نقدی بر ایده «علم خودبنیاد»، به بهانه­ ی یادداشت اخیر دکتر رضا منصوری

زمان انتشار: ۱۳:۵۱ ۱۳۹۱/۰۲/۱۴

موضوع یادداشت، نقد علم “خودبنیاد” یا اصطلاحا “علم لیبرالی” است که تنها به تولید مقاله می اندیشد و با بی مسئولیتی مفرط اجتماعی مقدس مآبانه خود را مستقل از سیاست و جامعه معرفی می کند و فراتر اینکه به این استغنای خود هم می بالد. این نوشته گرچه برای دانشگاه شریف و مخاطب فنی نگاشته شده اما تصور می کنم به عنوان نقدی کلی بر نظام آموزش عالی خودبنیاد ایرانی در تمام دانشگاه ها و رشته ها موضوعیت دارد.

قریب به دو ماه پیش
جناب دکتر رضا منصوری، از اساتید فیزیک به نام دانشگاه و از معدود شریفیانی
که علاوه بر فعالیت تخصصی خود، به موضوع اساسی «وضعیت علم در جامعه
ایرانی» می­ اندیشد، یادداشتی در وب­سایت شخصی خود منتشر کرد تا بار دیگر بر
دغدغه همیشگی­ اش نسبت به وضعیت علم صحه بگذارد.

آنچه دستمایه
این یادداشت و اعتراض این استاد بزرگوار قرار گرفته بود، «آیین نامه ­ی
جدید ارتقاء اساتید» که به تازگی از ویرایش «آیین­ نامه پیشین ارتقاء»ی
حاصل شده بود که در دهه هفتاد و توسط خود دکتر منصوری که در آن زمان
مسئولیت معاونت پژوهشی وزارت علوم را به عهده داشت تدوین شده بود. آیین
­نامه­ای که می­توان آنرا مهمترین عامل پیاده کردن الگوی «علم خودبنیاد» در
دو دهه گذشته در ایران دانست.

«علم و دانشگاه خودبنیاد» در
واقع همان الگوی ایده ­آل علم و دانشگاه مورد نظر جناب دکتر منصوری و
بسیاری از کسانیست که همواره از «رها کردن علم به حال خودش» و «واگذار کردن
اداره علم به خود نهاد علم» دفاع می­کنند. طرفداران ایده­ ی «دانشگاه
خودبنیاد» معتقدند که علم در فرآیندی طبیعی و در میان جامعه علمی دانشمندان
و بدون دخالت هیچ گونه عامل خارجی تعیین­ کننده بوجود آمده و چون فرآیندی
کاملاً پاک و علمی دارد، محصولی مطلق، جهان­شمول و بشری پدید می­آورد.
محصولی به نام «علم بین­ المللی» که چون بنائی مشترک است که تمام دانشمندان
و پژوهشگران ملتهای مختلف در اقصا نقاط جهان، دست اندرکار ساختن و پیش بردن
آنند. بنائی مشترک که همچون درخت بهشتی آرم سایت الزویر، در بانک مقالات
جهانی ISI با مشارکت همه دانشمندان جهان آبیاری می­شود و پرورش می­یابد و
تمامی بشریت را از ثمرات خود بهره­ مند می­کند.

در واقع آنچه
معمولاً تحت عباراتی نظیر «حیطه علم حیطه سیاست نیست» مطرح می­شود، تنها به
معنای آشکاری که ابتدائاً به ذهن می­آید یعنی «عدم دخالت قدرت در حوزه
علم» نیست، بلکه فراتر از آن در چنین نگاهی هرگونه تصمیم ­گیری و تصمیم
­سازی در جریان حرکت علم مردود و منفور است. علم محصول تعاملات و رفتارهای
کاملاً مستقل و مبرّا از انگیزه­ های اقتصادی و سیاسی و اجتماعی دانشمندان
است و «علمیّت آن» وابسته به همین استقلال فرآیندهای علمی از دیگر بخشهای
جامعه است.
امّا این همه ماجرا نیست و الگوی علم خودبنیاد یک
سکّه دیگر هم دارد و آن عدم دخالت علم در سیاست و مسائل حاشیه­ ای اجتماعی
است. در واقع در چنین الگویی، علم دامن خویش را به مسائل حاشیه­ ای ملوث
نمی­کند و با تعصّبی شدید بر کارعلمی مستقل خویش یعنی پژوهش و تحقیق شناختی
پای می­فشارد. دانشمند الگوی این نگاه کسیست که مستقل و مستغنی از جهان
پیرامون خود به کار علمی ­اش مشغول است و تقدس علم­ ورزی را به هیچ انگیزه و
مقصود دیگری نمی­ آلاید.
چنین الگویی از علم به بهترین وجه در
آیین­ نامه ارتقاء اساتید پیشین متجلی بود، چه آنکه تدوین کننده­ ی آن از
طرفداران پروپا قرص چنین نگاهی به علم بود. جناب آقای دکتر منصوری علم را
مطلق و جهانی می­داند و معیار ارزشگذاری اساتید و محققین را تنها در این
می­داند که تا چه حد توانسته­ اند، خود را با این درخت جهانی علم هماهنگ
کرده، همت بیشتری در آبیاری و پرورش آن به کار گیرد. الگوی ارزشگذاری بر
اساس تعداد مقالات ISI نهاد علم و دانشگاه را نهادی جهانی و مبری از جامعه
محلی و بوم تلقی می­کند که می­باید تمام توجه و قصد خویش را معطوف به
«وضعیت جهانی علم» کند و طبیعتاً هر آنکس که کمتر در خدمت این درخت جهانی
باشد، ارزش علمی پایینتری دارد.
در یک کلام الگوی علم خودبنیاد
که در فلسفه علم بعضاً «علم لیبرال» هم خوانده می­شود، بسیار قداست­ گراست و
با تأکید بر حفظ فاصله علم از محیط پیرامونی و انگیزها­ی غیرعلمی و
غیرشناختی، دانشگاه­ها را به شعب متحد کلیسای جهانی علم مبدل می­کند که
رهروان و سالکان راه علم را به خود می­خواند تا با اجرای مناسک علمی به
ساحت درخت بزرگ علم مقرب­تر گردند و نشان معتبر «دانشمندی» را دریافت کنند.
با اینحال با تأمل بشتر درباره این نوع نگاه به علم و دانشگاه، بوضوح
آشکار می­شود که این «علم جهانی» بیشتر از آنکه «قداست­ گرا» باشد «مقدس
­نما»ست. الگوی علم خودبنیاد به زیرکی تمام عناصر اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و
بصورت کلی تمام باورها و ارزشهایی که مسیرش را جهت می­دهد انکار می­کند و
خود را مطلق معرفی می­کند. بر تمام اهالی علمِ واقع­گرا واضح و مبرهن است
که درخت عظیم علم جز با مدد هزینه­ های هنگفت بنگاه­های اقتصادی و سیاسی
برپا و شکوفا باقی نمانده است. هزینه­ هایی که با توجه به غلبه اقتصاد
بازار آزاد در سرزمین مادر این علوم مدرن، جز با چشمداشت ممکن نیست.

از این گذشته نگاه به علم در سرزمین کانونی علم و فناوری و مقالات ISI ،
امریکا، برخلاف ما به شدت پراگماتیستی و کارکردگراست و این بدین معناست که
علم جز پاره ­ای موهومات و یاوه­ ها نیست مگر اینکه به کار آید. افسانه­ ی
علم واقع­ نمای مقدس برای شناخت جهان تنها افسانه دروغی است که در گوش
کشورهای شرقی جهان سومی خوانده شده که ساده لوحانه ارزش علم را ذاتی و فدای
علم شدن را سعادت می­دانند و بنا به سنت عرفانی و فلسفی و الهیاتی خود
تنها به دانستن و به حقیقت رسیدن یا به زبان عامیانه­ ی ما، به «باسواد شدن»
می­اندیشند و بیچاره ­ها هیچ خبر ندارند که «شیر» را با «شیر» اشتباه
گرفته­ اند!
امّا آنچه بیشتر از همه ما را بر آن می­دارد که این
الگوی علم لیبرال را «مقدس ­نما» بخوانیم، انقطاع این نوع علم از ارزشهای
انسانی، دینی و ملّی است. علم خودبنیاد زاهدمآبانه دامن خویش را از دردها و
رنجها و گرفتاریهای انسانهایی که بیرون از حصار تنگ دانشگاه به ستوه
آمده­ اند، برمی­کشد و خود را به امر والای علم مشغول می­کند. دانشگاه
خودبنیاد، دغدغه مردم داشتن، دغدغه عدالت و آزادگی داشتن و آرمان و هدف
داشتن را به استهزا می­گیرد و لحظه­ ای تصور هم نمی­کند که مسیر علم خویش را
به سوی این مردمان بیچاره تغییر دهد، چه آنکه همگی خوب می­دانیم که به مدد
معیارهای موجود ارتقاء و ارزیابی علمی، استادی که خود را وقف اجرای ده­ها
پروژه کاربردی و به قصد ارتقا صنعت ایرانی کرده یک هزارم آن استاد
مقدس­نمای دامن نیالوده­ ای که حیات و معاش خود را شب و روز به امر مبارک
«تولید انبوه مقاله» اختصاص داده است، اعتبار علمی ندارد.
علم
خودبنیاد علم متعهّد را عار خود می­داند و علم فارغ از دغدغه­ ها و
انگیزه­های ملی و مذهبی و انسانی را افتخار خود. شاید بیراه نیست اینکه
مصطفا احمدی روشن که همچون مجید شریف واقفی هنوز نگران این ملت و این آیین
بود، راه ادامه تحصیل را انتخاب نکرد تا نومیدانه نشان دهد که انگار «شریف»
دیگر جای «شریف واقفی»ها نیست. مصطفا فرزند خلف دانشگاه خودبنیادی نبود که
تنها به مقاله دادن و ارتقاء علمی می­اندیشد و تغییر راه خود به سوی
«انرژی هسته­ای مورد نیاز ایران» یا «تولید ملی» را عار می­داند و تماشای
صنعت ایرانی عقب­ مانده و پرضرر، خراشی هم بر بی­ آرمانی استوار دانشگاهی وارد
نمی­کند.
مصطفای شهید ما، فرزند ناخلف این دانشگاه بی­ آرمان بود….

*فارغ التحصیل مهندسی مکانیک شریف و دانشجوی کارشناسی ارشد جامعه شناسی دانشگاه تهران

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه