نظریه های جهانی شدن و دین

زمان انتشار: ۰۹:۰۴ ۱۳۹۱/۰۸/۶

دکتر حسن کچویان
نشر نی
1384

«نظریه های جهانی شدن و دین» کتابی است از «دکتر حسین کچویان» که
به قرائت انتقادی نظریات جهانی شدن از منظر تئوری پردازان آن و جایگاه دین در این
نظریه پردازی ها می پردازد.

کچویان با مطالعهٔ
انتقادی نظریات متفکرانی چون الوین تافلر، دیوید هاروی، فردریک جیمسون، امانوئل
کاستلز، آنتونی گیدنز، فرانسیس فوکویاما، رابرتسون و بیر معتقد است که در این نظریات
دین به عنوان مانع تصویر شده است و تلاش می شود که به حاشیه رانده شود.

او نظام ارزشی این
متفکران را دنیاگرایانه می خواند و بر این باور است که آن ها با اصل گرفتن تجدد از
عهدهٔ فهم وعده های جهانی ادیان و درک اندیشه و توان جنبش های دینی و چرایی آن ها
برنمی آیند.

در حالی که از نظر کچویان،
تنها نظم عام گرایانهٔ ممکن نظم دینی است چرا که هم وسعت وجودشناختی آن فراتر از
جهان پدیداری است هم این که بر وجوه ذاتی انسان ابتنا دارد.

نگاه متفاوت و انتقادی
«دکتر حسین کچویان» به «نظریه پردازی در علوم اجتماعی سکولار» قطعا رهیافت های
جالبی برای دوستداران علوم انسانی به همراه خواهد داشت.

جهانی شدن از یکسو به
تخریب و انهدام نهادها، ساختارها، قواعد و الگوهای رفتاری متعلق به گذشته می
انجامد و از سوی دیگر این فرآیند ایجاد نظام ها، ساختارها، نهادها، اصول و ارزش ها
یا شیوه های رفتاری جدیدی را پایه ریزی می کند.

اکنون این فرآیند کل
ساکنان و جوامع جهان را از نظام های اجتماعی – فرهنگی خود جدا کرده و در نظم عقلانی
تجدد سازماندهی مجدد می کند.

حسین کچویان در کتاب
«نظریه های جهانی شدن و دین» به مطالعه ای انتقادی دربارهٔ نقش دین و کارکرد آن در
تئوری های جهانی شدن پرداخته است که در آن علاوه بر مطالعهٔ جدیدترین تئوری ها در
این رابطه، نگاه منتقدانهٔ کچویان به آن را مطالعه می کنیم.

کچویان معتقد است که
در مرحلهٔ ابتدایی درک از جهانی شدن، در کل نوعی غفلت نسبت به دین وجود دارد زیرا
اصولا افراد درگیر در این مباحث عمدتا سیاستمداران، اقتصاددانان و مدیران ارشد
هستند.

اما با این حال به
اعتبار پیوندی که این مرحله از نظریه پردازی با بحران های تجدد و سرمایه داری دارد
بعضا به صورتی بسیار گذرا و جزیی، مسالهٔ دین و به ویژه مسالهٔ بی معنایی زندگی و
مشکلات فقدان معنویت، توسط افرادی که منظر یا دیدی جامعه شناسانه دارند نیز مطرح می
شود.

در نخستین فصل کتاب نویسنده
به خوانش آرا و اندیشه های «الوین تافلر» در این رابطه می پردازد.کچویان پس از شرح
نظریهٔ تافلر مبنی بر عبور تمدن بشری از مرحلهٔ ابتدایی اقتصاد کوچ نشینی و جمع
آوری غذا به تمدن یکجانشینی کشاورزی و سپس گذر به تحولات عصر صنعتی و موج سوم دانش
گرا، رویکرد تافلر را نسبت به حضور دین در صحنه خصمانه ارزیابی می کند زیرا وی تجدید
حیات دین را در جهان کنونی امری می داند که بدوا قابل فهم نیست آن هم به این دلیل
که مطابق نظریات متجددین و نظریه های دنیایی شدن عصر دین پایان یافته تلقی شده
است.

با این همه تافلر می
گوید، اگر این رخدادها [جنبش های دینی] را بتوان در چارچوب نزاع و تصادم تمدن های
در حال زوال و در حال ظهور گذاشت موضوع به روشنی فهم خواهد شد.

او برای این که به
خوانندگان خود کمک کند، به شکل غیرقابل فهمی آن ها را به نزاع میان کلیسا و مسیحیت
با تجدد علم و متجددین در جریان شکل گیری تمدن موج دوم یا عصر صنعت ارجاع می دهد
که به این معنا آن چه در جریان احیای مجدد ادیان در پایان عصر صنعت یا موج دوم
تمدنی می بینیم از قسم جدال میان نیروهای تمدن رو به زوال یعنی دین و نیروهای تمدن
رو به صعود یعنی موج سوم تمدنی است.

اما کچویان در نگاهی
انتقادی این تفسیر را اشتباه دانسته و می گوید که دین در جریان تحول اخیر به هیچ
روی مقام و موقع دین در جریان قبلی را نداشته است و چه ادیان وحیانی سنتی و چه
جنبش های جدید معنویت گرا هیچ کدام پیوندی با تمدن موج دوم یعنی تجدد دنیاگرا
نداشته اند که بتوان آن ها را به عنوان مدافعان موج دوم در قبال نیروهای موج سوم
قرار داد.

در فصل دوم کچویان نظریه
های جهانی شدن نسبت به دین را به دو دستهٔ جناح چپ تجدد و جناح راست تجدد تقسیم می
کند.

در خوانش نظریه های
چپ، کچویان به بررسی اندیشهٔ دیوید هاروی، فردریک جیمسون و امانوئل کاستلز پرداخته
است.

کچویان رویکرد مارکسیست
ها به دین را تداوم رویکرد مارکس ارزیابی کرده که در آن به دین جنبه ای حاشیه ای
داده شده است.

در این میان کاستلز با
توجه به نقشی که برای حوزهٔ فرهنگ قائل است اهمیتی ویژه می یابد چرا که از دیدگاه
وی سرعت و شدت تغییرات به همراه تخریب های طبیعی ناشی از آن، خلایی را به وجود
آورده است که از نظر وی جنبش های دینی و بازگشت به دین پاسخ منطقی به آن است.

جهانی شدن سرمایه داری
با درهم ریختن جهان گذشته از یک طرف و با از بین بردن روابط و بنیان های اجتماعی
قبلی موجبات ناامنی، رهاشدگی و تنهایی را فراهم آورده و از طرف دیگر نیز مبارزهٔ
زندگی و بقا را تشدید کرده است. پس از از یکسو ما نیازمند یافتن نقاط اتکا و امنیت
هستیم و از سوی دیگر باید خود را برای نیل به جایگاه مناسب در وضعیت تازه بیش تر
آماده کنیم.

تحت تاثیر این نیازها
و الزامات است که از نظر کاستلز این تمایل پیدا می شود که مردم «حول هویت های اولیه:
[هویت های] دینی، قومی، ارضی و ملی» مجددا جمع شوند.

در صورت کلی جهانی شدن
از نظر وی نیازهایی همچون نیاز به معنا، هویت و آرامش درونی را به وجود آورده است
که ادیان از بهترین منابع تامین آن هستند.

از دیدگاه کاستلز با
تنشی که بین خود و شبکه در این عصر اطلاعات پدید می آید و در نتیجه بحران هویت فرد
جنبش های دینی به افراد نوعی هویت محلی می بخشند و البته با ساختاریابی مجدد سرمایه
داری و شکل گیری جامعهٔ جهانی به پایان عمر خود می رسند.

در این جا کچویان
کاستلز را ناتوان از درک واقعی وعده های جهانی ادیان و همچنین دارا بودن منظری دنیاگرایانه
معرفی می کند که از عهدهٔ درک اندیشه و توان جنبش های دینی و چرایی آن ها برنمی آید
و صرفا آن ها را در مرحلهٔ در حال گذار جوامع پیرامونی ارزیابی می کند.

در بررسی اندیشه های
متفکران میانه رو و راست گرا، به اندیشه های آنتونی گیدنز و فوکویاما بیش تر
پرداخته شده است.

در مطالعهٔ تفکر فوکویاما
می خوانیم که از نظر فوکویاما جنبش های دینی که در حال نقش آفرینی در صحنهٔ تاریخ
بشری هستند، جاذبهٔ جهانی ندارند و نمی توانند بدیل های قابل قبولی برای زندگی
کنونی جهان ارایه دهند.

کچویان این نظر را غرب
گرایانه و حاصل نگرش یکسویهٔ وی در کنار گذاشتن دین و مشخصا اسلام از میراث ایدئولوژیکی
مشترک بشریت ارزیابی می کند.

از مهم ترین متفکرانی
که کچویان به نقد اندیشه های وی در این کتاب روی آورده است «بیر» است که از نظر وی
ظهور دین و جنبش های دینی و چیزی بیش از واکنش هایی به جهانی شدن نیست و در واقع
نتیجهٔ طبیعی و بی بدیل یا اصل گرفتن تجدد است. به همین دلیل هم تصور این که نظمی
جهانی بر پایهٔ دین ممکن باشد نیز توسط وی نفی می شود.حسین کچویان در جمع بندی خود
بر این باور است که بیر با وجود نظرات فاخر خود و نگاه جامع تر نسبت به جایگاه دین
در جهانی شدن در مقایسه با دیگر نظریه پردازان از اشکالات کلی نظریه پردازان غربی
به دور نیست چرا که غربی ها با اصالت دهی به ارزش های دنیاگرایانهٔ خود آن ها را
به عنوان ارزش های عام تبلیغ کرده و خواهان تبعیت کل نظام های اجتماعی غیرغربی از
این ارزش ها هستند.

تجدد به عنوان نظمی
خاص اجازه می دهد که سایر ارزش های غیر دنیایی در آن داشته باشند. با این حال همان
طور که دیدیم این جایگاه حاشیه ای است و نمی تواند به عرصهٔ عمومی درآید زیرا منطق
خاص آن با منطق های دیگر قابل جمع نیست.

از دیدگاه کچویان اما
تنها نظم عام گرایانه ممکن نظم دینی است چرا که هم وسعت وجود شناختی آن فراتر از
جهان پدیداری است هم این که بر وجوه ذاتی انسان ابتنا دارد.

نشر نی «نظریه های
جهانی شدن و دین» نوشتهٔ «دکتر حسین کچویان» را که منعکس کنندهٔ نظریات وی مبنی بر
جایگاه دین در اندیشهٔ نظریه پردازان جهانی شدن و چرایی آن است در ۲۱۴ صفحه منتشر
کرده است.

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه