گلچین آثار ارسالی به جشنواره(1)

نقی منفعل در «پایتخت سه»

نویسنده:

علوم اجتماعی اسلامی ایرانی

زمان انتشار: ۱۳:۴۳ ۱۳۹۳/۰۱/۶

البته در پایان قسمت پنجم از این سریال، آنچه مشخص است، افت کیفی شخصیت پردازی است، خصوصا در معمولی ترین شخصیت، یعنی نقی. نقی در ابتدای سری سوم از این سریال به خاطر مشکلات زندگی افسردگی گرفته. او بیکار و بی پول است و بابت انتشار فیلم خراب شدن خانه اش در سطح جهان(به قول ارسطو) از همه چیز شاکی است. معلوم نیست چرا این قدر منفعل است

سه سالی می شود که سریال پایتخت مهمان نوروزی مخاطبان شبکه یک صدا و سیمای ایران است. سیروس مقدم که مخاطبان، پیش از ورود به عرصه طنز، او را به عنوان کارگردان سریال های شبانه تابستانه می شناختند، با پایتخت، ابعاد جدیدی از کارگردانی اش را به منصه ظهور رساند. آثار سیروس مقدم را می توان با دیالوگ های خاص، نحوه ادای آن ها که یادآور سینمای کلیشه ای سال های دور است ، میزانسن و سبک او در فیلمبرداری، شناخت. تمامی این ویژگی ها برای مخاطب، امضای سیروس مقدمی است که شب های تابستان را با ریحانه، نرگس، زیر هشت ، و شب های ماه مبارک را با اغما و روز حسرت مهمان خانه های آن ها بوده است.  شاید بتوان اولین کار جدی و به یاد ماندنی او را که در ذهن مخاطبان مانده، پلیس جوان در سال 1380 دانست. مقدم پس از آن، چند سالی را به ساختن سریال هایی که اقبال چندانی را کسب نمی کرد، گذرانید و کم کم سبک خاص خود را در سریال سازی، به مخاطبان تلویزیون شناساند. چاردیواری، اولین تجربه سریال طنز نوروزی او بود که راضی کننده به نظر می رسید. پس از آن سریال پایتخت، با لهجه مازنی، به تلویزیون آمد.

پایتخت که مهم ترین ویژگی آن را می توان بهره گیری از عناصر روزمره و معمولی زندگی ایرانی دانست، شخصیت هایی واقعی و باور پذیر را ساخت، بی این که با توهین به لهجه، قومیت یا صنفی خاص، موقعیت طنز را ایجاد کند. نام پایتخت، از اولین سری این سریال بر سه گانه آن (تابحال) آن باقی ماند. اولین سری این سریال، داستان کوچ خانواده نقی معمولی از علی آباد به تهران است. نقی معمولی که بنَاست و کارگری می کند، همراه هما همسرش، سارا و نیکا که دخترانش هستند، پدرش بابا پنجعلی و پسرخاله کامیون دارش ارسطو، راهی تهران می شود تا در خانه ای که خریده، ساکن شود. اما مشکلات زیادی که در این راه، متحمل می شود و آوارگی و درماندگی، آن ها را منصرف می کند تا در سری دوم این سریال ببینیم که آن ها در علی آباد ساکن هستند و مشغول ساختن خانه ای برای خود. آن ها در این سری، گنبد و گلدسته ای را که در کارگاه محل کار نقی ساخته شده، برای یک مسجد به قشم می برند؛ ماجراهای روی داده از سفر شمال به جنوب ایران، سری دوم را تشکیل می دهد. قسمت سوم، با جشن عروسی نیمه تمام ارسطو و افسردگی نقی، پس از بیکاری و خراب شدن خانه و بی پولی شروع می شود.

 خانواده معمولی، خانواده ای معمولی هستند. آن ها پابند رسوم خود هستند، با فامیل و آشنایان خود رفت و آمد دارند، با هم دعوا می کنند، آشتی می کنند، به سفر می روند، پول کم می آورند، آبرو داری می کنند، پابند اخلاق و مذهب هستند، ایرادات اخلاقی دارند، مهربان هستند، عصبی می شوند، باهوش هستند، گیج می شوند و… و همه این اطلاعات در حالی به ما منتقل می شود که شخصیت ها زندگی خودشان را می کنند، بی که بخواهند برای مای مخاطب، فیلم بازی کنند. شخصیت های پایتخت، از جنس مردم هستند، مردمی که این سال ها کمتر خود را در تلویزیون – رسانه ملی خود- دیده اند. مردمی که اگر دور هم با خانواده خود، سریال طنز دیده اند، چندباری به خاطر شوخی های زشت و بی ادبانه، سرخ شده اند، مردمی که اگر سریال جدی دیده اند بارها چشمشان به اشک نشسته از غصه های داستان، یا حوصله شان از بی غصه گی و نامأنوس بودن دغدغه آدم های سریال، سر رفته یا به زندگی خوشان شک کرده اند. پایتخت، اگر چه امضای سیروس مقدم را با سابقه ای نه چندان درخشان، در سریال های پیشین، دارد، اما به خوبی توانسته زندگی معمولی یک خانواده معولی را در موقعیت های مختلف نشان دهد. این ویژگی را باید مرهون هنرمندی های محسن تنابنده ای دانست که علاوه بر سرپرستی نویسندگان، به خلق شخصیت ها و بازگردانی هم کمک رسانده است. این سریال اگرچه خالی از ایراد نیست (آیا اصولا چنین اثری وجود دارد؟)؛ اما در این وانفسای سریال و فیلم خوب، می تواند خوراک فرهنگی و حتی هنری خوبی برای مخاطب باشد، با تمام جذابیت های داشته و تمام محسنات نداشته اش.

البته

در پایان قسمت پنجم از این سریال، آنچه مشخص است، افت کیفی شخصیت پردازی است، خصوصا در معمولی ترین شخصیت، یعنی نقی. نقی در ابتدای سری سوم از این سریال به خاطر مشکلات زندگی افسردگی گرفته. او بیکار و بی پول است و بابت انتشار فیلم خراب شدن خانه اش در سطح جهان(به قول ارسطو) از همه چیز شاکی است. معلوم نیست چرا این قدر منفعل است. نقی که به انتظار یک کار بنایی، کنار بقیه کارگرها، کنار جاده می ایستاد، چگونه به این جا رسیده است که از صبح تا شب در خانه نشسته و همسرش برای بهبود حال او باید مراسم تجلیل سوری برگزار کند. او که نمونه خوبی از مناعت طبع و عزت نفس بود، با بهانه غیر قابل توجیه افسردگی، شخصیتی طلبکار، غرغرو و بی هرگونه حسن اخلاقی شده است. با همه بهانه هایی که برای افسردگی او وجود دارد، دلیل غیر منطقی او برای قهر با ارسطو را نمی توان ناشی از افسردگی، که باید حاصل یک خلط و تخریب شخصیتی دانست. اصرار سازندگان فیلم بر تخریب و شکستن شخصیتی تا این حد باورپذیر، با زرد کردن موی او به اوج خود می رسد. رفتار بی منطق او با بهبود، با هما و بقیه، را نمی توان به افسردگی او نسبت داد. آیا همه افرادی که دچار سختی های این چنینی می شوند، به کلی شخصیتی متفاوت پیدا می کنند؟ نقی که استوار و مقاوم بود، در چشم مخاطب، بیدی نبود که با این بادها این گونه بلرزد. حتی اگر در ادامه داستان، نقی به گذشته خود بازگردد، ردپای شخصیتی ضعیف، بی ادب، بی اخلاق و بی معنا، در ذهن مخاطب باقی می ماند؛ مخاطبی که نمی تواند بپذیرد بر سر نقی که همانند اوست، چنین بلایی بیاید. پایتخت امسال، در همین چند قسمت، ضعفی بزرگ را رو کرده است. یکی از اسطوره های این سریال، نابود شده و برای بازسازی مجدد آن راه سخت و پیچیده ای پیش روی سازندگان آن است.

 امید که پایتخت 3، دچار بلای زیر آسمان شهر نشود، تکراری، لوث و بی منطق، با هر بهانه ای برای لودگی و خنداندن.

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه