نیاز به نظریه جدید پیرامون اسلامی شدن دانشگاه ها؟

زمان انتشار: ۰۲:۰۱ ۱۳۹۱/۰۲/۳۰

آیا همه مشکل «اسلامی شدن» به نبود فعالیت های نظری و بنیادی برمی گردد؟ اگر این گونه است، چرا مسئول محترم نیمی از یک وزارتخانه یا دستگاه را بدان اختصاص نمی دهد که کار بنیادی و نظری در این رابطه انجام دهند و نیم دیگر کارهای غیربنیادی انجام بدهند تا ما ثمرات و خروجی های این فرایند را ببینیم؟
سند دانشگاه اسلامی را تقریبا تمام صاحب نظرانی که شما می شناسید و دوست می دارید که در تدوین یک کار ملی مشارکت کنند نگاشته اند. از آقای حجه الاسلام خاموشی بگیر تا مهدی گلشنی. مقدمه سند را حداد عادل نوشته و موخره را خود آقای مصباح یزدی. حتی وزیر علوم وقت ـ مصطفی معین ـ فعالانه در بیشتر جلسات شرکت میکرده. سیدمحمد خاتمی هم به عنوان رئیس جمهور پای سند را امضا کرده و 10 سال پیش همه را ملزم کرده که بروند و دانشگاه ها را اسلامی کنند. اما چه شد؟ دریغ از یک صفحه اگر اجرا شده باشد.


«باید کار عمیق و بنیادین صورت بگیرد»!

این جمله ای است که چند وقتی است بر سر زبان مسئولان نظام ـ مخصوصاً
در پست هایی که هنوز جایگاه و کرسی مشخص اداری و فعالیتی پیدا نکرده اند ـ افتاده
است و به صورت ترجیع بندی مرتباً تکرار می شود. تا چند سال پیش وقتی از بسیاری
مدیران کل و ارشد نظام پرسیده می شد که «چه کرده اید؟» پاسخ هایی با کلماتی مانند
«ضعف امکانات»، «کسری بودجه»، «نبود نیروی انسانی متخصص» و… تولید می کردند.

اما بعد از اینکه مدیران زحمت کشیدند و حین اشتغال تمام وقت، یکی دو
مدرک علوم انسانی هم تهیه نمودند و سوادشان بالاتر رفت، یاد گرفتند که پاسخ هایی
از این قبیل حواله مخاطبان کنند که: «مشغول کار کارشناسی هستیم»! «مطالعات عمیقی
پیرامون این موضوع در دست اقدام است»! «ده طرح پژوهشی با هزینه ای بالغ بر 300
میلیون تومان در این باره تعریف کرده ایم که به محض آنکه نتایج آن استخراج شود کار
را شروع می کنیم». اما از آنجا که این مطالعات آن قدر «عمیق» هستند که بیرون آمدن
از آنها به سادگی نیست، مسئول محترم در ته این چاهی که حفر کرده سالیانی چند می ماند
تا زمانی که پست جدیدی به ایشان پیشنهاد شده و کار عمق افزایی را به مسئول بعدی
واگذار کند!

یکی از همین موارد، مسئله ی «اسلامی شدن دانشگاه ها» است. همواره وقتی از
مسئول یا صاحب نظری در این رابطه سؤال می شود بیان می کند که باید اسلامی شدن را
تعریف کرد، از منظرهای موافق و مخالف بدان نگریست، نظریة لازم برای چیستی، چرایی و
چگونگی اسلامی شدن باید به دست آید، باید در رابطه با مفهوم و مصداق اسلامی شدن
بین مسئولان توافق به وجود آید و…

نگارنده صورت تمام جملات فوق را قبول دارد و معتقد است که تا کار
نظری دقیق و به معنای واقعی کلمه «تولیدی» در این رابطه انجام نشود، اقدامات عملی
کور باعث تکرار وضعیت فعلی و ایجاد خروجی های مدرن برای ما خواهد شد. اما آنچه به
نظر من شایسته توجه است این است که جملات فوق بیش از آنکه بیانگر انجام این فعالیت ها
توسط مسئولان بزرگوار نظام باشد، پوششی برای کم کاری ایشان از طریق واژگان به ظاهر
زیبا و کلیشه ای بر سر زبان ها افتاده است. به طور کلی برخی مسئولان نظام اعتقاد
واقعی به این فرایند اسلامی شدن ندارند، بنابراین وقتی می گویند «باید کار نظری
کرد» یعنی نباید هیچ کار عملی ای انجام داد! یا اینکه به این فرایند علاقمندند اما
دغدغه اصلی و اولی شان این نیست لذا وقتی می گوید «باید کار نظری کرد» یعنی فعلا
وقت نداریم کاری انجام بدهیم ان شا اله بعد از انجام فعالیت های سر کاری سراغ اجرا
هم خواهیم رفت! 

نشانه و شاهد مثال من این است که وقتی که از آنها پرسیده می شود که
خب قبول، این کار بنیادی تا به حال چقدر پیش رفته و خروجی های آن کدام است و چند
جلد کتاب، پژوهش، مقاله، پایان نامه و… در این رابطه تهیه شده است، چند نظریه در
این رابطه وجود دارد و کدام بر دیگران ترجیح دارد و یا اینکه یک مقدار از نتایجی
که تاکنون در رصد وضعیت دانشگاه ها به آن دست یافته اید را برای ما توضیح بدهید
و… گفته می شود که: «درگیرشدن در فعالیت های روزمره و کارهای «اجرایی» مانع شد
که ما بتوانیم خروجی قابل قبولی را در این رابطه تهیه کنیم اما نتایج آن به زودی
اعلام خواهد شد»!

بگذریم. اما فی الواقع آیا همه مشکل «اسلامی شدن» به نبود فعالیت های
نظری و بنیادی برمی گردد؟ اگر این گونه است، چرا مسئول محترم نیمی از یک وزارتخانه
یا دستگاه را بدان اختصاص نمی دهد که کار بنیادی و نظری در این رابطه انجام دهند
و نیم دیگر کارهای غیربنیادی انجام بدهند تا ما ثمرات و خروجی های این فرایند را
ببینیم؟ چرا همواره بخش کوچکی از یک معاونت پژوهشی یا مرکز مطالعات راهبردی و…
با این مسئله درگیرند و بقیه دستگاه دارد کار خودش را انجام می دهد؟

واقعیت این است که دست مدیران فرهنگی و علمی ما از اقدامات اجرایی
خالی است و واقعا نمی دانند که برای حل یک مشکل چه کاری (چه نظری و چه عملی) باید
انجام بدهند. این مسئله ای است که متأسفانه هرچه بیشتر به بخش های علوم انسانی و
فرهنگی وارد می شویم، بیشتر به چشم می خورد. تجربه شخصی من این است که هرگاه یک
مسئول با یک پدیده عینی و خاص مواجه می شود که جوابی برایش ندارد دو کار می کند یا
به سمت روش های سخت و تنبیهی حرکت می کند تا با بگیر و ببند، پدیده را «جمع» کند؛ مثل
برخورد مسئولان با قضیه عزاداری در میدان محسنی تهران؛ یا اینکه سراغ تحلیلگران
سوپرنظری می رود و سر خود را گرم می کنند تا فرصت به اجرا نرسد. تحلیلگران فوق الذکر
هم با یک سری واژه های قلمبه سلمبه مانند «کارکرد»، «استیناف»، «خرده فرهنگ» و…
مسئول را سر کار می گذارند و وی دلخوش می شود که دارد کار بنیادی و نظری می کند. یعنی
یا یک کار سطحی عملی رخ می دهد یا کاری صورت نمی گیرد. 

برگردیم به همان مسئله خودمان. به نظر نگارنده مشکل اسلامی شدن واقعا
نبود نظریه برای تعریف و تبیین چیستی اسلامی بودن نیست؛ مشکل وجود شکافی بزرگ بین
مدیران اجرایی کار و اندیشمندان است؛ اندیشمندان راهکارهای اجرایی ندارند و
آدم های اجرایی چون فکر نمی کنند، کارهای دم دستی انجام می دهند. شاهد مثال هم همین
«سند دانشگاه اسلامی» که خروجی آدم های فکری نظام است که همان راه حل های غیراجرایی
و کلیات ابطال ناپذیر را ارائه کرده اند.

سند دانشگاه اسلامی را تقریبا تمام صاحب نظرانی که شما می شناسید و
دوست می دارید که در تدوین یک کار ملی مشارکت کنند نگاشته اند. از آقای حجه الاسلام
دکتر خاموشی بگیر تا دکتر مهدی گلشنی. مقدمه سند را دکتر حداد عادل نوشته و موخره
را خود آیت اله مصباح یزدی. حتی وزیر علوم وقت ـ مصطفی معین ـ فعالانه در بیشتر
جلسات شرکت می کرده است. سید محمد خاتمی هم با این که نقدهایی به بخش هایی مانند
روابط دختر و پسر و… داشته به عنوان رئیس جمهور پای سند را امضا کرده و 10 سال
پیش همه را ملزم کرده که بروند و دانشگاه ها را اسلامی کنند. اما چه شد؟ دریغ از
یک صفحه اگر اجرا شده باشد.

البته شاید بتوان اشکالاتی به سند گرفت که چرا به مقوله ی اسلامی بودن
علم توجه اندکی کرده است، به مسئله فرهنگ سطحی نگاه کرده و یا هم اکنون آدم های
بهتری به نسبت قبل داریم که می توان کار نوشتن سند را به آنها سپرد و… اما مطمئن
باشید که اگر آدم هایی جدید و با دقت های نظری جدید سند مذکور را بازنویسی کنند،
باز آش درون کاسه تغییری نخواهد کرد. چرا که مشکل اصلی را بنده در همان چیزی می دانم
که اسمش را «اقتضائات عملی» می گذارم؛ دست مدیران و صاحب نظران جمهوری اسلامی از
تعیین مصادیق عملی و اجرایی برای طرح های نظری اسلامی و انقلابی کوتاه است. جمهوری
اسلامی اهداف و آرمان های بلندی دارد که متاسفانه راه رسیدن به آنها و چگونگی
عملیاتی شدن آنها را نمی داند.

اگر بر عهده ی این جانب بود همه پژوهش های وزارت علوم و محیط های این چنینی را به سمت
پژوهش های راهبردی و کاربردی هدایت می کردم و مستقیم می رفتم سراغ اصل ماجرا که
«چه باید کرد؟» و برای محتاج روز و هفته و سال نظام چه راهکاری می دهید. البته اگر
پژوهشگر محترم هم دلش خواست که این گزارش را با یک مقدار همبستگی و تحلیل مسیر و
نمودار و جدول توصیفی و… بزک کند، من ناراحت نمی شوم! اما آنچه ملاک ارزیابی من
است پیشنهادات عملیاتی و کاربردی وی خواهد بود.

شاید در مقاله ای دیگر این «اقتضائات عملی» را توضیح بیشتری دادم.

 

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه