هشتاد سال سیاست زدگی علوم اجتماعی …..

نویسنده:

پایگاه علوم اجتماعی اسلامی ایرانی

زمان انتشار: ۱۱:۱۳ ۱۳۹۴/۰۲/۱۹

احزاب و گروهها همواره در صدد تسخیر کرسی های دانشگاهی این رشته بوده اند تا زیر پرچم ادبیات شبه روشنفکرانه ی علوم اجتماعی، انتقاد های سیاسی خود را در قالب سخنرانی و کتاب و مقاله به عرصه ی تفکر سر ریز کنند. این مساله در دوره ی اصلاحات ( به مثابه بر سر کار آمدن مبانی لیبرالیسم سیاسی ) به اوج می رسد و دانشکده ی علوم اجتماعی دانشگاه تهران بیش از هر زمان دیگری به جولانگاه احزاب سیاسی تبدیل می شود تا جایی که کرسی های تدریس دانشگاهی توسط برخی اساتید بورسیه دوره ی کارگزاران پر شده و صرفا جهت گیری های سیاسی، و پایبندی به یک رویکرد خاص در علوم اجتماعی محک جذب اساتید می شود

اغلب پژوهش ها وآموزش ها در علوم اجتماعی با ارمان بی طرفی اخلاقی و سیاسی هدایت می شوند…هر چند که نگارنده ی این سطور بر این ادعا نقدهایی دارد، اما برای سخن گفتن از علوم اجتماعی در ایران، شاید ابتنا بر همین ادعا، کافی باشد تا ثابت شود علوم اجتماعی در ایران حتی بر تعهدهای اولیه اش هم پایبند نبوده است.

ادعای آرمان های لیبرال در خصوص بی طرفی ارزشی در علوم اجتماعی و پشتیبانی آکادمی از آن همواره تا امروز از اصلی ترین سنت های دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران بوده است. ادعایی که بارها و بارها در بسیاری از کلاس های این دانشکده شنیده شده است.

به طور کلی آزادی آکادمیک، برای حمایت از دیدگاه‌هایی که به لحاظ سیاسی مورد پسند عامه مردم نیست و استادان و دانشجویانی که به این دیدگاه ها گرایش دارند، طراحی شده و بی طرفی ارزشی در علوم نیز برای محدود کردن جایگاه گفتار سیاسی طراحی شده است. زیرا بی طرفی ارزشی استادان و دانشجویان را به این سمت جهت دهی می کند که ارزشهایشان را در کلاس بیان نکنند. ارمان بی طرفی ارزشی در علوم اجتماعی از بیان گفتار سیاسی در فضای دانشگاهی جلوگیری می کند و ازادی آکادمیک تنظیم گفتاری را که بی طرفی آن را الزام می کند، مجاز می شمرد.

آزادی آکادمیک، آموزش و پژوهش در علوم لیبرال را از دستبرد و تاثیر سیاسی مادامی که به لحاظ ارزشی بی طرف و ازاد از تاثیرات سیاسی باشند حمایت می کند.

به گفته ی مایکل رووت، فیلسوف علوم اجتماعی، یک دانشگاه در آمریکا می تواند از استخدام رسمی یک جامعه شناس، به این دلیل که او سیاست فمنیستی اش را در آموزش یا پژوهش دخیل می کند سرباز زند بدون اینکه این اقدام نقض کننده ی آزادی آکادمیک او باشد. و نکته دیگر در ادامه ی این ادعا این است که نباید پاداش ها و تنبیهات، میان معلمان یا دانش آموزان علوم یا فنون، بر پایه ی ارزش های اخلاقی یا سیاسی آنها توزیع شود . نکاتی که در بالا گفته شد همگی ادعا هایی است که در طول سالیان دراز ، سنت ترجمه ای علوم اجتماعی در ایران را شکل داده است . اما نکته قابل تامل پیوند همیشگی علوم اجتماعی در ایران با تعلقات سیاسی لیبرال است .

دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران همواره یکی از اصلی ترین و استراتژیک ترین دانشکده های کشور بوده است. احزاب و گروهها همواره در صدد تسخیر کرسی های دانشگاهی این رشته بوده اند تا زیر پرچم ادبیات شبه روشنفکرانه ی علوم اجتماعی، انتقاد های سیاسی خود را در قالب سخنرانی و کتاب و مقاله به عرصه ی تفکر سر ریز کنند. این مساله در دوره ی اصلاحات ( به مثابه بر سر کار آمدن مبانی لیبرالیسم سیاسی ) به اوج می رسد و دانشکده ی علوم اجتماعی دانشگاه تهران بیش از هر زمان دیگری به جولانگاه احزاب سیاسی تبدیل می شود تا جایی که کرسی های تدریس دانشگاهی توسط برخی اساتید بورسیه دوره ی کارگزاران پر شده و صرفا جهت گیری های سیاسی، و پایبندی به یک رویکرد خاص در علوم اجتماعی محک جذب اساتید می شود… و اینگونه لیبرالیسم سیاسی با علوم اجتماعی  پیوند می یابد . اما نکته ای که در اینجا گواه هویت سیاست زده و نه حتی لیبرال بعضا اصحاب علوم اجتماعی در دانشگاه تهران است، پایبند نبودن به اصلی ترین اصول لیبرالیسم علمی است که اصلی ترین آن، اجازه به جریان آزاد تفکر در چهارچوب همان علم است …

 این مواجهه ی سیاست زده با شدت و ضعف هایی همواره علوم اجتماعی در ایران را به خود آلوده کرده است تا جایی که امکان رشد و نو به نو شدن را از این حوزه ی اثر گذار و جدی مطالعاتی گرفته و موجب عقب افتادگی علوم اجتماعی در ایران شده است تا جایی که به جرات می توان گفت سنت علوم اجتماعی در دانشگاه تهران، همچنان در نزاع های قرن 19 به سر می برد. و نه تنها بدلیل بومی نبودم و جدا افتادگی از اجتماع آنچنان که باید در داخل کارآمدی ندارد بلکه در نسبت با نزاع های جدیدالطرح در دنیا نیز کاملا دور افتاده است … این در حالی است که جریان های جامعه شناسی و اندیشه اجتماعی و فلسفه علوم اجتماعی در جهان سال ها است که روز به روز به سمت اصلاح ارای پیشینی رفته و رویکرد های انتقادی- اصلاحی در صدد کار آمد کردن و بومی کردن علوم اجتماعی هستند…و با طرح ایده های علوم اجتماعی المانی و فرانسوی و یهودی و مسیحی سالها است به دنبال طرح جدیدی در ساحت نظریه پردازی و فلسفه علوم اجتماعی هستند و جالب آنجاست که ایده ی علوم اجتماعی بومی یا حتی اسلامی، در ایران با جریان رادیکال و تکفیری لیبرالیسم سنتی در علم روبرو شده است …. و به جا هر گونه گفتگوی علمی و بی طرف، همه چیز را به ورطه ی سیاست و ادبیات سیاسی می اندازند و باهمین حربه امکان گفتگو را گرفته و ذهن را به سمت یک دعوای زرگری سوق می دهند….

و اما آنچه ما را بر سر این سخن آورد، وبهانه ای شد برای نوشتن سطور بالا جشن 80 سالگی علوم اجتماعی در ایران بود، جشنی که گویا با فراخوان مقاله همراه بوده است… جشنی  که خود گواه خوبی بر هشتاد سال سیاست زدگی علوم اجتماعی در ایران است … و شاید پاسخ این پرسش تاریخی (علل نا کارآمدی علوم اجتماعی در ایران)  با رجوع به اسامی ارائه دهندگان مقالات به اصطلاح برگزیده به خوبی روشن شود … علوم اجتماعی در ایران قربانی سیاست زدگی جریانی است که حتی حداقل های مبانی آزادی آکادمی و بی طرفی ارزشی در علم را نیز به درستی یاد نگرفته اند…. و از همین رو مسیر را نیز اشتباه انتخاب کرده اند… بی هویتی علوم اجتماعی در ایران نداشتن قدمت دیرینه یا زاد روز و … نیست، بحران سیاست زدگی وبرخورد های غیر عمیق ، حزبی، و متحجرانه ی حاکم بر فضای علوم اجتماعی است… که حل این بحران نیز فقط و فقط در گرو آزاد اندیشی و نگاهی منتقدانه، و از سر مساله محوری به جامعه شناسی در ایران و اصلاح نهضت ترجمه است ….

۱ دیدگاه

    ابوالقاسم کلاته عربی :

    متاسفانه علوم اجتماعی در ایران در رخوت به سر می برد

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه