گفت‌وگو با استاد «هوشنگ جاوید» درباره موسیقی دفاع مقدس

«ممد نبودی» بر اساس یک نوحه‌ قدیمی بوشهری ساخته شد

منبع: برهان

زمان انتشار: ۱۵:۲۹ ۱۳۹۲/۰۳/۱

رزمندگانی که از نزدیک دستی بر آتش داشتند اهل موسیقی و فن موسیقی نبودند و در نتیجه آن مراحل و مراتبی که داشتند به خوبی در موسیقی آن زمان متجلی نشد. کسانی هم که خارج از جبهه‌های جنگ بودند، با اینکه به صحنه‌های نبرد هم رفتند، نتوانستند آن حس لازمه و آن ایمان و باور درونی رزمنده‌ها را خوب بیان کنند. اما ما یک سری ترانه‌های خودجوش مردمی هم داشتیم که خود رزمندگان در جبهه‌های جنگ آن‌ها را ایجاد می‌کردند و می‌خواندند.

چطور شد که اهالی موسیقی به سمت مضامین مربوط به دفاع مقدس آمدند؟ و چه الگوهایی داشتند؟

 اصولاً چیزی که امروزه آن را به عنوان موسیقی دفاع مقدس می‌شناسیم و زمانی به عنوان موسیقی جنگ مطرح بود، ریشه در صداوسیما دارد. در واقع زمانی که پیروزی‌های رزمندگان در جبهه‌ها اتفاق می‌افتاد، یک خلأ برای اعلام داشت و این خلأ آنجا مشخص بود که برای اعلام یک خبر از جبهه‌ها، مارش‌های ساخته‌شده در کشورهای خارجی، مثل مارش‌های دوره‌ی جنگ جهانی دوم، مارش‌های آلمان، انگلیس و فرانسه را پخش می‌کردند.
در نتیجه، مسئله‌ی مهمی به وجود آمد و آن این بود که در چنین مواقعی چه باید کرد؟ خیلی جالب است بدانید که در نقطه‌ی آغازین این حرکت، حدود 14 تا 18 ساعت طول کشید تا سرود «خجسته باد این پیروزی» ساخته شود. همان طور که استاد راغب گفته‌اند، ساخت این سرود دقیقاً شب عملیات آغاز شد و صبح با پیروزی رزمندگان با صدای آقای گلریز از تلویزیون پخش شد.
از ابتدا که رزمندگان ما به سمت دفاع و جنگ رفتند نواها، آهنگ‌ها و ترانه‌هایی در این سو و آن سوی کشور ساخته شد، منتها اکثرشان مخصوصاً آن‌هایی که بومی بودند در قالب رسانه پخش نشدند، اما در زبان مردم جاری بودند، مثل چند موسیقی مربوط به بخش‌های شمالی خراسان یا موسیقی‌هایی که در لرستان یا مازندران برای جنگ ساخته شده بود. جالب اینجاست که بدانید موسیقی دفاع مقدس تنها به همین ترانه‌های حماسی یا سرودهای جنگی ختم نمی‌شود، ما یک سری ترانه‌های خودجوش مردمی هم داشتیم که خود رزمندگان در جبهه‌های جنگ آن‌ها را ایجاد می‌کردند و می‌خواندند.
جالب اینجاست که زیر آتش بهترین زبانی که آن‌ها برای بیان خود یافته بودند زبان طنز بود. مثلاً من یادم است مازندرانی‌ها شعری با این معنا ساخته بودند که: «خدایا خر من نمیره، صدام یزید بمیره»
بنابراین برخی از ترانه‌ها را خود رزمندگان در منطقه می‌ساختند و این گونه نبود که کسی آن‌ها را خوانده یا در جایی اجرا کرده باشد. بچه‌های بومی هر منطقه‌ای هزاران ترانه ساختند که بسیاری از آن‌ها در خاطرات جنگ فراموش شد. این زبان طنزی که رزمنده‌ها در خط مقدم جبهه از آن استفاده می‌کردند کمتر مورد توجه قرار گرفته است.
آنجا مرگ نبود که رزمندگان را به بازی بگیرد، بلکه رزمندگان ما مرگ را به بازی گرفته بودند، چون کسی از مرگ نمی‌ترسید، مردن در آنجا یک آرزو بود، چون نهایت افتخار یک رزمنده جنگیدن در راه اهداف مقدس خودش بود. بی‌خود نیست که نام این جنگ را دفاع مقدس گذاشته‌ایم. اگر به وصیت‌نامه‌ی شهدای جنگ نگاه کنید، متوجه‌ باورهای آن‌ها می‌شوید. باورهای آن‌ها به هیچ عنوان نیازی به تفسیر و توضیح ندارد. بر اساس آن باورها، آن‌ها در جبهه‌های جنگ حضور پیدا کرده بودند و قشر پایین و بالا هم نداشتند.
در جبهه‌ی جنگ همه رزمنده بودند و جالب اینجاست که حتی سر به سر همدیگر می‌گذاشتند و اگر گاهی تنبلی و اهمال پدید می‌آمد، سعی می‌کردند به نوعی با ترانه‌های طنز، همدیگر را از تنبلی نهی کنند. بنابراین حتی تنبلی را هم در میدان نبرد به سخره می‌گرفتند.
ضمن اینکه گاهی با طنز و کنایه این مسائل را بیان می‌کردند، بعضی اوقات هم از فرم‌های رجز استفاده می‌کردند و در بعضی مواقع از دوبیتی‌های کوتاه یا تک‌بیتی‌های کنایی استفاده می‌کردند. این شق سومی برای موسیقی جنگ است که تا به حال توجه جدی به آن نشده است. ای کاش جایی پیدا می‌شد که همین ترانه‌ها را تحلیل و بررسی می‌کردند. من یادم است که حتی برای افراد بی‌نماز یا کسانی که در خواندن نماز اهمال می‌کردند، در جبهه ترانه‌های طنز با این مضامین ساخته بودند که اگر می‌خواهی بجنگی درست، ولی نمازت واجب‌تر است، نمازت را هم باید بخوانی یا بحث‌هایی از این قبیل.
در آن بحبوحه، پیش از آنکه رسانه‌ها به ساخت موسیقی و سرود همراه با ادوات موسیقی برای مردم و جذب عامه و همین طور تهییج بین سنگرهای جنگ توجه کنند، بخش محکم و بزرگ و ژرفی که موسیقی دفاع مقدس را تشکیل می‌داد بحث نوحه‌ها بود. خیلی جالب بود که نوحه‌گران جوان ما در جبهه‌ی جنگ نیاز به نوعی نوآوری را حس کرده بودند. ما این موضوع را اصلاً بررسی نکرده‌ایم؛ یعنی من هر چه گشتم، دیدم فقط از آن‌ها تمجید و تجلیل شده است، اما این حس را که آن جوان‌ها داشتند و نتیجه‌ای که به آن رسیده بودند هیچ کس تحلیل نکرده است.
آن‌ها حس کرده بودند که آن نوحه‌خوانی که در مجالس امام حسین (علیه السلام) انجام می‌شد باید شکلش در جبهه‌ی جنگ تغییر کند؛ یعنی نوحه‌ای نباشد که رزمنده را به سمت گریه و زاری سوق بدهد، بلکه باید باعث شود رزمنده به سمت اهداف والا و مخصوصاً شهادت کشیده شود. از همین جا متن نوحه‌ها عوض شد؛ یعنی تحولی در نوحه‌سرایی ایران پدید آمد و نوحه‌های ما به سمت نوحه‌های حماسی محزون و مهیّج حرکت کرد. این هنر کمی نیست. وقتی شما نوحه‌های دوره‌ی دفاع مقدس را مرور می‌کنید، می‌بینید که در عین محزون بودن مهیّج هم هستند.
ما اقسام مرثیه داریم و وقتی در تعریف مرثیه وارد می‌شویم، می‌بینیم که مرثیه‌ی وطنی هم جزء مراثی ماست. مرثیه‌ی وطنی در دوران دفاع مقدس یک شکل نو به خودش می‌گیرد، مثل مرثیه‌ی دزفول که حاج صادق آهنگران خوانده و خیلی زیباست. آن مرثیه مصداق همان نوعی است که گفتم؛ یعنی حزنی که در آن هیجان باشد:
«بارها از حمله‌ی این وحشی مزدور و شیطان/ گشته صدها خانه و کاشانه از دزفول ویران
خواهر از داغ برادر می‌زند بر سینه و سر/ ای عزیزان بار دیگر شد به پا غوغای محشر»
این شعر یک مرثیه‌ی حزن است، ولی لحن اجرای آن حماسی است، چون نوحه‌گر وقتی که می‌خواهد مردم را به تهییج دربیاورد از تک‌بیت «ای عزیزان بار دیگر شد به پا غوغای محشر» استفاده می‌کند. نوع ملودی‌ این مرثیه نزدیک به یک نوع «رسیتاتیو» در موسیقی است؛ یعنی پشت هم بیان کردن واژه‌ها روی یک نت خاص که بسیار هم تأثیرگذار است. اتفاقاً اروپایی‌ها از «رسیتاتیو» در آواز به خاطر همین استفاده می‌کنند که تأثیرگذار باشد. نوحه‌های قدیمی‌تری هم وجود داشتند که نیاز به ایجاد تغییر را به خوبی در ذهن آن جوان‌ها نشان می‌دهد، مثل نوحه‌ی «ممد نبودی» که بر اساس نوحه‌ی قدیمی بوشهری «ام لیلا» ساخته شده و خیلی هم زیباست. در واقع آن نوحه را عوض کردند و روی آن شعر جدیدی گذاشتند.
بنابراین روی برخی از نوحه‌های قدیمی متن حماسی گذاشتند و آن‌ها را اجرا کردند. این تحول بسیار بزرگی بود که بر اساس نیاز آن زمان ایجاد شده بود. علاوه بر این، ما می‌بینیم که نوحه‌گرها برای اینکه هیجان را بیشتر کنند به یک سری ملودی‌های بومی هم روی می‌آورند. در واقع پس از انقلاب نغمه‌های بومی ایران بهتر شناخته شدند و وقتی نوحه‌گرها با این شکل نغمه‌گویی‌ها آشنا شدند، از آن‌ها استفاده کردند. مثلاً «نوایی» شعری با مضمون عارفانه است و ملودی بسیار کهنی دارد و از آن استفاده کردند و شعر «سپاه محمد می‌آید می‌آید» را روی آن گذاشتند.
در کنار همه‌ی این‌ها اتفاق دیگری هم افتاد. در واقع ضرورت ایجاد موسیقی بی‌کلام برای جنگ و رساندن حالات دفاعی و رزمی جنگ احساس می‌شد و این کار صورت گرفت. مثلاً آقای بیگلری یکی از فعالین خیلی خوب صداوسیما بودند که در این زمینه تولیدات خوبی انجام داده‌اند. رسانه به هر حال به موسیقی برنامه‌ای، موسیقی میان‌برنامه‌ای، موسیقی آرم، موسیقی پایان و… احتیاج دارد و همه‌ی این‌ها در آن زمان باید به گونه‌ای تأمین می‌شد.
از سوی دیگر، هنرمندان بومی مناطق دیگر هم بیکار ننشستند و آن‌ها هم با بهره‌گیری از ملودی‌های بومی خودشان، سعی کردند قطعات جدیدی را پدید آورند، مثلاً توسط بخشی‌های شمال خراسان قطعه‌ای ساخته شده است که راجع به شهید شعار نمی‌دهد، بلکه او را ستایش می‌کند. مضامین این قطعه خطاب به شهید می‌گوید که خون تو بود که این انقلاب را بارور کرد، این خون تو بود که ما را پیروز کرد، این خون تو بود که ما را در میدان دیگر نبردها نیز پیروز می‌کند. این قطعه سفارشی هم نیست و خودشان کار کرده‌اند. همچنین در جایی دیگر وقتی قرار است از نیروهای بسیجی تقدیر کنند، می‌گویند که ای بسیجی من برای تو گل می‌ریزم، چون تو از جانت به خاطر من گذشته‌ای.
نظیر این‌ها را ما در استان‌های دیگر هم می‌بینیم. برای مثال، اولین ترانه‌ی حماسی کشورمان، که از آن در دوران دفاع مقدس استفاده شد، ترانه‌ی «دایه‌دایه»‌ی لری بود. متن اصلی ترانه‌ی «دایه‌دایه» بخش دوم ترانه‌ی «شیرعلی مردم» است. یکی از استادان زبان و ادبیات لری، آقای حمید ایزدپناه، پیش از انقلاب می‌گوید الآن دیگر بحث زندان را نباید مطرح کنیم و به همین دلیل متن ترانه را عوض می‌کند و می‌گوید: «دایه‌دایه وقت جنگ است.»
این مربوط به همان دوره‌ای است که موج ضدانگلیسی در ایران راه افتاده بود و دولت هم سریال «دلیران تنگستان» را با کار آقای شهنواز از تلویزیون پخش می‌کرد و به هر حال رویکرد جامعه ضدانگلیسی شده بود. خیلی جالب است که در همان دوره این ترانه‌ی «دایه‌دایه» به بازار می‌آید و مورد استقبال قرار می‌گیرد و زمان دفاع مقدس، اولین ترانه‌ای که از رسانه‌ها پخش می‌شود همین ترانه است.
اگرچه درون‌مایه‌ی این اثر اساساً حماسی حزن‌آلود بود، ولی بر اثر یک اتفاق پیش از انقلاب متن ترانه حماسی‌ـ‌رزمی شد و از آن در زمان جنگ نیز استفاده شد. در آن زمان شاخه‌های عظیم موسیقی حماسی ما در مناطق و نواحی مختلف شناخته شد و از آن به بعد هنرمندان بومی کشورمان سعی کردند که در این زمینه ترانه بسازند و به سفارش صداوسیما کارهای خوبی در این زمینه ساخته شد. مثل کارهای زیبایی که آقای حیدرعلی شهبازی با ترانه‌های آذربایجانی ساخت.
در زمینه‌ی موسیقی بی‌کلام هم هنرمندان بومی بیکار ننشستند، مثلاً در بین ترکمن‌ها هنرمندی داریم به نام استاد رحمان‌قلیچ یومودی که استاد کمانچه هستند. ایشان در دوران دفاع مقدس ترانه‌ای ساختند به عنوان «راه جنگ» که بی‌کلام بود و با کمانچه نواخته شده بود. این قطعه تبدیل به یکی از آثار ماندگار آن دوره شد. در کنار این‌ها، نیاز به تولید سرود برای پیروزی‌ها و همچنین برای میان‌برنامه‌های تلویزیونی ایجاد شد و همین نیازها دائماً به تعداد تولیدات در این زمینه افزود. در بنیان یکی از این آثار سعی شده بود از فرم سمفونیک روسی بهره گرفته شود و در حالی که شعر آن فارسی بود، یک ارکستراسیون با ساختاری روسی داشت. اگر اشتباه نکنم، اسم ترانه هم «پیروز و سرفراز» است.
اگر به این ترانه دقت کنید، می‌بینید فرم قوی موسیقی فرنگی است. ماهیت و بن‌مایه‌ی بسیاری از آثار دوران دفاع مقدس ایرانی نیست، ولی به دلیل اینکه کلامش با موسیقی درست تلفیق شده هویتی نو یافته و چارچوبی ایجاد کرده است که ما به آن موسیقی دفاع مقدس می‌گوییم.
اما در موسیقی مناطق و نواحی این طور نبود، مثلاً در کرمانشاه تولیدات بسیار ارزشمندی در زمینه‌ی دفاع مقدس ایجاد شد، مثل ترانه‌هایی که جمشید عزیزخانی در دوران دفاع مقدس خواند. خیلی جالب است که بدانید صداوسیما در کرمانشاه سنگر ساخته بود و جمشید عزیزخانی خواننده‌ای بود که در آن سنگرها تمرین می‌کرد. همچنین مرحوم طاهرزاده و آقای اصغر ایمانی در همان بحبوحه‌ی جنگ ترانه‌ها و سرودهای زیبایی به زبان کردی و کرمانشاهی برای دفاع مقدس خواندند. آخرین اثر محکمی که در دوره‌ی دفاع مقدس ما از هنرمندان کرمانشاهی می‌شنویم ترانه‌ای است که روانشاد طاهرزاده خواند:
«رندانه زود خیزید، غوغا کنید غوغا/ هر جا که عاشقی هست، رسوا کنید رسوا»
روزی که اسرای ما وارد کشور شدند، این ترانه از صداوسیما پخش شد و یکی از کارهای تأثیرگذار شد. این اثر را هنرمندان کرمانشاهی با همان امکانات محدود آن موقع صداوسیمای مرکز کرمانشاه ساخته بودند. علاوه بر این‌ها، در شهرهای دیگر هم آثار خوبی ساخته شده بود.
به هر حال، موسیقی دفاع مقدس به این شکل راه خودش را ادامه داد، اما رزمندگانی که از نزدیک دستی بر آتش داشتند اهل موسیقی و فن موسیقی و علم موسیقی نبودند و در نتیجه آن مراحل و مراتبی که داشتند به خوبی در موسیقی آن زمان متجلی نشد. کسانی هم که خارج از جبهه‌های جنگ بودند، با اینکه به صحنه‌های نبرد هم رفتند، نتوانستند آن حس لازمه و آن ایمان و باور درونی رزمنده‌ها را خوب بیان کنند.
هرچند تلاش خودشان را کردند، اما حقیقت به آن شکلی که باید، دیده نشد. مثلاً ما شعری از استاد گرمارودی داریم که درباره‌ی جانبازان و شهداست و با قدرت خیلی خوبی هم خوانده شده است، ولی اصلاً آن بن‌مایه‌‌های دفاع مقدس را ندارد. آن هم سرود معروف «گل در بهاران می‌رسد» است که اگرچه به مناسبت ورود اسرا ساخته شد، ولی بازگوکننده‌ی کامل آن وقایع نبود:
«گل در بهاران می‌رسد گل با بهاران می‌رسد/ بار دگر باغ مرا خورشید و باران می‌رسد»
در واقع متن شعر زیباست، اما آهنگ نتوانسته است آن احساس لازم را منتقل کند.
یکی از اتفاقاتی که در دوره‌ی دفاع مقدس افتاد این بود که برخی از افراد ترانه‌هایی را با تصاویری از جنگ درآمیختند، در حالی که آن ترانه‌ها اصلاً بن‌مایه‌ی حماسی و جنگی نداشتند. در واقع ترانه‌های عارفانه‌ای بودند که بیشتر خلوت‌گزینی را تداعی می‌کردند. از جمله‌ی آن‌ها می‌توان به ترانه‌ی «اندک اندک جمع مستان می‌رسد» اشاره کرد که بیشتر عارفانه‌ است و نمی‌تواند موسیقی حماسی به شمار آید. این اثر کم‌کم به عنوان یک آهنگ انقلابی جا افتاد، در حالی که اصلاً نه انقلابی بود و نه حماسی و رزمی. آهنگ بی‌کلام «نینوا» کار آقای حسین علیزاده هم همین طور بود.
اصلاً این آهنگ صبغه و سابقه‌ی تاریخی ندارد و حتی روی جلد کاست آن هم چیز دیگری نوشته شده بود و هیچ ربطی به‌ جنگ و حماسه و انقلاب نداشت. یک نفر در مراکز شهرستانی صداوسیما این آهنگ را با تصاویری از جنگ تدوین کرده بود و پس از مدتی، این آهنگ به عنوان موسیقی حماسی و جنگی معروف شد، در حالی که به هیچ عنوان روح حماسی در آن وجود ندارد. در واقع این اثر روحی حزن‌آلود دارد و به نوعی حکایت‌کننده‌ی یک خفقان یا یک بار عظیم مصیبت است.
می‌خواهم این را بگویم که آغاز جنگ عده‌ای از هنرمندان بومی و شهری را به سمت خودش کشاند تا در این ارتباط چیزی با صورت هنری موسیقایی برای جامعه تولید شود. همه هم تلاش می‌کردند یک کار خوب ارائه دهند، ولی آن چیزی که ماندگارتر از همه می‌شد، باز همان چیزی بود که از دل مردم برمی‌آمد؛ یعنی مرثیه‌خوانی‌های جدیدی که نوحه‌گرها انجام دادند، چون بنیان آن چیزهایی که در قالب موسیقایی تولید شد با ذهن جامعه‌ی ایرانی هم‌خون نبود، چون آن صداها و آن نوع موسیقی با ذهن جامعه‌ی ایرانی غریبه بود.
به همین دلیل شهرت آقای آهنگران از همه‌ی آن‌ها بیشتر است.
بله، اصلاً به همین دلیل نوحه‌ها ماندگارتر شدند. از نوحه‌ی شکست ارتش عراق در آزادسازی خرمشهر بگیرید تا آخر. ما حتی می‌بینیم که تا چند سال پس از جنگ هنوز آثار این نوع نوحه‌های حماسی وجود داشت، مثل نوحه‌ای که مرحوم حاج محمدرضا آقاسی گفت یا مثلاً شعری که آقای ذاکر به نام «من و سنگر» گفت و در همان قالب نوحه‌های حماسی است.
افراد زیادی در این زمینه کار کردند، اما آرام‌آرام این موضوع کم‌رنگ شد. این اتفاق دقیقاً از همان زمانی افتاد که گفتند آثار جنگ باید از در و دیوار شسته شود و عکس‌های شهدا را از در و دیوار پایین آوردند، جای گلوله‌ها و جای ترکش‌های دشمن را از روی در و دیوار شهر پاک کردند و سعی کردند نوسازی انجام دهند. این در حالی است که در بسیاری از شهرهای بزرگ جهان آثار جنگ جهانی دوم وجود دارد و به آن‌ها دست نزده‌اند و بعضی از محلات را به عنوان یادگار نگه داشته‌اند تا دائماً این مسئله در ذهن مردم تکرار شود، اما متأسفانه در جامعه‌ی ما موجی بعد از جنگ راه افتاد که گفتند باید این آثار را پاک کنیم، چون چهره‌ی شهر را زشت کرده‌اند.
 هوشنگ جاوید 2
این افراد حتی نمی‌خواهند یک شهرک سینمایی برای دفاع مقدس ساخته شود، در حالی که چنین چیزی به شدت لازم است. وقتی ما از جامعه‌ای توقع داریم حماسه و ایثار و شهادت را بشناسد، باید از طریق نگه داشتن، به انتقال این معانی کمک کنیم. بسیاری از محلات تهران مورد اصابت موشک قرار گرفت، ولی همه‌ی آثار آن را از بین بردند و حتی بسیاری از شعارهایی که درباره‌ی جبهه و جنگ روی دیوارها نوشته شده بود پاک کردند و با این کارها صدمات بزرگی به نگهداری روح حماسه در جامعه زدند.
به نظر شما، علت اینکه از زمان شروع دفاع مقدس تا برگزاری اولین جشنواره‌ی موسیقی مقاومت، حدود 20 سال طول کشید چه بود؟
20 سال طول نکشید، قبل از آن شروع شده بود و بنیاد حفظ آثار و ارزش‌های دفاع مقدس 6 جشنواره‌ی موسیقی برپا کرده بود. از سال 73 یا 74 بود که این جشنواره برگزار شد و مسئول آن‌ هم آقای دکتر نعمتی بودند که امروز هم فعال هستند. آقای دکتر نعمتی در کنار افرادی نظیر آقای میرزمانی خیلی تلاش کردند که این موسیقی‌ها زنده بمانند، حتی در جشنواره‌ی آخر که در شیراز برگزار شد بود، من به عنوان مجری برنامه‌های شیراز آنجا بودم و ما با استاد دهلوی، استاد بیگلری و استاد راغب در همان تالار فرهنگ‌سرای شیراز یک گفت‌وگوی تلویزیونی ضبط کردیم که خیلی جالب بود.
در آخرین جشنواره‌ای که بنیاد حفظ آثار و ارزش‌های دفاع مقدس برگزار کرد حتی به موسیقی نوحه‌های جبهه هم توجه شد و از نوحه‌گر نوحه‌ی معروف «کربلا، کربلا ما داریم می‌آییم» تقدیر شد. بعد از آن به مدت 4 یا 5 سال کار متوقف گردید و با آمدن سردار باقرزاده موسیقی حذف شد. دلیل این موضوع را هم من نمی‌دانم.
در آن زمان در هیچ جای دیگری هم به موسیقی حماسه پرداخته نشد و موسیقی دفاع مقدس ادامه پیدا نکرد، در حالی که در همان زمان سمفونی خرمشهر را سفارش داده بودند و این سمفونی در بنیاد حفظ آثار و ارزش‌های دفاع مقدس ساخته و اجرا شد، اما مورد استقبال قرار نگرفت و هنوز هم این سمفونی مهجور مانده است، چرا که برای جامعه‌ی ایرانی سمفونی بی‌معنی است و هرگز این موسیقی در ذهن مردم نمی‌نشیند. تا وقتی که این نوع موسیقی در رسانه‌ها جدی نشود و یک دوره‌ی 20 ساله از آن نگذرد، هرگز سمفونی جا نمی‌افتد.
اگر اشتباه نکنم، از سال 1387 دوباره این جشنواره شروع شد. منتها این بار نه از طرف بنیاد حفظ آثار و ارزش‌های دفاع مقدس، بلکه از طرف همان اشخاصی که در بنیاد بودند، یعنی آقای دکتر نعمتی، آقای میرزمانی، آقای بیژن ارژنگ و دیگران؛ راه‌اندازی این جشنواره به وزارت ارشاد پیشنهاد شد. این افراد اساسنامه‌ی جامع و جالبی نوشتند و این جشنواره اول با عنوان موسیقی پایداری راه افتاد، ولی بعداً موسیقی مقاومت نام گرفت. بنده در سال دوم این جشنواره به عنوان داور در بخش موسیقی نواحی در آن حضور داشتم و امسال نیز در دروه‌ی چهارم این جشنواره برای داوری در همان بخش شرکت می‌کنم.
به نظرتان این رویکرد تغییر جشنواره دفاع مقدس به جشنواره مقاومت برای این است که می‌خواهد زبان جهانی پیدا کند؟
خیر، یک اتفاق بسیار بدی که رخ داد همان چیزی بود که گفتم؛ یعنی برخی تصور کردند بعد از جنگ باید آن روحیه‌ی حماسی از بین برود و روحیه‌ی آرامش در جامعه تسری پیدا کند، در حالی که این اشتباه بزرگی بود. بحث نگهداری ریشه‌های حماسه برای ما باید خیلی مهم باشد، اما متأسفانه در نگاه اربابان فرهنگی این گونه نیست؛ یعنی آن‌ها سعی می‌کنند دوره به دوره تحت تأثیر همان زمان برنامه‌ها را تغییر بدهند.
به همین دلیل، هرگز ما برنامه‌ریزی کلانی برای حفظ ارزش‌ها نداریم. این یکی از ضعف‌های بزرگ دستگاه‌های فرهنگی ما بعد از انقلاب اسلامی است. مثلاً ما بعد از وقوع انقلاب اسلامی، وقتی از سال 1359 و 1360 که وارد مسئله‌ی دفاع مقدس می‌شویم، فرهنگ نگهداری انقلاب و روحیه‌ی انقلابی رو به ضعف می‌رود و در عوض، روحیه‌ی جنگاوری را تبلیغ می‌کنیم. به همین ترتیب، بعد از جنگ هم می‌خواهیم روحیه‌ی آرامش را به جامعه تزریق کنیم، در حالی که این رویکرد غلط است.
در حال حاضر ما به نقطه‌ای رسیده‌ایم که موسیقی‌های ما نه موسیقی حماسی است، نه هیجان انقلابی دارد و نه هیجان حماسی دارد. جوان‌های امروز به هیچ وجه با موسیقی حماسی و انقلابی آشنا نیستند و حتی ما یک کار انقلابی نمی‌شنویم، ولی تا دلتان بخواهد کارهای عاشقانه و تغزّلی و بعضاً نامتعارف و در سطح‌های بسیار نازل راهی بازار می‌شود.
بنابراین در اینکه برای این نوع موسیقی باید برنامه‌ریزی شود شکی وجود ندارد. بایستی به گونه‌ای پیش می‌رفتند که روحیه‌ی حماسی مخصوصاً در زمینه‌هایی مثل مسائل میهنی و ایمانی در جامعه باقی بماند. بعد از جنگ حداقل تفسیر یا تعریف ایثار می‌توانست در ترانه و شعر صورت بگیرد، ولی چنین چیزی اتفاق نیفتاد. هیچ کدام از دستگاه‌های فرهنگی، حتی صداوسیما که خیلی به دنبال تولید این آثار است، نگاهی به این مسئله نداشته‌اند. البته در این یکی دو سال اخیر می‌خواهند کارهایی انجام دهند، ولی نمی‌توانند.
علتش این است که نمی‌توانند به آن روحیه نزدیک شوند. نمی‌توانند هنرمندانی که آن روزگار را ندیده‌اند با آن روزگار منطبق کنند، چون فضای آن روحیه را از بین برده‌اند. وقتی حتی یک آجر ترک‌خورده از دوره‌ی دفاع مقدس در تهران باقی نمانده است، چگونه می‌توان به نسل بعدی گفت یک زمانی دشمن به کشور ما حمله کرده است؟
در کشورهای اروپایی با همه‌ی اینکه به مسائل روان‌شناختی شهر فکر می‌کنند، جنبه‌های فرهنگی و معنوی‌شان را هم حفظ می‌کنند و این مسائل را به بچه‌هایشان یاد می‌دهند. آن‌ها بقایای دیوارهای ترکش‌خورده و حداقل یکی دو خانه‌ی بمب‌خورده را نگه داشته‌اند و در مقابل آن روی یک تابلو نوشته‌اند که اینجا چه اتفاقی افتاده است. تهران نزدیک به 2 ماه دائماً مورد اصابت موشک قرار می‌گرفت، اما امروز هیچ اثری از آن‌ها باقی نمانده است. در این حالت، چگونه می‌توان به نوجوانان روحیه‌ی حماسی را منتقل کرد؟ این آثار باید باقی می‌ماند تا ما بتوانیم به فرزندانمان بگوییم سال‌ها پیش اینجا چه اتفاقی افتاد.
علاوه بر این‌ها صداوسیما، به عنوان یک رسانه‌ی ملی، مناسبتی به این مسائل می‌پردازد؛ در حالی که نباید فقط در هفته‌ی دفاع مقدس به سراغ جنگ یا مثلاً در دهه‌ی فجر به سراغ انقلاب برویم. یکی از آسیب‌های بزرگ بی‌برنامگی فرهنگی این بود که روحیه‌ی حماسی و انقلابی و روحیه‌ی دفاع مقدس را در جامعه کم‌رنگ کرد. من فکر می‌کنم آن آدم‌هایی که دلشان می‌خواست از جنگ اثری باقی نماند افرادی بودند که چندان نقشی در جنگ نداشتند و برای همین هم از ادامه‌ی این روحیه می‌ترسیدند و تلاش کردند به نوعی با از بین بردن این نشانه‌ها عذاب وجدان خودشان را کمتر کنند.

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه