نگاهی به مناسبات مطالعات گفتمانی و تحقیقات تاریخی

زمان انتشار: ۱۷:۲۱ ۱۳۹۱/۰۸/۱۵

چندی است که تاریخ پژوهان توجه ویژه ای به بهره گیری از مطالعات گفتمانی در تحقیقات تاریخی خود نشان می دهند، به ویژه اینکه این مطالعات زوایای جدیدی را در تعامل با متون و حوادث تاریخی در برابر تاریخ پژوهان می گشایند.

چکیده:

در این مقاله نگارنده سعی دارد در دو سطح
تجربه زیسته و تئوریک مختصرا و در حد بضاعت به مناسبات دو عرصه مطالعات گفتمان و تحقیقات
تاریخی بپردازد. در بخش اول سعی شده تا تأثیر و تأثر دو عرصه پیش گفته با تکیه بر تجربه
تعامل میشل فوکو و مکتب آنال به اختصار مورد بررسی قرار گیرد، و در بخش دوم تلاش شده
تا برخی وجوه تئوریک و معرفت شناختی تعامل میان دو عرصه گفتمان شناسی و تحقیقات تاریخی
از جمله نسبی گرایی، تعمیم، تعامل با متون و سوبژکتیویته، و گذر از تاریخ تک بعدی به
فضای تاریخی در حد بضاعت بررسی شوند.

 

واژه های کلیدی: گفتمان، تحقیقات تاریخی،
ساختارگرایی، نسبی گرایی معرفتی، پست مدرنیسم، تعمیم، سوبژکتیویته، فوکو، مکتب آنال

 

مقدمه

بهره مندی از نظریات علوم انسانی به ویژه
نظریات علوم اجتماعی در تحقیقات تاریخی همیشه در میان اهالی تاریخ موضوعی مورد نزاع
بوده است. دسته ها و گروه های مختلف مورخان نظریه های گوناگون را به طرق متفاوت، بعضی
را به عنوان چهارچوبه فراگیر و برخی دیگر را به عنوان ابزاری برای تجزیه و تحلیل مسئله
ای خاص، مفید یافته اند. گروهی نیز در برابر این نظریه مقاومت جدی نشان داده اند و
هنوز هم بر این امر اصرار دارند.[۱] در این بین چندی است که محققان و پژوهش گران عرصه
تاریخ به ویژه اساتید جوان و دانشجویان جستجو گر سعی می کنند تا دستاوردهای دیگر عرصه
های علوم انسانی را در تحقیقات تاریخی خود به کار گیرند تا به فهم بهتری از وقایع دست
یابند. استفاده از نظریات علوم اجتماعی و یا روان شناختی در تحقیقات تاریخی پیش از
این رایج بوده است. اما در این اواخر تب بهره گیری از مطالعات گفتمانی[۲] به مثابه
یکی از دستاوردهای مطالعات علوم انسانی سخت اساتید جوان و دانشجویان جستجوگر را گرفته
است، امری که از سوی برخی دیگر از محققان و اساتید گونه ای سنت شکنی به حساب آمده است.
این اساتید به بهره گیری از عناصر مطالعات گفتمانی در تحقیقات تاریخی به دیده تردید
و انتقاد می نگرند.

 

طرح مسئله:

 ما در این نوشته بر آنیم تا در حد بضاعت،
نسبت مطالعات گفتمانی با تحقیقات تاریخی را سنجیده و از یک سو تجربه زیسته[۳] این دو
عرصه با یکدیگر و از سوی دیگر رابطه تئوریک و معرفت شناختی این حوزه را مورد بررسی
قرار دهیم.

 

پرسش:

پرسش اصلی ما در این نوشتار این است که مطالعات
گفتمانی و تحقیقات تاریخی چه رابطه ای به لحاظ تجربه زیسته و به لحاظ تئوریک با یکدیگر
دارند.

 فرضیه:

 فرضیه ما در این نوشته این است که به لحاظ
تاریخی رابطه مطالعات گفتمانی و تحقیقات تاریخی متوع و با فراز و نشیب بوده است و از
نظر معرفت شناختی نیز این دو عرصه می توانند در تعامل قرار گیرند.

 

گستره گفتمان

مطالعات گفتمانی درواقع طیف وسیعی از زمینه
های مطالعاتی را تشکیل می دهد. تحلیل گفتمان نه یک رویکرد واحد بلکه مجموعه ای از رویکردهای
میان رشته ای است که می توان از آن ها در انواع گوناگون مطالعه ها و برای کندوکاو در
قلمروهای مختلف اجتماعی استفاده کرد. در ضمن هیچ اجماع روشنی درباره چیستی گفتمان ها
و نحوه عملکرد و نحوه تحلیل آن ها وجود ندارد. هر دیدگاهی پیشنهادهای خود را عرضه می
کند و تا حدودی نیز بر سر «گفتمان» و «تحلیل گفتمان» به شمار آوردن تعاریف خود با دیگر
دیدگاه ها رقابت دارد.[۴] ون دایت ای یکی از پژوهشگران تحلیل انتقادی گفتمان می گوید:
«کاش می شد آنچه درباره گفتمان وجود دارد را در تعریف ساده ای گنجاند».[۵] اما به طور
کلی می توان گفت نظریه گفتمان به ارزیابی نظام های معنایی و «گفتار هایی» می پردازد
که فهم انسان را از نقش ویژه خود در جامعه وسیاست در یک مقطع تاریخی شکل می دهند. بنابراین
مفهوم گفتمان قلمرو وسیعی دارد وبه ناگزیر سازوکارهایی که هر تحلیلی استخدام می کند،
به اعتبار طبیعت «گفتمان» موضوع تحقیق، ویژگی های خاصی دارد که موجب گزینش شیوه ای
خاص از بین شیوه های متعدد «تحلیل گفتمان» می شود.[۶]

 

تجربه زیسته مطالعات گفتمانی و تحقیقات تاریخی

در این بخش بر آنیم که ابتدا چگونگی ارتباط
گیری مطالعات گفتمانی با تحقیقات تاریخی را نشان دهیم و به عنوان یک نمونه بارز داد
و ستد علمی میان میشل فوکو به عنوان یکی از مهمترین بنیانگذاران مطالعات گفتمانی جدید
و رویکرد آنال به مثابه یک جریان قدرت مند تاریخ پژوهی را به اختصار مورد بررسی قرار
دهیم.

 

فوکو و مکتب آنال

پژوهشگران عرصه گفتمان بر این امر اذعان دارند
که میشل فوکو[۷] متفکر فرانسوی نقشی اساسی در تکوین تحلیل گفتمان، چه در حوزه نظری
و چه در حوزه مطالعات تجربی داشته است. فوکو شخصیتی است که تقریباً در تمامی رویکردهای
موجود در تحلیل گفتمان از او نقل قول می آورند، نظراتش را شرح می دهند و درباره آن
ها بحث می کنند و به جرح و تعدیل آراء او می پردازند،[۸] این درحالی است که خود فوکو
از اندیشه های مکتب تاریخی آنال[۹] در فرانسه متأثر بوده است و اندیشه های مکتب آنال
به مثابه یکی از آبشخورهای اندیشه های فوکو به شمار می روند، به گونه ای که گاهی برخی
او را نه در حلقه اصلی بلکه با فاصله ای بیشتر از اصحاب مکتب آنال تلقی کرده اند.[۱۰]
فوکو درواقع متأثر از مفهوم «تاریخ جدید»[۱۱] بود که در مجله آنال مطرح می شد.[۱۲]
رویکرد و یا سنت تاریخ نویسی آنال طی چهار نسل تحولات بسیاری به خود دیده و می توان
گفت هر یک از منتسبان به آن، اندیشه و رویکرد خاص خود را داشته است، از همین رو هیچگاه
نظریه یا فلسفه صریحی تدوین نکرده اند، به گونه ای که خود آنالی ها به اینکه رویکرد
ایشان را یک مکتب تلقی کنند اعتراض دارند.[۱۳] شاید بتوان گفت به دنبال راه های جدید
رفتن و انتقاد از تاریخ نویسی سنتی وجه اشتراک ایشان باشد. شاید این جمله معروف لوسین
فور از نسل نخست مکتب آنال در میان اصحاب مکتب آنال وجه اشتراک ایشان را بهتر نشان
دهد. فور می نویسد: «بی گمان تاریخ بر مبنای سندهای نوشته شده اگر یافت شوند، به نگارش
در می آید. اما امکان دارد بلکه باید تاریخ را بر مبنای هرآنچه که پژوهش گر بتواند
با تکیه بر مهارت و هوشش از هر منبعی استنباط کند شامل: واژگان و نمادها و مناظر طبیعی
و ترکیب آجرها و شکل مزارع و گیاهان و خسوف ماه و شاخ گاوها و داده های زمین شناختی
نسبت به سنگ ها و آزمایش های شیمیایی ای که بر روی شمشیرهای آهنین انجام می شود، نوشت».[۱۴]
از این رو می توان گفت با توجه به تنوع موجود در میان آنالی ها گاهی یکی از ایشان به
رویکردهای فوکو نزدیک می شود و از رویکردهای معمول آنالی فاصله می گیرد، و در همان
وقت از برخی رویکردهای دیگر فوکو دور می شود. از طرف دیگر از آن جهت که دوطرف یعنی
فوکو و اصحاب مکتب آنال در زمانه ای یکسان و در یک جبهه روشنفکرانه واحد جای می گرفتند،
نمی توان به راحتی از اینکه کدام طرف از دیگری تأثیر پذیرفته است سخن گفت مگر اینکه
در آثار هر یک از دو طرف نشانه هایی از تأثیر مشاهده شود.[۱۵] فوکو در مقدمه کتاب دیرینه
شناسی دانش به انگاره های اصحاب مکتب آنال پرداخته به طور ویژه مفهوم
serial
history
  فرنان برودل[۱۶] یکی از مهمترین اصحاب مکتب آنال[۱۷]
را به کار می گیرد.[۱۸] درواقع وقتی فوکو در مقدمه دیرینه شناسی دانش از تاریخ کلی[۱۹]و
تاریخ فراگیر[۲۰]و تاریخ زنجیره ای[۲۱] سخن می گوید دارد با ادبیات مکتب آنال سخن می
گوید.[۲۲] البته این تأثیر یک طرفه نبوده است بلکه فوکو که متأثر از برخی مفاهیم مکتب
آنال بود موازی با نسل سوم آنالی ها در جبهه «تاریخ جدید» فرانسه قرار می گرفت و نه
تنها از مفاهیم مکتب آنال تأثیر پذیرفت بلکه چیزهایی برای یاد دادن به نسل سومی های
مکتب آنال نیز داشت.[۲۳] در این بین فرنان برودل در مرگ فوکو اندیشه او را سخت ستود.[۲۴]
ژاک لوگاف از منتسبان متأخر مکتب آنال برآن است که تا کنون نقش فوکو در تجدید علم تاریخ
نه به لحاظ روشی و نه به دستاوردهایش به مثابه یک مورخ چنانکه باید مورد بررسی قرار
نگرفته است.[۲۵] در واقع اندیشه فوکو و برودل از بسیاری جهات از جمله نفی تاریخ فراگیر
total
history[26
]و تأکید
بر نقش مکان در تاریخ[۲۷] شبیه یکدیگر می باشند. رسا ندانستن تاریخ سنتی برای توضیح
گذشته[۲۸]و مخالفت با مفهوم تاریخ خطی و دارای مسیر[۲۹] و به هم ریختن مرزهای علوم
انسانی[۳۰] از دیگر اشتراکات اصحاب مکتب آنال و میشل فوکو می باشد.دیگر اعضای مکتب
آنال از جمله روژه کارتیه نیز در مطالعه خود با عنوان «تاریخ کتاب» از رویکردهای تاریخ
زنجیره ای و تاریخ ذهنیت های نسل سوم دور شد و در اشتغال به «تاریخ فرهنگی اجتماع»
متأثر از فوکو بود.[۳۱] البته خود مفهوم «تاریخ ذهنیت ها» که بیشتر از سوی نسل نخست
آنال مطرح شد و البته در نسل های بعدی نیز به گونه ای دیگر دنبال شد، به گونه ای نزدیک
به دغدغه های فوکو به ویژه مفهوم «گفتمان» نزد او می باشد.[۳۲] اما به هرحال نمی توان
برخی اختلافات میان رویکرد فوکو و برخی از اصحاب مکتب آنال را نیز دو از ذهن داشت.
شاید مهمترین واساسی ترین تفاوت بین فوکو و اصحاب مکتب آنال در خاستگاه ایشان باشد،
چه فوکو از نقطه عزیمت فلسفه و پرسش های فلسفی سر از تاریخ درآورد و در نهایت فیلسوف
نیز باقی ماند، اما شاید این امر بر اصحاب مکتب آنال صادق نباشد، و ایشان در نهایت
از نقطه عزیمت دغدغه های تاریخی برخی علوم انسانی دیگر را نیز به کار گرفته و در نهایت
نیز مورخ باقی ماندند.

 

ساختارگرایی[۳۳] فوکو و مکتب آنال

در ساختارگرایی سعی می شود فعالیت انسان از
طریق کشف عناصر اساسی آن فعالیت (مثل مفاهیم، کنشها و مجموعه واژگان) و قواعد یا قوانین
ترکیب آن ها توضیح داده شوند. دو نوع ساختارگرایی وجود دارد: یکی ساختارگرایی ذره ای[۳۴]که
در آن عناصر ساخت جدا از نقشی که در کل مربوطه دارند، کاملا مشخص می شوند و دوم ساختگرایی
کلی نگر یا تحلیلی – تاریخی[۳۵] که در آن، آنچه یک عنصر محتمل به شمار می رود جدا از
کل نظام اجزاء تعریف می شود، اما آنچه عنصر بالفعل محسوب می گردد، تابعی از کل نظام
تمایزهایی است که عنصر مورد نظر جزیی از آن است. درواقع روش فوکو به ویژه دیرینه شناسی
او با روش های ساختارگرایی کلی نگر قابل مقایسه است.[۳۶] اما لوسین فور[۳۷] از نسل
نخست مکتب آنال به ویژه در کتابی که پیرامون رابله به رشته تحریر درآورده و مارک بلوخ[۳۸]
در کتاب تماس سلطنتی بر جنبه های زبان شناختی و نشانه شناختی تأکید دارند.[۳۹] ایشان
نشان می دهند که هر فرهنگی سامانه ای از معناهایی است که خود را در زبان و نمادگرایی
نشان می دهد،[۴۰]و اینگونه به ساختارگرایی کلی نگر به ویژه ساختارگرایی سوسوری نزدیک
می شوند، این در حالی است که برودل در رویکرد خود «طبیعت» را به «کلمات» ترجیح می دهد
و بیش از آنکه به رویکردهای ساختاری سوسوری یا گفتمانی علاقه نشان دهد به رآلیسمی که
جغرافیا و دیگر اجزای طبیعت به او می دهند علاقه نشان می دهد.[۴۱]این در حالی است که
برخی برودل را مورخی ساختارگرا[۴۲] تلقی می کنند البته مورخی ساختارگرا که به خلاف
فور ساختارهای خود را جبری می داند.[۴۳] درواقع مفهوم زمان طولانی یا دوران بلند مدت
که از سوی فرنان برودل مطرح می شود که طی آن از تاریخ ایستا و تاریخی با آهنگ آهسته
سخن به میان می آورد،[۴۴] یا تاریخ زنجیره ای مطرح شده توسط برودل که به ساختارها و
همسویی رخدادها گرایش داشت،[۴۵] باعث می شود که برودل مورخی ساختارگرا تلقی شود.[۴۶]
در ادبیات اصحاب متأخر مکتب آنال می توان با اصطلاح تاریخ ساختاری مواجه شد که درواقع
به همان تاریخ ایستا و آهسته برودل باز می گردد.[۴۷] شاید بتوان در مقابل ساختارگرایی
کلی نگر که به نقش عناصر در دل ساختار می پردازند بتوان ساختارگرایی برودل را از نوع
ساختارگرایی ذره ای تلقی کرد که در آن عناصر ساخت که در اینجا عناصر جغرافیایی یا مربوط
به زمان طولانی می باشند، کاملا مشخص می شوند. در این بین اینکه آنالی ها به واقع ساختارگرا
بوده یا نبوده اند بسته به امور مختلفی است از جمله تلقی ایشان از ساختار و ساختارگرایی.
این در حالی است که خود فوکو در مورد ساختار گرایی می گوید: « هیچ کس از کسانی که خواسته
یا نا خواسته بر آنان برچسب ساختارگرا زده شد به دقت نمی دانستند که منظور از این اصطلاح
چیست. به طور قطع کسانی که روش ساختارکاوی را در حوزه های بسیار خاص همچون زبان شناسی
یا اسطوره شناسی تطبیقی به کار می بستند، می دانستند که ساختارگرایی چیست اما به محض
این که پا را فراتر از این حوزه های خاص می گذاشتند، هیچ کس نمی دانست که ساختارگرایی
دقیقا چیست».[۴۸] اما اگر بپذیریم که ساختارگرایی در نهایت به جستجوی سرشت واحدی برای
ارتباط عناصر با یکدیگر اشاره دارد،[۴۹]می توان گفت که هم آنالی ها و هم فوکو در تحقیقات
خود به دنبال چنین چیزی بوده اند. درواقع بسیاری فوکو را علیرغم اینکه مخالف اطلاق
ساختارگرا بر خودش بود[۵۰] ساختارگرا تلقی می کنند.[۵۱] اما بیگمان ساختارگرایی آنالی
ها به ویژه برودل با ساختارگرایی فوکو متفاوت است، چه فوکو اساسا فیلسوف گسست وعدم
تداوم تاریخی است. از منظر او تاریخ دانان همواره با مشکل عدم تداوم رویدادها روبرو
بوده اند. تاریخ دان نمی تواند نظامی نظری بر اساس رویدادها تدوین کند، چون درواقع
تداوم رخدادهایی در میان نبوده است، و درواقع قاعده بیان ناشده اما تکرار شونده تحلیل
تاریخی همان عدم تداوم است.[۵۲] به نظر می رسد این رویکرد اساسی در اندیشه فوکو با
ساختارگرایی ای که از مفاهیمی چون زمان طولانی و تاریخ ایستا در رویکرد برودل در تعارض
باشد. اما فوکو از جهات دیگری به ساختارگرایی نزدیک می شود. برخی از منتقدان فوکو دوره
اول اندیشه او یعنی دیرینه شناسی[۵۳]را به مثابه گونه ای ساختارگرایی فهم کردند.[۵۴]
درواقع دیرینه شناسی فوکو  به مثابه دوره نخست
اندیشه او به ساختارگرایی در زبان شناسی نزدیک می شود، و شباهت این دو رویکرد آن است
در زبان شناسی پرسش از رابطه کلمات با واقعیت و در دیرینه شناسی پرسش از رابطه طبقه
گزاره های جدی سازنده یک علم با معنای آن ها به حال تعلیق درآمده، سعی می شود قواعد
ساختاری ای که میان خود گذاره ها وجود دارند یافت شوند،[۵۵]و بیگمان مفهوم گفتمان در
این بین نقش ویژه ای دارد. از سویی با اینکه اکثرا انتقال فوکو از دیرینه شناسی به
تبارشناسی انتقال از ساختارگرایی[۵۶] به پسا ساختارگرایی تلقی می شود،[۵۷] اما کسانی
چون ژان بودریار[۵۸] برآنند که فوکو در دوره دوم اندیشه اش یعنی در دوره تبارشناسی
نیز ساختارگرا است.[۵۹] به نظر بودریار مفهوم قدرت در اندیشه فوکو یک مفهوم ساختاری
است، و اینکه قدرت در پس همه چیز قرار دارد مبین همین امر است. در اینجا باید گفت که
فوکو و اصحاب رویکرد آنال با تمام تنوعشان و تمام شباهت ها و تفاوت های فوکو با اصحاب
مکتب آنال، در نهایت در یک فضا یا اتمسفر تأثیر و تأثر ویژه که رویکرد غالب آن انتقاد
از رویکردهای ثابت مدرنیسم و ماقبل آن است قرار می گیرند.

 

گفتمان شناسی پسا فکویی و تاریخ

تحت تأثیر تحولات فرانسه در دهه هفتاد که
طی آن فوکو و دیگران نگرش های جدیدی را به زبان و گفتمان ارائه کردند، تحلیل انتقادی
گفتمان با رویکردهای مختلف در حیطه زبان شناسی بنا نهاده شد.[۶۰] رویکردهای تحلیل انتقادی
گفتمان علی رغم مبانی مشترکشان تفاوت هایی نیز باهم دارند. در این میان روث وداک در
دانشگاه وین به تحقیقاتی در مورد ضد سامی گرایی[۶۱] پرداخت که منتهی به شکل گیری رویکردی
در تحلیل انتقادی گفتمان شده است که وداک از آن تحت عنوان رویکرد گفتمانی – تاریخی[۶۲]
یاد می کند. تمرکز بر تمامی بافت های تاریخی گفتمان در فرآیند تبیین و تعبیر، ویژگی
ای است که این رویکرد را از دیگر رویکردهای تحلیل انتقادی گفتمان متمایز می کند.[۶۳]
این رویکرد به ما می گوید که گفتمان همواره تاریخی است، یعنی به طور همزمانی و درزمانی
با رویدادهای ارتباطی دیگری که در همان زمان در حال وقوع اند یا قبلا اتفاق افتاده
اند در ارتباط است.[۶۴]رویکرد دیگری در تحلیل گفتمانی وجود دارد که از آن با عنوان
تحلیل تاریخی گفتمان[۶۵] یاد می شود.در این رویکرد تغییرات درزمانی زبان شناختی و گفتمانی
مورد مطالعه قرار می گیرند.[۶۶]فرکلاف نیز با ارائه مفهوم بینامتنیت[۶۷] به تاریخ مندی
متون اشاره می کند. اینکه هیچ متنی را نمی توان به تنهایی و بدون اتکا به متون پیش
از خودش فهمید.[۶۸] اما شاید بتوان گفت که پس از فوکو مطالعات گفتمانی به ویژه تحلیل
انتقادی گفتمان و دیگر رویکردهای گفتمانی در شرایطی که گفته می شود تفکر پست مدرن زنگ
پایان تاریخ را به صدا درآورده است،[۶۹] و دیگر امکان روایت بزرگی نیست که به تاریخ
انسجام و معنا ببخشد،[۷۰] کمتر از رویکردهای تاریخی بهره می برند، و بیش از آنکه همچون
فوکو از رهگذر مطالعات تاریخی به مقاصد خود برسند، بیشتر به سامانه هایی روشی تبدیل
شده اند که با اینکه ریشه در اندیشه فوکو دارند، اما به تاریخ نمی پردازند، بلکه این
تاریخی ها هستند که این روش ها را در جهت مطالعات تاریخی خود به کار می گیرند.

 

رابطه تئوریک مطالعات گفتمانی و تحقیقات تاریخی

در این بخش و پس از مختصر سخنی پیرامون تجربه
زیسته مطالعات گفتمانی و تحقیقات تاریخی بر آنیم تا به طور موجز برخی ظرفیت ها و چالش
های تئوریک و معرفت شناختی مطالعات گفتمانی را که می توانند در ارتبطات با تحقیقات
تاریخی قرار گیرند را مورد مطالعه قرار دهیم.

 

نسبی گرایی:

مطالعات گفتمانی به ویژه مطالعات گفتمانی
فوکو و پس از او سخت متأثر از رویکردهای پست مدرنیستی می باشند،[۷۱] و در واقع این
رویکرد ریشه در نسبی گرایی معرفتی[۷۲] دارد.[۷۳] پیش فرض رویکرد گفتمانی درواقع این
است که دانش ما به جهان را نباید حقیقتی عینی به شمار آورد. ما تنها از طریق مقولات
به واقعیت دسترسی داریم، و به این ترتیب دانش، و بازنمایی های ما از جهان بازتاب واقعیت
«جهان خارج» نیستند، بلکه محصول مقوله بندی جهان به دست ما، یا به تعبیر تحلیل گفتمانی،
محصول گفتمان اند.[۷۴] از منظر رویکرد گفتمانی ما اساساً موجوداتی تاریخی هستیم و دیدگاه
های ما به جهان و شناخت مان از آن «محصول تعاملات تاریخمند میان آدمیان» است،[۷۵]در
نتیجه درک ما از جهان و شیوه بازنمایی آن تاریخی و فرهنگی و همچنین تصادفی[۷۶] است،
و این برخلاف موضع بنیادگرا[۷۷] در معرفت شناسی است که بر اساس آن دانش بشری را می
توان بر مبنای شالوده استوار و فرانظری استوار ساخت.[۷۸] در این بخش پرسش اصلی ما این
است که آیا می توان با وجود انتقاد داشتن به نسبی گرایی از رویکردهای گفتمانی بهره
برد یا نه؟ درواقع برخی معتقدند از آن رو که رویکرد گفتمانی نظریه و روش را یکجا دارا
می باشد و بسته ای کامل به شمار می رود، در صورت استفاده از روش ملزم به پذیرش پیش
فرض های رویکرد گفتمانی که یکی از مهمترین آن ها نسبی گرایی معرفتی است نیز می باشیم.[۷۹]
پرسش ما در اینجا این است که به راستی در صورت بهره گیری از روش گفتمانی و یا حتی برخی
مایه های بینشی آن الزاما باید پیش فرض های رویکرد گفتمانی از جمله نسبی گرایی را پذیرفت
و یا می توان بدون درنظر گرفتن این پیش فرض ها و در پرانتز قرار دادن آنها از روش ها
و حتی بینش های گفتمانی بهره جست؟

 

برای پاسخ به این پرسش بهتر است کمی درباب
مدعای نسبی گرایی معرفتی به مثابه پیش فرض مطالعات گفتمانی بیندیشیم. پرسش در اینجا
این است که معتقدان به نسبی بودن معرفت و تاریخی بودن شناخت و باورمندان به عدم وجود
حقیقتی ورای فضاهای گفتمانی چگونه خود را فراگفتمانی تلقی کرده و بالاتر از منطقه گفتمان
قرار گرفته و به تحلیل گفتمان ها مختلف در زمان و مکان های متفاوت دست می زنند؟ این
در حالی است که بنا بر نسبی گرایی معرفتی ای که رویکرد گفتمانی به دست می دهد هر کس
فقط درون یک گفتمان ویژه به استدلال می پردازد و در نهایت استدلال او فقط در همان گفتمان
معنی می یابد. در این بین اگر خود گفتمان پژوه را درون گفتمان تلقی کنیم، استدلال او
درون گفتمانی خواهد بود و نمی توان به آن اعتماد کرد، و اگر گفتمان پژوه را خارج از
منطقه گفتمان تلقی کنیم پس اینکه در پس گفتمان ها حقیقت دیگری وجود ندارد چه می شود؟
فیلسوف آمریکایی ریچارد رورتی[۸۰] نیز در بررسی اندیشه های فوکو به این تناقض اشاره
می کند. درواقع فوکو بارها گفته بود که «در پی کشف و یافتن نظریه کلی عدم تداوم» است.
در این بین به نظر رورتی در این گفته فوکو تناقض بزرگی نهفته است، نظریه کلی نمی تواند
نامتداوم باشد، و اگر ثابت شود که چنین است، دیگر نظریه ای کلی نخواهد بود.[۸۱] درواقع
نقد اساسی که به نسبی گرایی معرفتی وارد است، متنافی الاجزاء[۸۲] و خود ویران سازی
آن است؛ یعنی از شمول آن نسبت به خودش، عدم شمولش لازم می آید.[۸۳]پرسش این است که
در این صورت آیا می توان از دستاوردهای مطالعات گفتمانی در تحقیقات تاریخی کمک گرفت
یا خیر؟ درواقع باید گفت که در این صورت باید نسبی گرایی معرفتی را کناری نهاده و مطالعات
گفتمانی را به سطوح بنیادی و ثابت معرفت تسری ندهیم.

 

مسئله دیگری که در این بین مطرح می شود، اعتبار
و وزن ادعای نسبی گرایی ایست که پیش فرض مطالعات گفتمانی شمرده می شود. درواقع می توان
گفت این نسبی گرایی هیچ اعتقاد راسخی نسبت به نسبی بودن معرفت را نمی تواند اثبات کند،
و در بهترین وضعیت می توان آن را یک «شک اپیستمولوژیک»[۸۴] تلقی کرد، که این شک هیچ
مشکلی را برای بهره گیری منتقدان نسبی گرایی از دستاوردهای مطالعات گفتمانی ایجاد نمی
کند. درواقع شناخت ما از جهان به اندازه ای قابل اعتماد است که بر پایه آن، به صورت
موفقی برنامه ریزی و عمل می کنیم. ما به دلایل عملی به این شناخت باور داریم، هرچند
آن را خطا پذیر بدانیم.[۸۵] در واقع طبق نظر منتقدان نسبی گرایی معرفتی گفتمان شناسان
هرچند ادعای نسبی گرایی داشته باشند، خود التزام عملی به آن ندارند، چرا که احکام کلی
صادر می کنند، و نظریه پردازی می کنند، در این صورت منتقدان نسبی گرایی به طریق اولی
می توانند از مطالعات گفتمانی در تحقیقات خود بهره برند. لازم به ذکر است که بهره مندی
منتقدان نسبی گرایی از مطالعات گفتمانی نیز در جایی است که اعتقادات بدیهی و مسلم را
دست مایه تحقیقات گفتمانی خود قرار ندهند، چه این اعتقادات و گزاره ها به گونه ای دیگر
باید رد و یا اثبات شوند، و به نظر منتقدان نسبی گرایی اساساً  شیوه های گفتمانی در اندازه بررسی مفاهیم بدیهی
نیستند. حداکثر کاری که مطالعات گفتمانی می توانند انجام دهند این است که وضعیت مفاهیم
مختلف از جمله مفاهیم بدیهی را در جوامع و یا گفتمان ها مورد بررسی قرار دهند، و به
دلیل روش تاریخی ارزیابی صحت و سقم این گزاره ها از حیطه توانایی این سنخ مطالعات خارج
است. پس در پایان این بخش می توان گفت که باورمندان به بدیهیات و مسلمات عقلی از مطالعات
گفتمانی نه در رابطه با این بدیهیات و مسلمات که علم به آن ها از طرق دیگر بدست می
آید، بلکه در حیطه تاریخ و اجتماع و سیاست و فرهنگ و یا در باب متون مختلف به کار می
بندند.

 

تعمیم در مطالعات گفتمانی و تحقیقات تاریخی:

برخی کارشناسان عرصه گفتمان شناسی، مطالعات
گفتمانی را بسته کاملی می دانند از نگرش و روش،[۸۶] اما به نظر می رسد با توجه به تنوع
روش ها و بینش های گفتمانی نتوان به راحتی از روشی واحد سخن گفت. درواقع میراث مطالعات
گفتمانی تکنیک های بیشماری برای ما به جای گذاشته اند که هر یک می توانند در ترکیب
با روش های دیگر[۸۷] و یا به تنهایی و به فراخور حال به ما یاری رسانند. در مقایسه
با نگرش – روش های دیگری که معمولا از سوی تاریخ پژوهان به کار گرفته می شوند مانند
نگرش و روش مارکسیستی یا نگرش و روش وبری، در مورد گفتمان شناسی باید گفت که نمی توان
یک کل منسجمی را به مثابه روش گفتمانی ارائه کرد، و به نظر می رسد این امکانی که در
میراث گفتمان شناسی وجود دارد، دست کم برای تاریخ پژوهان مناسب است. شاید خصلت مطالعات
گفتمانی در توجه به تفاوت ها و گسست ها آن را بیش از پیش به مطالعات تاریخی نزدیک می
کند، چراکه تاریخ پژوهان نیز معمولا در مقابل نظریات کلی سعی می کنند با توجه به جزئیات
یکتایی حوادث را به نمایش گذارند.[۸۸] درواقع این خصلت مطالعات گفتمانی باعث می شود
تا رویکرد گفتمانی به خلاف بسیاری دیگر از نظریات، یکتایی حوادث را فدای تعمیم نکند.
از همین رو می توان گفت که بهره مندی از مطالعات گفتمانی نه تنها مانند دیگر نظریات،
ما را به نادیده گرفتن جزئیات متمایز کننده فرا نمی خواند، بلکه ما را به فهم بهتری
از تفاوت ها و ابعاد مختلف آن ها سوق می دهد. البته این بدان معنا نیست که مطالعات
گفتمانی ظرفیت تبدیل شدن به نظریات کلی را ندارند. می توان گفت همچنانکه مطالعات گفتمانی
ظرفیت زیادی برای تبیین تفاوت ها دارند، می توان از آن ها ابر نظریاتی تعمیم ساز نیز
ساخت، و درواقع مهارت چگونگی بهره مندی پژوهش گر تاریخ از این مطالعات در این امر تعیین
کننده می باشد.

 

متون و سوبژکتیویته[۸۹]:

بیگمان متون تاریخی را می توان در زمره مهمترین
منابع تحقیقات تاریخی تلقی کرد، که همواره از سوی تاریخ پژوهان مورد توجه بوده اند.
در این بین در میراث تاریخ نگاری ما تأثیر شیوه اهل حدیث بر تاریخ نگاری مسلمین[۹۰]
باعث شد تا تعامل با روایات و متون در قالب روایت و درایت شکل گیرد. اما مطالعات گفتمانی
با توجه به تأثیر پذیری ای که از ساختارگرایی زبان شناختی سوسور و هرمنیوتیک[۹۱] دارند،[۹۲]
می توانند به تفسیری از شرایط به وجود آمدن متون نیز برسند. درواقع تاریخ پژوهی پیش
از آنکه پژوهشی در باب عینیت حوادث تاریخی یا ابژکتیویته[۹۳] باشد پژوهشی در باب ذهنیت
مورخان یا سوبژکتیویته است. برخی معتقدند که اساساً گذشته هیچ الگو یا ساختار روایی
ندارد، و درواقع چشم انداز تاریخی به مورخ داده نمی شود بلکه مورخ باید آن را بسازد،
و ساختار روایت، درواقع ساختاری است که به گذشته داده یا بر آن تحمیل می شود و بازتاب
ساختار مشابه موجود در خود گذشته نیست.[۹۴] در این بین مطالعات گفتمانی که اساساً خلق
سوژه را در قالب گفتمان تلقی می کنند[۹۵] می توانند کمک شایانی به فهم شرایط تولید
متون بکنند. مطالعات گفتمانی همچنین با توجه به آبشخورهای خود می توانند پژوهش گران
تاریخ را به برخی وجوه مفهومی متون توجه دهند که چه بسا در حالت عادی یک پژوهش گر تاریخ
به آن ها توجه ندارد.

 

از تاریخ تک بعدی به سوی  فضای تاریخی:

چندی است که تاریخ نگاران توجه ویژه ای نسبت
به پیچیدگی های رفتارهای انسانی نشان می دهند، به ویژه اینکه در روزگار حاضر از سویی
به لحاظ بهره گیری از رویکردهای مختلف علوم انسانی و برخورد با نظریه های مختلف و هم
به لحاظ مسائل پیچیده تاریخ معاصر از جمله مسائل هویتی و مسائل مرتبط با مدرنیسم و
تکنولوژی و جهانی شدن و مهاجرت و رسانه و مانند این ها، پیچیدگی روابط انسانی بیش از
پیش بر تاریخ پژوهان آشکار شده است، به گونه ای که از تاریخ های ساده خطی و روایی و
سلسله ای و سیاسی به سوی تحلیل های چند بعدی و یا آنچه «تاریخ های در هم تنیده» نامیده
می شود[۹۶] روی آورده اند. در این بین مطالعات گفتمانی می توانند در میانه انبوه منابع
تاریخی، شامل متون تاریخی و دیگر منابع و در میانه سطوح متنوع روایت و تحلیل حوادث
و فرایندها تاریخ پژوه را یاری دهند تا از چنبره تاریخ تک بعدی خارج شده، و از رهگذر
مفهوم گفتمان و سازوکارهای شکل گیری و سامان یابی اش حوادث تاریخی را در فضایی مرکب
از عناصر مختلف ببیند، و تنوع و انبوهی روایات و تحلیلات را در سایه تحلیل گفتمانی
به سامانی برسانند.

 

سخن پایانی:

به نظر برخی از تاریخ پژوهان، در نهایت آنچه
یک تاریخ پژوه را با تمام ارتباطی که می تواند با رویکردها و نظریات و روش های متنوع
علوم انسانی داشته باشد، از دیگر پژوهش گران علوم انسانی متفاوت می سازد توجه او به
حوادث یکتای تاریخی است.[۹۷] این امر منازعه کهنه بین تاریخ و نظریه را بیش از پیش
به یاد ما می آورد، اینکه نظریه بر آن است که حوادث گوناگون را در قالب خود یک کاسه
ببیند، و اینکه تاریخ بر یکتایی این حوادث تأکید کرده و نظریه را به چالش کشد. در این
بین پرسش این است که چگونه می توان دست کم در مورد رویکرد گفتمانی از این تعارض در
امان ماند؟ در پاسخ می توان گفت که در وهله نخست توجهی که مطالعات گفتمانی به تفاوت
ها و گسست ها دارند خود می تواند به بهره گیری تاریخ پژوهی از این عرصه کمک شایانی
کند. درواقع اگر تاریخ پژوهی بر یکتایی حوادث تاریخی تأکید دارد، مطالعات گفتمانی بر
یکتایی مفاهیم در دوره های مختلف تاریخی تأکید می کند، از همین رو گاهی مطالعات گفتمانی
حتی برخی تعمیم های ساده انگارانه مورخانه در مورد مفاهیم را به چالش می کشد، مثلا
تاریخ پژوهان شاید مفهوم اصلاحات را در دوره های مختلف یکی تلقی کنند، حال آنکه مطالعات
گفتمانی با قرار دادن این مفهوم در شرایط تاریخی و گفتمانی ویژه خود به تفاوت های آن
توجه می کنند. اما موضوع دیگر به خود تاریخ پژوه و شیوه بهره مندی او از نظریه باز
می گردد. شاید بتوان دو گونه بهره گیری از نظریه گفتمان را برای تاریخ پژوهان متصور
شد، یکی اینکه همچون یک مارکسیست ارتدوکس نظریه را روبروی خود قرار داده و حوادث و
روندهای تاریخی را آنچنانکه نظریه القا می کند، سامان بخشیم. به نظر می رسد مطالعات
گفتمانی نیز علیرغم توجه به گسست ها و تفاوت ها ظرفیت تبدیل شدن به یک ابر نظریه را
دارد، اما نوع دیگر بهره گیری از نظریه گفتمان آن است که تاریخ پژوه در وهله نخست یک
تاریخ پژوه باشد و به حوادث و یکتایی آن ها بپردازد، و گفتمان شناسی را نه به مثابه
یک نظریه یا روش تمام و کمال بلکه به مثابه رویکردی که می تواند ما را در فهم زوایای
مبهم حوادث یکتای تاریخ یاری رساند، و ما را در مقایسه حوادث با یکدیگر کمک کند نگاه
کنیم.

 

یاسر قزوینی حائری – دانشجوی دکتری تاریخ
اسلام دانشگاه تهران

 

 

 

 

 

[۱].برک، پیتر، تاریخ و نظریه اجتماعی، ترجمه:
غلامرضا جمشیدیها، انتشارات دانشگاه تهران، چاپ اول، تهران، ۱۳۸۱، ص۷٫

[۲] . discurse

[3]
.
factuality

[4].
یورگنسن، ماریان. فیلیپس، لوئیز، نظریه و روش در تحلیل گفتمان، ترجمه:هادی جلیلی، نشر
نی، تهران،۱۳۸۹، ص۱۷و۱۸ .

[۵]. تئون ای ون دایک ، مطالعاتی در تحلیل
گفتمان، ترجمه گروه مترجمان، مرکز مطالعات وتحقیقات رسانه، تهران، ۱۳۸۲، ص۱۵٫

[۶]. داود فیرحی ، قدرت دانش ومشروعیت در
اسلام، نشر نی، چاپ هشتم، تهران، ۱۳۸۸، ص۵۳٫

[۷].michel
foucault

[8].
یورگنسن، ص۳۴٫

[۹] . The
Annales school

[10]
. .
Burke, Peter,The French historical revolution: the
Annales school,1929-89, Stanford University press,1990, p1
.

[11].
مفهوم
New history «تاریخ جدید» زائیده تحولات علوم انسانی در قرن بیستم می باشد که طی
آن برخی علوم انسانی جدید ویا در حاشیه مانده مانند علوم اجتماعی و انسان شناسی و مردم
شناسی و آینده پژوهی جان تازه ای گرفتند، همچنانکه برخی علوم قدیمی که به بازنگری آسیب
های خود پرداختند با صفت جدید خوانده شدند مانند زبان شناسی جدید، تاریخ اقتصادی جدید
و ریاضیات جدید. در این بین برخی علومی که پیش از این از هم تفکیک می شدند در قالب
مطالعات بین رشته ای از یکدیگر بهره بردند و مفاهیم جدیدی مانند تاریخ اجتماعی، تاریخ
مردم شناسی، تاریخ انسان شناسی و… شکل گرفت. (لوغوف، جاک، التاریخ الجدید، ترجمه: محمد
الطاهر المنصوری، المنظمه العربیه للترجمه، بیروت، ۲۰۰۷، ص۷۶). جریان تاریخ جدید در
برابر تاریخ پوزیتیوست ایستاده و برآن است تا تاریخی کلی برسازد (همان، ص۸۱).

[۱۲] . Olssen,
Mark, Michel Foucault: materialism and education,Greenwood Publishing Group,
New York,1999,p 4
.

 

[13]. ایگرس، گئورگ، تاریخ نگاری در سده بیستم
از عینیت علمی تا چالش پسامدرن، ترجمه: عبدالحسین آذرنگ، سمت، چاپ اول، تهران،
۱۳۸۹، ص۵۷٫

[۱۴]. العروی، عبدالله، مفهوم التاریخ، المرکز
الثقافی العربی، بیروت، الطبعه الرابعه، ۲۰۰۵، ص۸۱٫٫

[۱۵] . Dean
Mitchell, Critical and Effective Histories (Foucaults Methods and Historical
Sociology), Routledge, London and New York, Taylor and Francis e-Library, 2003,
p 37
.

[16]
.
Fernand Braudel

[17].
از نگاه رویکرد آنال به تاریخ، تاریخ در سه سطح جریان می یابد. فرنان برودل یکی از
اعضای برجسته رویکرد آنال این سه سطح را اینگونه تقسیم بندی می کند:

تاریخی تقریباً ساکن که روابط انسان را با
محیطی که او را احاطه کرده مورد مطالعه قرار می دهد؛ تاریخی که به کندی جریان دارد،
و دچار تغییرات نامحسوس می گردد و به روندی دراز مدت متعلق است.

تاریخی که آهنگ آرامی دارد و گروهها و دسته
ها را مورد توجه قرار می دهد؛ این تاریخ در نتیجه به ساخت اجتماعی وابسته است.

تاریخ سنتی یا وقایع نگار که تغییرات تند
و سریع (در کوتاه مدت) را که به دنبال حوادث و وقایع مختلف بویژه وقایع سیاسی پدیدار
می شوند منعکس می نماید. (فولادوند، حامد، بینش و روش در تاریخ نگاری معاصر، مکتب
«آنال» در تاریخ نگاری فرانسه، نشر تاریخ ایران، تهران، ۱۳۶۵، ص۵ و ۶).

در مورد محرکهای این سه سطح از تاریخ باید
گفت که در دیدگاه آنال این اعتقاد وجود دارد که تاریخ جوامع را از جهاتی نیروهایی خارج
از اراده انسان تعیین می کنند، لیکن این نیروها نسبت به انسان و حتی نسبت به خودشان
مستقل و خنثی نیستند. نیروهایی که برخی از آنها مادی، قابل مشاهده و به ظاهر بدون تغییر
یا حد اقل کند تغییر اند – مانند جغرافیا و محیط طبیعی و آب و هوا. برخی دیگر از نیروها
غیر مستقیم قابل لمس و درک اند، یا از طریق اندیشه و ذهن قابل تجسم اند و تعیین شدگی
کمتری دارند – مانند فورماسیون های اجتماعی و سنتهای فکری، البته در این بین به هیچ
وجه نباید عمل و فعالیت انسانی در درون و بر روی سطوحی از تعیین شدگی به فراموشی سپرده
شود. (پیران، پرویز، مفهوم تام و تمام انسان نگاهی به دیدگاه تاریخنگاری «آنال»، مقدمه
کتاب: فرنان، برودل، سرمایه داری و حیات مادی ۱۸۰۰-۱۴۰۰، ترجمه: بهزاد باشی ، نشر نی
، تهران، ۱۳۸۲،چهل و دو).

[۱۸] . Foucault,
Michel, Archaeology of knowledge, Routledge, New York,1989,p 4
.

 

[19] . general
history

[20]
.
total history

[21]
.
serial history

[22]
.
Dean Mitchell, p 37.

[23]
.
Burke,p102.

[24]
.
Miller, James,The passion of Michel Foucault,Harvard
University Press, New York,2000, p 14
.

[25].
لوغوف، ص۶۲ و ۶۳٫

[۲۶] . Gutting
,Gary, Michel Foucault’s archaeology of scientific reason,Cambridge University
Press, New York, 1995,p 248
.

[27]
.
Casey, Edward S, The fate of place: a philosophical
history,University of California Press, Los Angeles, London, 1998, p 286

[28]
.
Jones, Colin, Porter, Roy, Reassessing Foucault: power,
medicine, and the body, New York,1998,Routledge, p8
.

[29].
ایگرس، ص۶۴٫

[۳۰]. وین، پول، ازمه المعرفه التاریخیه فوکو
وثوره فی المنهج، ترجمه: ابراهیم فتحی، دارالفکر للدراسات والنشر والتوزیع، القاهره،
الطبعه الاولی، ۱۹۹۳، ص۵٫ و:ایگرس، ص۶۰٫

[۳۱]. برک، پیتر، انقلاب تاریخنگاری فرانسه
مکتب آنال ۸۹-۱۹۲۹، ترجمه: کامران عاروان، نشر تاریخ ایران، چاپ اول، تهران، ۱۳۸۹،
ص۹۶٫

[۳۲]. اریاس، فلیب، تاریخ الذهنیات، در لوغوف،
جاک، التاریخ الجدید، ص۲۹۳٫

[۳۳] . structuralism

[34]
.
atomic structuralism

[35]
.
Historic or Diachronic Structuralism

[36].دریفوس،
هربرت، رابینو، پل، میشل فوکو فراسوی ساختگرایی و هرمنیوتیک، ترجمه حسین بشیریه، نشر
نی، تهران، چاپ دوم، ۱۳۷۹، ص۴۸ و۴۹٫

[۳۷] . 
Lucien Febvre

[38]
.
Marc Bloch

[39]
.
Burke,p28.

 

[۴۰]. ایگرس، ص۶۶٫

[۴۱] .Stuart
Clark, “The Annales Historians” in The Return of Grand Theory in the Human
Sciences, ed. Quentin Skinner, Cambridge, 1985, p190
.

[42]
.
structuralist

[43]
.
Burke, p 40.

[44].
برک، پیتر، انقلاب تاریخنگاری فرانسه، ص۱۲۸٫

[۴۵]. برک، پیتر، انقلاب تاریخنگاری فرانسه،
ص۷۰٫

[۴۶]. لیشته، جون، خمسون مفکرا اساسیا معاصرا
من البنیویه الی مابعد الحداثه، ترجمه: فاتن البستانی، المنظمه العربیه للترجمه، بیروت،
الطبعه الاولی، ۲۰۰۸،ص۱۹۳٫

[۴۷]. بومیان، کریزیستوف، تاریخ البنی، در
لوغوف، جاک، التاریخ الجدید، ص۲۲۹٫

[۴۸].فوکو، میشل، ساختارگرایی و پسا ساختار
گرایی، در ایران: روح یک جهان بی روح و نه گفتگوی دیگر، ترجمه نیکو سرخوش، افشین جهاندیده،
نشر نی، تهران، چاپ اول، ۱۳۷۹، ص۱۰۷٫

[۴۹]. ستروک، جون، البنیویه وما بعدها من
لیفی شتراوس الی دریدا، ترجمه: محمد عصفور، عالم المعرفه، الکویت، ۱۹۹۶، ص۱۰٫

[۵۰]. فوکو، میشل، ساختارگرایی و پسا ساختار
گرایی،ص۱۱۴٫

[۵۱]. ستروک، ص۹۷٫

[۵۲]. احمدی، بابک، کتاب تردید، نشر مرکز،
تهران، چاپ سوم، ۱۳۷۷، ص۱۸۶

[۵۳] .Archaeology

[54]
.
Oksala,Johanna,Foucault on freedom,Cambridge University
Press, Cambridge and New York,2005, p 73

[55].
تایشمن، جنی، وایت، گراهام، فلسفه اروپایی در عصر نو، ترجمه:محمد سعید حنایی کاشانی،
نشر مرکز، تهران، چاپ اول، ۱۳۷۹،ص۳۲۷٫

[۵۶] . genealogy

[57]
.
Mills,Sara, Michel Foucault, Routledge, London and New
York, 2003, p 26
.

[58]
.
Jean Baudrillard

[59]
.
Baudrillard ,Jean, Lotringer,Sylvère,Forget Foucault,
New York, NY, Semiotext(e), 1987,pp 39-40

[60].
سلطانی،سید علی اصغر، قدرت گفتمان و زبان، نشر نی، تهران، چاپ دوم، ۱۳۸۷، ص۵۱٫

[۶۱] . anti-semitism

[62]
.
discourse historical method

[63].
سلطانی، ص۵۶٫

[۶۴]. سلطانی، ص۵۷٫

[۶۵] . historical
discourse analysis

[66]
.
Schiffrin, Deborah, Tannen, Deborah, Hamilton, Heidi
Ehernberger, The handbook of discourse analysis,blackwell publishing,2004,p140
.

[67]
.
intertextuality

[68].
سلطانی، ص۶۷٫

[۶۹].Jenkins,
Keith,Why history?: ethics and postmodernity, Routledge, London  and 
New York,1999,p2
.

 

[70]. ایگرس،ص۱۶۲٫

[۷۱] . Jenkins,
Keith,The postmodern history reader, Routledge, London  and 
New York, 
۱۹۹۷,
p 48
.

[72]
.
epistemic relativism

[73]
.
Chouliaraki ,Lilie, Fairclough ,Norman ,Discourse in
late modernity: rethinking critical discourse analysis, Edinburgh University
Press, Edinburgh,2005, p 136
.

[74].
یورگنسن، ص۲۳٫

[۷۵]. یورگنسن، ص۲۳٫

[۷۶] . contingent

[77]
.
fundationist

[78].
یورگنسن، ص۲۴٫

[۷۹]. یورگنسن، ص۲۱٫

[۸۰] . Richard
Rorty

[81].
احمدی، ص۱۸۲٫

[۸۲] . paradoxical

[83].
لاریجانی، صادق، «نقد تفسیرهای متجدّدانه از منابع اسلامی»، قبسات، سال دوم، شماره
اول، ص ۹۵٫

[۸۴]. لاریجانی، محمد جواد، تدین حکومت و
توسعه، موسسه  فرهنگی اندیشه معاصر، تهران،
چاپ اول، ۱۳۷۷، صص۶۸-۷۴٫

[۸۵]. مکالا، سی.بی ین، بنیادهای علم تاریخ
چیستی و اعتبار شناخت تاریخی، ترجمه احمد گل محمدی، نش نی، تهران، چاپ اول، ۱۳۸۷، ص۳۰٫

[۸۶]. یورگنسن، ص۲۱٫

[۸۷]. یورگنسن، ص۲۲٫

[۸۸]. استنفورد، مایکل، درآمدی بر تاریخ پژوهی،
ترجمه: مسعود صادقی، دانشگاه امام صادق (ع)، مرکز تحقیق و توسعه علوم انسانی (سمت)،
تهران، چاپ اول، ۱۳۸۴،ص۴۷٫

[۸۹] . Subjectivity

[90].
زرین کوب، عبدالحسین، تاریخ در ترازو، امیرکبیر، تهران، چاپ پنجم، ۱۳۷۷، ص۶۹٫

[۹۱] . Hermeneutic

[92].
دریفوس، ص۴۸٫

[۹۳] . Objectivity

[94].
مکالا، ص۲۳۰٫

[۹۵]. یورگنسن، ص۳۸٫

[۹۶]. ایگرس، ص۱۸۱٫

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه