به صورت انقلابی و حداکثری توانایی نظم دهی به اجتماع انسانی را داشته باشد.

جریان ایمانی

 جریان سوم الهام گرفته از ماکس وبر بعد از انقلاب اسلامی و شکل گیری جمهوری اسلامی به وجود آمد. با توجه به حداکثری شدن دین و قرائت چپ گرایانه از اسلام سیاسی که خود را در شکل جمهوری اسلامی متبلور ساخته بود برخی از روشنفکران و در راس آنها دکتر سروش و شاگردانش اعتقاد داشتند که برای رسیدن به تساهل، حقوق بشر، دموکراسی و عقلانیت دینی باید قرائت ایدئولوژیک و توتالیتر از دین را کنار زد. این گروه از روشنفکران دینی در دهه دوم و سوم انقلاب اسلامی پروتستانتیسم دینی را برابر با ارائه روایتی از اسلام می­دانستند که لیبرالی و حداقلی باشد. بر این اساس تمدن غربی زمانی به پیشرفت و عقلانیت دست پیدا کرد که توانست دین را حداقلی و ایمانی کند. پروتستانتیسم یعنی وجهی ضد ایدئولوژی و روایتی ایمانی از دین که بر وجوه آزادی و رواداری دین تاکید دارد.

جریان گذار

 در دهه هشتاد نیز دکتر بشیریه و شاگردان او تئوری گذار به دموکراسی در ایران را با توجه به قرائت های وبری دنبال کردند. به اعتقاد دکتر بشیریه و حجاریان ایران کشوری سنتی و متافیزیکی است که همه سایر تمدن ها و دولت ملت ها با انقلابی ایدئولوژیک و کاریزمایی به سمت بروکراسی و عقلانیت حرکت می­کند. گذار به عقلانیت و تمدن اسطوره زدای جدید نوعی جبر تاریخی است که با استفاده از روش تفهمی و ارتباطی وبری هابرماسی دنبال می­گردید. روایت های مذهبی در دوره اصلاحات از جریان سوم ایمانی و روایت های سکولار دوره اصلاحات از جریان چهارم گذار طرفداری می­کردند. در این روایت پروتستانتیسم نوعی رویه اجباری در تاریخ قلمداد می­گردید. امام خمینی (ره) ایران را از سنت اسطوره های ملی و استبدادی جدا کرد و با کاریزمای خود به سمت عقلانیت سوق داد. به اعتقاد تئوری گذار ایران در دوره اصلاحات از کاریزمایی قدرت نیز عبور می­کند و به قدرت بروکراسی، رسمی و قانونی قدم می­گذارد.

جریان علمی

 در چند سال اخیر نیز جریانی بسیار علمی و آکادمیک در ایران توسط دکتر طباطبایی شکل گرفته است که با توجه به تسلط به زبان های فرانسوی، آلمانی و انگلیسی و دسترسی به منابع معتبر ایرانی و خارجی اعتقاد دارد در طول تاریخ معاصر ایران فهم اشتباه از پروتستان و اندیشه لوتر باعث شده است که انحراف های زیادی در جریان های روشنفکری دینی در ایران شکل بگیرد. دکتر طباطبایی در کتاب «جدال قدیم و جدید» با استناد به اثار آلمانی لوتر نشان می­دهد که فهم ایرانیان از پروتستان و اندیشه لوتر کاملا مغایر با آن چیزی بود که در عقلانیت غرب شکل گرفت. دکتر طباطبایی با تفکرات ایدئولوژیک و سطحی دکتر شریعتی و سروش که از خوانش های نادرست وبری شکل گرفته است انتقاد می­کند و نشان می­دهد که خطای اساسی صورت گرفته از دو جهت می­باشد. وجه اول مربوط به یکی گرفتن اسلام و اندیشه شیعی با مسیحیت است و وجه دوم بر اساس رجوع به آکویناس به جای آگوستین در مورد پروتستانتیسم لوتری است. تحمیل بار اضافی به صورت ایدئولوژیک بر ذین و نداشتن روش علمی به همراه بنیادهای اندیشه ای محکم و سنتی نقدی است که بر پروتستان های اسلامی زده می­شود. جریان آخر اعتقاد دارد که پروتستانتیسم در انتهای قرون وسطی ایجاد گردید تا بر علیه حاکمیت مطلقه پاپ و دخالت مسیحیت در امور علمی، اقتصادی و سیاسی اعتراض کند. در واقع لوتر می­خواست به مسیحیت اصیلی که در شهر خدا و شهر شیطان آگوستین مطرح شده بود برگردد. او ایمان فردی و قرائت اینکه هر کس می­تواند به خدا ی خود رجوع کنند را مطرح کرد. وبر نیز بر وجوه ریاضت کشانه و نه عقلانی پروتستان تاکید داشت که باعث ایجاد تمدن جدید در غرب گردید.

 

منابع



[1] – برای تحلیل پروتستانتیسم در اندیشه وبر بنگرید به:

Weber, Mannheim, and Schumpeter, Modernization and Its Political Consequences Hans Blokland Translated by Nancy Smyth Van Weesep, Yale University, Press New Haven and London  2001, pp: 34-36

 

[2] – برای تحلیل اندیشه سیاسی ماکس وبر رجوع کنید به:

Skinnier, Quintin (1980),Cambridge Texts In The History Of Political Thought, Weber Political Writings, London: Cambridge pp 14-16