پرونده اي براي ادبيات معاصر ايران

نصرت رحمانی – شمشیر معشوقه قلم

نویسنده:

پايگاه علوم اجتماعي اسلامي ايراني

زمان انتشار: ۱۴:۴۰ ۱۳۹۳/۰۴/۱

مثال صراحت مثال فریاد است زمانی که صدا در همهمه محو می شود. وقتی سخن شاعر نشنیده گرفته شود شعر صراحت می یابد. اینسان صراحت شعر نشانه جامعه ای است که از شاعر روی گردانده. سهل و ممتنع نویسی یا صریح نویسی در جای خود یعنی در علم نقد ادبی، ویژگی سبک شاعر است. اما در یک نگاه کل گرایانه می تواند نشانه جامعه و مقطع تاریخی باشد که در آن نمود یافته.

تمدن “هلنی “

تمدنی که مسلط به ماست گندیده است .

نصرت رحمانی شمشیر معشوقه قلم

وقتی زبان شاعر صراحت دارد یعنی اتفاقی افتاده؛ مثلا سوء تفاهمی در کار آمده که شاعر می خواهد آن را بر طرف کند. شاید چیزی در جامعه، در شاعر یا در رابطه آنها رخ داده که نیاز به صراحت را چون طنینی در شعر انعکاس داده است.

ویتکنشتاین گفته “زبان عامل سوءتفاهم است ” اما قراربود زبان ابزار تفهیم و تفاهم باشد. گویا اولین سوءتفاهم، سو فهم نسبت به زبان، همین تصور آن همچون ابزار باشد.

بی زبان نمی توان به سر برد. ما با زبان پا به دنیا گذاشته ایم. از این رو تقلیل زبان به ابزار تفهیم و تفاهم روزمره و وسیله امور یومیه از اساسی ترین سوتفاهم هاست. زبان ابزارنیست و اگر هم باشد وسیله ای نیست که هرگونه خواستیم با آن رفتار کنیم. وقتی به دنیا می آییم زبان را می بینیم که پیش از ما گسترش یافته، اثبات شده و کارو بار مردم را راه می برد؛ پس یادگیری اش همان قدر که مهارت در کار بستن است کنار آمدن و تسلیم شدن بدان نیز هست.

 به همین خاطر ما حق داریم نگران باشیم مبادا آنچه با آن کنار آمده ایم سوءتفاهم باشد. در جهان و اجزا و روابطشان خطایی نیست، خطا به قول فلسفه در برداشت و داوری ما نسبت به آن هاست. اما آدمی بساط زندگی‎اش را به سادگی بر جهان و اجزا و روابط ِ فی نفسه آنها پهن نکرده است بلکه تصویری از جهان دارد و در باب آن سخن گفته و دربستر همین سخن، تمدن را وضع کرده.

علم، فلسفه و هنر و در اینجا شعر، قرار بود سامان سخن باشند. دشواری آموزش علم، سختی فراگیری فلسفه و فهم پیچیدگی شعر، راه های شناخت هستی هستند؛ چه اینها زبان های هستی اند. می گویند شاعران صنعت در کار آورده  و با کنایه و استعاره در زبان کوچه و بازار پیچ داده اند. صنعت، ضامن زیبایی ست و مجاز و استعاره دروازه های خیال هستند. شعر کلام مخیل است و خیال (خیال را خیالبافی بیهوده گویی ندانستیم) چیزی را می نماید که در زبان کوچه و بازار نمایان نیست و حتی زبان ظاهری آن را پوشانده. پس شعر عهدی است که قرار است با آن پوشیدگی و حجاب زبان روزمره رفع و رجوع شود.شعر عامل رفع سوءتفاهم است. لذا اگر شاعری در جایی سخن صریح گفت باید بیاندیشیم چرا عادت معهود شاعران را ترک کرده. شاید این صراحت ترفند شاعر است تا با ما چیزی را بگوید که ما با هزار ترفند پوشانده ایم. وقتی رسانه های گروهی برای پروپاگاند از انواع صنایع هنری استفاده می کند شاعر از در صراحت می آید تا پنبه صنعت و مجاز و استعاره ای که در تبلیغات برای اغوای عمومی استفاده می شود را بزند.

نصرت رحمانی، اولین شاعری نیست که کمر به صراحت بسته است. سعدی که غزل های ناب نوشته وافصح المتکلمین نام دارد در بوستان و گلستان زبان پوست کنده تعلیم را پیش گذاشته است. می توانیم سعدی را بزرگتر از نصرت رحمانی بدانیم؛ مقصود من قیاس و اندازه گیری مقام دو شاعر نیست. تاریخ خود این کار را می کند و به نوشته امثال من وقعی نمی نهد. منظور من این است که اگر سعدی را شناخته ایم و قدر کارش را دانسته ایم نصرت و شاعران زمان خود را نیز در جای خود بشناسیم و فهم عزیز خود از عظمت شاعری در گذشته را بهانه بی اعتنایی به شاعر  روزگار خود نکنیم.

 سعدی در زمان خود اخلاق گفته و امروز هم گویا حکم اخلاق این است که شخصی از میان ما بنویسد: “انسان نه گرگ انسان تنها بلکه گرگ حیوان است /گرگ آب و گیاه است گرگ عشق و ایمان است” (مجموعه آثار /شمشیر معشوقه قلم /ص 510 )

رحمانی در سال 1368یعنی هنگامی که شعله جنگ در ایران فرو نشست شعر بلند “شمشیر معشوقه قلم ” را به دست طبع سپرد و آن را به “آرش دوستم و پسرم” تقدیم کرد. تقدیم نامچه و محتوای این اثر باعث می شود گمان کنیم آن چه پیش رو گذاشتیم  وصیت نامه ادبی اوست.

وصیت شاعر وصیتی خصوصی نیست. آورده او ملک و اموال مردم عادی نیست که صرفا مربوط به قانون وارث شود. میراث خواران شاعر، مردم او هستند.

مردمی که شعار “نه شرقی نه غربی” داده اند و بعد طوری که انگار باید تنبیه شوند در میان سکوت جهانی طعمه خشم غربو شرق شده اند، حق دارند که دست کم، شاعری داشته باشند که بنویسد: “این قصرهای عاج! /که در شرق و غرب تلمبار گشته اند/”کاخ سپید” “قصر کرملین” /دو غده بد خیم بر سینه زمین/ زخم دهن گشاد، تف چرک ( پیش گفته ، ص 506)

نمایندگان  روشنفکری و اقلیتی که پیرو آن ها هستند دلخور می شوند ولی شاعری که تا چندی پیش یکی از آنها بود  صبرش تمام شده و فریاد می زند:”و … سازمان ملل /جغرافیای خون /”حق وتو”/ سند قتل عام ” (پیش گفته ، ص 507)

 آنها ترجیح می دهند این حرف ها را نشنیده بگیرند و با جمله “نصرت شنیده ام که تو تریاک می کشی” خوش باشند و هنگام دلزدگی زمزمه کنند “یک جنگجو که نجنگید اما شکست خورد ” و برای هم کتاب ” میعاد در لجن زار” را کادو بگیرند. اما شاعر شان زنده است و نوشته:”هشدار !/ این کتاب های همه قصه های شاد / این طرح ها و تصاویر رنگ رنگ / دامنه ، دام !” ( پ.گ ، ص 507)

صراحت رحماني جای چون و چرا نمی گذارد. انتقاد او بی ملاحظه و همه جانبه است: “به فرمان علم دانش فروختن به جهانخواران / آواره “بمب اتم “فروش / محجوب و شرمگین “انشتین” پاسدار بشر / که هیروشیما را / با کیمیایی علم کرد مبدل به تشت خاکستر …” (پ.گ.ص 510)

کلمه “آواره” در این فقره اشاره به یهودی بودن دارد. آوارگی یهودیان بهانه ای است که با آن خاک را خاکستر می کنند؛ چگونه می توان این حرف ها را شنیده گرفت.او در این مصاف شمشیر و قلم را به یک اندازه وسیله از برای ظلم دانسته: “از لحظه ای که مرغ تمدن به روی بیضه نشست /هر دو برای کشتن و نابود کردن /آماده بودند “(پ.گ.ص512)

پس طبیعی است که بنویسد: “این «اتو پیا» نویسان جیره خوار /کودکان ساعی استعمار ، همسر استمثار “(پ.گ.ص513)

 و این طورادامه دهد:”این شهردارها /برای رفتن به خانه معشو قه های خود /جاده ساخته اند “(پ.گ.ص514)

رحمانی در ادامه به تاریخ ایران باز می گردد و بعضی فلاسفه را مرور می کند و خلاصه هر چه در شعری وصیت نامه ای به چشم می آید اینجا نیز هست.اما صراحت، تا پایان مهمترین ممیزه این شعر است.

این صراحت نمی تواند و نباید با سهل و ممتنع نویسی اشتباه گرفته شود. شعر سهل و ممتنع (فارغ از ساختاری که دارد) نشانه رابطه خاص شاعر با مخاطب و بیانگر وضع ویژه ای در تاریخ ادبیات است. گاهی تاریخ ادبی به هر دلیل جانب پیچیدگی را می گیرد. پیچیدگی، وقتی صفت عمومی شعر دوره ای یا صفت اصلی سبک شعری باشد نشانه خاص بودن مخاطب است. اما وقتی جامعه به سوی شعر گشوده شود شاعر سهل و ممتنع می نویسد. از این رو می توان گفت شعر سهل و ممتنع نشان جامعه ای است که رابطه ای صمیمانه با شاعر دارد. اما صراحت همان سهل و ممتنع نیست.

مثال صراحت مثال فریاد است زمانی که صدا در همهمه محو می شود. وقتی سخن شاعر نشنیده گرفته شود شعر صراحت می یابد. اینسان صراحت شعر نشانه جامعه ای است که از شاعر روی گردانده. سهل و ممتنع نویسی یا صریح نویسی در جای خود یعنی در علم نقد ادبی، ویژگی سبک شاعر است. اما در یک نگاه کل گرایانه می تواند نشانه جامعه و مقطع تاریخی باشد که در آن نمود یافته. شعر، سبک آن و تکنیک هایی که در هر دوره خاص رواج می یابد در دامن جامعه و بستر تاریخ پرورده شده. به همین خاطر نشان دهنده وضع اجتماعی و تاریخی ست.

۱ دیدگاه

    محمدحسین :

    چقدر این مطالب هنری و ادبیاتی تون زیاد شده. اصلا آدم احساس نمی کنه وارد یک سایت علوم اجتماعی شده. بس که این مطالب زیادند.

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه