نه «هایدگریسم»، نه «پوپریسم»!

زمان انتشار: ۱۶:۱۹ ۱۳۹۱/۰۷/۲۰

مقوله­ی تولید علوم انسانی اسلامی به معنی مسدود ساختن باب تعامل علمی با غرب و استفاده­ی هوشمندانه از دست آوردها و نظریه­های آن­ها نیست. این، هم اقتضای عقل و هم توصیه­ی نقل است که از تجربه­های علمی جوامع و فرهنگ­های دیگر استفاده کنیم و انباشته­ها و اندوخته­های معرفتی دیگران را نادیده نگیریم.

1- مقوله­ی
تولید علوم انسانی اسلامی به معنی مسدود ساختن باب تعامل علمی با غرب و استفاده­ی هوشمندانه
از دست آوردها و نظریه­های آن­ها نیست. این، هم اقتضای عقل و هم توصیه­ی نقل است که
از تجربه­های علمی جوامع و فرهنگ­های دیگر استفاده کنیم و انباشته­ها و اندوخته­های
معرفتی دیگران را نادیده نگیریم. بنابراین، از نظر مقام معظم رهبری، سکولاریسم، الحاد
و مادی گری در تمام اجزا و عناصر علوم انسانی غربی رسوخ نکرده که بتوان «همه»­ی آن
را، معارض با دین قلمداد کرد. هم چنین، لازمه­ی استفاده از علوم انسانی غربی، پذیرش
«تمامی مفاد» و «کلیات» آن نیست که اشکال شود، چنانچه بخواهیم از غرب بهره بگیریم؛
ناچار باید تمامی آن را پذیرا شویم زیرا با یک کل به هم پیوسته روبه رو هستیم که در
برابر آن، امکان «تفکیک» و «گزینش» وجود ندارد.

 2- اگر از زوایه­ی فرا دینی به این مسأله نظر افکنیم
باید بگوییم «تقلید»، «تکرار»، «ترجمه» و «مصرف»، شرافت و عزت هیچ جامعه­ای – چه دینی
و چه غیردینی- را به دنبال نخواهد داشت. جامعه­ی مصرف ­کننده و دنباله­رو، همیشه «وابسته»
و «مغلوب» است و در دیده­ی دیگران، اعتبار و منزلتی ندارد. متأسفانه، جامعه­ی ما از
مشروطیت به این سو، به مصرف­ کننده و مترجم محض علوم انسانی غربی مبدل شده است و «تولید»،
«نوآوری» و «خلاقیت» علمی را به فراموشی سپرده است. هیچ عقل سلیم و منصفی، چنین وضعیت
اجتماعی و تاریخی حقارت­آمیزی را روا نمی­داند و برنمی­تابد.

 3- علوم انسانی به سبب ماهیت خاص خود، ناگزیر بر
یک سلسه گزاره­های هستی ­شناختی و معرفت­ شناختی استوار هستند که می­توان آن­ها را
«مبانی» نام نهاد. در واقع، ما در این پهنه با دو واقعیت معرفتی روبه رو هستیم: «مبانی
علوم انسانی» و «علوم انسانی». در درجه­ی اول، مسأله این است که علوم انسانی غربی،
از «مبانی سکولاریستی» تغذیه کرده­اند و در نسبت به آن­ها، موجودیت و فعلیّت یافته­اند.
ما به مثابه یک «انسان مسلمان» و یک «جامعه­ی اسلامی»، چگونه می­توانیم علوم انسانی
غربی را که چنین ماهیتی دارند، «علم محض» بدانیم و ستیز و تعارضی میان هویت خود و هویت
ایدئولوژیک این علوم احساس نکنیم و یا نسبت به این ستیز و تعارض، بی­تفاوت باشیم؟!
علوم انسانی غربی، محصول و مولود «مدرنیته»­ هستند و به همین سبب، «علوم انسانی مدرن»
خوانده می­شوند و مدرنیته نیز یا دین را «نفی» می­کند و یا آن را از جنس «معارف نامعتبر»
می­داند و در «حوزه­ی خصوصی» افراد، محصور می­سازد. در جهان مدرن، «علم» جایگزین «دین»
شده و بر جایگاه تدبیر حیات انسان تکیه زده است.

 4- علوم انسانی، قلمروی خارج از اختیار و اراده­ی
انسان نیست که نتوان دست به «تأسیس» و «تولید» آن زد. «اجتهاد» در علوم انسانی یعنی
می­توان قوه­ی اندیشه را به کار گرفت و گونه ای دیگر از علوم انسانی را رقم زد. علوم
انسانی اسلامی، معلول اندیشه­ورزی و تعقل «عاملیت­های انسانی» است، نه الزام ها و جبرهای
«ساختارهای اجتماعی»؛ برخی که از قدرت علمی و معرفتی لازم برای تولید علوم انسانی اسلامی
برخوردار نیستند و یا اساساً قایل به این سنخ از علوم انسانی نیستند، توجیه­ها و بهانه­هایی
از قبیل نبود امکان منطقی «تأسیس» و «تولید» در حوزه­ی علم و یا ضرورت وجود شرایط و
زمینه­های خاص ساختاری که جز در بلند مدت قابل تحقق نیستند، سخن می­گویند. برای «اجتهاد
علمی»- که مقام معظم رهبری به آن توصیه کرده­اند- ، دو چیز لازم است: «قدرت علمی» و
«جرأت علمی»

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه