نسبت نظری و تاریخی میان یهودیت و تجدد

دانشجو: سیدحسین شهرستانی

استاد: دکتر حسین کچویان

دانشگاه: باقرالعلوم (ع)

زمان: 1391

زمان انتشار: ۱۶:۴۵ ۱۳۹۱/۱۰/۲۶

نشست اول از سلسله نشست های بررسی انتقادی ایده ها، مقاله ها و رساله های دانشجویی توسط مرکز راهبردی جبهه فکری انقلاب اسلامی (اشراق) در تاریخ 2/8/91 برگزار شد. در این نشست که به بررسی پایان نامه کارشناسی ارشد سید حسین شهرستانی در رشته جامعه شناسی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران اختصاص داشت، آقایان علیرضا شفاه، حجه الاسلام و المسلمین علی محمدی و روح الله رجبی به عنوان ناقد حضور داشتند.

نشست اول از سلسله نشست های بررسی انتقادی ایده ها، مقاله ها و رساله های دانشجویی توسط مرکز راهبردی جبهه فکری انقلاب اسلامی (اشراق) در تاریخ 2/8/91 برگزار شد. در این نشست که به بررسی پایان نامه کارشناسی ارشد سید حسین شهرستانی در رشته جامعه شناسی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران اختصاص داشت، آقایان علیرضا شفاه، حجه الاسلام و المسلمین علی محمدی و روح الله رجبی به عنوان ناقد حضور داشتند.

در این برنامه ابتدا سیدحسین شهرستانی در معرفی پیرامون پایان نامه خود گفت: در توضیح و تبیین تجدد، گونه های مختلفی از تبیین وجود دارد. نوع اول، تجدد را یک عالم جدید می شناسند. نوع دوم، اصولاً برای تجدد، اصالتی قائل نیست. باز در نوع اول که برای تجدد بداعت قائلند، دو نوع تبیین وجود دارد. تبیین هایی که تجدد را در انقطاع محض از سنت قلمداد می کنند؛ تبیین های که برای تجدد اصالت و بداعت قائلند، ولی تجدد را در امتداد سنت و صورت های تمدنی ما قبل مدرن، فهم می کنند. مشهورترین این تبیین های متعدد، تبیین هایی است که تجدد را به طور مطلق به یونان نسبت می دهد. دسته ای دیگر از این تبیین ها هستند که تجدد را به دین و الهیات نسبت می دهند. ما در این پایان نامه دنبال نسبت بین تجدد و یهودیت هستیم.

در دوران جدید مفاهیم اساسی مسیحیت، یهودیت صورت سکولار و اومانیستی پیدا کرده و از محتوای خود تهی شده است. این نسبت به طور خاص در مورد علوم انسانی مدرن، از دو وجه خاص حاکم بر این علوم؛ یعنی عقلانیت ابزاری و سکولاریسم، در دو فصل اساسی بررسی شده است.

ایده ی اصلی مسیحیت در قرون وسطی، ثنویت بود. ثنویت میان دو قطب عالی و نازل وجود، ملک خدا و ملک انسان، شهر خدا و شهر جهان. در این بینش، یک شکاف بنیادی وجود دارد، دنیا نقطه ی گریز آگاهی، عقل و اراده است. حال چه اتفاقی می افتد که موضوعیت [دنیا] حادث می شود؟ طبعاً جریان سکولاریسم است. که قطب نازل هستی، از منظر مسیحیت کلاسیک، دارای ارزش و اعتبار جهان شناختی و ارزش شناختی می شود و از این جهت شایستگی آن را پیدا می کند که موضوعیت آگاهی قرار بگیرد. چون این گشت، به لحاظ تاریخی، گشت ساده ای نیست و در آن مقطع، بشر مدرن، بشری نیست که مستقل از الهیات و دین زندگی و ارزش گذاری کند. این مشروعیت دینی را در یهودیت پیدا کردیم. در نگاه مسیحیت، دنیا و تمنیات دنیوی مطرود است. اما در یهودیت کاملاً معکوس است. پیامبران یهودی، پیامبران دنیوی اند، حتی گناه می کنند و هیچ تقدس ویژه ای ندارند. روح فلسفه ی تاریخ مدرن، نگاه یهودی به تاریخ است.

انسان مدرن فقط محصول عطف نظر به عالم ناسوت نیست، بلکه وابسته به این است که در علوم انسانی مدرن و تجدد، نسبت ویژه و خاصی هم با جهان انسانی برقرار می شود. نسبت وجودی خاصی در علوم انسانی مدرن و در تجدد ظاهر می شود که از آن تعبیر به عقلانیت ابزاری می کنیم. در بینش دینی و سنتی، غایت علم، شناخت جهان در راستای یگانگی و همنوایی با عالم و یا در راستای تحقق اراده ی خدا از مسیر انسان بوده است. اما غایت علم مدرن تصرف عمل گرایانه ی انسان در جهت ایجاد سیطره ی انسان بر طبیعت است. این در چهار مرحله صورت می گیرد. اولاً موضوع جهان انسانی و جهان طبیعی از تقدس و حرمت تهی می شود. اساساً در فرآیند تبدیل شدن ابژه ی جهان انسانی به ابژه ی تصرف ابزاری، سیر طبیعت انگاری جهان انسانی رخ می دهد. نکته ی دوم، خودبسندگی جهان انسانی است. مسئله ی سوم، اصل همگونی رویدادهای تاریخی ـ اجتماعی و اصل چهارم، سیطره ی روابط ضروری بر جهان انسانی است. همان موقعیت سوبژکتیو است که طی آن فرد در موقعیت بیرونی و برتر نسبت به جهان انسانی است و نسبت همدلانه با عالم انسانی برقرار نمی کند و جهان انسانی برایش از اخلاق، مفاهیم طبیعی و عاطفی تهی شده است.

ظهور خدای یهود در عالم به فعلش است و انسان، ابزار و آلت تحقق اراده ی خدا و فعل خداست؛ انسان (چنانچه در اسلام آمده است) مجرای ظهور رحمت خدا نیست. خدا نسبتش را با انسان با قرارداد دوسویه تنظیم می کند. یک قانون عملی خشک و صوری بین انسان و خدا برقرار است. لذا انسان به انسانی قراردادگرا تبدیل می شود و محصول عملی این انسان، سرمایه داری مدرن است.

در ادامه جلسه ناقدان و حضار بحث هایی را مطرح کردند که آقای شهرستانی به هر یک به اختصار پاسخ هایی دادند.

آقای شفاه: به دو شکل می توان این موضوع را تحلیل کرد. اول آنکه به نحوی برخورد کلامی با موضوع کنیم؛ یعنی به سراغ مدعیات صریح آن موضوع برویم. روش دیگر آن است که سعی کنیم، با توجه به ماهیت و نحوه ی طرح مدعیات، به ماهیت ماجرا نزدیک شویم. البته این کار بسیار سخت است. اما جدای از تحلیل موضوع، می توان به سراغ اینکه خود یهودیت به چه نحوی رقم خورده است، برویم. اگر بخواهیم بررسی را تطبیقی کنیم، شاید کاری که می توان انجام داد، این است که نمادهای بنیادین را، در واقع چیزهایی را که مثل سایه ای بر سر یهودیت سایه انداخته، بررسی کنیم. این ها الزاماً مفاهیم نیستند، بلکه مفاهیم در نسبت با این ها معنا می شوند. مثلاً ماجرای آوارگی، آوارگی به سمت کجاست؟ به سمت ارض موعود است. این در واقع اصل ترقی است.

البته اینکه مثلاً شما می گویید سکولاریته به عنوان وضعی تلقی شود که ماقبل دین داری و عدم دین داری یا لابه شرطی نسبت به دین داری و الحاد است. این اصلا خوب نیست که ما نشان دهیم سکولاریته فارغ از ایمان و کفر نیست؛ نگرش ما می خواهد متعرض این لابه شرطی در سکولاریته، نسبت به الوهیت و عدم الوهیت و حذف قدسیت از هستی و نسبت به ایمان و کفر شود. این درحالی است که قدرت سکولاریته از آنجایی ناشی می شد که خود را لابه شرط از ایمان و کفر می دید. پایان نامه ی شما یک تیغ دو لبه است. از یک طرف علیه سکولاریته و از طرف دیگر علیه یهودیت است.

علی محمدی: چه چیزی امر تجدد را به وجود آورده که نشئه و اقتضائات جدید موجب شده که انسان اروپایی که در غرب می زیسته، بخواهد به سنت های گذشته ی خویش، رجوع کند و محمل، مستمسک و ظرفیت هایی را استخراج کند تا بتواند با توجه و تکیه به آن ها، مشکل اکنونش را حل کند. چه اتفاقی افتاده است که انسان اروپایی از هویت قبلی خود، یعنی هویت مسیحی فاصله می گیرد؟ اگر به این سؤال توجه شود، کمی اهمیت موضوع را تحت الشعاع قرار دهد. چه چیزی باعث شده که دست به چنین تحریف هایی در یهودیت بزنند. در یهود این اتفاق، دوباره رخ داده و ممکن است جاهای مختلف هم افتاده باشد، بدون اینکه ارتباطی با هم داشته باشند. آیا منظورتان این است که، ادیان نبض تاریخ را در دست دارند؟ حداقل، تلقی من از این مطلب، غیر از این است.

روح الله رجبی: نگاهی که آقای شهرستانی به مسئله ی نسبت یهودیت و مدرنیته کردند، یک سری بنیان ها و پیش فرض های فلسفه ی تاریخی قوی دارد. فلسفه های تاریخ را بعد از انقلاب اسلامی، در چند نگاه خلاصه کنیم: پیشرفت محور، پوزیتیو، هرمونتیک، دوری، تاریخ تعارض حق و باطل

فکر می کنم بیشتر بحث آقای شهرستانی تعارض دو تاریخ حق و باطل باشد و رویکردشان این است آنچه که غلبه دارد دین و آنچه که در مقابل قرار می گیرد، تاریخ کفر است. آیا چنین نگاهی وجود داشته است یا خیر؟ آیا تاریخ کفر به موازات تاریخ دین تعریف می شود یا نمی شود؟ اگر یهودیت را برای تفسیر دوره مدرن مبنا قرار دهیم، آیا می توانیم بپذیریم که یهودیت در دوره پیش از اسلام و حتی پیش از مسیحیت یک صورت داشته و در دوره مسیحیت، اسلام و مدرنیته صورت های جدیدی به خود گرفته است؟ آیا ما قائل به تغییر و تحولات در خود تاریخ یهود هستیم یا خیر؟

حسین شهرستان: تشکر می کنم، دوستان به نکات دقیقی اشاره کردند. در مورد سوال آقای رجبی بحث فلسفه تاریخ در کار نیست امّا نظر بنده دقیقاً همین است تاریخ، تاریخ ایمان است. باطل همیشه با غشایی از حق، ظهور و اثر پیدا می کند؛ چون حق در عالم اثر دارد.

انسانی که حیوان است اختلافی ندارد. انبیاء می آیند و چیزی را در وجود انسان آشکار می کنند و به ظهور می رسانند. آن چیزی که در وجود انسان آشکار می شود، چیزی است که در واقع کفر، ایمان، اختیار و علم را ایجاب می کند. بعد از ظهور اسلام هر وقت که رسول جدیدی آمد به آن کافر شدند. حجت دوباره تمام شد و کفر ورزیدند. این کفر تشدید شد.

روح الله رجبی: با توجه به این حرف شما، باید خواصی بعد از اسلام وجود داشته باشد که آن خواص قبل از اسلام نباشد یا این خواص قبل از مسیح نباید باشد. این خواص در پایان نامه مشخص نیستند.

حسین شهرستانی: اتفاقاً یهودیتی که در اینجا بررسی می شود، یهودیت باستانی نیست؛ یهودیت تاریخی است و دقیقاً مربوط به همین دوره ی آوارگی است؛ و در مرحله دوم یهودیت است. من دنبال این بودم که نقطه ی جوش بین یهودیت و عقلانیت ابزاری و عالم مدرن چیست؟ این پیوند نه تئوری و کلام، الهیات است نه عمل، هیچ کدام از اینها نیست، بلکه نسبتی وجودی است. در یهودیت، انسان ابزار خداست؛ یعنی اصلاً ریشه ی مواجهه ی ابزاری، مواجهه ی ابزاری خدا با انسان است. تئوری و تفکر و نظر مرحله ی بعد است. که در اینجا نظری های جامعه شناسی که انسان سرمایه دار را توضیح می دهد، متولد می گردد.

آقای شفاه: به نظر می رسد در چهارچوب مفهومی هایی که از روش شما به دست آمده، نسبت ابزاری راحت تر از کلیم اللهی ظهور می کرده است. یعنی تجدد مقدم بر مسیهیت می تواند بررسی گردد.

حسین شهرستانی: در یهودیت تنزیه، تنزیه خشک است. کاملاً جدای از خداست و نسبتی با او ندارد و فعل خدا را رحمت خدا را محقق نمی کند و به عبارتی فعل خدا، مظهر خدا نیست. همانطور که خدا اراده اش قاهر است، اراده ی انسان هم چیره است. امّا در اسلام، ما وقتی می خواهیم بر دیگران مستولی شویم، این استیلا از این جنس است که آن کسی که کافر است، مثل من مؤمن شود و شکاف پر شود، اما در یهودیت قرار نیست این شکاف پر شود. این شکاف، عین شکاف خدا و جهان است.

علی محمدی: مجموعه ی اعتقادات یهودی، یک منظومه است. چه شد که دنیای مدرن گزینش هوشمند انجام داده است؟ چرا سحر در دنیای مدرن اینقدر جایگاه ندارد و در یهود دارد؟ چرا قومیت گرایی در یهود اینقدر مهم است و در دنیای مدرن اینگونه نیست؟

حسین شهرستانی: ایده ی ملت چیزی است که در تاریخ مدرن ظهور کرده و چگونگی شکلگیری آن بی پاسخ مانده است، بنظرمن ملیت در واقع ریشه اش در یهودیت است. قوم مداری که محصول خدای هم زمان، جهانی و قومی است. شاید تکنولوژی مدرن، چیزی غیر از جادو نباشد. آیا شیمی مدرن غیر از کیمیاست؟ بله اختلاف دارد. امّا بحث مواجهه اش، مواجهه ا ی که در جادو وجود دارد، صورت خاصی از جادو است. صورت عقلانی و منطقی جادو؛ نه جادویی که در حالت خلسه رخ داده است.

علی محمدی: چه اتفاقی می افتد که دنیای مدرن به دین یهود رجوع پیدا می کند؟

حسین شهرستانی: من نمی گویم دنیای مدرن به اینها رجوع می کند. من می گویم، مدرنیته از دل همین تحول زاده شد.

علی محمدی: از کدام تحول؟ چرا نسبتش با عالم عوض شد؟ چرا نسبتش با دنیا و خدا عوض شد؟

یکی از حضار: اصلا طرح چنین سؤالی درست است؟ ما می توانیم دنبال علت نهایی در تاریخ بگردیم؟

حسین شهرستانی: شاید مسیحیت تمام شد؛ و دیگر قابل دوام نبود و باید چیزی جایگزینش می شد. این آلترناتیوهای مختلف می تواند اسلام باشد. اسلام بُعد دارد. یعنی تو باید از مسیحیت کافر شوی و اسلام بیاوری. اما یهودیت اینطور نیست. خصلت یهودیت این است که همان ها را دیگرگون می کند.

یکی از حضار: به نظر من، اگر کمی به سمت بحث های روشی چرخش کنیم، می تواند راهگشا باشد. شما در کارتان، به لحاظ روشی یا تبیین تاریخی به کار می برید یا تبیین فلسفی. اگر تبیین تاریخی به کار می برید، باید در کار این را نشان بدهید که الهیات یهودی نسبت به معارف دوره ی کلاسیک در واقع عطف به ماسبب داشته. رنسانس با رجوع به محصولات فرهنگی اهل یونان باستان و روم، در شبه جزیره فلورانس و دوره مدیچی، شکل می گیرد. اما اگر بخواهیم به لحاظ تبیین فلسفی بحث کنیم، باید نسبت بین مدعیاتی که طرح کردید با گزاره های تجددی روشن و شفاف باشد. خوانش شما درست است، اما بین این مدعیات و خوانش شما از یهودیت با گزاره های تجدد، شفافیت لازم وجود ندارد. به عنوان نمونه دکارت، کانت و هگل را در نظر بگیرید، سوبژکتیویست را که خاستگاه فلسفی و تاویل فلسفی اش در کوژیتوی دکارت، سوژه ی استعلایی کانت و سوژه ی تاریخی هگل هست. این صورت و تبیین فلسفی دارد. آن چیزی که شما از یهودیت طرح می کنید، گزاره های الهیاتی و کلامی است.

جهت دریافت متن کامل نشست به نشست پایان نامه شهرستانی مراجعه کنید.

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه