محمد صادق علیزاده

«نور الدین پسر ایران» و انسانشناسی انقلاب اسلامی

منبع: یادداشت های پراکنده

زمان انتشار: ۱۱:۱۲ ۱۳۹۲/۰۲/۳

زندگی این قبیل آدم‌ها، نمونه عینی و بیرونیِ جورِ دیگری از بودن است. قصد قضاوت ارزشی خوب و بد را ندارم. ترسیم این مختصات جور دیگری از بودن به نظرم زمین بازی دیگری تعریف می‌کند که خارج از این دوآلیته سنت و مدرنیته است.

«نورالدین؛ پسر ایران» را پیش از آنکه روایت سال‌های جنگ یک رزمنده ببینم، یکجور انسان‌شناسی دیدم. یکجور انسان‌شناسی که خاص انقلاب اسلامیست. ازمعدود معرفت‌هاي بومی که هنوز با نگاه‌های متجدد دستمالی نشده است. از آن دست معرفت‌هایی که فعلا فقط باید لابلای خاطرات آدم‌هایی مثل نورالدین لمسش کنیم. زندگی این قبیل آدم‌ها، نمونه عینی و بیرونیِ جورِ دیگری از بودن است. قصد قضاوت ارزشی خوب و بد را ندارم. ترسیم این مختصات جور دیگری از بودن به نظرم زمین بازی دیگری تعریف می‌کند که خارج از این دوآلیته سنت و مدرنیته است. به تعبیر مارکز، کار ما نظریه‌سازی نیست روایت واقعیت است. ما هم باید واقعیت خودمان را به دور از شعار، روایت کنیم. اینجاست که خاطرات آدم‌هایی مثل نورالدین به شدت به کار می‌آید.

نه تنها نورالدین که روایت هر آدمی که گرهی از انقلاب اسلامی باز کرده اعم از رزمنده و خلبان و ملوان و نانوا و معلم و الخ به کار می‌آید و دقیقا همینجاست که حتی خاطرات خام جنگ هم به شدت مهم می‌شوند. جنگ و آنچه حول آن شکل گرفت، پدیده‌ای به شدت بومی و خودی است. پدیده‌ای را در طول انقلاب سراغ نداریم که این قدر ناب و خالص مانده باشد. این پدیده به شدت بومی و خودی، تجسم بیرونی یک نوع خاص از زیستن بوده است، تجسم بیرونی یک نوع خاص از انسان بوده است، پس انسان‌شناسی‌اش در صورت استخراج، مالِ خودمان خواهد بود. به همین جهت است که باید سینه آدم‌های جنگ را شکافت. نباید گذاشت نسل این آدم‌ها عمرشان تمام شود و تجربه خاص زیستن‌شان را با خود به زیر خاک ببرند.

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه