زمینه های تحول معرفتی نصرت رحمانی

نصرت رحمانی: شناسنامه تاریخ!

زمان انتشار: ۱۶:۱۰ ۱۳۹۳/۰۴/۸

نصرت رحمانی به مثابه یک شاعر، نمی‎تواند گریزی از دگرگونی‎های اجتماعی داشته باشد، برای همین است که در شعرهایش به یکباره شاهد چرخشی بزرگ هستیم. وقتی مجموعه‎هایی را که در پیش از انقلاب 57 منتشر کرده با سه مجموعه‎ای که پس از آن منتشر کرد مقایسه می‎کنیم، شاعری می‎بینیم که از میعادی که در لجن با هستی داشت به سرای محمد رسیده است:

پیش از این مجموعه ای را درباره جامعه شناسی شعر نصرت رحمانی از شاعران معاصر آغاز کرده بودیم.یادداشتهای  نصرت رحمانی – شمشیر معشوقه قلم و یک جنگجو که نجنگید، اما… شکست خورد پیش از این منتشر شده بود و در ادامه یادداشتی از یکی از منتقدان ادبی درباره زمینه های تحول روحی و معرفتی نصرت رحمانی را با هم مرور می کنیم:

به طور کلی در نقد و تحلیل اجتماعی یک اثر ادبی، به تحلیل متن می‎پردازند؛ بررسی جامعه شناختی اثری ادبی، بدین معناست که برداشت نقد صوری را از متن می‎پذیرد و موضوع اصلی بررسی قرار می‎دهد. اما هدف تحلیل جامعه شناختی با نقد صوری تفاوت دارد. زیرا قصد و برنامه جامعه شناسی ادبی آن است که مضمون اجتماعی متن در فرم و محتوا را به آن باز گرداند. در حقیقت جایگاه جامعه شناسی ادبیات در مطالعات جامعه شناختی، همان جایگاه نقد روانکاوانه در روانشناسی است و می‎توان گفت که با نگاه جامعه شناختی به متن، به این مسئله توجه می‎شود که مسائل اجتماعی و منافع جمعی، چگونه در عرصه‎های معنایی، نحو و روایی بیان شده است. نگاه جامعه شناختی نه از تفسیر انتقادی دست می‎کشد و نه از داوری ارزشی. گرچه باید اضافه کرد که نحو زبانی ادبیات – اعم از انواع ادبی، سبک‎ها و صنایع ادبی- ثابت است، اما معنی شناسی آن ( درونمایه‎ها، صورت‎های نوعی و کاربرد واژگان، نمادها و نشانه‎ها و استعارات) همگی متغیر می‎نمایند.

بنابراین هر اثر هنری‎، نوعی افق انتظار ادبی اجتماعی را که کارکرد خود اثر و تأثیر گذاری آن است، دربر دارد. علاوه برآن، افق دیگری را نیز در دل خود دارد که بیان نگاه و وضعیت موجود است. هنرمند در آغاز عالم را با افق انتظار درک می‎کند، انتظاری برای تغییر وضعیت موجود و بهبود عالم. در شعر نصرت رحمانی هم این انتظار را می‎توان دید: آنک منم/ فرزند قرن‎های پیاپی/ و قاره‎های گم شده در اعصار/ از یاد برده موطن خود را/ وز ذهن زدوده قرن آهن و خون را/ بنگر چگونه دست تکان می‎دهم/ گویی مرا برای وداع آفریده‎اند/ و با عصا/ آرام در گاهواره غنوده‎ام/ هان کاتبان/ ثبات‎ها/ مرا برای نسل‎های پیاپی صادر کنید/ اینک منم شناسنامه تاریخ!  (مجموعه پیاله دور دگر زد)

نصرت رحمانی شاعر بلند آوازه دهه‎های40 و50، اشعاری بسیار تلخ و گزنده دارد. تلخی اشعار این شاعر به نحوی است که برخی او را هم ردیف صادق هدایت قرار می‎دهند. اما یأس و ناامیدی شعر این شاعر تنها بخشی از ویژگی شعر اوست، در شعر نصرت رحمانی نوعی دوری خود خواسته از اطوارهای روشنفکری هم دیده می‎شود و در مقابل با زبانی سخن می‎گوید که به زبان مردم کوچه و بازار نزدیک‎تر است. وی در “کوچ و کویر” مدعی شده که شاعر مردم است: برو بگذار در این واپسین دم/ برای ملتم شعری بگویم/ برو بگذار تا “بدنامی ” خویش/ به خون شعر از دامن بشویم. در جای دیگری می‎گوید “صدای یک نسل را فریاد زده است” و در “میعاد-ی که- در لجن” دارد این ‎چنین می‎سراید: شهرداران کفن رسمی بر تن کردند/ هدیه‎شان؛/ قفل زرینی بود!/ بوی نعش من و تو،/ بوی نعش پدران و پسران از پس در می‎آمد/ شهرداران گفتند:/ – نسل در تکوین است/ نعش‎ها نعره کشیدند: فریب است، فریب/ مرگ در تمرین است!/ …/ راستی تهمت نیست/ که بگوییم: پسرهای طلایی اسارت هستیم؟/ و نخواهیم بدانیم نگهبان حقارت هستیم؟/ نسل‌ها پر پر شد!

البته برای پی بردن به واقعیت این امر- ادعای شاعر- فقط با پژوهش درباره دریافت و ادراک معاصران اثر از وضعیت زمانه خود می‎توان به فاعل‎های حقیقی و عامل‎های اجتماعی تحول رسید. می‎گویم تحول، زیرا هر واکنشی نشانگر کنش و تغییری است که در جامعه رخ داده است، و صدای اعتراض یک نسل که شاعر مدعای فریاد زدن آن است، گویای تحولی در عمق ادراک جامعه. اما باید این نکته را نیز در نظر داشت که کنش و تأثیر یک اثر با دریافت و ادراک آن متفاوت است. تأثیر یک اثر ادبی تابع خود متن است و دریافت تابع مخاطب متن. معنای یک اثر هنری فارغ از زمان نیست، بلکه در دل تاریخ و تحولات وضعیت جامعه شکل می‎گیرد. هربار که اوضاع تاریخی و اجتماعی دریافت دگرگون می‎شود، معنای اثر هنری نیز تغییر می‎یابد.

این تغییر و دگرگونی‎های جامعه هنرمندان را بیش از بیش متاثر از خود می‎کنند. نصرت رحمانی به مثابه یک شاعر، نمی‎تواند گریزی از دگرگونی‎های اجتماعی داشته باشد، برای همین است که در شعرهایش به یکباره شاهد چرخشی بزرگ هستیم. وقتی مجموعه‎هایی را که در پیش از انقلاب 57 منتشر کرده با سه مجموعه‎ای که پس از آن منتشر کرد مقایسه می‎کنیم، شاعری می‎بینیم که از میعادی که در لجن با هستی داشت به سرای محمد رسیده است: مویت کلاف دود/ میعاد در کجاست؟ / در پنبه زار حاشیه نیل؟/ در کعبه؟/ در پکن؟ / در کوه طور؟/ در صخره های خنده بودا؟/ یا در سرای محمد؟

 گرچه تاثیر پذیری از حافظ، خاصه ملامت‌گری‎ای که در شعر خواجه شیراز وجود دارد در شعر نصرت هم دیده می‎شود، با این حال جنس ملامت‎گری نصرت بسیار متفاوت است، تو گویی هنوز بوی تعفن لجن خشک شده بر تنش مانده اما قدم در راهی دیگر گذاشته: گویی گِل مرا/ دستی غریب سرشته است/ و اندیشه مرا/ یغماگری/ در شاهراه باد نشانده است/ و غمگنانه‎ترین سرنوشت را/ دستانی آشنا/ بر کتیبه روحم/ به خطی غریب نبشته است… (پیاله دور دگر زد)

با این وجود، نصرت از لجن زار بیرون آمده و روی به سرای محمد کرده، این‎که چطور و یا چرا نصرت فاصله این دو میعادگاه هستی را طی کرده، سخن دیگری‎ست و مجالی بیشتر می‎طلبد، آنچه مهم است ادامه مکالمه‎ای است که وی در این مسیر با جهانگری خاص خویش وارد می‎کند که تابع جامعه، وضعیت و زندگی حقیقی آنان است: با دل بیمار، در پندار می‎گویم:/ -آه اگر یک لحظه دیگر، زنده مانم آه…/ می‎شکوفد از شکاف پیله‎ی چشمم گل خورشید/ می‎شکافد غنچه‎ی تردید و می‎روید گل امید// آنک…، آنک… من/ فرزند شبان شب/ لاشه‎ام افتاده آنجا بر گدار راه/ صبح در راه است می‎گویند:/ از عمیق لاشه‎ی من نسل دیگر چشم در راه است. (پیاله دور دگر زد)

باید گفت که خوانش‎های پیاپی منتقدانه یک اثر توسط چند نسل به معنای تدوین مجموعه‎ای از اشتباهات مضحک نیست. بلکه در حکم آشکار ساختن سخن حقیقی اثر و نشان دادن جنبه‎های همواره تازه‎ای از دریافت هنرمند و دلیل نوع کاربرد واژه‎هاست. تاریخ هر اثر هنری حاوی چکیده‎ای از تاریخ ذوق و حساسیت قوم مولد است.

نصرت رحمانی صرفاً جزو شاعرانی نیست که شمارشان بسیار است و به تکرار چیزی بسنده می‎کنند که هنرمندان بزرگ فرهنگ‎ گذشته بارها گفته‎اند، آن‎هم بسیار پرشورتر و گیراتر از مقلدان نه چندان خوبشان. کار او آفرینشی اصیل است و در مقام شاعر موضوعاتی برای شناخت وضعیت زمانه خود و روان مردم روزگارش ارزانی می‎دارد که پیش از وی برخی از مدعیان هم نتوانسته‎اند بدین صراحت از پس آن برآیند.

نصرت رحمانی در مقام هنرمند آفرینش‎گر، عواطف خود را از مجرای پیش داوری‎های موهوم عبور نمی‎دهد. آنچه او درباره وضعیت مردم روزگار خویش در شعرش می‎گوید همان حالی است که در چرخش دوران – ورود مکانیکی و چماق مدارانه جامعه در دوران پهلوی به مدرنیته – قرار دارد و مردم در ژرفنای وجود خویش احساس می‌کنند. همین توصیف حقیقی احساسات و عواطفی که زاده چیرگی تمدن جدید بر تمامی ساحات انسانی است، نطفه‎ی نگرشی دیگر به عالم را می‎سازد و باعث می‎شود تا با یکدگر هم سخن شویم.

من را باور کنید/ اشعارم را/ در بیروت با مسلسل سروده‎ام/ در کعبه با سجود/ و در ژاپن با ترانزیستور/ …/ آه اینجا چه می‎کنیم؟/ ما در غبار الکل و افیون/ پرورده می‎شویم و گُل می‎کنیم/ و روشن‎فکر خواهیم شد/ آفت برای نسل‎های پیاپی. (پیاله دور دگر زد)

 

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه