نگاهی نو به مفاهیم توسعه

نویسنده:

منبع: علوم اجتماعی اسلامی ایرانی

نویسنده کتاب: آرتور واسکوبار؛ ترجمه: وحید بزرگی

انتشارات: نشر مرکز

زمان: 1377

زمان انتشار: ۰۹:۵۳ ۱۳۹۲/۱۰/۲۵

تلاش برای مهار فقر عملا حوزه گسترده ای را برای مداخله گشود که برخی از محققان آن را حوزه اجتماعی خواندند. فقر” سلامتی ” آموزش ” بهداشت” بیکاری ” و غیره به مسایل اجتماعی تبدیل شدند مسایلی که رویارویی با آنها مستلزم دانش علمی مفصلی درباره جامعه و جمعیت آن ” برنامه ریزی اجتماعی گسترده ” و دخالت وسیعی در زندگی روزمره بود. پیدایش حوزه اجتماعی باعث شد که فرایند تصاعدی اجتماعی شدن مردم و تحمیل هنجارهای مسلط به آنها و نیز جذب آنها در دستگاه تولید سرمایه داری میسر گردد.

«توسعه» و مفاهيم مرتبط با آن از قبيل برنامه ريزي، سطح زندگي، دولت، برابري، محيط زيست، نيازها، بازار، جهان واحد، مشاركت، جمعيت، فقر، توليد، منابع و مانند اينها در ذهنيت جوامع امروز اهميت و نقش چشمگيري دارند. به نظر نويسندگان این كتاب، توسعه «گفتمان» حاكم بر دهه هاي پس از جنگ جهاني دوم بوده و به همين دليل قصد دارند با تحليل گفتماني به بررسي آن بپردازند. در ادامه این مطلب به تاریخچه و تعریف “برنامه ریزی” از این کتاب اشاره می شود:

فنون و رویه های برنامه ریزی از آغاز اهمیتی محوری در بحث توسعه داشته است. برنامه ریزی که به معنای کاربرد دانش علمی و فنی در حوزه عمومی بوده است به توسعه مشروعیت بخشیده و مردم را بدان امیدوار ساخته است به طور کلی مفهوم برنامه ریزی متضمن این باور است که دگر گونی اجتماعی را به طور ارادی می توان طراحی و هدایت کرد. بر همین اساس این اندیشه را که کشور های فقیر از طریق برنامه ریزی کمابیش به راحتی می توانند در مسیر پیشرفت گام بر دارند اکثر متخصصین توسعه همواره حقیقتی تردید ناپذیر و اندیشه ای اصل موضوعی و بی نیاز از هرگونه اثبات تلقی کرده اند.

اما چگونه برنامه ریزی وارد زندگی اروپاییان شد؟

به طور خلاصه در این فرایند که در قرن نوزدهم شروع شد سه عامل عمده نقش اساسی داشتند: پیدایش برنامه ریزی شهری برای رفع مسائل ناشی از گسترش روز افزون شهر های صنعتی” پیدایش برنامه ریزی  اجتماعی و افزایش دخالت دولت و حرفه ای ها در جامعه به نام ارتقاع رفاه مردم” و ابداع اقتصاد نوین که با نهادی شدن بازار و صورت بندی اقتصاد سیاسی سنتی (کلاسیک) تبلور یافت.

در نیمه اول قرن نوزدهم سرمایه داری و انقلاب صنعتی تغغیرات برجسته ای را در ساختمان شهر ها به خصوص در شمال غربی اروپا به وجود آوردند.جمعیت خیلی زیادی به محله های قدیمی هجوم آوردند” کارخانه ها افزایش یافتند” و دود های مراکز صنعتی سطح خیابانهای پوشیده از فاضلاب را فرا گرفتند. این شهر های پرجمعیت و آشفته که شهرهای بیمار خوانده می شدند نوع جدیدی از برنامه ریزی را می طلبیدند که بتواند آشفتگی شدید آن را از میان ببرد. در واقع آن دسته از مسولین و اصلاحگران شهر ها که عمدتا با مقررات بهداشتی و کارهای عمومی سروکار داشتند اولین کسانی بودند که برنامه ریزی جامع شهری را پایه گذاری کردند.

بورژوازی قرن نوزدهم اروپا هم درست مثل برنامه ریزان امروز جهان سوم باید راه حلی برای مسله فقر می یافت. تلاش برای مهار فقر عملا حوزه گسترده ای را برای مداخله گشود که برخی از محققان آن را حوزه اجتماعی خواندند. فقر” سلامتی ” آموزش ” بهداشت” بیکاری ” و غیره به مسایل اجتماعی تبدیل شدند مسایلی که رویارویی با آنها مستلزم دانش علمی مفصلی درباره جامعه و جمعیت آن ” برنامه ریزی اجتماعی گسترده ” و دخالت وسیعی در زندگی روزمره بود. پیدایش حوزه اجتماعی باعث شد که فرایند تصاعدی اجتماعی شدن مردم و تحمیل هنجارهای مسلط به آنها و نیز جذب آنها در دستگاه تولید سرمایه داری میسر گردد. نتیجه نهایی این فرایند را اکنون دولت رفاهی و فعالیت حرفه ای جدید موسوم به کار اجتماعی تشکیل می دهند. در مورد این فرایند روی دو نکته باید تاکید نمود: اول اینکه این تحولات به طور طبیعی رخ ندادند بلکه تحقق آنها به اقدامات ایدوولوژیک و مادی وسیع و غالبا به کاربرد آشکار زور  و اجبار احتیاج داشت. مردم با آزادی و خرسندی به کار در کارخانه ها و و زندگی در شهر های شلوغ و نا مساعد عادت نکردند بلکه باید وادار به این کار می شدند. دوم اینکه برنامه ریزی اجتماعی باعث تبدیل انسان به موجودی قابل کنترل شد.

سومین عاملی که در تاریخ اروپا اهمیت محوری برای پیدایش و موفقیت اندیشه برنامه ریزی داشت اختراع حوزه اقتصادی بود. مفهوم اقتصاد بدان گونه که امروز شناخته می شود در اروپا نیز حتی تا قرن هجدهم وجود نداشت چه رسد به مناطق دیگر دنیا. گسترش و نهادی شدن بازار گرایش های فلسفی خاصی مثل مطلوب گرایی و فردگرایی و تولد اقتصاد سیاسی سنتی در پایان قرن هجدهم عناصر و مواد لازم را برای پیدایش حوزه مستقلی به نام اقتصاد فراهم ساختند حوزه ای که به ظاهر از اخلاق و سیاست و فرهنگ جدا بود. کارل پولاینی این فرایند را جداسازی اقتصاد از جامعه خوانده است فرایندی که با تحکیم سرمایه داری پیوند داشت و زمین و نیروی کار را به کالا تبدیل می کرد. این فرایند غیر از تبدیل همه چیز به کالا عواقب بسیار دیگری هم در بر داشت. سایر اشکال سازماندهی اقتصادی- مثل اشکال مبتنی بر منافع متقابل یا بازتوزیع- بی اعتبار گشته و به طور فزاینده ای کنار زده شدند. فعالیت های معیشتی کم ارزش یا نابود شدند و نگرش ابزاری به طبیعت و مردم حاکم گشت نگرشی که اشکال بی سابقه ای از استثمار مردم و طبیعت را به ارمغان آورد. هرچند اکنون اکثر ما اقتصاد بازاری نوین را بدیهی و مسلم می انگاریم ولی این پدیده همیشه وجود نداشته است. به رغم سلطه این نوع نظام اقتصادی حتی هنوز هم در بخش های بسیاری از جهان سوم شاهد تداوم و پایداری جوامع معیشتی “اقتصادهای غیررسمی” و اشکال جمعی سازماندهی اقتصادی هستیم.

سال های 1950-1800 شاهد گسترش اشکالی از اداره و تنظیم جامعه ” فضای شهری و امور اقتصادی که در اوایل دوره پس از جنگ جهانی دوم به ظهور دستگاه عظیم برنامه ریزی انجامید. وقتی که افراد و جوامع و نظام های اقتصادی “به هنجار و نظام مند شدند آنگاه می توانند زیر ذربین علمی و چاقوی مهندسی اجتماعی بر نامه ریزی قرار گیرند که همچون جراحی که بدن انسان را جراحی می کند ” می تواند تغییر دلخواه خود را در جامعه به وجود آورد.

اگر علم و برنامه ریزی اجتماعی در پیش بینی و مهندسی تغیرات اجتماعی تاحدودی موفق بوده اند علت آن دقیقا در این بوده است که قبلا قانون مندی های اقتصادی و فرهنگی اجتماعی خاصی به وجود آمده اند که بعدا نوعی نظم به تلاش های برنامه ریزان بخشیده و این تلاش ها را تا حدودی سازگار با جهان واقعی نشان داده اند.

به طور مثال اگر شما به کارخانه و کارگران نظم و انظباط بخشیده یا به درخت کاری در کشتزارها بپردازید “آنگاه می توانید تولید فراورده های صنعتی یا الوار را پیش بینی کنید. این فرایند با استثمار کارگران” تخریب طبیعت و نابودی سایر اشکال دانش نیز همراه است. اینها برخی از فرایندهایی است که برنامه ریزی به عنوان شگرد اصلی توسعه برای جهان سوم به ارمغان می آورد. در یک کلام برنامه ریزی به تعریف مجدد زندگی اجتماعی و اقتصادی بر اساس معیارهای عقلانیت و کارایی و اخلاق می پردازد” معیارهایی که با تاریخ و نیازهای جامعه سرمایه داری صنعتی –و نه جهان سوم- سازگارند.

به طور کلی برنامه ریزی علمی در دهه های 1920 و 1930 رشد کرد ” یعنی زمانی که ریشه های نسبتا  نامتناجسی سر بر افراشت: بسیج تولید ملی در دوران جنگ جهانی اول ” برنامه ریزی شوروی ” جنبش مدیریت علمی در آمریکا ” و سیاست اقتصادی کنزی.

این کارشناسان به این امر توجه نداشتند که اکثر کسانی که در بخش نوین زندگی می کردند از مزایای توسعه بهره ای نمی بردند. این کارشناسان به دهقانان که اکثریت جهان سوم را تشکیل می دهند فقط بر اساس ملاحظات اقتصادی محض می نگرند و نه به عنوان کسانی که برای حفظ یک شیوه زندگی تمام عیار می کوشند. از این دیدگاه دهقانان را می توان همچون کالا این طرف و آن طرف کرد.

فنون برنامه ریزی در طول جنگ جهانی دوم و پس از آن اصلاح و تنقیح شدند. در این دوران و در رابطه با جنگ جهانی بود که تحقیق عملیاتی ” تحلیل سیستمی “مهندسی توسعه انسانی و تلقی بر نامه ریزی به عنوان کنش اجتماعی عقلانی رواج یافت. وقتی که عصر توسعه در اواخر دهه 1940 در جهان سوم سپیده زد زمینه باز هم مساعدتری برای رویای طراحی جامعه از طریق برنامه ریزی فراهم گشت. در آمریکای لاتین و آسیا ایجاد جامعه ای توسعه یابنده – یعنی جامعه ای با تمدن شهری و آمیخته با رشد ” ثبات سیاسی ” و سطح زندگی فزاینده – به یک هدف روشن تبدیل شد و برای تحقق آن جامعه با کمک شدید سازمان های بین المللی و کارشناسان کشور های توسعه یافته برنامه های بلندپروازانه ای طراحی شد. ملازمت توسعه با نجات و رهایی که ماموریت متمدن سازی استعمار گران را تداعی می کند ” به روشنی در اکثر متون آن دوره دیده می شود. از این دیدگاه کشور های آمریکای لاتین ” آفریقا و آسیا به نیرو های طبیعی اتکا داشتند ” نیرو هایی که نتیجه ای کاملا خرسندکننده در بر نداشتند.

روشن است با این تصویر گفتمانی کل تاریخ استعمار نادیده گرفته می شود. در اینجا روی جذب کشور های فقیر در دنیای روشن اندیشانه علم و اقتصاد نوین غربی تکیه شده و وضع موجود این کشورها دور باطل فقر و جهل و امثال آن خوانده می شود. از طرف دیگر علم و برنامه ریزی بی طرفانه و مطلوب و قابل کاربرد جهانی تلقی می شوند ” و این در حالی است از طریق فرایند توسعه در واقع عقلانیت و تمدن خاصی به کشورهای جهان سوم انتقال داده می شود. بدین ترتیب پس از جنگ جهانی دوم کشور های جهان سوم از نظر اجتماعی و فنی برای کشور های غربی به مواد خام مناسبی برای برنامه ریزی تبدیل شدند. تا پایان دهه 1950 اکثر کشور های جهان سوم در برنامه ریزی در گیر شده بودند. اینک سازمان ملل متحد با اعلام اولین دهه توسعه در اغاز دهه 1960 می توانست چنین اظهار کند:

اکنون زمینه برای بررسی غیرجزمی مسایل واقعی توسعه – یعنی پس انداز و اموزش وبر نامه ریزی – و اقدام در مورد آنها فراهم شده است. به طور اخص مزایای برخورد با مسایل مختلف با رویکردی جامع از طریق برنامه ریزی توسعه سالم آشکار تر شده است…. برنامه ریزی توسعه دقیق می تواند وسیله موثری برای بسیج منابع خفته و راکد به منظور رفع مسایل مربوطه به گونه ای عقلانی باشد.

شاید هیچ مفهوم دیگری به اندازه استراتژی (نیاز های اساسی انسان ) به تنقیح و گسترش برنامه ریزی کمک نکرده باشد. نظریه پردازان توسعه که دریافته بودند که اهداف کاهش فقر و تامین سطح زندگی مناسب برای اکثر مردم بیش از هر زمان دور از دسترس شده است و مثل همیشه دنبال چیزی بودند که بتوانند ان را به نام یک نمونه عالی یا استراتژی جدید معرفی کنند. مفهوم نیاز های اساسی انسان را برای ایجاد چارچوب منسجمی ابداع نمودند. چارچوبی که از یک سو بتواند اهداف توسعه را که در 30 سال گذشته مطرح و دایما تنقیح شده اند ” در خود بگنجاند ” و از سوی دیگر بتواند پیوند منظمی بین این اهداف و سیاست های گونا گون از جمله رشد ایجاد کند. نطق معروف رابرت مک نامارا در نایروبی که در سال 1973 در حضور اعضاء هیئت رئیسه بانک جهانی و صندوق بین المللی پول ایراد شد ” سراغاز عصر برنامه های توسعه معطوف به فقر بود که بعدا به شکل رویکرد نیازهای اساسی انسان درآمد. در این برداشت طرح هایی موسوم به برنامه ریزی تغذیه ملی و توسعه روستایی یکپارچه نقشی محوری داشتند. اکثر این طرح ها در اوایل دهه 1970 در تعدادی از دانشگاه های آمریکا و انگلیس “بانک جهانی ” و موسسات فنی سازمان ملل متحد تدوین شده و از اواسط دهه 1970 تا اواخر دهه 1980 در بسیاری از کشور های جهان سوم به اجرا در امدند. با توجه به گستردگی و پیچیدگی مسائل سوء تغذیه و گرسنگی “برنامه ریزی جامع در مورد تغذیه و مواد غذایی ضروری دانسته شد. یک برنامه ملی در مورد تغذیه و مواد غذایی نوعا شامل طرح هایی در مورد مراقبت های بهداشتی اولیه ” آموزش غذایی و رفع کمبود غذایی ” ارتقای سطح تولید و مصرف و به طور کلی توسعه روستایی یکپارچه می شد.

توسعه روستایی یکپارچه هم شامل اقداماتی برای افزایش تولید محصولات غذایی کشاورزان کوچک از طریق عرضه اعتبار ” تامین کمک های فنی و مواد مورد نیاز کشاورزان و ایجاد تاسیسات زیر بنایی لازم می گردد.

بانک جهانی توسعه روستایی یکپارچه را این چنین تعریف میکند:

توسعه روستایی عبارت است از نوعی استراتژی برای بهبود زندگی اقتصادی و اجتماعی گروه خاصی از مردم فقیر. این استراتژی در پی تعمیم مزایای توسعه به فقیر ترین افراد در نواحی روستایی است.

این کارشناسان به این امر توجه نداشتند که اکثر کسانی که در بخش نوین زندگی می کردند از مزایای توسعه بهره ای نمی بردند. این کارشناسان به دهقانان که اکثریت جهان سوم را تشکیل می دهند فقط بر اساس ملاحظات اقتصادی محض می نگرند و نه به عنوان کسانی که برای حفظ یک شیوه زندگی تمام عیار می کوشند. از این دیدگاه دهقانان را می توان همچون کالا این طرف و آن طرف کرد. تمام این شگردهای بیانی برداشت های به هنجار برنامه ریزان را منعکس می کند. مسئله اساسی تر این که این اظهارات که از طریق برنامه ریزی به واقعیت تبدیل می شوند برداشت توسعه گرایان از جهان را باز تولید می کند. کوتاه سخن این که برنامه ریزی باعث می شود که قدرت بر اساس نوع خاصی از واقعیت عمل کرده و به تولید آن کمک کند. در واقع دهقانان حتی با جوامع روستایی خود نیز بیگانه می شوند.

بدین ترتیب این روایت خاص از برنامه ریزی و توسعه که عمیقا از اقتصاد سیاسی و نظم فرهنگی جهانی در دوره پس از جنگ جهانی دوم مایه گرفته است ” برای بازیگران مهم مانند برنامه ریزان” نخبگان جهان سوم ” دانشمندان و غیره اهمیتی اساسی می یابد. در این روایت نیز دهقانان و به طور کلی مردم جهان سوم به موجودات نیمه انسان و نیمه فرهنگی تبدیل می شوند که اروپائیان و آمریکائیان خود را در مقایسه با آنها می سنجند.

۱ دیدگاه

    دانشجوی علاقمند :

    سلام.
    اهمیت کتاب، در بازاندیشی گفتمان توسعه در این معرفی نادیده گرفته شده و تنها به بحث برنامه ریزی آن توجه شده. چاپ دوم این کتاب، توسط نشر مرکز با طرح جلدی تازه منتشر شده که در گزارش بالا از طرح قدیمی آن در چاپ اول استفاده کرده. این طرح خیلی بدوی است!
    این کتاب به طور کلی رویکردی پسامدرن به اندیشه توسعه و مفاهیم وابسته به آن دارد. نویسنده دو مقاله از مقالات گردآورده شده در این کتاب فردی به نام حمید رهنما است؛ آیا این فرد از دانشمندان ایرانی ساکن غرب است؟ آیا می توان با او برای استفاده بیشتر در سایت علوم اجتماعی ارتباطی برقرار نمود؟
    همچنین خانم واندانا شیوا یکی دیگر از نویسندگان این مقالات است که کتاب خواندنی پایان طبیعت با ترجمه حسین داوری را پیشتر از او خوانده ایم.
    بنده به نوبه خود بعد از خواندن این کتاب به دنبال فرصتی برای گفتگو با مترجم فرهیخته کتاب به فارسی یعنی سرکار خانم دکتر فریده فرهی بوده ام. آیا شما می توانید با مترجم کتاب هم در این زمینه ها گفتگویی داشته باشید. یقینا چنین گفتگویی در زمینه مباحث توسعه باعث معرفی چهره ها و نگاه های تازه خواهد بود.
    به هر حال از زحمتی که در معرفی کتاب کشیده بودید ممنونم.

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه