گامی در راستای نظریه‌پردازیِ دینی در حوزۀ فرهنگ

نظریۀ فرهنگی استاد مطهری منتشر شد

منبع: علوم اجتماعی اسلامی ایرانی

نویسنده کتاب: مهدی جمشیدی

انتشارات: پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی

زمان: 1393

زمان انتشار: ۱۱:۵۲ ۱۳۹۳/۰۲/۹

نوآوری‌ها و ابتکارات این اثر عبارتند از: بدیع و بی‌پیشینه بودن موضوع؛ نقادی و ابطال مبانی و پایه‌های فلسفی علوم اجتماعی سکولار؛ کشف و ارائة منطق علامه مطهری در قلمرو فلسفة علوم اجتماعی؛ تکیه بر تکثرگرایی روش‌شناختی و خروج از چارچوب روش‌شناختی علوم اجتماعی سکولار (به واسطة عبور از دو انگارة تفسیرگرایی و تجربه‌گرایی و همچنين بهره‌گیری از نقل دینی)؛ تکیة بر رهیافت تلفیقی در مقام تحليل اجتماعي (به واسطة عبور از دو انگارة ساختارگرایی و عاملیت‌گرایی)؛ مفهوم‌سازی و اصطلاح‌پردازی علمی برای رویکردهای نظری و انديشه‌هاي علامه مطهری؛ صورت‌بندی گزاره‌ها و نظریه‌های علامه مطهری در قالب استدلال‌هاي برهانی.

آیت‌الله شهید، علامه مرتضی مطهری (رحمه‌الله علیه) در مقام یک اسلام‌شناس ژرف‌اندیش و متفکری که انديشه‌اش ناظر به اساسی‌ترین پرسش‌های حوزه‌های مختلف علوم انسانی بوده، اگرچه اثر مستقلی دربارة «فرهنگ» از خود به جا نگذاشته است‌، اما در متن و حواشی برخي از آثار ايشان، می‌توان به مطالب و مباحثی که از جنس مقولة فرهنگ و یا مرتبط با آن هستند، دست یافت. نگارندة این اثر، گزاره‌ها و تأمّلاتی از این دست را، به طور كلّي، «نظریة فرهنگی» علامه مطهری به شمار آورده است.  در این راستا، پژوهش حاضر معطوف به عرضة روایتی «ساختارمند» و «مبسوط» از نظریة فرهنگی علامه مطهری است. عمل «ساختاربندی» یعنی از جهت صورت و قالب، اجزاء و مقولات مختلف نظریة ایشان که «پراکنده» و «نظام‌نايافته» هستند، در درون یک ساختار دقیق و منطقی قرار گیرند؛ و عمل «بسط‌دهی» یعنی از جهت محتوا و مضمون، پاره‌هايی از نظریة آیت‌الله شهید که «ناقص»، «موجز» یا «مبهم» بیان شده‌اند، با تکیه بر سایر گفته‌ها و نوشته‌هاي ایشان، گسترش و تفصیل یابند. باید اضافه نمود که این پژوهش، فراتر و دشوارتر از آن سنت معرفتی‌ای است که در گذشته، حاشیه(تعلیقه)نویسی یا شرح‌نویسی خوانده می‌شد؛ چراکه در اینجا، نظریۀ فرهنگی علامۀ شهید در یک اثر واحد، موجود و مجتمع نبوده است. از این رو، تلاش وافری در راستای گردآوری اجزاء و پاره‌های این نظریه، و سپس ابداع چارچوب و شیوۀ بیانی منطقی و قاعده‌مندی برای عرضۀ این مضمون و محتوا صورت گرفته است. همچنين بايد اشاره نمود كه اين پژوهش، در چارچوب رويكرد رجوع به ميراث معرفتي سلف صالح، به منظور بازخواني و بازآرايي آن، معنا و موضوعيّت يافته است.

ساختار و چیدمان پژوهش

این پژوهش در شش فصل، سامان یافته است که عبارتند از فصل اول: مباني نظرية فرهنگی علامه مطهری؛ فصل دوم: فرهنگ اسلامی؛ ماهیت، پویایی، فضیلت و کارکردها؛ فصل سوم: حكومت اسلامی و مداخله در عرصة فرهنگ؛ فصل چهارم: تعاملات فرهنگ اسلامي و جامعة ايراني؛ فصل پنجم: تعلیل فرهنگی انحطاط تمدّني مسلمين؛ و فصل ششم: غرب و فرهنگ غربي.

ملاک انتخاب این فصل‌ها، از یک سو، اهمّیت و ضرورت کنونی موضوعات آنها و از سوی دیگر، موجود بودن ایده‌ها و انديشه‌هايی از علامه ‌مطهری دربارة هر یک از آنها بوده است. البته تمام مطالب و مقولات فرهنگي مندرج در آثار علامه مطهري، در ذيل اين عناوين نمي‌گنجد و محدود به آنها نیست، بلکه چنانچه پژوهشی به دنبال رصد جامع نظریة فرهنگی ایشان باشد، بدون شک، می‌باید مجالی چندین برابر حجم پژوهش حاضر را طلب کند. همچنين ملاک تقدّم و تأخّر فصل‌ها، ترتّب منطقی محتوا و مضمون آنها بر یکدیگر است؛ یعنی تلاش شده تا فصول از نظر منطقی، ارتباط و همنشینی موجهی با یکدیگر داشته باشند. به اين ترتيب، از آن‌جا که «مبانی نظريه» نسبت به همة حوزه‌هاي ديگر، تقدّم منطقی دارد؛ فصل اول به آن و فصل‌هاي بعدي به ساير حوزه‌ها اختصاص یافته است.

گسترۀ دستاوردهای مترتّب بر پژوهش

گسترۀ دستاوردهای مترتّب بر پژوهش چنین است: فراهم شدن زمینه برای تولید نظریة دینیِ بنیادی در عرصة علوم اجتماعی به واسطة مفهوم‌پردازی دینی؛ فراهم شدن زمینه برای تولید پژوهش‌های دینیِ کاربردی در عرصة علوم اجتماعی به واسطة مفهوم‌پردازی دینی؛ آشکار شدن کاستی‌ها و ابعاد ضدّدینی پاره‌ای از مفاهیم و گزاره‌های زیربنایی علوم اجتماعی سکولار؛ تولید شدن ادبیات معرفتی و علمی برآمده از ایدئولوژی اسلامی در عرصة علوم اجتماعی که از قابلیت تبدیل شدن به متن درسی در دانشگاه‌ها برخوردار است.

نوآوری‌ها و ابتکارات

نوآوری‌ها و ابتکارات عبارتند از: بدیع و بی‌پیشینه بودن موضوع؛ نقادی و ابطال مبانی و پایه‌های فلسفی علوم اجتماعی سکولار؛ کشف و ارائة منطق علامه مطهری در قلمرو فلسفة علوم اجتماعی؛  تکیه بر تکثرگرایی روش‌شناختی و خروج از چارچوب روش‌شناختی علوم اجتماعی سکولار (به واسطة عبور از دو انگارة تفسیرگرایی و تجربه‌گرایی و همچنين بهره‌گیری از نقل دینی)؛  تکیة بر رهیافت تلفیقی در مقام تحليل اجتماعي (به واسطة عبور از دو انگارة ساختارگرایی و عاملیت‌گرایی)؛ مفهوم‌سازی و اصطلاح‌پردازی علمی برای رویکردهای نظری و انديشه‌هاي علامه مطهری؛ صورت‌بندی گزاره‌ها و نظریه‌های علامه مطهری در قالب استدلال‌هاي برهانی.

مزیّت‌ها و فضیلت‌ها

مزیّتها و فضیلت‌ها نیز به شرح زیر هستند: ابتناء بر ادبيات و اصطلاحات رايج در موضوع پژوهش كه تصادّم و اصطكاكي با ايدئولوژي اسلامي ندارند؛ طراحی یک ساختار و چیدمان منطقی(مبتنی بر تقدّم و تأخّر مباحث و موضوعات نسبت به يكديگر) برای ارائۀ نظرية علامه مطهري؛ برخورداری از جامعیّت نسبی به دلیل گردآوري حجم زیادی از اطلاعات موجود در موضوع پژوهش؛ فشردگي، گزيده‌نويسي و پرهيز از تفصيل بی‌جا؛ استناد به منابع اصلی و دستِ اول(که در این پژوهش، آثار علامه مطهری است)، و نه تفاسیر و تحلیل‌ها و منابع دست دوّم در موضوع پژوهش؛ وجود رویکرد و رویّۀ انتقادی در اغلب فصل‌ها نسبت به انگاره‌ها و نظریه‌های رقیب یا معارض؛ پاسخگویی منطقی به پاره‌ای از معضلات و مناقشات نظری معاصر و امروزی در قلمرو نظرية فرهنگي؛ بسنده نکردن به مطالب بالفعلِ ارائه شده از جانب علامه مطهری و تلاش در امتداد عرضۀ استنتاجات تحلیلی و استنباطات منطقی از نظریۀ ایشان.

نتایج و یافته‌های پژوهش

مهم‌ترین نتایج و یافته‌های  فصل اول چنین است:

1- نظریة فرهنگي، به ناگزیر بر یک سلسله اصول و پایه‌ها مبتنی است که نگارنده در اين¬جا، اصول و پایه‌ها و پهنة نظری یاد شده را «مبانی نظری»  خوانده است.

2- مبانی نظری یا اصول موضوعة «نظریة فرهنگی» دو دسته‌اند: يكم. «هستی‌شناسی فرهنگی»  دربارة هستي‌هايي كه در جهان فرهنگی وجود دارند و برخی احوال و احکام فلسفي آنها بحث می‌کند، از قبیل کنشگر، جامعه، فرهنگ و علیّت ميان پدیده‌های فرهنگی. دوم. «معرفت‌شناسی فرهنگي»  دربارة مسائل مرتبط با شناخت ما از جهان فرهنگی بحث می‌کند، همچون واقع‌نمایی شناخت فرهنگی، روش‌های شناخت فرهنگی و تعمیم شناخت فرهنگی.

3- مطالعة جامعه‌شناختی «کنش‌های فرهنگی»  صادر شده از سوی انسان به مثابه کنشگر فرهنگی، متوقف بر مطالعة خود «انسان» است؛ به این صورت که، آن‌گاه که جامعه‌شناس نسبت به احوال و اوضاع دروني کنشگر فرهنگی، معرفتی در اختیار داشته باشد می‌تواند دست به توصیف یا تبیین کنش فرهنگی وی بزند، زیرا کنش فرهنگی برخاسته از همين احوال و اوضاع دروني کنشگر فرهنگی است.

4- دو مقوله، مقوّم مفهوم «جامعه»  هستند؛ یعنی مجموعه‌ای از انسان‌ها که از دو خصوصیت برخوردار باشند، یک جامعه را تشکیل می‌دهند: یکی وجود نیازمندی‌های متقابل که افراد جامعه را به یکدیگر پیوند می‌دهد(اشاره به نظریة «استخدام» علامة طباطبایی) و دیگری وجود هویت فکری و فرهنگی مشترک(اشاره به نظریة «وجدان جمعی»  امیل دورکیم).

5- برخي خصوصیات فرهنگ عبارتند از: يكم. غیرمادّی بودن اجزاء فرهنگ؛ دوم. تطابق اجزاء فرهنگ با غرایز انسان؛ سوم. انسجام درونی اجزاء فرهنگ با یکدیگر؛ چهارم. خاص بودن فرهنگ؛ پنجم. روح‌وارگی فرهنگ نسبت به جامعه؛ ششم. اثرگذاری بر کنشگری عاملیّت‌ها؛ و هفتم. فرهنگ وصف شیء به حال موصوفها، یعنی انسان‌ها، است.

6- در جهان فرهنگی، علاوه بر علل مادّی و محسوس، علل غیرمادّی و معنوی نیز حضور و فاعلیّت دارند. سنت‌های الهی در عرصة اجتماع، از این قبیل هستند.

7- در جهان فرهنگی، علاوه بر عنصر «وفاق» ، عنصر «کشمکش»  نیز حضور دارد و این خود ناشی از وجود تضادّ میان گروه‌های انسان‌هاست؛ به این معنی که میان انسان کمال‌یافته و آزادی معنوی به دست آورده از یک سو، و انسان منحط و حیوان‌صفت از سوی دیگر، نزاع و کشمکش شکل می‌گیرد.

8- علامه مطهری به منظور مطالعة جهان فرهنگی از چند روش بهره‌ برده است: اول. روش معطوف به تجربه ؛ دوم. روش معطوف به نقل اسلامی.

9- گزاره‌های فرهنگی از نظر درجة قطعیّت‌شان، بر مبنای منابع تحصیل آنها، به سه دسته تقسیم می‌شوند: يكم. در «گزاره‌های نقلی» چنانچه از نظر سند و دلالت، نقص و ابهامی در میان نباشد، می‌توان حکم به قطعیّت گزاره نمود؛ دوم. در «گزاره‌های عقلی» چنانچه استدلال از نظم صورت و مادّه، معیوب نباشد، می‌توان گزاره را متّصف به قطعیّت کرد. افزون بر این، گزاره‌های بدیهی قطعی‌اند و تردیدی در صحت آنها نیست؛ و سوم. «گزاره‌های تجربی» اساساً ارزش قطعی و یقینی ندارند.

10- نظریة علامه مطهری، سه نوع گزاره را از نظر دامنة تعمیم در خود گنجانده است: يكم. «گزاره‌های شخصیّه» که تنها به یک واقعیت فرهنگی تعلّق دارند و منحصر به فرد هستند؛ دوم. «گزاره‌های جزئیه» که تنها به دسته و مواردی از واقعیت‌های فرهنگی اختصاص دارند و قابل انطباق بر آنها هستند؛ و سوم. «گزاره‌های کلیّه» که عام و فراگیر هستند و دامنة تعمیم‌پذیري‌ آنها، همة افراد و مصاديق نوع را  دربرمي‌گيرد.

مهم‌ترین نتایج و یافته‌های  فصل دوم چنین است:

1- اسلام آنچنان گسترده و پُر مایه است که فرهنگی را با نام «فرهنگ اسلامی»  پدید آورده است.

2- فرهنگ اسلامی دارای ماهیت مستقل و ویژه‌ای است؛ به گونه‌ای که نمی‌توان آن را استمرار یک فرهنگ دیگر یا التقاطی از اجزاء و عناصر فرهنگ¬های دیگر قلمداد کرد. در واقع، فرهنگ اسلامی، روح خاص و شخصیت متمایزی دارد که نشانگر اصالت آن است.

3-2 گزاره‌های مقوّم ماهیت فرهنگ اسلامی، شامل سه بخش است: يكم. «گزاره‌های معرفت‌شناختی» که منابع و ابزارهای شناخت را مطالعه و معرفی می‌کنند؛ دوم. «گزاره‌های هستی‌شناختی» دلالت بر نوعی جهان‌بینی دربارۀ هستی، جامعه و انسان دارند؛ سوم. «گزاره‌های هنجارشناختی» به بخش عملی یک مکتب و فرهنگ مربوط می‌شود و «باید»ها و «نباید»ها و «شاید»ها و «نشاید»های آن را در سطح خرد یا جامعه دربرمی‌گیرند.

4- تغییر نیازمندی‌هاي انسان و نو شدن و کهنه شدن آنها مربوط به نیازمندی‌های ثانوی است، نه همۀ انواع نیازمندی‌ها. اما از سوی دیگر، پیشرفت‌های تکنولوژیک و تحولات اجتماعی ایجاب نمی‌کند که هنجارهای حقوقی و جزایی و مدنی مربوط به دادوستدها و وکالت‌ها و غصب و ضمان‌ها و ارث و ازدواج و امثال اینها – اگر مبتنی بر عدالت و حقوق فطری واقعی باشد – تغییر کند، چه رسد به هنجارهای مربوط به رابطۀ انسان با خدا یا رابطۀ انسان با طبیعت.

5- نباید هم‌گامی و هم‌خوانی «فرهنگ اسلامی» را با «مقتضیات زمان» یک «ضرورت» و «اصل مسلّم» انگاشت و سپس از امكان تحقق آن پرسش کرد. اقتضائات جهان فرهنگی امروز، اقتضائاتی دو سویه است که یک سوی آن محصول پیشرفت و تعالی است و سوی دیگر آن برخاسته از عقبگرد و انحطاط.

6- نظریۀ کثرت‌گرایی فرهنگی  با اسلام، هم‌خوان نیست؛ چراکه اسلام قائل به فطرت‌مندی نوع انسان است.

7- فرهنگ اسلامی، مولّد تمدّن کم‌نظیری نیز بوده است. مسلمانان با تکیه بر فرهنگ غنی اسلامی توانستند در زمانی اندک، تمدّن عظیمی را پدید آورند که «تمدّن اسلامی»  خوانده شد.

8- کارکردهای فردی فرهنگ اسلامی عبارتند از بهجت‌زایی و انبساط‌آفرینی و مقاومت‌زایی در برابر دشواری‌ها. دربارة کارکردهای اجتماعی فرهنگ اسلامی نیز باید گفت: يكم، کیفیت زندگی اجتماعی انسان– از نظر مطلوبیّت یا نامطلوبیّت- به رفتارهای افراد جامعه وابسته است؛ دوم، جامعه و زندگی اجتماعی، ذاتاً در مسیر تکامل و تعالی قرار ندارد، بلکه می‌باید به سوی این مسیر، سوق داده شود، سوم، لازمة ایده‌آل قلمداد شدن جامعه، حاکمیت يافتن ارزش‌های عالی انسانی از قبیل عدالت، پاسداشت حقوق، محبّت و دوستی، مسؤولیت‌شناسی، تقوا، عفاف، ظلم‌ستیزی، اعتماد متقابل اجتماعی، همبستگی و … است؛ چهارم، بدون شک، تنها تعالیم و احکام دین است که چنین وضعیت اجتماعی مطلوبی را رقم می‌زند.

مهم‌ترین نتایج و یافته‌های  فصل سوم چنین است:

1- حق مداخلۀ حکومت اسلامی در عرصۀ فرهنگ را می‌توان به دو طریق اثبات کرد: یکی به صورت مستقیم، یعنی مراجعه به «ایدئولوژی اسلامی»  (حوزۀ بایدها و نبایدها) و جستجوی گزاره‌ای که دلالت بر ضرورت مداخلۀ حکومت اسلامی در عرصۀ فرهنگی داشته باشد؛ دیگر به صورت غیرمستقیم، یعنی مراجعه به «جهان‌بینی اسلامی»  (حوزۀ هست‌ها و نیست‌ها) و جستجوی گزاره‌ای كه نتیجه و لازمۀ ایدئولوژیک آن، ضرورت مداخلۀ حکومت اسلامی در عرصۀ فرهنگ باشد.

2-3-13- چون معنا و حقیقت زمینه‌سازی اجتماعی برای دستیابی انسان به کمال معنوی و سعادت، تحقق بخشیدن به فرهنگ اسلامی در پهنۀ جامعه است؛ می‌توان نتیجه گرفت که حکومت اسلامی از حق مداخله در عرصة فرهنگ برخوردار است.

3- شاخص و معیار اسلام برای تعیین حدود مداخلۀ حکومت اسلامی در عرصة فرهنگ، دو چیز است: مواجهه با عقاید و سنت‌های باطل، مواجهه با توطئه‌گری معرفتی.

4-3-13- «آزادی عقیده» حکمی متفاوت با «آزادی تفکر» دارد؛ به این معنی که تفکر آزاد است چون مبتنی بر عقلانیّت بشر است، اما عقیده چنین نیست، چراکه بسیاری از عقاید رایج در جوامع بشر، نه برآمدۀ از اندیشه‌ورزی منطقی و سلیم، بلکه ناشی از عواملی از قبیل تقلیدهای کورکورانه، تأثیرپذیری صرف و منفعل از محیط اجتماعی، علایق و عواطف شخصی، منافع فردی یا گروهی، تعصّب و تحجرزدگی، تجدّد‌زدگی و… هستند. به این سبب، اسلام «آزادی عقیده» را به صورت مطلق تأیید نمی‌کند.

5- حکومت اسلامی خواهان آزادی در فضای فرهنگی جامعۀ اسلامی است، اما آن‌گاه که دریابد فرد یا جریان اجتماعی‌ای درصدد «توطئة فرهنگی» است، در پی مهار و مقابلة با آن برمی‌آید. بارزترین مصداق «توطئه‌گری معرفتی»، «التقاط‌گری معرفتی» است.

6- حکومت اسلامی نباید راهبرد اصلی خود را بر «سلب» و «نفی» استوار سازد، بلکه باید در کنار روشنگری در زمینۀ «عقاید باطل» و ممانعت از «توطئه‌گری معرفتی»، با تکیه بر نخبگان معرفتی و نهادهای فرهنگی خود، فضایی باز و آزاد فراهم سازد که در آن موافقان و مخالفان بتوانند اظهارنظر کنند.

مهم‌ترین نتایج و یافته‌های  فصل چهارم چنین است:

1- ایدۀ ملیّت‌گرایی  با اسلام سازگار نیست؛ زیرا اسلام به هیچ‌رو، تعصّبات و تفاخرات قومی و نژادی و ملّی را تأیید نمی‌کند.

2- یکی از علل عمدة اقبال عمیق و ریشه‌ای ایرانیان به اسلام این بود که آنها ماهیت این آئین مقدس را با عقلانیّت و فطرت الهی خود، کاملاً سازگار و همسو یافتند.

3- کارکرد فرهنگ اسلامی برای جامعة ایرانی در دورة متقدّم، این بود که سیطرة سنت‌های فرهنگی ناروای زرتشتیان  را از جامعة ایران زدود.

4- کارکرد فرهنگ اسلامی برای جامعة ایرانی در دورة متأخّر، رويش انقلاب اجتماعي از بستر فرهنگ اسلامي بود. فرهنگ اسلامي به پنج واسطه، در ايجاد انقلاب اسلامي ايران، نقش‌آفريني بنيادي كرده است: توليد «ايدئولوژي انقلابي» ، توليد «كنش انقلابي» ، توليد «رهبر انقلابي» ، توليد «طبقة پيشرو انقلابي»  و توليد «بسيج فراطبقاتي انقلابي» . همچنين، استقلال ايدئولوژيك در برابر ايدئولوژي‌هاي سكولار نیز كاركرد معرفتي ديگر فرهنگ اسلامی برای جامعة ایرانی بود.

5- اقسام کارکردهای جامعة ایرانی برای فرهنگ اسلامی عبارتند از: کارکردهای تبلیغی و نظامی، کارکردهای علمی و کارکردهای هنری و صنعتی.

6- گراییدن داوطلبانه و حقیقت‌جویانة ایرانیان به اسلام از یک سو، و حقایق و معارف متعالی این آئین مقدّس سبب گردید، فرهنگ اسلامی در دل و جان ایرانیان نفوذ تاریخی کند و به جزئی ذاتی و ماهوي از فرهنگ ایرانیان تبدیل شود؛ به گونه‌ای که در طول چهارده قرن گذشته، فرهنگ اسلامی در تمام شوؤن فردی و اجتماعی ایرانیان نفوذ‌یافته و رسوب كرده است. از این رو، هستة مرکزی فرهنگ جامعة ایرانی، «اسلام» است.

مهم‌ترین نتایج و یافته‌های  فصل پنجم چنین است:

1- علامه مطهری دو نظریة «انحطاط قهري تمدّن‌ها» و «انحطاط‌زایی برخي از آموزه‌هاي اسلام» را دربارة علل انحطاط تمدّني مسلمین، ابطال و رد می‌کند.

2- نظریة علامه مطهری درباة علل انحطاط تمدّني مسلمین، يك تبیین دو علّتی و مشتمل بر دو عامل «فاصله‌گيري مسلمين از آموزه‌های اسلام» و «مدخليّت عوامل بيگانه و خارجي» است.

3- آنچه انحطاط تمدّني مسلمین را رقم زد، زاویه یافتن فکر و عمل مسلمین با احکام و آموزه‌های اسلام بود. بنابراین، عقب‌ماندگی و توقف تاریخی مسلمین، به ذهنیّت و عمل وارونة آنها نسبت به اسلام باز می‌گردد. آن دسته از آموزه‌هاي اسلام كه به صورت واژگونه و ناصواب در ذهنيّت جمعي مسلمين نقش بستند و جاگير شدند عبارتند از: «قضا و قدر»، « آخرت‌باوری و تحقير زندگی دنيا»، «شفاعت»، «تقيّه» و «انتظار فرج»، «زهد»، «قناعت»، «صبر»، «رضا»، «توكل» و … .

4-5 در زمینة عوامل بيگانه و خارجي، سه عامل، تأثیر تخریبی نهادند: تحريف نمودن معارف اسلامی و فرقه‌سازی از سوی غيرمسلمانان، حملات نظامی به قلمرو اسلامی و استعمارگری غرب مدرن.

5- مسلمین در دوران معاصر باید در جست‌وجوی «منِ» اسلامی خود باشند تا بتوانند از خواب تاریخی‌شان برخیزند و دوباره به اعتلا و برتری تمدّنی دست یابند. کشف «منِ» اسلامی یعنی بازگشت به خویشتن اسلامی؛ همان خویشتنی که هویت اصیل تمدّنی و فرهنگی مسلمين را تشکیل می‌داد و برآمده از فرهنگ و سنت راستین اسلامی بود.

مهم‌ترین نتایج و یافته‌های فصل ششم چنین است:

1- ارکان نظري فرهنگ غربي  که مشتمل بر عقل‌گرايي، تجربه‌گرايي، اومانيسم، سكولاريسم، ليبراليسم، فردگرايي، دموكراسي، نسبي‌گرايي ارزشی و فرهنگی، سرمايه‌سالاري و فمينيسم و … هستند؛ با فرهنگ و تفکر اسلامی، تعارض دارند.

2- تعریف غربی‌ها از پیشرفت، یک تعریف ناقص و محدود است که تنها پیشرفت در ابزار و ابعاد مادّي زندگي انسان را دربرمی‌گیرد و ابعاد و سطوح معنوي زندگی انسان را ناديده مي‌انگارد. از این رو، تکامل غرب، تکاملی یک‌جانبه و یک‌سویه است که تنها تکامل مادّی و تکنولوژیک را شامل می‌شود و غرب در ساحت انسانیّت و ارزش‌های عالی انسانی، تکامل و پیشرفت نداشته است.

3- علت‌العلل معضلات و ناکامی‌های غرب، ریشه در تهی شدن انسان مدرن و جامعۀ مدرن از ایمان و معنویت حقیقی دارد. در واقع، انسان غربی به موجودی خودبنیاد و خودبسنده تبدیل شده که از هویت فطری و الهی خویش گسسته و در چنبرۀ لذایذ مادّی و خوخواهی‌ها و منفعت‌اندیشی‌های شخصی گرفتار شده است.

4- نحوة مواجهة جامعة اسلامي با غرب و فرهنگ غربي باید مبتنی بر «گزینش‌گری حکیمانه» باشد، نه «جذب مطلق» و یا «دفع مطلق». ما به مثابه فرد مسلمان و جامعۀ اسلامی، از امکان «استفاده» و «اقتباس» از علوم طبيعي و انساني مغرب‌زمین، برخورداریم.

این کتاب به قلم مهدی جمشیدی با شمارگان1000 نسخه در 450 صفحه و بهای 20000 تومان، به تازگی از سوی انتشارت پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی (به نشانی  تهران، تقاطع بزرگراه شهید مدرس و خیابان شهید بهشتی، پلاک 56 و تلفن 88503341- 88505402) منتشر شده است.

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه