اصل چهار ترومن و مدل آمريكايي توسعه در ايران

هدف «اصل چهار ترومن» تغییر سازمان های بومی روستایی ایران یا انهدام آنها بود

نویسنده:

زمان انتشار: ۱۶:۱۵ ۱۳۹۲/۱۱/۹

از مهم ترین عوامل موثر در تغییرات اجتماعی پیش از انقلاب اسلامی در ايران، نوع ارتباطات خارجی خصوصا با ایالات متحده آمریکا بوده است. تاثیر این رابطه عمدتا در حوزه های سیاسی و نظامی مد نظر قرار گرفته و از سایر حوزه های مهم و اساسی نظیر اقتصاد و فرهنگ غفلت شده است. محدودیت و ضعف در تولید علمی در این زمینه، نشانه ی سرایت سیاست زدگی به حوزه ی تحقیقات علوم اجتماعی در ایران است، مساله اي كه كاربردي بودن و تناسب تحقیقات علوم اجتماعی در ایران را با واقعيت هاي ايرانِ اسلامي مورد ترديد جدي قرار داده است.

پیش از این در پرونده ای به تاثیرات فرهنگی اجتماعی اجرای طرح اصل 4 ترومن در ایران اشاره کرده بودیم.مصاحبه با دکتر ویدا همراز با عنوان “آمریکا می خواست در لایه‌ های اجتماعی کشورهای دریافت کننده کمک ها نفوذ پیدا کند” و مقاله اصل چهار ترومن در ایران از آن جمله بودند. به گزارش علوم اجتماعی اسلامی ایرانی مقاله پیش رو یادداشتی از دکتر محمود مهام (عضو هيئت علمي پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي) است که در آن به بررسی تاثیرات اصل 4 ترومن در توسعه روستایی ایران پرداخته شده است:

توسعه به مثابه يك مساله اساسي براي جوامع بشري در دو قرن اخير ادبيات گسترده اي را در حوزه علوم اجتماعي به خود اختصاص داده است. سياستگذاري هاي اجتماعي نيز در عرصه ي عمل، اشكال متنوعي از نهادها و تغييرات را زمينه سازي و دوام بخشيده اند. اين تغييرات در ايران سابقه ي طولاني دارد. با اين وجود، غالبا در تجزيه و تحليل مسائل اجتماعي در ايران – متاثر از فرضيات زمينه اي و ديدگاه هاي غالب در علوم اجتماعي- فرآيند مساله يابي و شناسايي عوامل گوناگون و ايجاد كننده ي تغييرات اجتماعي تحت الشعاع سياست و دولت قرار مي گيرد. در نتيجه، تحليل مواجهه هاي سياسي جايگزين تحليل هاي اجتماعي مي گردد و در تجويز ها راه حل هاي سياسي جايگزين راه حل هاي اجتماعي مي شود. از بارزترين مصاديق قابل ذكر، ناشناخته ماندن برنامه هاي طولاني مدت و اجراهاي مستقيم و غير مستقيم اصل چهار و تحميل مدل آمريكايي توسعه بر كشورهايي نظير ايران در ادبيات علوم اجتماعي ايران است. اگر بپذيريم كه علوم اجتماعي در هر كشوري به واسطه ي ارتباط با “واقعيت هاي اجتماعي” آن جامعه ويژگي هاي خاص خود را مي يابد و به قول گي روشه «جامعه، تاريخ است»( روشه،1370: 5)  ضرورتا علوم اجتماعي ايران سرشار از واقعيت هاي تاريخ اجتماعي ايران خواهد بود. بر اين اساس مي توان پرسيد كه ادبيات موجود علوم اجتماعي ايران – اعم از انتقادي و غير انتقادي و صرفنظر از تنوع گرايش هاي نظري شان – تا چه اندازه به  اصل چهار و مدل آمريكايي توسعه در ايران پرداخته اند؟ از آنجا كه “پيشرفت” نمي تواند منفك از زمين ِواقعيت معنا و مصداق يابد، علوم اجتماعي نيز با اتكاء به آن قابليت راهگشايي خواهد داشت. در غير اين صورت، بجاي راه هاي نظري و عملي، چاه هاي انديشه اي و عيني در انتظار تلاش ها و كوشش هاي فراوان خواهد بود.

آنچه که در عمل اتفاق افتاد غلبه نگرش غیربومی و تعمیم دیدگاه جرج فاستری به روستاییان اروپایی یعنی خیر محدود، به روستاییان ایرانی می باشد. جایگزینی «خیر محدود» (طالب، 1387: 293) بجای «خیر نامحدود» به معنای ترجیح مادی بر معنوی و اولویت دادن اقتصاد پولی نسبت به فرهنگ است. بنابراین، جهت گیری اصلی، تغییر مبنایی سازمان های بومی در صورت امکان و در غیر اینصورت انهدام آنها بوده است.

از مهم ترین عوامل موثر در تغییرات اجتماعی پیش از انقلاب اسلامی در ايران، نوع ارتباطات خارجی خصوصا با ایالات متحده آمریکا بوده است. تاثیر این رابطه عمدتا در حوزه های سیاسی و نظامی مد نظر قرار گرفته و از سایر حوزه های مهم و اساسی نظیر اقتصاد و فرهنگ غفلت شده است. محدودیت و ضعف در تولید علمی در این زمینه، نشانه ی سرایت سیاست زدگی به حوزه ی تحقیقات علوم اجتماعی در ایران است، مساله اي كه كاربردي بودن و تناسب تحقیقات علوم اجتماعی در ایران را با واقعيت هاي ايرانِ اسلامي مورد ترديد جدي قرار داده است.

اصل چهار، توسعه و نظام اجتماعی در ایران

ترومن براي اولين بار نطقي كه به مناسبت انتخاب شدنش در ژانويه 1949 ايراد نمود موضوع كمك هاي فني آمريكا را به دولي كه از نظر اقتصادي توسعه نيافته اند، مطرح كرد و چون قسمت چهارم نطق مشاراليه درباره ي اين نوع كمك ها بود برنامه كمك هاي آمريكايي به نام اصل چهار مشهور گرديد. در 24 ژوئن 1949 رئيس جمهوري آمريكا طي پيام خود به كنگره آمريكا اعلام كرد به منظور بالا بردن سطح زندگي مردم جهان حاضر است با كمك دول ديگر برنامه هاي وسيعي براي كمك هاي فني طرح كند و نتيجه پيشرفت هاي صنعتي خود را كه مهم ترين عامل بالا بردن سطح زندگي مردم آمريكا محسوب مي شود در اختيار جهانيان بگذارد و بدين وسيله سرمايه هاي خصوصي را براي به كار افتادن در كشورهايي كه از نظر اقتصادي توسعه نيافته اند، تشويق كند. وي در پيام خود اضافه نمود كه فقر و موجود نبودن شرايط در سرزمين هايي مانند آفريقا، آسيا، شرق ميانه و شرق دور بزرگترين دشمن صلح و امنيت جهان محسوب مي گردند و اشكال بزرگي كه اهالي اين سرزمين ها با آن دست به گريبانند فقدان پايه ي اقتصادي محكم است كه متاسفانه گاهي از اوقات آن ها را وادار مي كند كه تصور نمايند از طريق دموكراسي و آزادي كاري از پيش نمي رود و به ناچار بايد به دنبال دكترين هايي رفت كه با اعمال زور سر و صورتي به اوضاع اجتماعي و اقتصادي آن ها بدهد. آقاي ترومن تاكيد كرد در صورتي كه قدرت خريد اهالي اين نوع كشورها تقويت پيدا كند نتيجه آن عايد آمريكا خواهد گرديد، زيرا آمار بازرگاني خارجي آمريكا نشان مي دهد كه داد و ستد آمريكا با ممالك صنعتي دنيا بيشتر از كشورهايي است كه از كاروان ترقي و تكامل عقب افتاده اند. با در نظر گرفتن سياست خارجي آمريكا كه عبارت از تقويت صلح جهاني است رئيس جمهوري تقاضاي تصويب پيشنهادات خود را نمود. پس از مذاكرات مفصلي كه در كنگره درباره نحوه ي كمك هاي آمريكا به عمل آمد بالاخره در تاريخ پنجم ژوئن 1950 قانون عمران بين المللي به تصويب كنگره آمريكا رسيد و به منظور اجراي قانون مزبور در وزارت خارجه آمريكا اداره اي به نام اداره ي همكاري هاي فني تشكيل شد. نخستين قراردادي كه بين آمريكا و يك دولت خارجي بنا بر قانون عمران بين المللي آمريكا امضاء گرديد قرارداد نوزدهم اكتبر1950 با ايران – قرارداد 27 مهر ماه 1329 بين هنري گريدي و حاجيعلي رزم آرا- بود.(اسنادي از اصل چهار ترومن، 1382:  628 و 629)

مي توان پرسيد كه ادبيات موجود علوم اجتماعي ايران – اعم از انتقادي و غير انتقادي و صرفنظر از تنوع گرايش هاي نظري شان – تا چه اندازه به  اصل چهار و مدل آمريكايي توسعه در ايران پرداخته اند؟

در متن سخنرانی ترومن تاکید بر مواردی چون: بالا بردن سطح زندگی مردم جهان، موجود نبودن شرایط، سرمایه های خصوصی، فقر، قدرت خرید، دموکراسی و آزادی، صلح جهانی، عایدات آمریکا، و قانون عمران بین المللی اولا، نشان دهنده ی ماهیت اصل چهار می باشد و ثانیا، رابطه بین عواملی نظیر «قدرت خرید» و «صلح جهانی» را آشکار می سازد. قانون عمران بین المللی نیز تعبیری عام و کلی برای مدل آمریکایی توسعه است که «مصرف گرایی» را به عنوان راهبردی اساسی برای تسخیر جوامع گوناگون از سال ها پیش در دستور کار خود قرار داده است. تهاجمی که از مسیر اقتصاد- که آزاد و رقابتی تعریف می شود-  و با شعار بهبودی اجتماعی- اقتصادی، تغییرات اجتماعی را بدون هیچ گونه ارتباطی با زمینه های اجتماعی، فرهنگی، تاریخی و آموزه های دینی پی ریزیِ نهادی و سازمانی می نماید. در این راستا، سنت ستیزی با عناوینی نظیر تغییر و آزادی،عملا زمینه ساز اسارت در فرد گرایی و رقابت- به عنوان برترین سازوکارهای نظم و البته تغییر اجتماعی- بوده است. سال ها قبل از طرح اصل چهار ترومن اندیشمندان علوم اجتماعی گزاره های اصلی را برای نظام سازی جدید در غرب طراحی کرده بودند. به عنون مثال آدام اسمیت در ثروت ملل تاکید داشت: میل به بهتر کردن شرایط … از رحم مادر با ماست و هرگز تا لحظه مرگ رهایمان نخواهد کرد(هیرشمن،1391: 13). بر اساس همین گزاره ها در ساختار و فرآیند توسعه و نظام اجتماعی در ایران، کنش های متقابل گسسته به عنوان چارچوب اصلی برنامه ها قرار گرفتند و با توجه به این که سیاست و دولت عرصه های بسیار مساعدی برای بروز این گونه کنش ها هستند، سازندگی و اصلاحات برای تغییر جامعه قدیم به جامعه جدید، دولت محور طراحی گردیدند و به این ترتیب،«رقابت» جایگزین «همکاری» و یاریگری شد و مردم از صحنه ی فعالیت و مشارکت اجتماعی کنار گذاشته شدند. انقلاب اسلامی در ایران دقیقا ناظر به بازگشایی و پاسداری سازمان های اجتماعی مردمی برای ساختن ایران جدید بود. ایرانیانی که در ساختن جامعه، آموزه های دینی را همچون گذشته نه فقط در شعار بلکه در عمل و کنش های جمعی خود بستر سازی و محقق می سازند.

وقتی «عمده ترین مراکز فعالیت اصل چهار روستاها بوده اند.» باید بپرسیم فرهنگ روستایی در بلند مدت چه وضعیتی پیدا کرد؟آیا همچنان فرهنگ کار و تولید و یاریگری زنده نگه‌داشته است؟ زیرا «حفظ روستا بدون فرهنگ روستایی بسیار دشوار خواهد بود»

علوم اجتماعی و مدل آمریکایی توسعه در ایران

ایجاد تغییرات اجتماعی در ایران توسط بیگانگان  بدون علوم اجتماعی ممکن نبوده است و اساسا اصلی ترین مسیر و روش موثر، تمرکز بر عرصه های علمی – فرهنگی ایرانِ اسلامی بوده که با موفقیت در تغییر آنان، تحمیل مدل های سیاسی چندان دشوار نخواهد بود.اصلی ترین وظیفه ی علوم اجتماعی چگونگی کار کردن و استفاده از استعدادهای آدمی در مسیر «نفع به مثابه پارادایم»(هیرشمن،1379: 38) جدید در نهایت ظرافت و آزمودن تجارب گوناگون بوده است. نکته‌ی بسیار قابل تأمل، نقش آفرینی علوم اجتماعی در سیاست های توسعه‌ای می باشد، به گونه ای که« 3/1 کمک های مالی که در فاصله سالهای 1967 -1961 در امور فرهنگی بین المللی صرف شدند به پیشبرد علوم اجتماعی و بهبود زندگی مردم در کشورهای مختلف اختصاص داشت»(همراز، 1381: 18 و19). به این ترتیب، نیمه‌ی مسلط علوم اجتماعی در غرب، اگر در همنوایی و همگرایی همه جانبه با منافع اقتصادی و قدرت سیاسی نباشد، حداقل غالباً در پیوستگی دقیق با آن است. رشد علوم اجتماعی در پیوند با قدرت استعماری شکل گرفته و لذا شدیداً از آن متأثر است. علوم اجتماعی و مهمترین شاخه های آن همچون جامعه شناسی، در سطح جهانی امروزه بیشتر در پی مشروعیت بخشی به نظام های قدرت و سلطه‌ی موجود است و طبیعتاً بیماری ها و آسیب های جامعه‌شناسی جهان، به محیط های علمی و دانشگاهی کشورهای توسعه نیافته نیز سرایت کرده و بنا بر طبیعتِ غیربومی این دسته از علوم، در این کشورها، بیش از زادگاهشان از واقعیت دور افتاده است(فرهادی، 1388: 23 و 13). هدف گیری اساسی اصل چهار بر روستاها به عنوان کانون های «کار» و «تولید» و «همکاری» بود و توسعه را در چارچوب «مصرف» به عنوان هنجار اجتماعی و «رفاه» به مثابه ی ایدئولوژی سیاسی تعریف می کرد. در این مدلِ توسعه می بایستی کانون های مولد به کانون های مصرف تبدیل شوند و شهرهای مصرفی نماد توسعه یافتگی محسوب می گردند. چگونگی طی شدن این فرآیند و بروز تغییرات اجتماعی و تحلیل آن ها را در علوم اجتماعی باید جستجو کرد. این وضعیت، معلول زمینه های فراهم شده در سال های قبل از پیروزی انقلاب اسلامی است. «در طی دو دهه قبل از انقلاب اسلامی، چهار و نیم میلیون به نان آوران (تولید کنندگان غذا) جامعه ما و ده میلیون به مصرف کنندگان کشور اضافه شده است و این در حالی است که از نظر کیفی نه این 5/4 میلیون کشاورز، تولید کنندگان قدیمی اند و نه این ده میلیون مصرف کننده، همانند شهرنشینان پیشین هستند(فرهادی، 1390: 16). غفلت علوم اجتماعی در ایران خصوصا جامعه شناسی از روستا و بی توجهی جامعه شناسی روستایی به اصل چهار ترومن در ایران از همین منظر قابل تحلیل است. از آن جا که هدف دکترین ترومن آن بود که «راه را بر هر انقلابی سد کند» (همراز،1381: 27) باید پرسید که علوم اجتماعی در ایران، برنامه ریزی آمریکایی برای مقابله با هویت انقلابی و اسلامی در ایران را چگونه شناسایی نکرده است؟ و تنها اثر تحقیقی که با عنوان اصلی «بررسی اهداف و عملکرد اصل چهار ترومن» و عنوان فرعی (هیأت عملیات اقتصادی آمریکا در ایران) در سال 1381 و تیراژ 1000 نسخه، توسط مرکز اسناد و تاریخ دیپلماسی وزارت امور خارجه انتشار یافت، علیرغم گذشت یازده سال از انتشار آن و تیراژ پایین، هنوز به چاپ دوم نرسیده است. عدم اقبال جامعه علمی کشور به این اثر، نشانه ی فقدان پرسش از چگونگی فعالیت استعمارگران خصوصاً آمریکا در ایران و ساده انگاری طراحی های آنان می باشد. فعالیت های پیوسته‌ای که حدود دو دهه توسط آمریکا به صورت مستقیم و پس از آن توسط دولت شبه مدرن پهلوی با جدیت تمام دنبال می شد.«هیچ یک از کمک های آمریکا به ایران پس از جنگ جهانی دوم، هم چون اصل چهار گسترده و طولانی مدت نبود و هیچ یک از طرح های آمریکا از چنین پراکندگی جغرافیایی، تعداد پرسنل و تنوع زمینه های فعالیت برخوردار نبودند. شاید به همین دلیل اصل چهار در ایران از پیچیدگی تشکیلاتی اداری خاص برخوردار بود. اصل چهار که شامل یک مقدمه و 10 ماده بود، در ماده 5 آن بر تشکیل یک کمیسیون همکاری برای اصلاحات روستایی ایرانی و آمریکایی تأکید شده بود»(همراز،1381: 80). ناگفته نماند که خانم همراز در اثر یاد شده علیرغم دقت نظر و حساسیت نسبت به ماهیت استعماری اصل چهار ترومن و توجه به جهت گیری اصلی و کلان برنامه ریزی در آن دوران، عملکرد اصل چهار را ناموفق ارزیابی کرده اند و تداخل های برنامه ها و تفاوت سلیقه ها و بحث های داغ تصمیم گیران آمریکایی را به عنوان نشانه های عدم هماهنگی در اجرای موفقیت آمیز برنامه مطرح کرده اند. از نظر ایشان، پیچیدگی سازمان اداری مالی مرکز هدایت کننده کمک های اصل چهار و نیز تغییرات مکرر در سیاست کمک خارجی آمریکا که نتیجه تحولات سیاست جهانی بود از کارآیی اکثر طرح ها کاست(همراز،1381: 190). در حالی که می بایستی توجه داشت که تغییر برنامه های فوری و کوتاه مدت ترومن به طرح ها و کمک های بلند مدت آیزنهاور (همراز،1381: 72) نشانه‌ی رشد در طراحی و اجرای برنامه های آنها می باشد، زیرا این سوال اساسی هیچ گاه در راستای منافع ملی ایرانیان تغییر نکرد: سوال اساسی این بود که آیا کمک به گونه ای که آن کشورها [ایران] خواستار بودند به امنیت ملی آمریکا کمک می کرد یا خیر؟ (قائم مقامی،1379: 31) توضیح تاس. اچ. مک لئود، سرپرست اجرایی گروه مشاوران هاروارد در این زمینه بسیار روشنگر است: مشاوره فنی خارجی از آن دست کارهایی است که موفقیت های واقعی خود را احتمالاً در دراز مدت نشان خواهد داد. مشاوره فنی خارجی اساساً در پی این نیست که تأسیسات فیزیکی ایجاد کند یا حتی طبق ادبیات جاری در زمینه‌ی کمک خارجی، «نهادسازی» کند. اگر محیط مناسب وجود نداشته باشد[این تاکید بر موجود نبودن شرایط، مشابه همان نظر ترومن در پیشنهاد اصل چهار می باشد] این دو هدف هیچ یک نمی توانند به طور سودمندی دوام آورند. انتقال اندیشه‌ها و نگرش های نو به جامعه‌ی میزبان بنیادی‌ترین و دشوارترین جنبه‌ی مشاوره‌ی فنی است. اگر در این زمینه موفقیتی به دست نیاید دستاوردهای حاصله در زمینه های دیگر پایدار نخواهد بود. با توجه به مطالب مذکور، سنجش موفقیت های مشاوره فنی خارجی به ویژه در کوتاه مدت ناممکن است. اندیشه‌ها و نگرشهای نو طی فرآیندهایی ظریف، پیچیده و منقطع منتقل می شود. فاصله زمانی بین پذیرش و جذب اندیشه های نو در جامعه ی میزبان کاملاً غیرقابل پیش بینی است. در جریان فرآیند جذب اندیشه‌ها، ملاحظه‌ی تغییر و تحول مفاهیم لاجرم حیرت و سرگشتگی عمیقی به همراه دارد. (لئود، 1377: 23و24) و این راهبرد دقیقاً همان واقعیتی است که امروزه با نام «نبرد اطلاعاتی» از آن یاد می شود. پیامد و نتیجه مطلوب نبرد اطلاعاتی عبارت است از: تأثیرگذاری و تغییر اعتقادات و معلومات حریف. سیستم های تولید و توزیع قدرت و سیستم های فرهنگی از همه نوع، چگونگی معلومات و اعتقادات دشمن را نشان می‌دهد. نبرد اطلاعاتی در سطح استراتژیک بر این هدف استوار است که اراده های خصمانه حریف را با تأثیرگذاری بر معلومات و اعتقادات آن تحت کنترل درآورد. یک نبرد اطلاعاتی موفق، اطلاعات فریب را بر روی هدف بشری، جایگزین اطلاعات واقعی می نماید(خانی، 1386: 59-57). حال اگر بپرسیم تا چه اندازه معلومات و دانش بومی در حوزه‌های مختلف اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، آموزشی و بهداشتی ثبت و ضبط شده است و پایدار و مؤثر مانده اند می توان عملکرد اصل چهار را مورد ارزیابی قرار داد؟ وقتی «عمده ترین مراکز فعالیت اصل چهار روستاها بوده اند.» (همراز،1381: 175) باید بپرسیم فرهنگ روستایی در بلند مدت چه وضعیتی پیدا کرد؟آیا همچنان فرهنگ کار و تولید و یاریگری زنده نگه‌داشته است؟ زیرا «حفظ روستا بدون فرهنگ روستایی بسیار دشوار خواهد بود»(فرهادی، 1388). به قول سعدی:

 میراث پدر خواهی علم پدر آموز     که این مال پدر خرج توان کرد به یک روز

ایجاد تغییرات اجتماعی در ایران توسط بیگانگان  بدون علوم اجتماعی ممکن نبوده است و اساسا اصلی ترین مسیر و روش موثر، تمرکز بر عرصه های علمی – فرهنگی ایرانِ اسلامی بوده که با موفقیت در تغییر آنان، تحمیل مدل های سیاسی چندان دشوار نخواهد بود.اصلی ترین وظیفه ی علوم اجتماعی چگونگی کار کردن و استفاده از استعدادهای آدمی در مسیر «نفع به مثابه پارادایم»(هیرشمن،1379: 38) جدید در نهایت ظرافت و آزمودن تجارب گوناگون بوده است

آنچه که در عمل اتفاق افتاد غلبه نگرش غیربومی و تعمیم دیدگاه جرج فاستری به روستاییان اروپایی یعنی خیر محدود، به روستاییان ایرانی می باشد. جایگزینی «خیر محدود» (طالب، 1387: 293) بجای «خیر نامحدود» به معنای ترجیح مادی بر معنوی و اولویت دادن اقتصاد پولی نسبت به فرهنگ است. بنابراین، جهت گیری اصلی، تغییر مبنایی سازمان های بومی در صورت امکان و در غیر اینصورت انهدام آنها بوده است. آمریکا پیش از فعالیت در ایران در زمینه سازماندهی اجتماعیِ کار دارای تجربه‌های فراوانی مطابق با اصول سازماندهی و مدیریت علمی بود که از آنها در زمینه های آموزشی، تعلیم امور اداری و سایر موارد در ایران استفاده می کرد. به عنوان مثال، «برای رسیدن به مقام رهبری، سازماندهی شرکت های نوین، یعنی شرکت های سهامی و تراست های بزرگ، که در مراحل احداث بی مانند راه آهن در آمریکا به وجود آمدند و باقی ماندند، بدون شک بسیار مهم بود. شرکت های سهامی و بانک ها به عنوان وسیله ای عمل کردند تا شرکت های صنعتی، شرکت های خدماتی، راه آهن یا بیمه را به صورت گروه های مالی و گروه های صنعتی بزرگ، به شکل تراست ها و کارتل ها به هم مربوط سازند(اُتن، 1384: 271 و 272). بدین ترتیب، جهت گیری تلاشها برای ایجاد گروه های مالی و سوق دادن سازمان ها و گروه های بومی به سوی اصالت بخشی و محوریت «پول» در تنظیم کلیه‌ی مناسبات و ارتباطات اجتماعی می باشد. پولی کردن مناسبات اجتماعی و تکیه بر «رقابت» به عنوان یگانه مکانیسم نظم اجتماعی عملاً نشان دهنده‌ی فرآیند تقدس‌زدایی و همکاری گریزی در عرصه‌های نظام اجتماعی می باشد. اتفاقی نیست که آینده ایران از جامعه‌ا‌ی روستایی به عنوان نقطه‌ی ثقل، به سوی شهرهای بزرگ و مصرفی تغییر جهت و مسیر می دهد و همین تغییر نقطه‌ی اتکاء موجب می گردد که گفته شود: آینده ایران کنونی در گرو تحولات جامعه شهری است(اورکاد، 1377: 74). به نظر می رسد بار دیگر نیازمند بازبینی علوم اجتماعی هستیم اما نه از طریق تلاش های ذهنیِ صرف و تاملات انتزاعیِ بی اعتنا به واقعیت های اجتماعی بلکه به مدد پتانسیل فرهنگی[1] و با اتکاء بر دانش بومی – که حاصل تجارب نسل های کوشا و کارآفرینِ پیشین است- باید به نظریه سازی و ارائه ی بدیل پرداخت. غفلت از این گنج های گران بهای اجتماعی و بی توجهی به دانش های ضمنی و آشکار در این زمینه، نقادی های رایج نسبت به علوم اجتماعی را بسیار ناتوان کرده است. تقلیل مبارزه و جهاد علمی- فرهنگی به منازعه ی سیاسی، اختلاف نظر در مورد «قواعد» را به کشمکش در مورد «جایگاه» تنزل می دهد و در این وضعیت انرژی هایی که می بایستی برای نهادسازی و نظام پردازی صرف شود در هیاهوهای سیاسیِ بی پایان هدر خواهند رفت.

فهرست منابع

اسنادی از اصل چهار ترومن در ایران (1346-1325 هـ . ش).تهیه و تنظیم:مرکز اسناد ریاست جمهوری،به کوشش تیمور بشیر گنبدی،تهران:وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.

اُتن، دیتر(1384)، جهان صنعت: پیدایش و تکامل جوامع صنعتی (جلد اول: اعتلا و گسترش صنعت). ترجمه شهلا اعزازی، تهران: مرکز نشر دانشگاهی.

روشه، گی(1370)، تغییرات اجتماعی، ترجمه: منصور وثوقی، تهران: نشر نی، چاپ سوم.

فرهادی، مرتضی(1388)، انسان شناسی یاریگری. تهران: ثالث.

طالب، مهدی و موسی عنبری(1387)، جامعه شناسی روستایی (ابعاد تغییر و توسعه در جامعه روستایی). تهران: مؤسسه انتشارات دانشگاه تهران، چاپ دوم.

خانی، علی عبدالله(1386)، جنگ نرم 3 (نبرد در عصر اطلاعات). تهران: مؤسسه فرهنگی مطالعات و تحقیقات بین المللی ابرار معاصر ایران.

مک لئود، تاس. اچ(1377)، برنامه ریزی در ایران (بر اساس تجارب گروه مشاوره دانشگاه هاروارد در ایران). ترجمه علی اعظم محمد بیگی، تهران: نشر نی.

همراز، ویدا(1381)، بررسی اهداف و عملکرد اصل چهار ترومن (هیأت عملیات اقتصادی آمریکا در ایران). تهران: مرکز چاپ و انتشارات وزارت امور خارجه، مرکز اسناد و تاریخ دیپلماسی.

هیرشمن، آلبرت(1391)،پیش رفتن با جمع(تجربه ی اقتصاد توده ای در آمریکای لاتین)، ترجمه محمد رضا فرهادی پور، تهران: انتشارات دنیای اقتصاد.

هیرشمن، آلبرت(1379)، هواهای نفسانی و منافع(استدلال های ساسی به طرفداری از سرمایه داری پیش از اوج گیری)، ترجمه محمد مالجو، تهران: نشر و پژوهش شیرازه.

مقالات

اورکاد، برنار(1379)، «تغییرات بافت شهری در ایران»، ایران و مدرنیته (گفت و گوهای رامین جهانبگلو با پژوهشگران ایرانی و خارجی در زمینه رویارویی ایران با دستاوردهای جهان مدرن). تهران: نشر گفتار.

فرهادی، مرتضی(1390)، «فروهشتگی ده و کژ بالشی شهر ایرانی (کاهندگی فرهنگ تولیدی و افزایندگی فرهنگ مصرفی در ایران)»، فصلنامه علمی – پژوهشی پژوهش های انسان شناسی ایران، سال اول، شماره 2.

قائم مقامی، لیندا ویلز(1379)، «در تسریع ملی شدن صنعت نفت؛ ماکس تورنبرگ و شکست طرح توسعه از طریق بخش خصوصی در ایران 1951-1947». فصلنامه گفتگو، شماره 27.


[1] – پتانسیل فرهنگی، ثروت مشاع صاحبان یک فرهنگ است و دارای کانال هایی است که کمابیش همه ی صاحبان یک فرهنگ را زیر پوشش خود قرار می دهد. اگرچه افراد با علایق مختلف و بهره ی هوشی متفاوت و توانایی دسترسی به منابع، ممکن است کمابیش با درجات مختلفی از آن بهره مند شوند، با این وجود، پتانسیل فرهنگی منبع عمومی و چون رودخانه ای است که هرکس می تواند از آن آب برداشته و آن را به سرمایه ی فردی و خصوصی یا جمعی و گروهی خود بیفزاید(فرهادی، 1388: 72).

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه