هستی جامعه از منظر حکمت متعالیه

زمان انتشار: ۰۳:۵۹ ۱۳۹۱/۰۴/۳

برهانی که با استفاده از مبانی حکمت متعالیه به لطف الهی برای نخستین بار به اختصار در این نوشتار رقم می خورد، فروعات و مباحث بسیاری را به همراه خود دارد. اثبات اصل وجود جامعه به عنوان یک موجود مستقل از فرد، مسئله ای نیست که در دانش اجتماعی از آن بحث شود، دانش اجتماعی اگر بخواهد به روانشناسی اجتماعی و مانند آن تقلیل پیدا نکند، وجود جامعه را به عنوان یک اصل موضوعی مفروض می گیرد.ت وجود جامعه و یا نفی آن با روش تجربی ممکن نیست؛ حکمت متعالیه اصول و قواعدی را بنا می نهد که براساس آن به اثبات وجود جامعه می توان پرداخت.

صور معدنی با عناصر بسیطی که قبل از آنها
هستند، ترکیب شده و مواد معدنی مختلف را به وجود می آورند، و نفس نباتی با مرکبات
معدنی ترکیب شده و گیاهان مختلف پدید می آیند. برخی از مرکباتی که از نفس گیاهی
برخوردارند و ترکیبی ارگانیکی و انداموار دارند، نقش ماده را برای پذیرش صورت
جدیدی پیدا می کنند که از آن با عنوان نفس حیوانی یاد می شود و حیوان موجود واحدی
است که از ترکیب این صورت و ماده پدید می آید. و برهمین قیاس موجودی که از صورتی
حیوانی برخوردار شده با داشتن برخی از خصوصیات، ظرفیت پذیرش صورت انسانی را پیدا
می کند. هر صورت جدیدی که به وجود میآید، در طول واقعیت مادی قبل از خود قرار
گرفته و با ترکیب حقیقی با آن واقعیت، موجود جدیدی را به وجود می آورد که آثار و
احکام نوینی دارد و ما در بسیاری از موارد حضور صورت جدید و وجود ترکیب نوین را از
طریق آثار نوپدید کشف می کنیم.آیا جامعه نیز از یک صورت جدیدی برخوردار است و
صورتی که پس از پیدایش افراد انسانی موجود می شود با آنها متحد می گردد و از طریق
ترکیب حقیقتی با افراد انسانی، جامعه را به عنوان یک حقیقت واحد می سازد و یا آن
که جامعه موجودی جدید نیست، بلکه بخشی از جهان انسانی است؟

به بیان دیگر آیا ترکیب افراد انسان با یکدیگر ترکیب اعتباری
یا صناعی است و یا ترکیب حقیقی و اتحادی است؟ اگر ترکیب اجتماعی انسانها اعتباری
باشد، حضور افراد انسان در یک جامعه از قبیل حضور اشیاء مختلف در یک مکان واحد
خواهد بود. و اگر ترکیب آنها صناعی باشد، حضور آنها در جامعه نظیر حضور اجزای
ماشین در یک ماشین است، یعنی افراد انسان با تأثیر و تأثری که در یک جامعه بر
یکدیگر دارند، اهداف ویژه خود را دنبال می کنند، بدون آن که واقعیتی جدید به وجود
آمده باشد، و اگر ترکیب آنها حقیقی باشد، پدیده ای جدید موجود شده است که قابل
تقلیل به افراد نیست و در این صورت جامعه،جهانی جدید است.

2. عامل و ساختار

افراد هر جامعه را با صرف نظر از ارتباطاتی که با یکدیگر
دارند و با قطع نظر از اهدافی که دنبال می کنند، می توان به عنوان یک مجموعه واحد،
از قبیل مجموعه لباس هایی که در یک کمد هستند اعتبار کرد، اما تردیدی نیست که
ترکیب افراد هر جامعه به یک اعتبار ذهنی محض محدود نمی شود، زیرا موقعیت هر فرد در
جامعه اتفاقی و بدون هدف و مقصودی خاص نیست. هر یک از افراد در تعاملات اجتماعی
خود، در جهت تأمین اهدافی که دارد عمل می کند، بنابراین ترکیب اجتماعی افراد به یک
ترکیب اعتباری محدود نمی شود، ویژگی های ترکیب صناعی نیز در آن وجود دارد. اینک جای
این پرسش هست که ترکیب اجتماعی افراد در محدوده یک ترکیب صناعی است، یعنی آیا
روابط آنها نظیر روابط اجزای ماشین با یکدیگر است که برای رسیدن به هدف یا اهداف
افراد تنظیم شده است، به گونه ای که واقعیتی جدید به غیر از واقعیت افراد وجود
ندارد؟ و یا آنکه ارتباط و تعامل آنها، در اثر حضور واقعیتی است که به وجود افراد
متکثر قابل تقلیل نیست؟ در صورتی که واقعیتی جدید نباشد در جامعه چیزی فراتر از
وجود افراد انسانی نخواهد بود، براین اساس، روابط موجود در یک جامعه گرچه فراتر از
یک اعتبار محض است، ولکن در نهایت به عملکرد و رفتار افرادی باز می گردد که عمل خود
را از مسیر اراده و آگاهی در جهت رسیدن به اهداف و آرمان هایشان سازمان می دهند.

مباحثی که در تاریخ علوم اجتماعی پیرامون اصالت فرد و
جامعه، یا اصالت عامل و ساختار مطرح می شود، ناظر به همین مسئله است و جامعه
شناسان مواضع مختلفی را براساس اصالت فرد، اصالت جامعه و یا رابطه متقابل عامل و
ساختارها اتخاذ کرده اند.

3. هستی جامعه

 اثبات اصل وجود جامعه به عنوان یک موجود مستقل از فرد، مسئله ای
نیست که در دانش اجتماعی از آن بحث شود، دانش اجتماعی اگر بخواهد به روانشناسی
اجتماعی و مانند آن تقلیل پیدا نکند، وجود جامعه را به عنوان یک اصل موضوعی مفروض
می گیرد.
ت وجود جامعه و یا نفی آن با روش تجربی ممکن نیست؛ حکمت متعالیه اصول
و قواعدی را بنا می نهد که براساس آن به اثبات وجود جامعه می توان پرداخت. اصول یاد
شده عبارتنداز:

1- اصالت وجود؛ 2- حرکت اشتدادی وجود؛ 3- جسمانیه الحدوث و
روحانیه البقا بودن نفس؛ 4- تجرد ادراکات بشری؛ 5- اتحاد علم، عالم و معلوم؛ 6-
اتحاد عامل، عمل و معمول.

براساس اصول یاد شده حیات انسانی با حرکت وجودی و جوهری خود
صور معدنی، نباتی، حیوانی را یکی پس از دیگری طی می کند، تا آن که به جهان انسانی
وارد می شود. و در قلمرو حیات انسانی، به ادراک صور و معانی متنوعی که در قلمرو
حیات انسانی قابل وصول است، دسترسی پیدا می کند. صور علمی، به دلیل تجرد خود، مقید
به امور مادی نیستند و در آنها تغییر و حرکتی راه ندارد، و نفوس انسانی با حرکت
خود به سوی آنها راه می سپارند. نفوس انسانی به دلیل اتحاد عالم با معلوم با متحد
شدن به صورعلمی از یک سو آنها را به عرصه زندگی و حیات انسانی وارد می کنند، و از
دیگرسو، از طریق وحدت با معلوم خود، با یکدیگر وحدت و یگانگی پیدا می کنند. صور
علمی که در حوزه زندگی مشترک انسان ها قرار می گیرند، نقطه اتصال وحدت و یگانگی
انسان هایی می شوند که با آنها وحدت پیدا می کنند و به بیان دیگر، این صور در حکم
روح و جان واحد برای نفوس متعددی می شوند که با آنها اتصال وجودی پیدا می کنند.

4. دیالکتیک فرد و جامعه

برهانی که با استفاده از مبانی حکمت متعالیه به لطف الهی
برای نخستین بار به اختصار در این نوشتار رقم می خورد، فروعات و مباحث بسیاری را
به همراه خود دارد که در جای خود باید توضیح داده شود.

از جمله فروعاتی که برای آن می توان ذکر کرد، عبارت است:

اولا: این برهان وجود جامعه را به عنوان وجودی جدای از
افراد انسانها، و مغایر با آنها اثبات نمی کند، بلکه در این برهان جامعه، ترکیبی
اتحادی با انسانها دارد، آدمیان در حکم ماده ای هستند که از طریق معرفت و عمل با
صورت نوعی جامعه وحدت پیدا می کنند.

ثانیا: صورت نوعی جامعه که افراد متکثر جامعه را در ذیل
پوشش خود وحدت می بخشد، از نوع صور معدنی و یا صور نباتی و گیاهی نیست، یعنی
موجودی محکوم به احکام مادی نیست، بلکه صورتی مجرد و روحانی است و به همین دلیل،
افق وحدت و ترکیب اعضای جامعه افقی معنوی و معرفتی است.

ثالثا: ترکیب اتحادی جامعه با افراد آن، نظیر ترکیب عناصر
بسیط با صور معدنی نیست، تا اجزای مادی ترکیب آثار و خواص فرد را از دست بدهند؛ در
این ترکیب، اجزای مادی در ذیل صورت معنوی و در استخدام آن فعال می شوند و صور
مشترک علمی، مسیر اراده و عمل افرادی را که با آن متحد شده اند به تناسب درجه و
شدت اتحادی که دارند، تعیین می کنند. رابعا: افراد نه تنها پس از اتحاد با صور
علمی مضمحل و نابود نمی شوند، بلکه در حرکت به سوی آن صور به گونه ای مختار و
فعال، برخورد می کنند، و تا هنگامی که در عالم طبعیت به سر می برند، امکان بازگشت
و اعراض از آن صور را دارند.

خامسا: صورت اجتماعی پس از آن که از طریق حرکت افراد به
عرصه زندگی انسانها راه پیدا کرد، با سیطره و حضوری که در مقام کثرت به هم می
رساند، ساختار و روابطی را ایجاد می کند که فرع بر حضور آن است، یعنی ساختار که
وجودی رابط و تعلقی دارد به هستی جامعه باز می گردد و وجود جامعه به ساختار قابل
ارجاع نیست.

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه