نقد کتاب انقلاب اسلامی و انفتاح تاریخ

انقلابات کبیر و ایجاد نیروی تاریخی جدید

نویسنده:

زمان انتشار: ۱۵:۰۸ ۱۳۹۱/۱۲/۱۶

ایراد دیگری که به این کار پژوهشی وارد است این است که نویسنده از ابتدا تعاریف مختار خود را مشخص نکرده است. معلوم نیست انقلاب را چه چیزی تعریف می کنند و چه تعریفی از جنبش اجتماعی دارند. این ایراد در برخی جاها خود را نشان می دهد. به عنوان مثال، آیا می توان حرکتهایی مانند جنبش مردم بحرین را که به انتقال قدرت منجر نشده است انقلاب نامید؟ آیا در مورد لیبی که نقش نیروی خارجی در آن برجسته است، ذکر عنوان انقلاب درست است؟

کتاب « انقلاب اسلامی ایران و انفتاح تاریخ: بیداری اسلامی در بهار عربی» نوشته دکتر حسین کچویان به بررسی جنبش های اخیر در کشورهای خاورمیانه اختصاص یافته است. نویسنده در این کتاب دو سوال اصلی را مطرح میکند و سعی دارد بدانها پاسخ گوید: سوال اول ناظر به ماهیت و هویت این جنبشهاست و می پرسد که آیا آنها جنبشهای اسلامی هستند یا چنانچه فرضیات رقیب ادعا می کنند، ماهیت لیبرال دموکراتیک از نوع سکولار یا تجدّدی دارند. سوال دیگر اینکه آیا جنبشهای کنونی منطقه در پیوند با انقلاب اسلامی ایران قرار دارند و نتیجه موج حاصله از آن در جهان بویژه جهان اسلام می باشند.

نویسنده در یک مقدمه و چهار فصل به پاسخگویی در خصوص این سوالات می پردازد. نویسنده در مقدمه بیان می دارد که «موضوع یا مساله مورد بحث درباره جنبش های کنونی منطقه در بدو امر، ماهیت نظری ندارد؛ بلکه به توصیف دست اول آن ها بر پایه مشاهده یا مواجهه با اخبار گزارش شده از این جنبش ها، مربوط می شود.» (صص 11-10). وی همچنین یادآور می شود که برای درک ماهیت جنبش های اجتماعی، عموماً بر شاخصه هایی تاکید می ورزد که از تجربه های قبلی درباره تحولات و پدیده های مشابه اجتماعی به دست آمده است. یکی از این شاخصه ها رهبری و سازمان رهبری جنبشهاست. اما فقدان رهبری و سازمان مشخصی که بتوان ایجاد و هدایت جنبش های کنونی منطقه را به آن نسبت داد، یکی از مشکلات موجود بر سر راه تعیین هویت و ماهیت آنهاست (ص 16). تمامی این موانع و مشکلات به یک معنا، به مشکل اصلی این جنبشها برمی گردد که از فقدان یک ویژگی ماهوی و جوهری عقیدتی- اندیشه ای در آنها ناشی می شود. مطابق آنچه نظریات موجود در مقام فهم جنبش های اجتماعی در مورد این جنبشها صورت بندی کرده اند، عقیده یا اصطلاحا ایدئولوژی یکی از عناصر و ابعاد جنبش های اجتماعی، بویژه از نوع انقلابی آن هاست.

download (1)

کچویان در بیان این مطالب به نظریه اسکاچپل در باب انقلاب اسلامی ایران اشاره می کند و معتقد است که اسکاچپل پس از وقوع انقلاب اسلامی با توجه به نقش دین و فرهنگ دینی در آن، ضمن نفی مطلق نقش احزاب و جریان ها یا ایدئولوژی های تجدّدی از هر قسم آن در انقلاب، با تجدید نظر در این فهم غالب از نقش ضرورت تاریخی انقلاب ها بر ماهیت کاملاً اراده گرایانه این انقلاب تازه اشاره می کند (ص 20). به اعتقاد نویسنده در جنبش های اخیر خاورمیانه این مشکل نیز وجود دارد که شاهد «فرهنگ آرمانی» یا «فرهنگ انتقالی» یا نظریاتی در مورد دوره گذار و دوره نهایی نیستیم. «نه تنها در این جنبشها درک مشخص و مورد اجماعی بر سر «فرهنگ انتقالی» یا شیوه ها و طرق راهبردی یا ابزارهای لازم و مناسب برای پیشبرد حرکت انقلابی وجود ندارد، بلکه حتی تصویر روشنی از «فرهنگ آرمانی» یا وضعیت مطلوب و نظم اجتماعی آتی مقصود میان نیروهای درگیر جنبش نیز وجود ندارد (ص 23).

نویسنده در مورد انقلاب بودن یا نبودن این جنبشها نیز با استناد به تعریف چارلز تیلی در باب انقلابها، و با توجه که در برخی موارد نمی توان «حاکمیت دوگانه» را مشخص کرد، معتقد است که نمی توان دقیقا در مورد انقلاب بودن یا نبودن آنها قضاوت کرد.

در پایان مقدمه، نویسنده نظریات موجود را به دو دسته کلّی قابل اعتنا تقسیم می کند: یکی نظریاتی که معتقدند این جنبشها در صدد حاکم ساختن الگوهای لیبرالیستی و سکولاریستی هستند (نویسنده در این مورد به نظریه بدیو اشاره می کند)؛ و دیگری نظریاتی که بر ماهیت اسلامی جنبشها پای می فشارند.

در فصل نخست، با عنوان «انقلابات کبیر: تغییر شرایط تاریخی- اجتماعی و ایجاد نیروی تاریخی جدید» نویسنده در صدد اثبات این امر است که بعد از هر «انقلاب کبیر» ما شاهد تعداد زیادی جنبش اجتماعی هستیم. تعریفی که این نوع انقلابها ارائه می دهد، «انقلابهای تمام عیار یا انقلابهایی است که با تحقق خود به عنوان منبعی برای الهام سایر جنبش های انقلابی، صورت خاص و محتوای مشخصی برای جنبش های بعدی ایجاد کرده اند» (صص 7-56). کچوییان انقلاب کبیر فرانسه را انحرافی ساختاری در تاریخ بشری یا ظهور تاریخ سکولار می داند. نویسنده معتقد است انقلاب فرانسه «با تغییر کامل شرایط اجتماعی گذشته غرب و ایجاد شرایط تاریخی تازه بر پایه چارچوب زندگی بورژوازی در کشورهای اروپایی، نیرویی وارد جهان بشری کرد که در نتیجه ایجاد صورتی تازه از زندگی و نظم سیاسی- اجتماعی و انتقال آن به وسیله مجموعه ارزش ها و مفاهیم خاص خود و … فرایندی از تغییر را با ایجاد مشکلات در اوضاع اجتماعی این جوامع و شکل دهی به ناخشنودی همه جانبه مردم جهان به وجود آورد» (ص 58). انقلاب روسیه از نظر نویسنده تعارض درونی نظام تجددی محسوب می شود که البته نتوانست شرایط به مسیر عادی بازگرداند و به همین دلیل بعد از آن شاهد حوادثی مانند «نهضت ملّی شدن نفت در ایران» هستیم (صص 7-66). انقلاب اسلامی از این منظر انفتاحی در تاریخ محسوب می شود که باعث بازگشت دین به صحنه جهان شد و البته متعاقب شکل گیری خود موجی از حملات را علیه خویش برانگیخت. غرب به اعتقاد نویسنده در این سالهای اقدامات زیادی برای بازداشتن حرکت انقلاب اسلامی انجام داده است که از توطئه ها، قتل ها و … تا اسلام هراسی و ایران هراسی امتداد می یابد (صص 91-89).

در فصل دوم به «جنبش های منطقه و هویت اسلامی: پیامد شرایط تاریخی انقلاب کبیر اسلامی» پرداخته شده است. نویسنده این جنبشها را پیامد منطقه ای انقلاب اسلامی می داند. دو فصل آخر نیز به پاسخگویی به دیدگاههای بدیل اختصاص یافته است.

به هر حال این کتاب حاصل فعالیتی دانشگاهی برای شناخت ماهیت جنبشهای اخیر خاورمیانه است و در نوع خود قابل تقدیر و ارزشمند محسوب می شود. نقدهایی که به این اثر وارد می شود به هیچ عنوان به معنای نادیده گرفتن زحمات نویسنده محترم نیست.

اگر از ایرادهای ظاهری کتاب مانند نداشتن فهرست مطالب، ناقص بودن نمایه در آخر کتاب و مواردی از این دست که بگذریم، از جیث محتوایی و روشی نقدهایی به کتاب وارد است که در زیر می آید.

نخستین نکته ای که در مواجهه با این اثر توجه ناقد را به خود جلب می کند، ضعف منابع کتاب است. از مجموع منابع مورد استفاده، تنها سه یا چهار منبع ارتباط مستقیم با موضوع کتاب، یعنی جنبشهای اخیر خاورمیانه، دارد. کتاب در سال 1390 انتشار یافته است و تاریخ انتشار کتاب خود می تواند توجیهی برای عدم پوشش منابع مربوط باشد. ولی ایراد در اینجاست که نویسنده بخش قابل ملاحظه ای از مباحث را به پاسخگویی به ادعاها و نظریات دیگر اختصاص داده اند. در صورتی که این اثر صرفا طرح ادعای نویسنده در مورد این جنبشها بود شاید می شد بنوعی این کمبود را نادیده گرفت. ولی وقتی دیدگاههای دیگر نقد می شود، انتظار این است که نویسنده خود بر این ادعاها احاطه داشته باشند.

این ایراد در تقسیم بندی نظریات موجود به نظریات معتقد به لیبرالیسم و سکولاریسم از یک سو و نظریات معتقد به بیداری اسلامی از سوی دیگر نیز خود را نشان می دهد. از یک سو، از فحوای کلام نویسنده محترم چنین برمی آید که دموکراسی خواهی را به معنای آن چیزی در نظر می گیرند که به آن گرایش تجدّدی یا غربگرایانه نام داده اند. در صورتی که دموکراسی خواهی و تلاش مردم برای تعیین سرنوشت خود ظرفی است که می تواند محتویات متفاوتی را در خود جای دهد. از سوی دیگر، نظریات مطرح شده درباره جنبشهای اخیر خاورمیانه عربی دارای جزئیات و تفاصیلی است که این تقسیم بندی ساده نمی تواند آنها را در خود جای دهد. به عنوان مثال، تبیین آبراهامیان درباره این جنبشها با توجه به تقسیم بندی ارائه شده از سوی نویسنده، تبیینی ترکیبی محسوب می شود. آبراهامیان معتقد است نقطه آغاز این جنبشها دموکراسی خواهی است بدین معنا که مردم خاورمیانه به دنبال مشارکت سیاسی و تاثیرگذاری بر حکومتهای خود هستند. ولی پیش بینی وی این است که با توجه به مسلمان بودن بدنه جامعه، در نهایت این دموکراسی خواهی به اسلام خواهی تبدیل می شود. به جا بود که نویسنده محترم شرحی از نظریات موجود و دسته بندی تفصیلی آنها ارائه و سپس آنها را مورد نقد قرار می دادند.

در مقدمه (صص 20-15) چنین گفته شده است که به دلیل نبود سازمان، ایدئولوژی و … در جنبشهای خاورمیانه، تعیین ماهیت آنها دشوار است. سخنی است درست. امّا عناصر دیگری وجود دارند که با استفاده از آنها می توان ماهیت آنها را شناسایی کرد. به عنوان مثال، فرایند جنبشها و عواملی که به صورت پی در پی طی مراحلی جنبش را به پیش بردند، ترکیب و ماهیت نیروهای اجتماعی دخیل در جنبش، مطالبات مردم در جنبشها که در قالب شعارها، بیانیه ها و … ظهور می یابد و… از عناصری هستند که می توانند در تعیین ماهیت جنبشها به ما کمک کنند. بعلاوه اگر بنا به گفته نویسنده محترم (ص 23) جنبشهای اخیر فاقد ایدئولوژی و فرهنگ آرمانی هستند، چگونه می توان بر اسلامی بودن ماهیت آن تاکید ورزید؟

در تمامی نظریات مربوط به انقلابها و جنبشها، ایدئولوژی جایگاه مهمی را به خود اختصاص می دهد. تنها نظریه پردازی که به این اهمیت اذعان ندارد و انقلاب را حرکت کور عده ای آشوبگر قلمداد می کند، گوستاولوبون باشد. سایر نظریه پردازان، حتی نظریه پردازان جامعه توده ای مانند هورکهایمر ایدئولوژی را دارای اهمیت می دانند، اگرچه این دسته اخیر از نظریه پردازان تنها نخبگان را آگاه از ماهیت این ایدئولوژی قلمداد می کنند.

ایراد دیگری که به این کار پژوهشی وارد است این است که نویسنده از ابتدا تعاریف مختار خود را مشخص نکرده است. معلوم نیست انقلاب را چه چیزی تعریف می کنند و چه تعریفی از جنبش اجتماعی دارند. این ایراد در برخی جاها خود را نشان می دهد. نخست اینکه معلوم نیست در این پژوهش چه سهمی برای ساختار و کارگزار در نظر گرفته شده است. همچنین نمی توان در مورد موارد جنبشهای خاورمیانه به قضاوت پرداخت. به عنوان مثال، آیا می توان حرکتهایی مانند جنبش مردم بحرین را که به انتقال قدرت منجر نشده است انقلاب نامید؟ آیا در مورد لیبی که نقش نیروی خارجی در آن برجسته است، ذکر عنوان انقلاب درست است؟ و … همچنین در صفحه 26 کتاب، نویسنده از حاکمیت دوگانه به عنوان شرط وقوع انقلاب یاد می کند. این شرط در نظریات کسانی مانند تیلی دارای اهمیت است و در سایر نظریات تاکیدی بر این شرط نمی رود. اگر با استناد به این اشاره بپذیریم که نویسنده محترم نظریه و تعریف چارلز تیلی را به عنوان تعریف و نظریه مختار خود بهره گرفته اند، ایرادی که پیش می آید این است که چگونه به نظریه ای که بر سازمان و بسیج تاکید دارد استناد و اتکا جسته اند، حال آن که خود اذعان دارند که در این جنبشها عنصر سازمان کمترین بروز را دارد.

مشکل تعریف در جایی دیگر نیز خود را نشان می دهد و آن تعریف «انقلابهای کبیر» است. نویسنده معتقد است تعدادی انقلابهای کبیر در جهان وجود داشته اند. این انقلابها پس از خود جنبشهایی را پدید آورده اند. وقتی با مراجعه به کتاب به دنبال تعریفی برای انقلابهای کبیر برمی آییم، شاهد نوعی تاتولوژی (این همان گویی) هستیم. به بیان دیگر تنها انقلابهای بزرگ باعث به وجود آمدن جنبشهایی پس از خود می شوند. وقتی می پرسیم این انقلابهای کبیر چه تعریفی دارند، پاسخ داده می شود، انقلابهای هستند که باعث به وجود آمدن جنبشهایی بزرگ می شوند (صص 7-56).

نویسنده محترم در فصل نخست در خصوص انقلاب فرانسه بیان می دارند که انقلاب فرانسه «با تغییر کامل شرایط اجتماعی گذشته غرب و ایجاد شرایط تاریخی تازه بر پایه چارچوب زندگی بورژوازی در کشورهای اروپایی، نیرویی وارد جهان بشری کرد که در نتیجه ایجاد صورتی تازه از زندگی و نظم سیاسی- اجتماعی و انتقال آن به وسیله مجموعه ارزش ها و مفاهیم خاص خود و … فرایندی از تغییر را با ایجاد مشکلات در اوضاع اجتماعی این جوامع و شکل دهی به ناخشنودی همه جانبه مردم جهان به وجود آورد» (ص 58). در خصوص این عبارات و مدعاهای مطرح شده در مورد انقلاب فرانسه نکته قابل ذکر این است که انقلاب خود به تنهایی عامل تغییرات اجتماعی نیست. انقلاب محصول تحولاتی اجتماعی است که سالها و قرنها پیش از خود در جامعه روی داده است و نیروهایی اجتماعی شکل گرفته اند که به عنوان حاملان ایدئولوژی انقلابی وارد عمل شده اند. بنابراین، باید مدعای نویسنده را وارونه کرد تا گویای حقیقت باشد. در واقع بورژوازی که قبل از انقلاب فرانسه شکل گرفته بود عامل انقلاب شد و  بعدا به عنوان نیروی اجتماعی موثر، تغییرات بعدی را رقم زد، نه اینکه انقلاب فرانسه بورژوازی را وارد جهان بشری کرده باشد.

نکته دیگری که در جای جای این پژوهش به چشم می خورد، تکیه بر نظریه توطئه است. گفته اند و درست گفته اند که نظریه توطئه همه چیز را تبیین می کند و هیچ جیز را تبیین نمی کند. همیشه استکبار جهانی و عناصر آن در عالم نظر حاضر به یراق ایستاده اند تا مسئولیت تمامی تباهی ها را به دوش بگیرند و بار نظریه پردازی را از دوش نظریه پرداز بردارند. نظریه پرداز هوشمند باید از کنار این دسته از نظریات به سلامت بگذرد و دامنش بدانها آلوده نشود. مناسب این است که عناصر توطئه ای آخرین عناصری باشند که به ذهن نظریه پرداز می آیند. یک جامعه شناس در تبیین خود باید تاکید خود را بر عوامل و نیروهای اجتماعی بگذارد. حتی یک عالم سیاسی نیز که عوامل سیاسی را مد نظر قرار می دهد باید بهوش باشد عوامل توطئه ای را مورد تاکید قرار ندهد.

شاید اگر نویسنده محترم در ابتدای کتاب مدلی ابتدایی ارائه داده بودند، بسیاری از این ایرادها برطرف می شد

۱ دیدگاه

    a.mim :

    علاوه بر تمامی نقدهای بالا، باید به جملات و عبارات احساسی، و ادبیاتی که نویسنده به کار می برد اشاره کرد که مطمئنا از ارزش علمی کتاب خواهد کاست.
    و اگر چه کچوییان اشاره می کند که بعضی از رهبران احزاب مصر و تونس در آغاز انقلاب اسلامی از آن متاثر شده اند و به این امر اذعان دارند، اما در شرایطی که پس از سه دهه از انقلاب ایران گذشته است، نشان نمی دهد که چگونه این تاثیر گذاری بر انقلاب ها! یا جنبش های منطقه همچنان باقی مانده است.

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه