جریان شناسی گروه های تکفیری در گفتگو با دکتر پرچمی

هدف غرب از ناامن کردن منطقه رویگردانی مسلمانان از بنیادگرایی است

نویسنده: ٬

منبع: علوم اجتماعی اسلامی ایرانی

زمان انتشار: ۱۳:۲۹ ۱۳۹۲/۰۶/۱۳

غربی­ها در ابتدای امر فکر می کردند که از نیروی گروه­های تکفیری می توانند برای پیشبرد اهدافشان در برابر روسیه و شوروی سابق استفاده کنند اما وقتی که دیدند کنترل این فرقه از دستشان خارج شده آن­ ها را به سمت داخل جهان اسلام تغییر جهت دادند و آن­ها را در مقابل سایر فرق اسلامی به کار گرفتند و هزینه تقابل خود با مسلمان­ها را به خود مسلمانان تحمیل کردند. یعنی وقتی نگاه می کنیم هم هزینه انسانی آن (هر روز مشاهده می کنیم که تعداد زیادی از انسان ها از هر دو طرف کشته و شهید می شوند) و هم هزینه های اقتصادی آن به مسلمانان تحمیل کردند.

آقای دکتر! همان طور که می دانید خشونتی که از جریان سلفی در سوریه مشاهده می‌کنیم، اثرات بدی در وجهه مسلمانان در جهان اسلام گذاشته است؛ به عنوان سوال اول درباره تاریخ و اهداف پیدایش سلفیت و وهابیت توضیح می دهید؟

بسم الله الرحمن الرحیم. با سلام و درود به روح پاک حضرت امام خمینی و شهدای انقلاب و شهدای مقاومت اسلامی که احیاگر اسلام ناب محمدی (ص) و تداوم بخش این نورانیت در عصر حاضر هستند. تاریخچه­ی پیدایش سلفی گری ابتدا برمی­گردد به دیدگاه‌ها و افکار احمد بن حنبل که حدود سال 240 هجری شمسی می زیست و بعد از او افکار احمد بن تیمیه، متولد 728، پس از او از اندیشه های ابن القیم الجوزی متولد 751، در نهایت با افکار محمد بی عبدالوهاب تمیمی نجدی متولد 1115، تداوم پیدا می کند. عبدالوهاب در حدود 200 سال پیش در عربستان فرقه وهابیت را ایجاد کرد. پیدایش فرقه­ وهابیت در واقع تلاشی از سوی استعمار انگلیس بود که به دنبال ایجاد جریاناتی  بودند که بتوانند در دنیای اسلام تفرقه ایجاد کند. در همین راستا در بین اهل سنت فرقه­ وهابیت ایجاد می شود و در بین شیعیان نیز دو فرقه­ی بهاییت و شیخیه. که از آن زمان تاکنون فرقه بهاییت دقیقاً در راستای اهداف استعمار و انگلیس حرکت کرده و می کنند، ولی فرقه­ شیخیه نتوانست گستردگی و تاثیرگذاری لازم را پیدا کند.

اما سلفی­گری بعد از محمد بن عبدالوهاب شکل گرفت؛ به لحاظ تاریخی زمانی ساختار تشکیلاتی و سیاسی وهابیت شکل می گیرد که وی با محمدبن سعود که جد و بنیانگذار آل سعود است با هم ائتلاف می کنند. محمد بن سعود از محمد بن­عبدالوهاب حمایت می­کند و محمدبن عبدالوهاب نیز حکومت او را تایید می کند. کم کم این فرقه ساختار تشکیلاتی پیدا می­کند و گسترش می‌یابد و به بیرون از عربستان یعنی به مصر و هندوستان می­رسد. حسن البنا جماعت اخوان المسلین را وارد عرصه سیاسی و اجتماعی مصر کرد، پس از مرگ حسن البنا جماعت اخوان المسلمین تحت تاثیر اندیشه‎های ابوالاعلی مودودی و سید قطب قرار می گیرند. این دو نفر با ارائه دیدگاه‌های خاص فقهی خود و تثبیت شیوه رجوع به متون دینی، دیدگاه سلفی را بنیان گذاری نمودند و لذا می توان آنها را بنیان گذار سلفی‌گری تکفیری در جهان اسلام دانست. این جریان در یکی دو دهه­ی اخیرمنجر به پیدایش گروه­های القاعده و طالبان در افغانستان، عراق، لبنان و  اردن می شود.

سلفی گری به چه معناست؟

اگر بخواهیم تعریف مجملی از سلفی گری داشته باشیم در یک جمله می توان گفت سلفی گری یعنی بازگشت به سیره گذشتگان. و این سیره گذشتگان هم بر اساس حدیثی است که از پیامبر (ص) نقل می کنند که: “بهترين امت من كساني هستند كه هم عصر من‌اند، بعد آنها كه بعد از انها مي‌آيند و بعد آنها كه بعدتر مي‌آيند” با استناد به اين حديث این گروه از مسلمانان مي‌گويند در فهم و تفسير دين فقط همين سه نسل، كه پيامبر(ص) فرموده‌اند، اصل است و ما بايد تنها به آنها مراجعه كنيم.

آقای دکتر جهان بینی این فرقه چگونه است؟

از لحاظ جهان بینی اگر بخواهیم یک تفکیکی بکنیم باید به پایه های کلامی فرق اهل سنت توجه بکنیم. به طور کلی دو فرقه کلامی در بین اهل سنت وجود دارد؛ یک عده آن هایی هستند که تاکید دارند بر آن که در برداشت از قرآن نباید عقل را وارد کرد و باید به برداشت های ظاهری اکتفا کرد و ما حق دخل و تصرف عقل را در مورد قرآن نداریم و عده ای دیگر نیز این رویه را ندارند و برداشت های عقلی را جایز می دانند.

به لحاظ اعتقادی به نکته مهمی باید توجه داشت وقتی با احکام اسلامی در سیره پیامبراکرم(ص) و ائمه اطهار علیهم السلام روبرو می شویم می توان یک محتوا و یک شکل و صورت را در نظر گرفت. محتوا اساسا برای رسانیدن همه­ی انسان ها به سعادت است که باید حفظ شود. اما چون در طول زمان، محیط، جامعه و دنیای پیرامون تغییر می کند، شکل آن اقتضائاتی را دارد که در فقه پویا می توان آن را جستجو کرد. البته مبحثی کاملا تخصصی است که فقها صلاحیت اظهار نظر در مورد آن را دارند. لذا ما در اسلام ناب وقتی نگاه می­کنیم این ظرفیت تغییر متناسب با تغییر شرایط را می­بینیم اما در برخی از گروه­ها که دچار انحرافات فکری و سوء برداشت از اسلام هستند چنین چیزی را ما نمی­بینیم. اساسا در برخی از گرایشات سلفی­گری این حالت وجود دارد که کمتر تمایل به تغییر متناسب با شرایط زمان با حفظ اصول اسلام  مشاهده می­شود. و این نقطه­ شروعی برای انحراف از اسلام ناب، اسلامی که پیامبر اسلام و ائمه معصومین سلام الله علیهم اجمعین آن را معرفی کرده­اند بوده است. این نقطه ابتدایی در حیات فرقه­های اسلامی، بعد از 200- 300 سال استعمارگران بر روی آن­ها تمرکز پیدا می­کنند و با شناخت و مطالعه بر روی آن ها همان طور که گفتم آن را در جهت منافع خودشان به کار می­برند.

به لحاظ فقهی و مناسک چطور؟

از نظر آنها توسل و طلب شفاعت از اولیا و انبیاء الهی و تبرک جستن به آثار آنان و بزرگداشت آنها با برپایی مراسم عزا، بناساختن بر قبور انبیا و اولیا، انجام نذر برای پیامبر و اولیاء الهی، دعا خواندن و زیارت قبور و استمداد از آنها، برپایی مجلس فاتحه برای اموات شرک است و عاملان به آن‌ها مشرک می باشند. با توجه به برداشت غلطی که محمد بن عبدالوهاب از توحید و شرک داشت پیروان او، سایر مسلمانان (حدود هشتاد درصد مسلمانان) را مشرک دانسته و جان، مال و ناموس آنها را حلال می­دانند. از دیدگاه این گروه، اکثریت مسلمانان کافر هستند و تعرض به جان، مال و ناموس آنان حلال است. در واقع این اندیشه بنیان های اعتقادی شکل گیری یک خشونت جمعی و فرقه ای هست که تکفیری ها نسبت به سایر مسلمانان مخصوصا شیعیان و اهل جماعت دارند.

آیا این خشونت ریشه ای در فتاوای علمای ایشان دارد؟ به نظر می آیند نقش علما در این زمینه برجسته است.

اساسا پیدایش سلفی­گری و در ادامه آن گروه های تکفیری براساس برداشت های غلط از دین و اصل اسلام می باشد. ما اسلام را دین صلح می دانیم پیامبر اکرم (ص) از صفاتشان رحمه للعالمین است. ایشان در سیره خودشان با دشمنان خود نیز با عطوفت برخورد می کردند. انحراف یا سوء برداشتی که این علما از اسلام دارند، اسلام را تبدیل به دین پرخشونتی می­کند که استفاده از سلاح به عنوان یک تاکتیک و یا حتی استراتژی در این دین مطرح می­شود و اسم آن را نیز «جهاد» می گذارند. در حالی که این فتاوا اساسا با اصل اسلام در تضاد است زیرا ما در قواعد اسلامی داریم که یک فرد غیرمسلمان در کشورهای اسلامی می­تواند تحت شرایطی در امنیت به سر  ببرد و بدون هیچ مشکلی زندگی کند. در اسلام  چنین قاعده ای نداریم که اگر کسانی حتی کافر باشند بلافاصله باید با این ها وارد جهاد شد و آنها را از بین برد، بلکه در اسلام تحت یک شرایطی جهاد واجب می شود. مثلا زمانی که مسلمین مورد هجوم قرار می گیرند و باید از خود دفاع کنند جهاد واجب می شود.

به لحاظ اعتقادی این مسئله را توضیح دادید اما زمینه اجتماعی شکل گیری تفکر سلفی چه بود؟

به نظرم وقتی که در دنیای اسلام و سایر کشورهای توسعه نیافته مردم با این پدیده مواجه می شوند که تجویزات و نسخه هایی که از غرب به عنوان الگوی توسعه دریافت می­کنند منجر به توسعه­ی آن­ها نمی­شود، کم ­کم گرایشاتی تحت عنوان «بنیادگرایی» یا «بازگشت به هویت خود» در دنیای اسلام شکل می­گیرد. یعنی بازگشت به اسلام به عنوان یک نظام اجتماعی که هم جوابگوی نیازهای فردی و هم جوابگوی نیازهای اجتماعی می تواند باشد. این روند با پیروزی انقلاب اسلامی در ایران و ورود آن به عرصه ساختارسازی تشدید شد. در اینجا باید تاکید کنم که اولا بنیادگرایی بدین معنی است که ابتناء ساختارهای اجتماعی بر مبنای جهان بینی و ایدئولوژی اسلام موجب پیشرفت دنیوی و رستگاری اخروی می شود و ثانیا در تمام کشورهای اسلامی که جریان بنیادگرایی شکل گرفته در اکثر قریب به اتفاق از روش های دموکراتیک برای ایجاد این ساختارها استفاده می­شود و افراط­گرایی اصلا پایگاه مردمی نداشت.

یعنی بنیادگرایی فی نفسه چیز بدی نبود اما تلفیق این تفکر بنیادگرایی با قوم مداری بود که مشکل به وجود آورد. در واقع این گروه ها علاوه بر تحجر اعتقادی، یک نوع سنت گرایی شدید را در خودشان دارند. این ها به نوعی قوم برتر بینی مبتلا هستند. یعنی این ها نظام فکری خود را اصل قرار می دهند و خود را برتر از سایر فرقه ها می­بینند و آداب و مراسم سایر فرقه ها را بر مبنای ارزش های فرقه ای و اعتقادی خودشان ارزیابی می­کنند و چون با نظام فکری شان انطباق پیدا نمی­کند آن ها را کافر دانسته و خون شان را حلال می دانند.

آقای دکتر شما گفتید که هشتاد درصد از مسلمان ها را مشرک دانسته و می گویند و باید کشته شوند، حال عقیده­شان در مورد باقی مردم دنیا که مسلمان نیستند چیست؟

اساسا یکی از وجوهی که موجب شکل گیری گروه های مثل جنبش جهاد اسلامی می­شود در ابتدا ادعای تقابل با یهودیت، صلیبی­ها و غیرمسلمانان است. سید قطب که خود متاثر از افکار ابن قیم جوزی است معتقد بود که اهل کتاب تا وقتی جزیه پرداخت می‌کنند، می‌توانند در سرزمین‌های اسلامی با آرامش زندگی کنند، در غیر این صورت مسلمانان باید با آنان جهاد کنند. جنگ‎های نیروهای جهاد افغانستان بر علیه نظامیان شوروی سابق که دیدگاهی بر ضد سوسیالیسم بود از همین زاویه مورد توجه رهبران مذهبی وهابی سعودی قرار داشت. این ها با حمایت هایی که کشورهای عربی به خصوص عربستان  انجام می دادند خود را تقویت می کردند و در آنجا  زمینه­ی رشدشان فراهم شد. ولی این گروه­ها در طول زمان با توجه به ارتباط هایی که با دنیای غرب پیدا می کنند تغییر شکل می­دهند و کم کم در طول زمان وقتی به روند تغییراتشان دقت کنیم می­بینیم که تقابلشان با دنیای خارج از اسلام تقلیل پیدا می­کند و تبدیل به تقابل در دنیای اسلام می­شود و بیشتر به دنبال نابودی سایر فرق اسلامی  هستند.

نقش غرب در این واسطه چه بود؟

غربی­ها به ویژه استعمار انگلیس با مطالعه­ دقیق علمی که داشتند این نقطه ضعف را شناخته و در آن پتانسیلی پیدا کردند که می­تواند منافع غرب را تامین کند. یعنی این گروه تبدیل به جریانی می­شود که در مقابل جریان اکثریت اسلام که آرام و صلح طلب هستند قرار می گیرند و نهایتا منجر به وضعیت موجود جهان اسلام می شودکه مشاهده می کنیم.

به چه دلیلی دنیای غرب چنین کاری را انجام می­دهد؟

جهان اسلام به لحاظ سوق الجیشی در یک منطقه استراتژیک قرار دارد. دارای منابع عظیم نفتی و گازی است و نظام استکباری و سرمایه داری جهانی سخت به انرژی موجود در این منطقه نیاز دارد. از همه مهمتر اینکه با یک بنیان اعتقادی و دینی، رژیم صهیونیستی به عنوان قلب استکبار و امپریالیسم در این منطقه قرار گرفته است و به دنبال وقوع انقلاب اسلامی ایران و شکل گیری و تقویت جبهه­ مقاومت، امنیت آن در دو دهه اخیر به شدت به خطر افتاده است. این ویژگی­ها، دنیای اسلام را برای اینها از لحاظ اقتصادی، فرهنگی و سیاسی مهم کرده است. علاوه بر این به خاطر فروپاشی شوروی و از دست دادن دشمن بیرونی غرب که وحدت آنان را تقویت می­کرد، نیاز به این بود که چهره دیگری به عنوان جایگزین معرفی شود که بعد از انقلاب اسلامی ایران که جریان اسلام خواهی را به عنوان دشمن مشترک خود معرفی کردند.

این گروه ها با توجه به سنت گرایی شدیدی که داشتند، به سادگی تبدیل به عاملی شده اند تا در جهتی که غرب برای جهان اسلام مدنظر دارد حرکت کنند.

یعنی پیش بردن پروژه اسلام هراسی.

بله. جبهه استکبار یعنی امریکا و اذناب بین المللی و منطقه­ای آن تلاش کردند چهره­ای خشن، خونریز، غیرمنطقی از بنیادگرایی اسلامی ارائه دهند. اینکه ما مشاهده می کنیم که فیلم هایی که جدیدا در شبکه های مجازی می توانیم به راحتی مشاهده کنیم مثلا فردی پس از قرائت چند آیه از قرآن به بریدن سر انسانی دیگر می پردازد و یک فردی را با گلوله به قتل می­رسانند و بعد یک فردی قلب آن­ها را از سینه در می آورد و جلو دوربین می­خورد. و یا یک یک دختر بچه می­بینیم که به بند کشیده شده و در برابر چشمانش سر پدر و مادر او را می برند. یا افرادی را زنده در آتش می­سوزانند، به زنان تجاوز می کتتد و بعد آن­ها را می کشند و فیلم این موارد در سطح وسیع در سرتاسر جهان پخش می­شود. من فکر می کنم که این بدین خاطر هست که در دنیای خارج از اسلام که گرایش به اسلام زیاد است این ها میخواهند یک حرکت فرهنگی اسلام هراسی و اسلام ستیزی را بوجود آوردند تا جلوی موج اسلام خواهی در جهان را بگیرند. این اولین منفعت این جریان ها برای غرب بود.

در حالی که ما در مقابل این جریان های اسلامی، تفکرات اسلامی و فرقه های اسلامی بسیار زیادی را داریم که این­ها اهل منطق اند و به حکم قرآن اهل برهان هستند. و چون قرآن به آن ها تکلیف می کند اهل مذاکره و گفت و شنود با سایر مکتب ها هستند. همانطور که در برخی از کشور ها می بینیم که فعالیت هایی برای نزدیکی و تقارب ادیان دارد صورت می گیرد. هیچ نامی از این ها برده نمی شود و این نشان دهنده این است که دنیای غرب و در راس آن ها آمریکا حساب شده در حال گسترش این چهره خشن هستند. در حالی که ازطرفی  خودشان زمینه خشونت را فراهم کردند و از تروریست­هایی که به نفع آن ها کار می کنند حمایت می کنند و از طرفی دیگر این اعمال غیر انسانی را که اصلا با اسلام سازگاری ندارد را منتشر می کنند.

دومین استفاده ای که غرب از این گروه‌های تندرو کرد، مقابله و مهار موج فراگیر انقلاب اسلامی در بین کشورهای مسلمان بود. غربی­ها نمی­خواهند شاهد پیدایش پدیده دیگری مثل ایران باشند زیرا منافع فرهنگی، اقتصادی و سیاسی شان به خطر خواهد افتاد و بنابراین سعی کردند به گروه­های تکفیری امکانات و تجهیزات دهند تا بحث اسلام خواهی را منحرف کنند.

و آن­ها را تبدیل به نیرویی می­کنند که بدیل جریان اسلام خواهی واقعی قرار گیرد.

بله. ببینید در بسیاری از این کشورهای اسلامی ظرفیت­ تضادهای اجتماعی گوناگون وجود دارد؛ برای مثال تضاد بین سکولارها و دینداران وجود دارد. یکی از حرکت هایی که در دو قرن اخیر صورت گرفته از آنجایی که سیطره غرب بر نظام های آموزشی همه دنیا از جمله جهان اسلام وجود داشته کم کم ارزش های غربی که ارزش­های مبتنی بر سکولاریسم و اومانسیم و حاصل این دو یعنی لیبرالیسم در این کشور ها بعنوان نظام های ارزشی شکل گرفته و یک باورهایی را نسبت به این ارزش ها در کشورها به وجود آورده است. بنابراین ما در مصر میبینیم که در مقابل اسلام گرایانی که آمده اند از روش های معقول و منطقی استفاده کنند این جریان ها به تقابل بر می خیزند. بازمانده های رژیم قبلی در حدی ضعیف نمی شوند که نتوانند علیه دولت جدید اقدام کنند، این بازمانده ها جریان های اسلام خواه را تضعیف می کنند. خودِ فرقه های تندرو مثل تکفیری ها برای اسلام خواهان معتدلی که الان توانستند در بعضی از نقاط قدرت را در دست گیرند مزاحمت هایی را فراهم می کنند. این شرایط باعث می شود که گروه هایی که الان قدرت را در دست گرفته اند ناکارآمد جلوه کنند و وقتی ناکارآمد جلوه کردند اولین پدیده ای که در خود جهان اسلام به وجود می آید ناامیدی مردم است از اینکه با این روش ها می شود به زندگی بهتر رسید. ناامیدسازی مسلمانان از موفقیت با استفاده از روش های بنیادگرایانه از مهمترین اهدافی است که مستکبرین دنبال می کنند.

تلاش غرب در ناکارآمد نشان دادن این گروه های اسلام گرا می­باشد تا دوباره وابستگی به غرب پیش بیاید و آن ها بتوانند سیطره فرهنگی، اقتصادی و سیاسی خودشان را که با نظریات جدیدی مثل جهانی شدن مطرح می شود، تداوم بخشند.

این شرایط باعث می شود که گروه هایی که الان قدرت را در دست گرفته اند ناکارآمد جلوه کنند و وقتی ناکارآمد جلوه کردند اولین پدیده ای که در خود جهان اسلام به وجود می آید ناامیدی مردم است از اینکه با این روش ها می شود به زندگی بهتر رسید. ناامیدسازی مسلمانان از موفقیت با استفاده از روش های بنیادگرایانه از مهمترین اهدافی است که مستکبرین دنبال می کنند.

و بگویند که اگر راه راه غرب را نروید به سرنوشت اینها دچار خواهید شد.

سوم اینکه غربی­ها در ابتدای امر فکر می کردند که از نیروی گروه­های تکفیری می توانند برای پیشبرد اهدافشان در برابر روسیه و شوروی سابق استفاده کنند اما وقتی که دیدند کنترل این فرقه از دستشان خارج شده آن­ ها را  به سمت داخل جهان اسلام تغییر جهت دادند و آن­ها را در مقابل سایر فرق اسلامی به کار گرفتند و هزینه تقابل خود با مسلمان­ها را به خود مسلمانان تحمیل کردند. یعنی وقتی نگاه می کنیم هم هزینه انسانی آن (هر روز مشاهده می کنیم که تعداد زیادی از انسان ها  از هر دو طرف کشته و شهید می شوند) و هم هزینه های اقتصادی آن به مسلمانان تحمیل کردند.

نکته دیگری که در کشور های اسلامی بوجود می آید بحث ناامن سازی است؛ ما مشاهده می کنیم که در کشور هایی که چنین تقابل هایی وجود دارد، امنیت نیست و وقتی امنیت نباشد دیگر توسعه ای هم پیش نمی آید و آن­ها دچار عقب ماندگی خواهند شد و چرخه­ی وابستگی به غرب تقویت می شود. این ناامن سازی از طریق ایجاد کانون های تنش و تضاد مداوم در بلند مدت صورت می گیرد به طوری که من فکر می کنم غربی ها به دنبال این هستند که یک بار دیگر در دنیای اسلام تجربه­ تجزیه ای که بعد از سقوط امپراطوری عثمانی بوده دوباره تکرار کنند و حداقلش این است که آن ها یک فرصت باز سازماندهی خودشان را پیدا خواهندکرد تا بتوانند جریان را تغییر بدند.

با این روند کشورهای اسلامی تضعیف می شوند و رژیم صهیونیستی که اتحاد مسلمانان می تواند نابودی آن را در پی داشته باشد خودش را تقویت خواهد کرد. در حال حاضر این رژیم بشدت در موضع ضعف می باشد یعنی مورد تهاجم حزب الله می باشد و نمی تواند خودش را نجات دهد. غرب بدنبال ایجاد شرایطی است که بتواند یک سازمان دهی بکنند تا اسرائیل را از این بحران نجات بدهند. از موارد دیگر این فرقه سازی ها و ایجاد اختلاف بین مسلمانان این است که یک مسئله­ی اصلی دیگری که می تواند باعث وحدت مسلمانان شود نادیده گرفته شود و آن هم مسئله­ی آزاد سازی فلسطین می باشد. بجای اینکه همه­ی مسلمین دست به دست هم بدهند و از کشور فلسطین که مسلمان هم هستند دفاع بکنند می­بینیم که گروه گروه از کشور های دیگر آدم وارد سوریه می کنند تا دولت سوریه که بخشی از نقشه مقاومت هست را براندازی کنند.

آقای دکتر این خشونت طلبی ها چه تاثیراتی بر جامعه و نسل های آینده ای که روزی با این وقایع آشنا می شوند دارد؟

یکی از مواردی که باید به آن توجه کرد این است که بالاخره یک انسان چگونه یک چنین  ظرفیتی را پیدا می کند که انسانی دیگر را که هم کیش خودش است را به شکل بسیار فجیع به قتل برساند و نابود کند. وقتی فردی از طریق آموزش هایی که دیده است این را در خود درونی کرده که من با کشتن فردی دیگر به بهشت می­روم به راحتی دست به این کار میزند. مسئله دست کشیدن از جان مسئله ای است که وقتی شما فرد را به درجه ای از اعتقاد رساندید می تواند از جانش دست بکشد و گرنه این مسئله، مسئله­ی ساده­ای نیست.

آن چیزی که من در گروه های تکفیری می بینم ریشه اش در تصلب فکری است. در سازماندهی­هایی که در میان آن ها انجام می شود سعی می شود تعاملات  اعضای گروه را با سایرین قطع کنند و فقط از یکسری کانال های مخصوص اطلاعات دریافت کنند. من در یکی از سفرهایم در عربستان با یک طلبه سعودی هم صحبت شدم ایشان ابتدا وقتی من میخواستم صحبت کنم می گفت نه شما عقایدت اشکال دارد اول عقاید شما را اصلاح کنیم، ایشان آموزشی دیده بود که حاضر نبود چیز جدیدی را بغیر از عقاید خودش بشنود و قبول کند، پس از ساعتی که باهم صحبت کردیم وقتی من بحث وحدت را مطرح کردم ایشان گفت من دیگر با شما صحبت نمی کنم چون باید برم و از استادم این مسئله را بپرسم. پس از اتمام سفر با ایمیل با هم در ارتباط بودیم و من خیلی علاقه داشتم که با ایشان تماس بگیرم که متاسفانه موفق نشدم. این یکی از آموزش­هایی است که به نیروهایشان می­دهند تا همیشه تحت تسلط خودشان باشند. البته مکانیزم متقابلش این است که ما به آن ها اطلاعات بدهیم. این افراد به دلیل آموزش های که می بینند و روابط اجتماعی بسیار بسیار محدودی که دارند در معرض اطلاعات جدید قرار نمی گیرند. با برای باز اجتماعی کردن آنها تلاش کرد.

از این منظر برنامه غرب در رابطه با بیداری اسلامی و به ویژه مصر را چگونه ارزیابی می کنید.

ببینید در کشور هایی که ما شاهد خیزش انقلابی اسلامی آن­ها هستیم عموما یک رهبری مورد وفاق که مورد تایید همه­ی گروه ها و مردم باشد وجود نداردکه این خود احتمال موفقیت آن ها را کاهش خواهد داد. از طرف دیگر کاری که دنیای غرب دنبال می کند این است که ایران به عنوان یک کشوری که در آن انقلاب اسلامی اتفاق افتاده است و پتانسیل رهبری دنیای اسلام را دارد این رهبری را به دست نگیرد. این ها تلاش می کنند رهبر های مصنوعی و تصنعی در منطقه بوجود بیاورد یک بخشی را بر روی عربستان کار می کنند بخشی را در ترکیه تا بتوانند این شرایط را بوجود بیاورند.

از سوی دیگر با توجه به رصد دقیق تغییرات اجتماعی و سیاسی در کشورهای اسلامی که توسط موسسات به ظاهر علمی انجام می دهند، طی اقداماتی پیشگیرانه و با ظاهر انقلاب مردمی سعی در تغییر حکومت در کشورهایی دارند که پتانسیل انقلاب دارند، اگر بتوانند افراد وابسته بخودشان را حاکم می کنند و اگر نتوانند تمامی شرایط را برای عدم موفقیت حکومت و دولت جدید فراهم می آورند. به عبارت دیگر از منظر مردمی بودن و و اسلام گرایی جنبشی مردمی و اسلامی است، اما از منظر نتیجه مشخص نیست که نتیجه مورد خواست مردم بدست آید. مثلا وقتی می بینند احتمال انقلاب در در مصر وجود دارد یک حرکتی مثل مصر بوجود می آید و یک مهره ای مثل مبارک که دیگر فایده ای برای آنها نداشت کنار می­رود و یک جریانی اسلام گرا به نام اخوان المسلمین روی کار می آید. پس از مدتی اقداماتی برای ناکار آمد سازی آن بعمل می آید.

یکی از نکاتی که باید به آن توجه بشود این ادعایی است که غرب و آمریکایی­ها می­کنند که می گویند ما داریم با تروریسم مبارزه می کنیم. در صحبت هایی که مسئولین کشور های غربی انجام می دهند وقتی از تروریسم صحبت می کنند این ها را دسته بندی می کنند؛ همه گروه های تروریستی که به نفع آن ها عمل می کنند تروریست تلقی نمی شوند و به آن ها برچسب های عامه پسند و مورد توجه افکار عمومی مانند جنبش های آزادی بخش، جنبش های مردمی می زنند و آن ها را مورد حمایت خودشان قرار می دهند. اما هر جریانی که در مقابل این ها بایستد و به نحوی با منافع و اهداف غرب تقابل پیدا کند این را بعنوان تروریسم در رسانه ها معرفی می کنند و ظرفیت هایشان را علیه این گروه ها به کار می گیرند. ما رسانه ای دنیای غرب را می شناسیم و می­دانیم که می توانند سریع اذهان عمومی جهان را تغییر جهت بدهند و از این جریان به نفع خودشان سود ببرند اما این یک دوگانگی در رفتار غرب نسبت به دنیای اسلام، پیامد های بدی را برای تمام گروه های انسانی مخصوصا دنیای اسلام خواهد داشت و در بلندمدت نیز به ضرر غرب تمام خواهد شد و در شرایطی تاوان این نوع رفتار با دنیای اسلام را خواهند پرداخت.

آقای دکتر الان در سوریه گروه هایی هستند که خود را آزادی بخش می نامند اما رفتار تروریستی دارند بنظر شما مرز تشخیص آزادی بخشی و تروریستی بودن یک گروه در چیست؟

برای تشخیص آزادی بخش بودن فعالیت­هایی که صورت می­کیرد چند ملاک وجود دارد اول اینکه علیه چه نوع حکومتی اقدام می کنند، حکومتی که با خواست و اراده مردم روی کار آمده و مورد حمایت مردم خود است، قانونی است و از مشروعیت برخوردار است، اقدام علیه آن اقدام آزادی بخش نمی­تواند باشد. دوم روشی است که در مبارزه بکار می­گیرند، یک جریان سیاسی آزادی بخش از روش­هایی که به مردم خود آسیب برساند و برایشان ناامنی بوجود آورد استفاده نمی­کند، اگر مثل آنچه در سوریه می بینیم از روشهایی استفاده شود که خسارات و لطمات شدید و بعضا جبران ناپذیر به مردم وارد شود نمی تواند جریان آزادی بخش باشد. سومین علامت مردمی و آزادی بخش بودن یک جریان سیاسی توجه به حامیان آنهاست، کشورهایی که در سابقه خود وحشتناک­ترین اقدامات ضدبشری را داشته­ اند و یا هم اکنون بدترین رفتار را با شهروندان خود دارند، ماهیتا نمی­توانند از آزادی بخشی حمایت کنند.

در انقلاب ایران مردم شیوه هایی را انتخاب می کنند مثلا در راهپیمایی ها درخواست های خودشان را می گویند و بحث تغییر نظام را مطرح می کنند و بالاخره طی یک فرایند هایی به نتیجه می رسند.  امروز در مصر چه اتفاقی افتاده است؟ گروه های حامی و مخالف مرسی به میدان می آیند و نظراتشان را مطرح می کنند، کسی نیامده که جان مردم را به خطر بیاندازد اما وقتی که گروه­هایی می آیند و جان مردم را به خطر می اندازند دیگر ادعای آزادی خواه بودن معنایی ندارد.

پس اگر بخواهیم تفاوتی بین جنبش های آزادی بخش و تروریستی قائل شویم می توانیم به روش هایی که این ها برای ابراز مخالفتشان استفاده می کنند توجه کنیم اگر روش ها، روش هایی است که ضررش برای همان مردم است و به آنها ضرر می­زند دیگر نمی توان گفت که این جنبش­ها، آزادی بخش هستند اما اگر  از شیوه هایی استفاده می کنند که به مردم ضرر نمی رساند و بدنبال منافع مردم باشند ( کما اینکه در سوریه نیز گروه هایی وجود دارند که برای کسب منافع مردم پای میز مذاکره نشسته اند) مردم به آنها اعتماد خواهند کرد.

آقای دکتر برای مقابله  با این تفکر سلفی های تکفیری که هم در حال ضربه به اسلام و انسانیت هستند و هم اینکه به نفع غرب عمل می کنند چه کاری باید انجام داد؟

ببینید الان ما با یک فضایی روبرو هستیم که گروه هایی که به نام اسلام هستند در برابر اکثریت مسلمانان قرار گرفته اند و دست به کشتار می زنند و جنایاتی را مرتکب می­شوند. حال چه باید کرد؟ من بنظرم همان طور که در سیره مقام معظم رهبری می بینیم، فرق اسلامی در ابتدا باید بر روی ارزش های عام مشترک باهمدیگر وفاق بکنند. مثلا خدای واحد، پیامبر اکرم(ص)، قرآن، قبله و…  این دامنه وفاق می تواند گسترش پیدا کند تا جایی که مرز های جهان بینی ما با دیگران جدا می­شود.  حال سوال پیش می آید که کسانی که خارج از مرز های جهان بینی ما هستند چه می شوند؟ تا وقتی که در کنار ما زندگی مسالمت آمیزی دارند و برای ما مزاحمتی ندارند ما کاری با آن ها نداریم. اما اگر وقتی بخواهند مزاحمت ایجاد کنند آن وقت شرایط تغییر می کند و متناسب باآن شرایط باید عمل کنیم. به میزانی که دشمنی می کنند باید قاطعانه و با شدت تمام با آنها برخورد کنیم.

اما این چگونه حاصل خواهد شد؟

اولا نخبگان جهان اسلام خیلی نقش مهمی می توانند داشته باشند. علما، اندیشمندان دینی، دانشگاهیان، نویسندگان، خطبا و . .  می توانند نقش مهمی در رسیدن ما به وحدت داشته باشند.

دوما باید تعاملات بین گروهی را زیاد کنیم عرض کردم آن خشونت جمعی که پایه اعتقادی دارد ریشه در تصلب فکری دارد. من تجربه شخصی دارم در عربستان با یک سلفی هم صحبت شدم در ابتدای امر ایشان لباسش را جمع می کرد که به من نخورد تا نجس نشود ما یک هفته با ایشان روزی یک ساعت در مسجد النبی (ص) صحبت می­کردیم این فردی که در روز اول حتی به من دست نمی داد، در روز آخر وقتی که فهمید من عازم ایران هستم به من گفت به بیرون حرم بیا (زیرا ایشان نگهبان بود و نگران این بود که بالادستی هایش او را ببینند) در بیرون از حرم ایشان مرا در آغوش گرفت و گریه می­کرد و عذر خواهی می­کرد که ببخشید که ما چون ماموریم نمی­گذاریم آن طوری که شما دوست دارید به عبادت بپردازید.

علمای دین باید به این مسائل بپردازند،  ما نرویم روی اختلافات تاریخی بلکه وحدت داشته باشیم. البته وحدت به این معنا نیست که ما دیگر عقیده خودمان را کنار بگذاریم بلکه وحدت بدین معناست که وفاق بر سر اشتراکات عام ضمن نا دیده گرفتن و پذیرش تفاوت ها . غرب دقیقا دست می گذارد بر روی اختلافات ما تا بتواند بر ما ضربه بزند. راه تقابلش وفاق بر سر اشتراکاتمان است. براساس تجربه شخصی خودم  این ظرفیت در بین مردم خیلی از کشور های اسلامی وجود دارد.

ما باید از تمامی ظرفیت­هایمان برای معرفی چهره واقعی اسلام انقلابی به دنیا و به سایر مسلمانان استفاده کنیم و درحد امکاناتمان این ظرفیت را افزایش دهیم. برای مثال ظرفیت حج یک ظرفیت بسیار وسیع و مهم و تاثیر گذار است که متاسفانه با وجود نگاه تقلیل­گرایانه به آن حداقل فایده از آن برده می­شود.

به لحاظ سیاسی هم اگر این امکان وجود داشته باشد که ما افکار عمومی را در دنیای اسلام بهم نزدیک کنیم در بلند مدت می توانیم بازار های مشترک اقتصادی و همگرایی سیاسی در مجامع بین المللی داشته باشیم تا بتوانیم بسیاری از توطئه های غرب را خنثی کنیم.

از وقتی که در اختیار ما گذاشتید، متشکریم.

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه