نظام فلسفی حکمت متعالیه از منظر جامعه شناسی معرفت

زمان انتشار: ۱۳:۰۲ ۱۳۹۱/۰۶/۴

نگارنده: احمد حسینی
رشته و مقطع تحصیلی: کارشناسی ارشد الهیات و معارف اسلامی
دانشگاه محل تحصیل: دانشگاه امام صادق (ع)
استاد راهنما: رضا اکبری
سال اخذ مدرک: 1385

چکیده:

بررسی عوامل غیر موثر بر معرفت درتحلیل اندیشه ها و مخصوصا”
نظام های فلسفی از اهمیت بسیار زیادی برخوردار است. یکی از مهمترین عوامل غیر معرفتی،
عوامل جامعه شناختی است. جامعه شناختی معرفت به عنوان دانشی که مهم ترین روابط میان
دانش و جامعه را بررسی می کند می کوشد تا علم و فلسفه را به زمینه های واقعی و اجتماعی
آن مرتبط سازد و از این طریق به توجیه چگونگی تکوین و تطور نظام های اندیشه ای می پردازد.
یکی از بزرگ ترین اندیشمندان عرصه جامعه شناسی معرفت ماکس شلر است که نظر او نسبت به
دیگر نظرات این عرصه هم از پختگی و میانه روی بیشتری برخوردار است- و بنابراین در دام
جبرگرایی و نسبت گرایی گرفتار نیامده است، و هم از لحاظ فلسفی گران سنگ تر است، و لذا
جامعه شناسی معرفت در نظر او شاخه ای از معرفت شناسی فلسفی به حساب می آید. در بررسی
عصر صفوی، به عنوان عصر پیدایش حکمت متعالیه، بر اساس مبانی جامعه شناسی معرفت ماکس
شلر، که بر تفکیک میان خواص و عوام جامعه تاکید دارد، مشخص می شود که فرهنگ خواص این
عصر، شامل سیاستمداران، هنرمندان و ادیبان، نسبت به دیگر دوره های تاریخی ایران پس
از اسلام از عمق یافتگی و ژرف نگری بیشتر برخوردار بود. سیاست، معماری، هنر و ادبیات
در این دوره، به عنوان بارزترین مولفه های فرهنگی، بسیار انتزاعی شده بودند. نظام فلسفی
حکمت متعالیه را، که دارای آرای کلیدی انتزاعی چون اصالت وجود، وحدت تشکیکی وجود و
حرکت جوهری است، می توان به عنوان برایندی از فرهنگ خواص عصر صفوی به حساب آورد.

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه