نقدی بر نگاه کلینیکی به فرهنگ

نویسنده:

منبع: فارس

زمان انتشار: ۱۷:۲۲ ۱۳۹۲/۰۳/۷

نگاه کلینیکی، فرهنگ را بخشی مجزا تلقی می‌کند که باید نقش آموزش، پیشگیری و درمان امور، مسائل و مشکلات فرهنگی را بدان حواله کرد. درحالی که فرهنگ بخشی مجزا از سایر ابعاد اقتصادی؛ اجتماعی و سیاسی و در عرض چیزهای دیگر نیست. فرهنگ؛ بخش نیست؛ فرهنگ؛ بُعد است.

فرهنگ را تعاریف گوناگونی کرده‌اند اما در ساده‌ترین شکل می‌توان آن را راه و رسم و شیوه زیست اجتماعی مردمان دانست. این تعریف ساده اما به نظر تقلیل یافته است. نه از این حیث که به ابعاد گوناگون فرهنگ اشاره نمی‌کند بلکه از این حیث که آن را محدود به گستره محدود زندگی دنیوی می‌کند و از بعد اخروی امور غفلت می‌کند. «یعلمون ظاهرا من الحیات الدنیا و هم عن الاخره هم غفلون».

اکتفا به تعریف مردم شناختی و جامعه شناختی از فرهنگ که هر شیوه از زندگی را به مثابه فرهنگی مجزا قابل مطالعه و پژوهش می‌دادند تا جایی برای ما قابل استفاده است که به محدوده مباحات مربوط است. محدوده امر مباح زمینه بروز سلایق و تفاوت‌های سبک زندگی است اما با ارجاع به مفهوم لغوی فرهنگ می‌توان دریافت که فرهنگ اشاره به بعد معنوی و کمال طلبانه جوامع دارد. هنگ یا آهنگ به معنای قصد و فر به معنای شکوه و شکوفایی است. فرهنگ قصد و اراده شکوفایی و نیل به کمالات مطلوب انسانی است.

آدمیزاد، علاوه بر زیستن به معنای زیست شناختی، زیست دیگری نیز دارد. زیستن در جهان معانی و نشانه‌ها. انسان، در دو جهان زیست می‌کند. زیست جهان طبیعت و زیست جهان انسانی. دوگانه (زنده ماندن و زندگی کردن) ناشی از همین دوفضایی بودن انسان است. حیوانات و گیاهان تمام تلاش‌شان برای حفظ بقا و زنده ماندن است ولی انسان تنها به زنده ماندن راضی نیست بلکه می‌خواهد زندگی کند. اگر چرخه آب و خاک و املاح طبیعی در فرآیندهای تنفس و تغذیه موجبات رشد و تولید مثل را در جریان زیست موجودات فراهم می‌کنند در زیست فرهنگی و اجتماعی این نشانه‌ها هستند که به گردش در می‌آیند، جذب می‌شوند، مورد سنتز واقع می‌شوند، دفع می‌شوند و موجبات رشد و نمو و تولید و بازتولید را فراهم می‌کنند.

زیست جهان انسانی یا انسانی زیستن امکانی است ورای حیات طبیعی انسان. به همین خاطر است که همواره مفهوم فرهنگ در برابر مفهوم طبیعت قد علم می‌کند. اگر قرار باشد انسان، صرفا به مثابه موجودی طبیعی ابژه شناخت باشد دیگر الزامی به تاسیس علوم انسانی نبود و همان زیست‌شناسی باید می‌توانست همه کنش‌های انسانی را مورد تحلیل قرار دهد. معروف است که آگوست کنت؛ جامعه شناسی را متاثر از دانش‌های اثباتی مادی مانند فیزیک و زیست‌شناسی بنیان نهاد و بر این صرافت بود که جامعه شناسی را فیزیک اجتماعی نام نهد. اما انسان نه تنها به بعد مادی محدود نمی‌شود بلکه اساساً زندگی زیستی او تحت الشعاع ابعاد دیگری از وجود اوست. توجه به ابعاد صرفآ اقتصادی و معیشتی، تقلیل دادن انسان به انعام و بهائم است.

به این تعبیر زندگی یا زیست فرهنگی چیزی جدای از زیست مادی نیست بلکه زیست فرهنگی عنایت به ارزش‌های نشانه‌ای زیست مادی است. به بیان رساتر زیست فرهنگی باطن زندگی مادی است. با این نگاه، حتی اشیای مادی در پیرامون انسان تنها چیزهایی برای رفع حوائج زیستی نخواهند بود بلکه مبدل به نشانه و به تعبیر قرآنی آن «آیت» می‌شوند. اگر فرهنگ صرفاً شیوه و راه و رسم زندگی دنیوی بود می‌بایست دستاوردهای انسانی را نیز تنها از آن حیث که معطوف به رفع حوائج انسان‌اند مورد تحلیل قرار داد. حال آنکه بسیاری از رفتارهای انسانی اساساً جنبه زیستی ندارد و متوجه علایق و سلایق زیبایی شناختی انسان است. انسان نیاز به غذا خوردن دارد اما اینکه این غذا را به چه شکل و فرم و صورتی تهیه کند دخلی در نیاز زیستی ندارد و فرهنگ آن جامعه شکل و فرم و حتی نوع محتوای غذایی را تعیین می کند.

با این حساب می‌توان متوجه اشتباهی شد که فرهنگ را بخشی مجزا از سایر بخش‌های زندگی تلقی می‌کند. فرهنگ بخشی مجزا از سایر ابعاد اقتصادی؛ اجتماعی و سیاسی و در عرض چیزهای دیگر نیست. فرهنگ؛ بخش نیست؛ فرهنگ؛ بُعد است. هر پدیداری بعدی فرهنگی دارد. و از آن فراتر فرهنگ روحی است که در هر کدام از مناسبات انسانی جریان دارد.

این رویکرد به فرهنگ است که می تواند اهمیت تأکید رهبر انقلاب بر «پیوست فرهنگی» را عیان کند. آنچه از عبارت پیوست فرهنگی بر می‌آید گرچه به نظر تا حدی در خود فروکاست فرهنگ را به همراه دارد و آن را به ضمیمه‌ای در حاشیه سایر اقدامات و تصمیمات قرار می‌دهد ولی به عنوان اولین قدم برای عنایت به ابعاد فرهنگی طرح‌ها، برنامه‌های مدیریتی است. در واقع مدیریت کشور به قدری از فرهنگ غفلت کرده است که در قدم اول بایستی امری بدیهی به نام پیوست فرهنگی را بدان یادآوری نمود. قدم بعد از پیوست فرهنگی، توجه به «بُعد فرهنگی» است.

به این معنا که متوجه شویم فرهنگ، صرفاً امری ضمیمه‌ای نیست و هر پدیداری را می‌بایست از بعد فرهنگی نیز مورد تحلیل قرار داد. تلقی «فرهنگ به مثابه روح» مرحله دیگری است که از تلقی فرهنگ به مثابه «بُعد» یک قدم به پیش می‌رود. تصمیم‌گیری و مدیریت بدون لحاظ ابعاد فرهنگی خصلت بارز تکنوکراسی است. توسعه بدون لحاظ کردن تأثیراتی که بر فرهنگ و اخلاقیات جامعه می‌گذارد عوارض غیر قابل شمارشی پدید می‌آورد و حل آن را به بخش فرهنگ وامی‌گذارد.

همین نوع نگاه است که مدام برای حل معضلات فرهنگی دستگاه‌هایی که مسئولیت مستقیم در فرهنگ دارند را مورد خطاب قرار می‌دهد. غافل از اینکه راه حل مشکلات فرهنگی را باید در همان نقطه‌ای جست که آغاز شده‌اند. نگاه فعلی به فرهنگ نگاهی کلینیکی است. نگاه کلینیکی، فرهنگ را بخشی مجزا تلقی می‌کند که وظیفه دارد نقش آموزش، پیشگیری و درمان امور، مسائل و مشکلات فرهنگی را بدان حواله نمود.

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه