نقدی بر نقد ایده « علم خود بنیاد»

زمان انتشار: ۰۲:۲۵ ۱۳۹۱/۰۲/۲۳

این علم رها که شما از آن سخن می­گویید در کدام دانشگاه و یا حوزه تدریس می­شود؟ کدام دانش آزاد و رهاست؟ القای چنین فرضی بر ذهن خواننده درست نیست.
استادان متعهد دانشگاه در این زمانه به فرمان امام خامنه­ای بسیجی وار و از سر ارادت به جهاد علمی برخاسته­اند و بدون اندیشه نام و نان برای آبادانی ایران مجاهدت می­کنند. شهید شهریاری و علی محمدی شهیدان قلم ­اند که « مداد العلما افضل من دما الشهدا». آیا دانش رها و لیبرال می­تواند چنینی اوج باشکوهی را ترسیم کند؟
در نقد مذکور، از عبارت «تولید مقاله» استفاده شده است. اگر استاد دانشگاه مقاله ننویسد؛ اگر کتاب ننویسد؛ چه کار دیگری باید انجام دهد؟ مگر میراث ابن سینا و بیرونی چیزی جز کتاب و رساله است؟ دانش و تجربه او چگونه باید به نسل­های آینده منتقل شده تا درخت پربار دانش آبیاری شود؟

آقای حسین بادامچی دانشجوی کارشناسی ارشد جامعه­ شناسی در 14 اردیبهشت 1391، از سر ارادت به آستان علم متعهد، یادداشتی ارائه نموده­ و سخنان دکتر منصوری را  به نقد کشیده­اند. سخنانی که در نقد ایشان بیان شده؛ همه و همه دغدغه­ ها و دل­گویه­ های جامعه متعهد دانشگاهی ماست و سخن جدیدی نیست. سخن ایشان شیوا و رساست ولی در انتهای کلام ، نقد خود را با نام شهید والامقام احمدی روشن آراسته­ اند. ای کاش نام این گل بوستان دانش را در ابتدای متن خود می­آوردند تا عطر جانفزای نامش، متن را از بیراهه مصون می­داشت و خواننده در هوای بهاری بوستان احمدی به سوی روشنایی نامش پروانه­وار بال می­گشود.

افسوس که چنین نشد و خامه قلم ایشان از شهید ما دور شد. مصطفی به نام عزیز نشد که نگاه او بر بال ملایک بود و به زمین نگاهی نداشت. مصطفی، شریفی بود و مایه مباهات دانشگاه شریف. براستی مصطفی سومین هدیه دانشگاه شریف به ایران هسته­ای بود. دانشگاه شریف نخست دکتر علی محمدی- اولین فارغ التحصیل دکتری فیزیک شریف- را به آستان امام و ایران تقدیم داشت. اما انگار این جهاد هسته­ای نوگل تازه­ای می­خواست. باید شهید دیگری بر آسمان ایران پر می­گشود تا جوانان ایران زمین راه شهادت را دوباره دریابند و دکتر شهریاری، نوگل که نه، بوستان گل محمدی خون خود را به امام و ایران هدیه کرد. مجید عزیز دومین هدیه دانشگاه شریف بود. هنوز داغ مجید بزرگ بر دل کوچک ما سنگینی می­کرد که سومین گل دانشگاه تقدیم امام و ایران شد؛ مصطفای آسمانی.

دل کوچک من، به عنوان دانشجوی مجید شهید- معلم بزرگ من- هنوز برای ایشان نوحه­سرایی می­کند. برادرجان حسین بادامچی! عزیز دلم، کجا بودی که ما به امامت عشق ایشان در نماز، شاهد ندبه­های آسمانی ایشان بودیم. دکتر مجید شهریاری تربیت شده همین دانشگاه شریف است. دکتر در کمتر از 10 سال به مقام استادی رسیدند. ایشان دارای تالیفات قلمی در همین وجیزه ISI بودند. درس ایشان، کلام و نگاهشان راهگشای دانشجویان بود. آری مجید شهید در دانشگاه شریف رشد کرد و در دانشگاه امیرکبیر شکوفه داد و در نهایت در دانشگاه شهید بهشتی به بار نشست. ثمره او آنقدر سنگین بود که بدن نحیف او تاب از کف بداد و روحش به ملکوت پیوست.

مجید شهید، تفسیر رسای انما یخشی الله من عباده العلما است. علم و دانش را در شریف و امیرکبیر آموخت و سرآمد شد سپس پای درس قرآن استادان قم  زانو زد و به رسم ادب پیشانی بر خاک تواضع سایید که در برابر قرآن باید خضوع کرد و سکوت.

تواضع کند هوشمند گزین                  نهد شاخ پر میوه سر بر زمین

مجید شهید، آموخته بود که قرآن به استادی دانشگاه جایگاه می­بخشد. چنین است که دانشگاه در بر قرآن، انسان سازی می­کند. مجید شهید و مصطفای عزیز دو مروارید دریای ژرف اندیشه­های امام فرزانه خمینی کبیر بودند که دانشگاه جای انسان سازی است. اینان دانشجویان مدرسه­ی مطهری بودند که شهیدمطهری با قلم خود ایشان را تعلیم می­داد که اگر تعلیم و تعلم عبادت است پس دانشگاه محل عبادت است.

اما علم خودبنیاد که در این نقد بدان بارها اشاره شده است؛ در این نقد مفهوم و تعریف این علم خودبنیاد ارائه نشده است و این ترفندی کهنه و منسوخ است. زیرا خواننده به آرامی در پارادایم نقاد به تور می افتد و خود از این راز آگاه نیست و در نهایت نیشتری بر جان او وارد می­شود که نمی­داند از کجا آمده­است. بهتر بود تا نقد با تعریفی تکمیل می­شد. این علم رها که شما از آن سخن می­گویید در کدام دانشگاه و یا حوزه تدریس می­شود؟ کدام دانش آزاد و رهاست. آیا دانش، هنر است که با کفچه­ی هنر بحر عمیق دانش را می­پیمایید؟ که دامان دانش از این نگاه مبراست. در مغرب زمین دانش برای تولید فناوری است و رفاه بیشتر و در گرو فناوری و متعهد به آن است. در ایران زمین از همان ابتدا دانش فرهی بود و رازگشای جهان خلقت:

                 درخت تو گر بار دانش بگیرد                به زیر آوری چرخ نیلوفری را

تورقی گذرا در کلام بزرگانی چون شیخ طوسی، شیخ بهایی، شیخ انصاری و دیگر بزرگان این مرز و بوم نشانگر اوج تعهد دانش است. شاید کلام امام فرزانه، خمینی کبیر جامع تمام اقوال باشد که تعلیم و تعلم عبادت است. چه سخنی فراتر از کلام امام که حکیمانه وجوب این فریضه را بیان می­کند. مگر نه آن است که اطلبو العلم من المهد الی اللحد. این کدام دانش است که در زیر این چرخ کبود رهاست و پیامبر بدان اشاره نکرده است. مگر حد و حصری در این کلام دیده می­شود. دانش رها در دکان کدام عطاری پیدا می­شود که فرزانگانی چون شهید علی­محمدی، شهید شهریاری و شهید احمدی روشن حاضرند تا خون خود را به بهای آن بپردازند که بهشت بهانه­ای است تا جان به حق رسد. این دانش منقطع از جامعه، این دانش لیبرال، این دانش مقدس­گرا کجا تدریس می­شود که از چشم تیزبین رهبری داهیانه امام خامنه­ای پنهان شده است؟ چرا خامه قلم بر امام جامعه پیشی می­گیرد مگر ما اجازه داریم که قدمی یا قلمی پس و پیش امام و بدون اذن ولی بر داریم؟ که «یا ایها الذین آمنوا لاتقدمو بین یدی الله و رسوله ان الله سمیع علیم»[1][1]. القای چنین فرضی بر ذهن خواننده درست نیست. اگر استادان متعهد دانشگاه در این زمانه به فرمان امام خامنه­ای بسیجی وار و از سر ارادت به جهاد علمی برخاسته­اند و بدون اندیشه نام و نان برای آبادانی ایران مجاهدت می­کنند فقط و فقط برای لبیک ندای هل من ناصر امام  است. جامعه دانشگاهی این ندای رهبری را نعمتی می­داند که باید شاکر آن باشند و شکر این نعمت با پرورش شهیدانی چون مصطفای عزیز و گشودن دروازه­های نو به جامعه علمی کشور چون کنترل پهپاد فوق پیشرفته به جای آورده نمی­شود. چه لذتی بالاتر از این که لبخند رضایت بر سیمای امام ما نقش ببند و چه جایگاهی رفیع تر از آنکه شهادت بدان غبطه خورد. شهید شهریاری و علی محمدی شهیدان قلم ­اند که « مداد العلما افضل من دما الشهدا» حال اگر این عالم با خون خود کتاب دانش خود را رقم زد چه باید گفت؟ آیا دانش رها و لیبرال می­تواند چنینی اوج باشکوهی را ترسیم کند؟

در نقد مذکور، از عبارت «تولید مقاله» استفاده شده است. اگر استاد دانشگاه مقاله ننویسد؛ اگر کتاب ننویسد؛ چه کار دیگری باید انجام دهد؟ مگر میراث ابن سینا و بیرونی چیزی جز کتاب و رساله است؟ اگر استاد دانشگاه ثمره سالها تجربه خود را در اختیار دیگران قرار ندهد؛ دانش و تجربه او چگونه باید به نسل­های آینده منتقل شده تا درخت پربار دانش آبیاری شود؟ مگر معجزه جاوید رسالت نبوی کتاب نیست؟ مگر خدا به کتابت و قلم قسم نخورده که نون والقلم و مایسطرون. مگر پیام روشن قرآن دانایی و فرزانگی نیست؟ استاد دانشگاه موظف به نوشتن است و باید تجربیات و افکار خود را برای نقد و پالایش به جامعه علمی ارائه کند تا سره از ناسره تشخیص داده شود. تنها دانشی و فکری باقی می­ماند که بر مدار فطرت آدمی باشد و تنها روشی معتبر است که با موازین خلقت هم­آوا باشد. تنها بیانی راست است که متصل به منبع فیض الهی باشد و این تعهد ناگسستنی دانش به معرفت الهی است. دانشمند موظف است که تلاش کند و در نهایت با توکل به خدا و پس از سالها رنج و مرارت نتیجه تلاشهای خود را در اختیار جامعه علمی قرار می­دهد که «اول العلم معرفه الجبار و اخرالعلم تفویض امر الیه». دانشمندان مفسران آیات الهی­اند و این خود بزرگترین دلیل روشن تعهد آنها به مبدا آفرینش است.

در متن نقد مذکور بیان شده «مصطفا احمدی روشن که هم­چون مجید شریف واقفی هنوز نگران این ملت و این آیین بود، راه ادامه تحصیل را انتخاب نکرد تا نومیدانه نشان دهد که که انگار شریف دیگر جای شریف واقفی ها نیست. مصطفا فرزند خلف دانشگاه خودبنیادی نبود که تنها به مقاله دادن و ارتقا علمی بیاندیشد و …» این عبارت از دو سو ناصواب است اول آنکه جامعه علمی هر کشور بسان کارخانه­ای است که نیاز به تخصص­ها و مهارت­های متنوعی دارد. این کارخانه کارگر،سرکارگر، مهندس، ناظر، طراح، مدیر تولید و بازرگانی و هیئت مدیره می­خواهد. از طرفی بازار مصرف و مدیریت کلان تولید نیاز دارد. از طراحی کالا تا مصرف آن تشکیل زنجیره­ای طویل می­دهد که هر حلقه این زنجیر رنگ و بویی دارد. اگر یک حلقه از این زنجیر جدا شود فلسفه تولید محتوم به فنا است.  بنابراین حرکت چرخ علمی و اقتصادی ایران هم استاد فرهیخته­ای مانند دکتر رضا منصوری- استاد شهید علی محمدی- را نیاز دارد هم به دکتر مجید شهریاری­ها و مسعود علی محمدی­ها محتاج است. نتیجه ایده­ها، طراحی­ها و ثمره تجربیات این استادان تحویل شاگردان ممتاز این استادان چون داریوش رضایی­ها و احمدی روشن­ها می­شود تا شکل فناوری گرفته و تحویل بازار مصرف ایرانی گردد. این رابطه لازم و ملزوم است که حذف استاد دانشگاه یا مهندسان تولید آسیب مشابهی بر پیکره علم و فناوری اسلامی وارد می­نماید. از طرف دیگر عبارت مذکور ناصواب است چون ادامه تحصیل را روا نمی­دارد. این تفکری به شدت تصوفی و افیونی است زیرا راه کتاب و مشق و تلاش را سد می­کند و مغایرت آشکار با بیانات معصوم دارد که «انا مدینه العلم و علی بابها» و یا «اطلبوالعلم و لو بالصین». پاسخ این نظر افیونی توسط بزرگانی چون امام خمینی و آیت الله مکارم شیرازی در طی سخنرانی­ها و آثار قلمی مختلف ارائه شده و بیشتر اطاله کلام نمی­کنم.

به نظر می­رسد که متن نقد مذکور چندان با واقعیات موجود در جامعه ما و با مختصاتی که حضرت امام خامنه­ای درباره جامعه دانشگاهی ترسیم نموده­اند هم­خوانی ندارد. در آخر کلام خود را با بیان امام خامنه­ای به پایان می­برم :

«شهادت دکتر شهریاری، آبرویی داد به جامعه علمی کشور. شهادت همچنین شخصیت برجسته و مورد قبولی، به دشمن نشان داد که در محیط علمی جمهوری اسلامی، اینجور شخصیت ها و انگیزه هایی وجود دارد.»

17 اردیبهشت 91

 


[1][1] سوره حجرات 

*محمدعلی انصاری: دکترای فیزیک و هیات علمی دانشگاه شهیدبهشتی

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه