هماهنگى علم و دین از دیدگاه امام خمینى: ویژگی های علم حقیقی از منظر امام (ره) و علل جدایی حوزه و دانشگاه

زمان انتشار: ۱۱:۳۱ ۱۳۹۰/۰۹/۱۷

مقدمه امام خمینى (س) احیاگر قرن بیستم، بارها بر همآهنگى و تعاضد علم و دین تأکید کرده و برضرورت هوشیارى در مقابل تبلیغات موذیانه و شیطنت‏آمیز اندیشه جدایى علم و دین و عدم توانایى دین در اداره ملت‏ها و کشورها اصرار ورزیده و به این نکته مهم که قوانین دینى واسلامى بر معیار علم و […]

مقدمه

امام خمینى (س)
احیاگر قرن بیستم، بارها بر همآهنگى و تعاضد علم و دین تأکید کرده و برضرورت هوشیارى
در مقابل تبلیغات موذیانه و شیطنت‏آمیز اندیشه جدایى علم و دین و عدم توانایى دین در
اداره ملت‏ها و کشورها اصرار ورزیده و به این نکته مهم که قوانین دینى واسلامى بر معیار
علم و عدل پى‏ریزى شده است، توجه داده‏اند:                                                                               
.
«از توطئه‏هاى مهمى که در قرن اخیر، خصوصا در دهه‏هاى معاصر و به ویژه پس ازپیروزى
انقلاب اسلامى، آشکارا به چشم مى‏خورد، تبلیغات دامنه‏دار و با ابعاد مختلف براى مأیوس
نمودن ملت‏ها و به خصوص ملت فداکار ایران، از اسلام است. گاهى ناشیانه و باصراحت به
این که احکام اسلام که هزار و چهارصد سال قبل وضع شده است، نمى‏تواند درعصر حاضر کشورها
را اداره کند و یا آن که اسلام یک دینِ ارتجاعى است و با هر نوآورى ومظاهر تمدن مخالف
است و در عصر حاضر نمى‏شود کشورها از تمدن جهانى و مظاهر آن کناره گیرند و امثال این
تبلیغات ابلهانه و گاهى موذیانه و شیطنت‏آمیز، گونه‏اى طرفدارى ازقداست اسلام مى‏باشد.
اسلام و دیگر ادیان الهى با معنویات و تهذیب نفوس و تحذیر ازمقامات دنیایى و دعوت به
ترک دنیا و اشتغال به عبادات و اذکار و ادعیه سروکار دارند که انسان را به خداى تعالى
نزدیک و از دنیا دور مى‏کند و حکومت و سیاست و سررشته‏دارى،برخلاف آن مقصد و مقصود
بزرگ و معنوى است، چه این‏ها تمام براى تعمیر دنیا است و آن مخالفت، مسلک انبیاى عظام
است و مع الاسف، تبلیغ وجه دوم در بعضى از روحانیون ومتدینان بى‏خبرِ از اسلام، تأثیر
گذاشته که حتى دخالت در حکومت و سیاست را به مثابه یک گناه و فسق مى‏دانستند و شاید
بعضى بدانند و این فاجعه بزرگى است که اسلام مبتلاى به آن بود.»(87)

   امام خمینى در نقد اندیشه تعارض علم و دین و اسلام
و سیاست مى‏فرماید: «گروه اول که باید گفت از حکومت و قانون و سیاست یا اطلاع ندارند
و یا غرضمندانه خود را به بى‏اطلاعی مى‏زنند، زیرا اجراى قانون بر معیار قسط و عدل
و جلوگیرى از ستمگران و حکومت جائرانه و بسط عدالت فردى و اجتماعى و منع از فساد و
فحشا و انواع کجروى‏ها و آزادى بر معیار عقل و عدل و استقلال و خودکفایى و جلوگیرى
از استعمار و استثمار و استبعاد و حدود و قصاص و تعزیرات بر میزان عدل براى جلوگیرى
از فساد و تباهى یک جامعه و سیاست و راه بردن جامعه به موازین عقل و عدل و انصاف و
صدها از این قبیل، چیزهایى نیست که با مرور زمان در طول تاریخ بشر و زندگى اجتماعى
کهنه شود.                                                                 
                                           .
این دعوى به مثابه آن است که گفته شود قواعد عقلى و ریاضى در قرن حاضر باید عوض شود
و به جاى آن قواعد دیگر نشانده شود. اگر در صدر خلقت، عدالت اجتماعى باید جارى شود
و از ستمگرى و چپاول و قتل باید جلوگیرى شود، امروز چون قرن اتم است آن روش کهنه شده
و ادعاى آن که اسلام با نوآورى‏ها مخالف است، همان که محمدرضا پهلوى مى‏گفت که اینان
مى‏خواهند با چارپایان در این عصر سفر کنند، یک اتهام ابلهانه بیش نیست، زیرا اگرمراد
از مظاهر تمدن و نوآورى‏ها، اختراعات و ابتکارات و صنعت‏هاى پیشرفته که در پیشرفت و
تمدن بشر دخالت دارد،[باشد] هیچ‏گاه اسلام و هیچ مذهب توحیدى با آن مخالفت نکرده و
نخواهد کرد، بلکه علم و صنعت مورد تأکید اسلام و قرآن مجید است، و اگر مراد از تجدّد
وتمدن به آن معنى است که بعضى روشنفکران حرفه‏اى مى‏گویند که آزادى در تمام منکرات
وفحشا حتى هم‏جنس بازى و از این قبیل، تمام ادیان آسمانى و دانشمندان و عقلا با آن
مخالفند، گر چه غرب و شرق‏زدگان به تقلید کورکورانه آن را ترویج مى‏کنند.»(88)

در این مقاله برآنیم
تا اندیشه تعارض علم و دین از دیدگاه امام خمینى(س) را نقد و بررسى کنیم.

 

 

 

 

نقد اندیشه تعارض
علم و دین در غرب

مسلّم است که در
حوزه فکرى غرب همواره تعارضاتى موردى، میان علم و دین وجود داشته است، به نحوى که اندیشه
تعارض را از مرحله پندارِ صِرف به مرحله واقعیت (حداق لدر ظاهر برخى موارد) مى‏رساند،
اما سخن در این است که:

الف) آیا صرفا
با دیدن ظاهر مواردى از تعارض، باید به اندیشه جدایى علم و دین، تن داد؟ یا آن که مى‏توان
اغلب یا همه آن موارد خاص را، به گونه‏اى تبیین و توجیه کرد که تعارض به نحوى غیرجانب
دارانه از بین برود.

ب) بر فرض پذیرش
تعارضاتى موردى، آیا مى‏توان با وجود تنها چند مورد خاص ازتعارض، آن را به حیطه یک
دین یا مطلق حوزه دین سرایت داد و قائل به تعارض علم و دین، به طور مطلق شد؟ یا آن
که هر دینى داراى ویژگى هایى است که مانع از این سرایت مى‏شود.
    در ارزیابى اندیشه غربیان در باب تعارض
علم و دین، توجه به این نکته ضرورى است که آن چه اکنون در غرب، تحت عنوان تعارض علم
و دین مطرح است، در حقیقت حوزه یک دین خاص را نشانه نگرفته، بلکه با تعمیم موارد تعارض
به کلیت دین، اندیشه منافى بودن علم با مقوله‏هاى دینى را تبلیغ مى‏کند. در حقیقت بانیان
این اندیشه، در صددند تا با دلایل جزیى که در حیطه یک دین خاص وجود دارد، جداىِ از
توجه به خصوصیات ویژه هر دینى، تمامى ادیان را زیر سؤال ببرند. لذا پاسخ به سؤال‏هاى
فوق از مهم‏ترین و اساسى‏ترین محورها در نقد و تحلیل این اندیشه توسعه‏طلب است. در
پاسخ این سؤال‏ها نکاتى به نظر مى‏رسد که در زیر، بدان اشاره مى‏کنیم:

1) در میان ادیان،
ادیان باطلى وجود دارند که صرفا ساخته دست بشر است و فاقد ریشه فطرى و الهى است و منشأ
انحرافات عظیمى شده و باعث پاره‏اى از این تعارض‏ها شده است.
2) برخى از ادیان مانند مسیحیت و یهودیت گرچه ریشه‏هاى الهى و فطرى دارند، امّا از
تحریف و دست‏برد بشر مصون نمانده و موجب این تعارض‏ها شده است.
3) بعضى از تعالیم ادیان حق که ریشه فطرى و الهى دارد و از تصرف بشر و عناصر بشرى به
دور مانده است، امکان دارد به طور نادرست تفسیر شود و بین آن تفاسیر و علم تعارض رخ
دهد.


4) پاره‏اى دیگر
از این تعارض‏ها، معلول پیش فرض‏ها و پیش‏داورى‏هاى افرادى است که یا در دین‏شناسى
تخصص ندارند و یا در علوم، کارشناس نیستند.                                 .
5) گاهى تعارض، بدوى است و با اندکى تأمل و دقت برطرف مى‏شود و نظر به این که بشر به
ابعاد مختلف قضیه توجه ندارد، تصور مى‏کند که تعارضى وجود دارد.                            .
6) گاهى نظریه علمى صرفا فرضیه است، به همین جهت، توانایى مقابله با نظریه قطعى دین
را ندارد.(89)                                                                                                       
     .
7) گاهى هم نظریه دینى، قطعى نیست و صرفا ظنّى است و قابل بحث و بررسى مى‏باشد.
    باید دانست که منشأ اصلى اندیشه تعارض علم
و دین در غرب، سه نکته‏اى است که دربندهاى 1، 2 و 3 بدان اشاره شد. در کلیه مراحل تضاد
علم و دین در غرب، ردّ پایى از این سهل‏انگارى انحراف زا دیده مى‏شود. تحریف، تفسیر
نابجا و پیش‏داورى‏هاى افراد بى‏صلاحیت موجب آن شد که در کلیه مراحل، میان نفس دین
و علم، تعارض به وجود آید.                                                          
.
    براى آن که بهتر به حقیقت این نکته‏ها واقف
شویم باید دو عنصر علم و دین را در کلیه مراحل بررسى کنیم:                                                                                                         
.
1) بررسى مراحل رابطه علم و دین در غرب                                                          
         .
به طور مختصر رابطه علم و دین را مى‏توان در چند مرحله زیر بیان کرد:                              .
1.1 رابطه علوم عقلى و دین: نظر به این که مسیحیت تحریف شده است و اصول اعتقادى کلیسا
صرفا نوآورى انحرافى در دین است، با عقل در تعارض است. عقایدى چون تثلیث یا وحدت پدر،
پسر و روح القُدُس (Irixity) و این که خداى
پدر در آسمان یا بهشت است و مانند آن، با عقل و مبانى عقلى ناهمآهنگ است. «لقد کفر
الذین قالوا ان اللّه‏ ثالث ثلاثة.»(90)

1.2 دین و علوم
تجربى: داستان تقابل کلیسا و دانشمندان در تاریخ اروپا معروف و شنیدنى است. مسائل طبیعى
که در کتاب مقدس ذکر شده و تصویرى که متفکران یونان درباره عالم طبیعت ارائه کرده‏اند،
ارباب کلیسا آن را، تفسیر صحیح و خلل ناپذیرى تلقى مى‏کرد و این آراى علمى به عنوان
حقایق مقدس و دینى مطرح مى‏شد. میان علوم طبیعى و عقاید دینى و فلسفى نوعى همآهنگى
ایجاد شده بود که بطلان برخى از آن‏ها مانند قضیه «زمین محورى» باعث دگرگونى در اجزاى
دیگر علوم مى‏شد. در مقابل آراى جدید هیچ نرمشى نبود ودر نهایت پیروزى علم، دین را
کنار زد و عقیده نوینى به نام جدایى علم و دین پدید آمد.

1.3 دین و اندیشه‏هاى
علمى و اجتماعى: در قرون وسطى، کلیساو حکومت دینى مسیحیت در غرب، حاکم بود و نظر به
این که دینى انحرافى و تحریف شده(91) بود پیامدهاى وخیمى چون بردگى، فئودالیسم، استبداد،
جهل، جنگ‏هاى مذهبى و خشونت کلیسایى رابه دنبال داشت. به همین دلایل این دوره براى
غریبان ناخوش‏آیند و رنج‏آور بود. لذا علیه آن قیام کردند و دوره جدید تاریخ غرب آغاز
شد.                                                                                                                   
.
از مهم‏ترین مبانى فکرى انقلاب عصر نوین در غرب علیه نظام گذشته، جدایى دین از اموردنیا
بود.
 در این دوره سکولاریسم و لیبرالیسم حاکم شدند
و دیگر، جایى براى برنامه‏هاى جامع وکلان دین در صحنه اجتماع نبود و تنها مرجع و حجت
در امور، علوم انسانى و اجتماعى بود.دین در حد یک احساس درونى شخصى و مراسمى منعزل
از امور دنیا و فعالیت‏هاى اجتماعى خلاصه مى‏شد. این طرز تفکر را که مخالفان تفکر دینى
ترویج مى‏کردند، به عللى متولیان اموردینى و مذهبى مسیحیت نیز قبول کردند و بدین ترتیب
نزاع دین و عقل بشرى و تعارض علم ودین در همه عرصه‏ها به پیروزى عقل بشرى و علم، و
شکست دین منجر شد.                                                     .
اما متأسفانه درک این نکته عمیق و دقیق، که آن چه در غرب با علم جنگید و شکست خورد،
در واقع دین الهى نبود، بلکه بدعت‏ها و نوآورى‏هاى دینى بود که هیچ سازگارى با دین
حقیقى نداشت، آیت پرحکمت «یحرفون الکلم عن مواضعه.»(92)، بر عالمان نیز مخفى ماند وبه
جهت همین غفلت، موافق و مخالف، ضربه‏اى عظیم بر دین وارد کردند و در نهایت، دین وحاکمیت
آن از صحنه اجتماع کنار رفت.                                                                                                             
.
امروزه نیز فروغ ایمان و شمع فطرت خداجو در اعماق جان عده‏اى از مردم غرب وجود دارد
و اکثر مردم، به خدا و معنویت ایمانى و متافیزیک عقیده دارند، اگر چه ضعیف است ونیاز
به الگوى نوین منطق معرفت و تحولات عظیم، تحت رهبرى‏هاى عالمان واقعى دین دارند. به
هر حال، مشکل اصلى غرب و متفکران غربى، عدم درک صحیح از اسلام و مبانى آن است؛ اسلامى
که ریشه در اعماق جان انسان دارد. امام خمینى (س) مى‏فرماید: «ما مفتخریم که کتاب نهج
البلاغه که بعد از قرآن کریم بزرگترین دستور زندگى مادى و معنوى و بالاترین کتاب رهایى‏بخش
بشر است و دستورات معنوى و حکومتى آن بالاترین راه نجات است، ازامام معصوم ما است.»(93)
همو طرح اندیشه جدایى علم و دین را از دسیسه‏هاى استکبار جهانى دانسته و همگان را بدان
توجه مى‏دهد.(94) متفکران مسلمان، همواره با توجه به این نقاط کور در فکر دینى غرب
و نیز عنایت به ویژگى‏هاى چالش‏زاى علم و تمدن جدید غرب، به نقد و تحلیل اندیشه تعارض
علم و دین پرداخته و جامعه خویش را از گرفتارى در دامى بزرگ بازداشته‏اند. از جمله
این اندیشمندان امام خمینى (ره)، علامه طباطبایى و شهید مطهرى هستند که با وقوف کامل،
بدین امر علاوه بر دورى از آفات اندیشه‏هاى غربى، سعى نمودند تا جایگاه علم و دین را
با توجه به شرایط خاص معرفتى ما و در زمینه‏هاى باورهاى دینى اسلامى، ترسیم کنند. استاد
فرزانه، در کلام نقّادانه خویش همواره ریشه‏هاى جدا انگارى علم و دین را در غرب مدّ
نظر داشتند و با تبیین مفصّل این موارد، توانستند به خوبى از عهده دفاع از حریم دین
برآیند. لذا در باب نقد تفکرغرب، همواره دیدگاه‏هاى حکیمانه آن شهید فرزانه، برترین
و بارزترین نظریات ارائه شدهاست.

2) ریشه‏هاى جدا
انگارى علم و دین از منظر امام خمینى (ره)                                              .
2.1 نقش استعمار در جدایى علم و دین

امام خمینى (س)
با آگاهى کامل از نقش سیاست‏هاى استعمارى در جدایى علم و دین وجوانان دانشگاهى از روحانیون
مى‏فرمایند: «تاکنون دست خیانت استعمار به وسایل مختلفه، فاصله عمیق بین طبقه جوان
و مسائل ارجمند دین و قواعد سودمند اسلام ایجاد نموده و طبقه جوان را به روحانیون و
این‏ها را به آن‏ها، بد معرفى نموده و در نتیجه وحدت فکرى و عملى از بین رفته و راه
را براى مقاصد شوم اجانب باز نموده است و تأسف بیشتر، آن که همین دستگاه‏هاى مزبور
نگذاشته‏اند طبقه­ی تحصیل کرده به احکام مقدسه اسلام به خصوص قوانین تشکیلاتى و اجتماعى
و اقتصادى آن توجه کنند و با تبلیغات گوناگون وانمود نموده‏اند که اسلام جز احکام عبادى
مطلبى ندارد، درصورتى که قواعد سیاسى و اجتماعى آن بیشتر از مطالب عبادى آن است.»

امام خمینى (س)
با تأکید بر شناسایى ریشه استبداد و استعمار و تلاش طبقه تحصیل کرده در برانداختن آن
به دانشگاهیان سفارش مى‏کنند تا براى شناخت اسلام مطالعه کرده و تحت تأثیر تبلیغات
مغرضانه اجانب واقع نشوند:                                                                
.
«این جانب اکنون روزهاى آخر عمر را مى‏گذرانم و امید دارم که خداوند تعالى به شما طبقه
تحصیل کرده توفیق دهد که در راه مقاصد اسلامى که یکى از آن، قطع ایادى ظالمه وبرانداختن
ریشه استبداد و استعمار است کوشش کنید و قوانین آسمانى اسلام را که براى تمام شئون
زندگى از مبدأ وحى نازل شده است و عملى‏تر و سودمندتر از تمام فرضیه‏ها است مطالعه
کنید و تحت تأثیر تبلیغات مغرضانه اجانب واقع نشوید.»(95)

2.2 تبلیغات دامنه‏دار
علیه منادیان دین

امام خمینى (س)
ضمن تأکید بر همآهنگى منادیان علم و دین، به تبلیغات دامنه‏دار چندصد ساله علیه دین
و منادیان دینى اشاره کرده و یکى از ریشه‏هاى جداانگارى حوزه و دانشگاه را همین تبلیغات
مسموم مى‏دانند: «مطالعات دقیق اجانب استثمارگر در طول تاریخ به آن رسیده که باید این
سد [روحانیت] شکسته شود و تبلیغات
دامنه‏دار آن‏ها و عمّال آن‏ها در چند صد سال موجب شده که مقدارى از روشنفکران را از
آن‏ها جدا و به آن‏ها بدبین کنند تا جبهه دشمن، بى‏معارض شود. اگر احیانا در بین آن‏ها
کسانى بى‏صلاحیت خود را جا بزنند، لکن نوع آن‏ها در خدمت هستند، به حسب اختلاف موقف
و خدمت آن‏ها ملت را پاى‏بند اصول و فروع دیانت نموده به رغم اجانب وعمّال آن‏ها باید
این قدرت را تأیید و حفظ نمود و با دیده احترام نگریست.»(96) امام خمینى (ره) بر این
باور است که: «روحانیت قدرت بزرگى است که با از دست دادن آن، خداى نخواسته، پایه‏هاى
اسلام فرو مى‏ریزد و قدرت جبّار دشمن، بى‏معارض مى‏شود.»(97)

2 3 اختلاف انداختن
بین دانشگاهى و روحانیت

امام خمینى (س)
یکى از ریشه‏هاى جداانگارى علم و دین و دانشگاه و حوزه را اختلافاتى مى‏داند که بین
آن دو مى‏اندازند. ایشان درباره منشأ مصیبت‏ها خطاب به دانشگاهیان مى‏فرمایند: «این
مصیبت‏هایى که الآن ما مى‏کشیم و کشیدیم براى این بوده است که از هم جدا بوده‏ایم.
ما و شما در یک مجمعى با هم صحبت نکردیم که ببینیم چه مى‏گوییم، شما چه مى‏گویید، ما
باق ضات دادگسترى از هم جدا بودیم، ما با دانشگاه از هم جدا بودیم، دانشگاهى‏ها را
آن‏ها جورى کرده بودند که ما به آن‏ها بدبین بودیم و ما را جورى کرده بودند که آن‏ها
به ما بدبین بشوند، ما از هم جدا بودیم …»(98) «دانشگاهى را با حوزه هاى ما از هم
جدا کردند، آن‏ها، این‏ها را یک جور طرد مى‏کردند واین‏ها [آنها را]، که تفصیل‏اَش
زیاد است.»(99)                                                        
.
امام خمینى (س) همواره بر ضرورت شناسایى این عوامل و دفع آن به دست حوزه و دانشگاه
تأکید مى‏کردند.(100)

2.4 دیدگاه جدایى
دین از سیاست                                                                           
.
امام خمینى (س)، یکى از ریشه‏هاى جداانگارى علم و دین و حوزه و دانشگاه را، تفکرانحرافى
جدایى دین از سیاست مى‏دانند:

«این معنا که دین
از سیاست جدا است این مطلبى است که استعمارگرها انداخته‏اند درذهن مردم و مى‏خواهند
به واسطه این، دو فرقه [را] از هم جدا کنند ؛یعنى آن‏هایى که عالم دینى هستند على‏حده‏شان
کنند و آن‏هایى که غیرعالم دینى هستند على‏حده‏شان کنند.»(101)
    امام خمینى (س) بر عینیت سیاست و دیانت
و هوشیارى حوزه و دانشگاه در برابر تفکر انحرافى سکولاریستى تأکید مى‏کنند.

2.5 بى‏خبرى از
اسلام

امام خمینى (س)
یکى از ریشه‏هاى جداانگارى علم و دین را بى‏خبرى از اسلام و عدمتعهّد به قوانین اسلامى
و اخلاقى مى‏دانند و ریشه اصلى بدبینى جوانان به اسلام و عدم تربیت صحیح آن‏ها را،
عدم آگاهى مربیان آن‏ها از اسلام، مى‏دانند: «آن‏هایى که در تربیت بچه‏ها وارد بودند،
اصلاً کارى [نداشتند] به این که این بچه تربیت اسلامى بشود تا یک روح بزرگ پیدا بکند
که تحت سلطه اجانب واقع نشود و تحت سلطه داخل هم واقع نشود. وقتى این‏ها خودشان تعهد
اسلامى نداشتند، بچه‏هاى ما هم همان‏طورتربیت مى‏شوند، گروه گروه در دانشگاه‏ها مى‏رفتند
و گروه گروه از دانشگاه‏ها بیرون مى‏آمدند و از اسلام خبرى نبود و از تعهد اسلامى و
اخلاق اسلامى خبرى نبود.»(102)

2.6 جداسازى مراکز
فرهنگى و علمى جدید و قدیم

یکى از ریشه‏هاى
جداانگارى علم و دین جداسازى حوزه و دانشگاه بود. امام خمینى(س) در این باره مى‏فرمایند:
«مراکز علمى و فرهنگى قدیم و جدید و روحانیون و دانشمندان فرهنگى و طلاب علوم دینیه
و دانشجویان دانشگاه‏ها و دانش‏سراها دو قطب حساس و دو مغز متفکر جامعه هستند واز نقشه‏هاى
اجانب، کوشش در جدایى این دو قطب و تفرقه‏اندازى بین این دو مرکز حساس آدم ساز بوده
و هست. جدا کردن این دو مرکز، در مقابل یکدیگر قرار دادن آن‏ها، این‏ها را درمقابل
هم قرار دادن و در نتیجه خنثى کردن فعالیت آنان در مقابل استعمار و استثمارگران از
بزرگ‏ترین فاجعه‏هاى عصر حاضر است. فاجعه‏اى که ما و کشور ما را تا آخر به تباهى و
نسل جوان ما را که ارزنده‏ترین مخازن کشور است، به فساد مى‏کشند.»(103)

2.7 تفکر سراپا
شرقى یا غربى

امام خمینى (س)
یکى از ریشه‏هاى جدایى علم و دین را القاى تفکر سراپا شرقى یا غربى مى‏دانند و در این‏باره
مى‏فرمایند: «درد این است که کشور ما را آن طور در این سنین زیادى که خارجى‏ها پا باز
کردند به آن و خصوصا در این 50 سال دوره سیاه پهلوى آن طور تبلیغات کرده بودند و کردند
که آن‏ها مى‏خواهند در ذهن ملت ما و جوان‏هاى ما متمرکز کنند که ایران، اسلام از عهده
این‏که یک علمى را، یک تخصصى را، یک صنعتى را ایجاد کند عاجز است … مى‏گویند باید
ما…از سر تابه پا غربى بشویم یا شرقى باشیم». امام خمینى (س) ضمن تأکید بر ضرورت
انقلاب فرهنگى و القاى اینکه دشمن مى‏گوید این‏ها با تخصص مخالفند، مى‏فرماید: «خیر،
ما با تخصّص مخالف نیستیم، ما با علم مخالف نیستیم، با نوکرى اجانب مخالفیم، ما مى‏گوییم
که تخصصى که ما را به دامن امریکا بکشد یا انگلستان یا به دامن شوروى بکشد یا چین،
این تخصّص، تخصّص مهلک است، نه تخصص سازنده. ما مى‏خواهیم متخصصینى در دانشگاه تربیت
بشوند که براى ملت خودشان باشند نه براى کشاندن دانشگاه به طرف شرق یا غرب.»(104)

2.8 آموزش‏هاى
شرقى و غربى در دانشگاه‏ها

از منظر امام خمینى
(س) یکى از ریشه‏هاى جدایى دانشگاه‏ها از دین، آموزش‏هاى شرقى و غربى است: «اتفاقى
نیست که مراکز تربیت و تعلیم کشورها و از آن جمله کشور ایران از دبستان تا دانشگاه
مورد تاخت و تاز استعمارگران خصوصا غربى‏ها و اخیرا آمریکا و شوروى قرارگرفت و زبان‏ها
و قلم‏هاى غرب‏زدگان و شرق‏زدگان آگاهانه یا ناآگاه و اساتید غرب زده و شرق زده دانشگاه‏ها
در طول مدت تأسیس دانشگاه‏ها خصوصا دهه‏هاى اخیر این خدمت بزرگ را براى غرب و شرق انجام
دادند … هجوم دانشجویان پس از طى کردن دوره‏هاى تحصیلى با آموزش‏هاى غربى و شرقى
در دبیرستان‏ها و دانشگاه‏هاى ایران به سوى غرب و احیانا شرق که ره‏آوردى جز فرهنگ
غربى و شرقى نداشت، چنان فاجعه‏اى به بار آورد که همه ابعاد جامعه ما را بى‏قید و شرط
وابسته بلکه تسلیم به ابرقدرت‏ها کرد به طورى که جامعه ما با ظاهرى ایرانى اسلامى محتوایى
سرشار از غرب و شرق زدگى داشت.»(105)
همو به انحراف تاریخى فرهنگ ما اشاره مى‏کند و مى‏فرماید:
«البته انحراف فرهنگ ما ریشه تاریخى دارد و ما امروز مواجهیم با استادان و معلمانى
برپایه همین تربیت و با فرهنگى غربى که با مصالح اسلام و کشور ما به هیچ وجه وفق نمى‏دهد.
تمام وابستگان و انگل‏هاى خارجى، زاییده شده از این دانشگاه غربى بوده‏اند. اجانب با
فعالیت خود، مدارس و دانشگاه‏هاى ما را از محتوا خالى کردند.»(106)

2.9 ممانعت از
وحدت دو قشر متفکر حوزه و دانشگاه

یکى از عوامل جداانگارى
علم و دین ایجاد ممانعت از وحدت علم و دین و حوزه ودانشگاه بود. امام خمینى (س) ضمن
بررسى این عامل مى‏فرماید: «اساس این بود که اسلام را از بین ببرند، تاریخ اسلام را
به اسم این که ما خودمان یک کذایى هستیم، تاریخ اسلام را مى‏خواست از بین ببرد، موفق
نشد، همه چیز را این‏ها مى‏خواستند از بین ببرند، موفق نشدند. همه چیز را این‏ها مى‏خواستند
از بین ببرند، اسلام راضعیفش کنند و مردم را از آن‏هایى که براى اسلام کار مى‏کردند
یا کارشناس اسلام بودند جداکنند، به اسم این‏که این‏ها مرتجع هستند. از این طرف هم
دانشگاهى‏ها یک دسته فکلى آن‏جا نشستند براى خودشان چه مى‏کنند، به ما مى‏آمدند این
طور تزریق مى‏کردند که این‏ها یکدسته بى‏دین و ریش‏تراش و فکلى، به شما مى‏آمدند از
آن طرف مى‏گفتند این‏ها یک دسته انگلیسى‏اند. مى‏خواستند وحدت کلمه‏اى که امکان داشت
بین این دو قشر متفکر پیش بیاید.نگذارند، خدا خواست که در یک برهه از زمان، این دو
قشر با هم شدند، هر دو یک قصد داشتند، هر دو یک مطلب داشتند. و حالا باز همان قضایا
[را] مى‏خواهند پیش بیاورند، بازدانشگاهى‏ها را از مدارس قدیمه جدا کنند.»(107)

3) ریشه‏هاى جداانگارى
علم و دین از منظر شهید مطهرى

استاد مطهرى با
آگاهى از ارتباط عمیق سه عنصر علم، دین و فلسفه در شکل‏گیرى فرهنگى، ریشه‏هاى فرهنگ
غربى تعارض انگارى علم و دین را نیز در همین سه عنصر اصیل و اساسى مى‏دانستند:

الف) دین

به اعتقاد شهید
مطهرى علت روى‏گردانى بسیارى از اندیشمندان از دین، عدم شناخت درست از تعالیم دینى
است. لذا در حقیقت، چیزى که آن‏ها، انکار مى‏کنند مفهوم واقعى دین وخدا نیست، بلکه
چیز دیگرى مد نظر است. در دیدگاه ایشان، از زمانى افول دین آغاز شد که مفاهیم دینى
و تفسیر آن، به دست کشیشان افتاد. و در این هنگام چهار دلیل عمده از سوى کشیشان موجب
زمینه سازى اندیشه تعارض علم و دین شد.(108)                                                                          
.
1) تحریف متون دینى: از جمله این موارد داستان اشتباه آدم و هبوطِ او از بهشت است.
ازدید متألهان مسیحى، شجره‏اى که حضرت آدم از نزدیک شدن به آن منع شده، شجره علم به
نیک و بد بوده است که به دلیل تمرّد او از فرمان الهى، با دست‏یابى به معرفت و آگاهى
به عنوان مجازات، از بهشت رانده شد. از این جا است که بزرگ‏ترین سنگ بناى تعارض دین
و علم در تعارض ایمان و علم نهاده شد. روحانیون مسیحى با اعتراض و تأکید بر این مطلب
تحریف شده در حقیقت تیشه به ریشه دینى زدند که خود در صدد حفظ آن بودند.(109)

2) تصویر نادرست
از خداوند: از دیدگاه استاد، چند تصویر نامناسب از خداوند درالهیات مسیحى موجب فراهم
آمدن زمزمه‏هاى تعارض علم و دین در غرب شد: الف در الهیات مسیحى خداوند براى خلق یک
موجود نیاز به مواد اولیه داشت، و لذا در ردیف دیگر علل طبیعى جهان قرار مى‏گرفت. تنها
تفاوت او در قرون افزونگر و ماهیت مرموزتر او بود که باعث مى‏شد از دیگر نیروهاى جهان
ممتاز گردد. از دیدگاه کلیسا خداوند، در خلقت موجودات همچون سازنده ساعتى است که نیاز
به چرخ‏ها و ابزار کار دارد.(110) با چنین طرز تلقى از خداوند طبعا موفقیت‏هاى علوم
با شکست الهیات مسیحى و بروز اندیشه تعارض مساوى خواهد بود.(111)                                                           
.
ب روحانیون و متدینان مسیحى همواره در صدد بوده‏اند که از جنبه مجهول و مرموز جهان
به وجود خدا پى ببرند. در این نظر هر پدیده مجهولى را باید به عامل مرموزى به نام خدا
نسبت داد.(112) گویا ماوراء الطبیعه، انبارى است که باید مجهولات خود را به آن‏جا ارجاع
دهیم.(113) بنابراین هرچه مجهولاتش بیشتر، دلایل خداشناسى آنان افزون‏تراست.(114) این
تصویر نامناسب از دو سو به تعالیم دینى غرب ضربه وارد مى‏کرد، از یک سو جستن مفهوم
خدا درلابه‏لاى مجهولات، این وهم را پدید مى‏آورد که براى اعتقاد به خدا باید مجهولاتى
وجود داشته باشد، و لذا نباید براى حفظ اعتقاد خویش به جست‏وجو و کشف مجهولات پرداخت.
بدین سان اندیشه تعارض ایمان و علم بار دیگر به وجود مى‏آمد. از سوى دیگر، لازمه این
نگرش آن بود که هرجا علم به شناخت علل طبیعى نائل مى‏آمد، مفهوم خدا و دلایل وجود او
در دایره تنگ‏تر و کوچک‏ترى قرار گیرد.(115) لذا بر طبق این نگرش براى رسیدن به علم
باید اعتقادات دینى را از ذهن دور کرد.

3) قرار دادن
مسائل علمى و فلسفه‏هاى یونانى در ردیف اصول و عقاید مذهبى: در اثرآمیختگى شدید تعالیم
مذهبى و برهان­هاى علمى و فلسفى یونانى، کم کم این توهم براى برخى از کشیشان قرون وسطى
پدید آمده بود که براى دست‏یابى به تعالیم مذهبى، تنها راه همان فلسفه و علوم یونانى
است، لذا کم کم این اصول در ردیف تعالیم اصلى مذهبى در آمد. منکر آن‏ها، منکر دین و
ملحد به حساب مى‏آمد و مرتد به شمار مى‏رفت.(116) لذا در عصر رنسانس با زیر سؤال رفتن
مفاهیم فلسفى و قوانین علمى یونانى، اندیشه جدایى علم و دین پدیدار شد.(117)

4) خشونت‏هاى کلیسا:
کلیسا با سازماندهى محاکمى به نام «انگیزاسیون» یا «تفتیش عقاید» در جست‏وجوى عقاید
مخالف، از هیچ جنایتى فروگذار نمى‏کرد.(118) این سازمان تنها به حکم ارتداد مخالفان
ظاهرى اکتفا نمى‏کرد، بلکه در میان رفتارهاى افراد و اندیشه آنان، به دنبال رد کوچکى
از مخالفت مى‏گشت تا با واکنش بسیار تند خویش، آن را در نطفه خفه کند. طبعا عکس‏العمل
افکار عمومى در مقابل چنین رفتارى، جز طرد مذهب نمى‏توانست باشد. به قول شهید مطهرى:
«وقتى که علم، دشمن دین معرفى شود، علما و دانشمندان به نام دین درآتش افکنده شوند
و یا سرهایشان زیر گیوتین برود، مسلما و قطعا مردم به دین، بدبین خواهندشد.»(119)

ب فلسفه

فلسفه همواره با
دین و علم، ارتباط عمیق و نزدیکى داشته است. زمانى در شرق، بسیارى در صدد آشتى دادن
فلسفه و دین بوده و با استفاده از فلسفه ره‏یافت تازه‏اى را به سوى فهم دینى رقم مى‏زدند،
از طرف دیگر فلسفه و علم نیز در حشر و نشرى تنگاتنگ به سر مى‏بردند. شهید مطهرى سه
نتیجه زیان‏بار از نادرستى فلسفه‏هاى غرب برمى‏شمرد:                                                 
.
1) مفاهیم فلسفى وجود در مورد خداوند و جهان طبیعت با دست‏آوردهاى جدید علمى سازگارى
 نداشت. تصویرى که فلسفه آن دیار ارائه مى‏داد،
خداوند را در پستوى مجهولات درمیان علل طبیعى دیگر جست‏وجو مى‏کرد، از این رو با نتایج
علمى در تعارض بود. در نظر استاد، فلسفه رایج در قرون وسطى، تنها با دفعى الوجود بودن
جهان، نیازمندى به خدا را اثبات، و از این جهت هنگام انتشار نظریه تکامل آن را به چند
خدا تلقى مى‏کرد.(120) چرا که دراین صورت، علل طبیعى براى به وجود آوردن تدریجى، کافى
بود. در حقیقت در جایى که فلسفه مى‏توانست با استفاده از دست‏آوردهاى علمى جدید، ره‏یافت
تازه‏اى را به سوى خدا درپیش گیرد، با ضعف مفاهیم خویش عکس آن را پیمود.

2) برخى از فرضیه‏هاى
نادرست علمى به صورتى تنسیق شدند که نفى آن‏ها در ردیف نفى دین و ظواهر بود. فى المثل
فرضیه «کوویه» زیست‏شناس قرن 17 و 18. وى معتقد بود که انواع پدیده‏هاى زمین همواره
در اثر یک رشته سوانح طبیعى نابود مى‏شوند و سپس خداوند باردیگر انواعى کامل‏تر از
دوره پیش را مى‏آفریند.(121) این فرضیه به علت مخالفت با فرضیه تکامل داروین مورد توجه
قرار گرفت و وجود خدا بدین وسیله تبیین شد. به عقیده شهید مطهرى چیزى که در این نظریه
ابراز شده است تنها مبتنى بر مشاهده‏هاى عینى و تجربى نبوده، بلکه جوِّ حاکم فلسفى،
این فرضیه را بدین شکل درآورده بود که ضعف در مسائل فلسفى و تنظیم فرضیه‏هاى علمى همواره
موجب شکست الهیات شده است؛ زیرا با ظهور فرضیه‏هاى متقن‏تر این ذهنیت پدید مى‏آید که
خداوند را درصورتى مى‏توان پذیرفت که علم را کنار بگذاریم.

3) براثر نارسایى
فلسفه وسطایى با ظهور روش‏هاى تجربى، متافیزیک و فلسفه اولى کنارگذاشته شد و فلسفه
جدیدى به نام فلسفه علمى (Philosophy,Scientific)
پایه‏گذارى شدکه مبتنى بر روش‏هاى حسى و تجربى بود و ثمره‏اى جز محدود کردن و بدنام
کردن دین نداشت و از طرف دیگر پایه‏هاى عقلانى را که اصلى‏ترین راه‏هاى مهم دینى است،
تضعیف کرد.(122)

ج) علم

به اعتقاد شهید
مطهرى دو دلیل اصلى در غرب سبب شد که مسائل علمى با دینى درتعارض افتد:
1) بستر شکوفایى علم، زمینه ایمان‏زدایى داشت. به اعتقاد استاد، بسیارى از دانشمندان
غربى براى فرار از ایمان، علم را پاسخ‏گوى تمام مسائل تلقى کردند.(123) به نظر ایشان
ازهنگامى که فرانسیس بیکن گفت که انسان علم را باید در خدمت زندگى قرار دهد و آن علم،
خوب است که انسان را بر طبیعت تسلط و به او توانایى دهد، علم از حقیقت‏گرایى و قداست
تهى شد و به تمام هستى از زاویه دید مادى نگاه کرد.

2) به دلیل ضعف
فلسفه و دستگاه دینى کلیسا، انسان آن قدر از عالم مادى دور شده بود که در عصر جدید
با انفجار تحولات نوین مادى در بهت فرو رفته و در اثر همین رفتار روانى، روش علمى بسیار
نیرومند جلوه کرده و جاى همه تحقیقات، از جمله فلسفه اولى را گرفت و براى پاسخ‏گویى
به نیازهاى هستى‏شناسانه بشر، فلسفه علمى را پایه‏ریزى کرد. واکنش فلاسفه در برابر
پیشرفت‏هاى علمى دو گونه بود: عده‏اى با اعتقاد به لزوم بازنگرى در عقاید دینى وفلسفى،
عنان تمام امور را به دست علم سپردند. اینان به جاى جست‏وجوى اراده خداوند درلابه‏لاى
پدیده‏ها به علل طبیعى و حقیقى اشیا پرداخته و معتقد بودند که هر چه در این محدوده
نگنجد، بى‏معنى خواهد بود.

3) دسته دیگرى
به علت تسخیر جهان خارج به وسیله علم، چاره را جز در روى‏آوردن به ذهن نداشتند(124)
و لذا در دراز مدت تضاد شدیدى را میان علم و دین به وجود آورند.

4) نارسایى‏هاى
علم

   یکى از مسائلى که در تحلیل تفکر غربیان توجه به
آن بسیار کارساز و راه‏گشا است، نارسایى‏هاى علم جدید در راه‏یابى به بسیارى از حیطه‏ها
است، با وجود آن که رشد سریع علوم تجربى در قرون اخیر، اندیشه آدمى را تسخیر کرده و
جاى‏گزین ره‏یافت‏هاى دیگر شده است، اما دانشمندان تجربى نیز به این نکته اعتراف مى‏کنند
که «علم در شناسایى بسیارى ازمسائل، ناتوان است.» آرى! در کنار اندیشه غرورآمیز برترى
روش تجربى و علوم جدید، اقرارهایى عاجزانه نیز در ردِّ این ادعا شنیده مى‏شود. «همین
متفکر (دانشمند تجربى) وقتى مى‏خواهد [علم جدید را] نقد کند، مى‏گوید: …این‏گونه
نیست که تفسیرى [که علم از جهان] ارائه مى‏دهد، تفسیر مطلقى باشد و نباید [علم] ادعا
کند که تمامیت وجود را، همه واقعیات را مى‏تواند شناسایى کند، باید به محدودیت خودش
توجه کند.»(125) در درک این نکته که علم در بسیارى از موارد نارسا است، ذکر چند نکته
لازم است:

4.1 روش و قلمرو
محدود علم و فلسفه‏هاى علمى

از آن‏جا که روش
علوم تجربى، مشاهده، حس و تجربه است، بالطبع موضوعاتى که علم جدید با آن‏ها سروکار
دارد، در دایره حس و تجربه محدود خواهد شد. این محدودیت باعث مى‏شود که علم جدید، با
وجود ادعاى یافتن «مبانى کلى و عمومى»، سخنى براى گفتن نداشته باشد. راز این مسئله
نیز در این است که علم با وجود داشتن روشى تجربى ناچار جزیى‏نگراست، چرا که مسائل کلى
در زیر ذره‏بین حس و تجربه، قرار نمى‏گیرد: الف) اشکال عمده‏اى که به فلسفه‏هاى علمى
وارد است، آن است که چه‏طور با به‏کارگیرى روش‏هاى محدود مى‏توان به مبانى کلى، که
ریشه‏هاى متافیزیکى دارد، دست یافت؟ فى المثل سؤال عمده‏اى که در برابر این فلسفه‏ها
نهاده مى‏شود، این است که آینده آدمى به چه سمت وسویى مى‏رود؟ این مسئله در علوم انسانى
تجربى که مدعى رساندن انسان به کمال مى‏باشند، بسیار مهم است. با وجود این، فلسفه تجربى
با ادعاهاى فراوان در دست‏یابى به قوانین کلى ازپاسخ بدین گونه سؤالها عاجز است:

«اگر دانشمندى
سیانتیست باشد؛ یعنى نه فقط دانشمند باشد، بلکه بخواهد روش علمى(تجربى) را تسرى (در
امور کلى و جهان‏شمول) دهد و از علم، نتایج فلسفى بگیرد، در آنصورت با بسیارى از امور،
تعارض و تضاد ایجاد مى‏شود.»(126) علوم تجربى در این زمینه توانایى ارائه قوانین درست
و عارى از نواقص جزیى‏نگرى را ندارد، و لذا نتایجى را برداشت مى‏کند که با قوانین کلى
و حیاتى در تعارض است.

ب) اشکال مهم دیگر
آن است که علوم و فلسفه‏هاى تجربى به امورى که در دایره محسوسات نمى‏گنجد، چندان توجهى
ندارند: «در این علم جدید … بحث ماوراى محسوسات جدى نیست؛ یعنى امور ماوراى محسوس،
جایگاهى در عرف علما و دانشمندان (تجربى) ندارد. البته حتى در خود مغربزمین یک شواهد
و نشانه‏هایى است دالّ بر این که، این علم جدید غربى همه چیز را در طبیعت و آفرینش
نمى‏تواند بیان کند. ولى علم جدید غربى، آن‏ها را کنار گذاشته و راجع به آن صحبت نمى‏کند.»(127)
«ایراد وارد بر این علوم، آن است که اساسا واقعیتى را در وراى ماده، تصور نمى‏کنند.
درحقیقت این علوم، در ابتدا فرض را بر انحصار راه شناخت در حس و تجربه گذارده و سپس
ناچار به انکار واقعیت‏هاى خارج از این محدوده مى‏پردازند و بدین سان خویش را از بسیارى
از آگاهى‏ها محروم مى‏کنند … علم یک ابزارى دارد و یک روشى دارد که با آن فقط مى‏تواند
عالم ماده را بشناسد. اگر عالمى مى‏گوید: واقعیت جز آن چه من شناختم، نیست،» اشتباهاست.
چرا؟ براى این که خارج از علم تجربى او، علم به معناى مطلق؛ یعنى فلسفه یا آگاهى‏هاى
دیگرى وجود دارد که با آن‏ها مى‏توان حقایق عالم را شناخت؛ حقایقى که آن‏ها با تور
علمشان نمى‏توانند صید کنند.»(128)
از این‏رو قلمرو علم و فلسفه‏هاى تجربى در طبیعت و امور مادى محدود مى‏شود.
«قلمرو علم، بیش از دو حوزه را زیر پوشش قرار نمى‏دهد، که تحت عنوان طبیعت هنوزگنجانده
مى‏شود.»(129) بنابراین علوم و فلسفه‏هاى مادى از جواب‏گویى به سؤال‏هایى که درحیات
انسان، تعیین کننده و براى او بسیار مهم هستند، عاجزند. در واقع دست یابى به آگاهى‏هایى
که فراتر از قلمرو حس و تجربه‏اند بسیار مهم‏تر از درک پدیده‏هاى طبیعى است، چرا که
انسان با یافتن این آگاهى‏ها مى‏تواند کلیت زندگى خویش را تحت نظر داشته و براى آن
برنامه‏ریزى کند. از این‏روى هنگامى که در اواخر قرن بیستم فلسفه‏هاى مادى و مخاطبان
آن‏ها به ناتوانى حس و تجربه در پاسخ‏گویى بدین مسائل پى بردند بار دیگر به سوى بازسازىرپایه‏هاى
معنوى فرهنگ گذشته خویش شتافتند. نکته پراهمیتى که توجه به آن ضرورى است، آن است که
با توجه به توضیحات فوق ناتوانى علم و فلسفه‏هاى علمى در جواب به مسائل کلى و متافیزیکى
روشن شد. از آن‏جا که این مبانى کلى در زندگى انسان و تعیین قوانین و دستورهاى جزیى
زندگى تأثیر به‏سزایى دارد، فلسفه‏هاى مادى به علت عدم توجه به این مبانى، از ارائه
دستورهاى مفید و سازنده براى زندگى حتى در جزییات نیز عاجزند، لذا براى رسیدن به قوانین
جزیى و کلى درست در حیات بشر توسّل به عنصرى فراتر از علم و تجربه ضرورى است. اگر چه
نقش تکمیلى علم و تجربه در این زمینه غیرقابل انکار است.

4.2 ضعف علم در
پاسخ به دو سؤال عمده انسان

هر انسانى در هر
موقعیت زمانى و مکانى همواره با دو سؤال مهم روبه‏رو است که علوم تجربى از عهده پاسخ
آن‏ها برنمى‏آید و البته یافتن پاسخ این دو سؤال همواره ذهن آدمى را به خود مشغول داشته
است:

الف- من چرا به
این جهان آمده‏ام؟

ب- به کجا خواهم
رفت و چه آینده‏اى خواهم داشت؟

«این دو سؤال،
بسیار مهم‏تر از نیازى است که انسان به برق و اتومبیل و تلفن و … دارد،انسان بدون
این‏ها مى‏تواند زندگى کند، ولى اگر پاسخ این سؤالات را نداشته باشد اصلاً براى کل
زندگى خویش نمى‏تواند یک معنایى جست‏وجو کند.»(130)

4.3 ناتوانى علوم
و فلسفه تجربى در شناساندن حقایق اشیا

«یکى از آن مباحث
بسیار پراهمیت در قلمرو علم، همین قضیه است که مطالب علمى بدون پذیرش شناخت واقعیات
فوق طبیعت محسوس و قابل مشاهده عینى، از شناساندن اشیا که اشتیاق به شناخت آن در درون
انسانها جدى است ناتوان است. دلایل این ناتوانى متعدد است:
دخالت قطعى عوامل درک در شئ ادراک شده، خواه خود حواس طبیعى انسانى باشد وخواه ابزارها
و دستگاه‏هاى بسیار بسیار پیشرفته براى گسترش و دقت بیشتر براى شناخت واقعیات عالم
هستى، مانند تلسکوپ‏ها و میکروسکوپ‏هاى کاملاً پیشرفته؛ هدف‏گیرى هاى انسان محقق و
صاحب نظر که قطعا بعد یا ابعادى از اشیا را براى شناسایى تعقیب مى‏نماید؛ ارتباط همه
موجودات با یکدیگر که لازمه‏اش این است که اگر یک مجهول میان آن‏هاوجود داشته باشد،
کافى است که علم به آن‏ها را غیر ممکن نماید…؛ فیلسوفان گذشته … اعتراف کرده‏اند
که ما هرگز اشیا را به فصل حقیقى آن‏هانمى‏شناسیم، بلکه معرفت ما محصول فصل‏ها و جنس‏هاى
منطقى که امتیازات اشیا ازیکدیگر هستند، مى‏باشند؛

مى‏توان گفت همه
صاحب‏نظران ژرف‏نگر در جهان‏بینى، در آن هنگامه که متوجه این بُعد از واقعیات مى‏شوند،
اعتراف مزبور را با کمال خردمندى و تواضع علمى ابرازمى‏دارند».(131)

4.4 نمونه‏هایى
از موارد ناتوانى علم و فلسفه‏هاى علمى

« ماده چیست؟[ماده
به معناى مطلق آن که براى بعضى‏ها جانشین حقایق عالى هستى تلقى مى‏گردد.] حرکت چیست؟
آیا انواع حرکت منحصر در همان است که علوم پایه و دیگر برداشت‏هاى تحققى ازآن‏ها بهره‏بردارى
مى‏کنند؟ ارتباط این دو حقیقت (ماده و حرکت) چیست؟ ماده چرا حرکت مى‏کند؟ ماده چرا
این حرکت را در پیش گرفته است؟ آیا با فرض باز بودن نظام (سیستم) کیهانى مى‏توان گفت:
همین حرکت در همین مسیر، ابدى است؟ به چه دلیل؟ مرز حقیقى «من» و جز «من» در جهان فیزیک
مشخص گشته است. آیا این مرز قراردادى است، همان‏گونه که بعضى از صاحب‏نظران درباره
ذات بنیادین طبیعت در کیهان معتقد شده‏اند؟ تعریف ماهیت عدد مانند 2، 7 ، 100 و
… (نه محدود و نه شکل کتابتى و تلفظ آن)چیست؟ آن عامل که براى به خاطر آوردن یک موضوع
یا قضیه‏اى فراموش شده به کار مى‏افتد،چیست؟ تعریف ماهیت تفکر و انواع آن و فرق مابین
تفکر و تعقل چیست؟ حقیقت احساس برین درباره تکلیف به دین چیست؟ …» (132)

5.4 روى‏آورى
دوباره انسان به دین در دنیاى پیشرفته

على‏رغم هجوم بسیارى
که از ناحیه علم بر دین در قرون اخیر شده است، دین هنوز درجوامع حتى پیشرفته نیز به
حیات خود ادامه مى‏دهد. در اواخر این قرن، روى‏آورىِ انسان گرفتار در دنیاى مادى غرب
به دین، موج فزاینده‏اى داشته است، بطورى‏که بسیارى ازمتفکران و فلاسفه مادى با اقرار
به ناتوانى علم به لزوم بازگشت دوباره انسان به دین و نیاز به آن تأکید مى‏کنند. در
این میان دیگر سخن از تعارض علم و دین نیست، زیرا آن‏ها خودمى‏دانند در صورت دورى از
پیش‏داورى‏ها هیچ تعارضى به وجود نمى‏آید و از طرفى دیگر به این نکته واقفند که عدم
روى‏آورى به دین و دامن زدن به اندیشه تعارض، پى‏آمدهایى به دنبال خواهد داشت که هیچ‏گاه
با آثار اغماض از تعصب در جانب‏دارى از علم، قابل مقایسه نیست. روى‏آورى گسترده بشر
غربى به دین، ریشه در یک نکته اساسى دارد و آن این است که علم در برآوردن نیازهاى اساسى
و حتى غیر انساسى انسان ناتوان است، لذا چاره‏اى به جز کنارنهادن اندیشه‏هاى ناصواب
نیست. با توجه به توضیحات فوق درباره نارسایى‏هاى علم، روشن مى‏شود که اندیشه تعارض
علم و دین، حتى در فرض درستى آن، با پى‏آمدهایى همراه است که چاره‏اى جز جانب‏دارى
ازدین را ایجاب نمى‏کند. در حقیقت انسان امروز با روى‏آورى به دین و حتى مادى‏ترین
امور درلابه‏لاى دستاوردها و پیشرفت‏هاى علوم و تکنولوژى، این نکته را ثابت کرده است
که اولاً:هیچ تعارض، قابل ملاحظه و حقیقى بین این دو عنصر اساسى وجود ندارد و ثانیا:
اندیشه تعارض قدرت آن را ندارد تا دین را که پاسخگوى بسیارى از نیازهاى بشر است، از
دایره حیات انسان حذف کند. ثالثا: این دو عنصر مى‏توانند در حیات بشرى نقش مؤثرى را
ایفاکنند. امام خمینى (س) ضمن تأکید بر این مطالب، علم جداى از دین را منشأ فساد وشقاوت‏هاى
جوامع بشرى مى‏داند و ضرر علم بدون ایمان را به‏مراتب از جهل خطرناک‏ترمى‏شمارد.

5) علم جداى از
دین از منظر امام خمینى

امام خمینى (س)
ضمن تأکید بر نارسایى‏هاى علم و نیاز بشر به دین، بر این باور است که علم بدون ایمان،
منشأ بسیارى از شقاوت‏ها مى‏شود: «اگر گمان کنید یا گمان کنیم که علم منشأ سعادت است،
و لو هر چه باشد، این یک اشتباهى است، بلکه گاهى علم منشأ بسیارى از شقاوت‏ها است،
«چو دزدى با چراغ آیدگزیده‏تر برد کالا» حکیم سنایى ظاهرا مال او است. اگر روحانى علم
داشته باشد لکن ایمان نداشته باشد، مسیرش مسیر انبیا نباشد، منشأ مفساد بسیار مى‏شود.
اکثر این دین‏سازى‏ها که بوده است این‏ها از طبقه ملّاها بودند. ملّاهایى که فقط علم
به خیال خودشان کافى بوده است ودنبال مسیر انبیا نبوده‏اند. اگر دانشگاه فقط دنبال
این باشد که فرزندان ایران را با معلومات بار بیاورد، معلومات را، هى روى هم بریزد،
این براى سعادت ملت ما یا فایده ندارد یا ضرردارد».(133) ایشان ضمن تأکید بر ارزش علم
همراه با دین(134) درباره فساد علم بدون دین و ایمان(135)مى‏فرماید: «آن چیزى که ملت‏ها
را مى‏سازد، فرهنگ صحیح است. آن چیزى که دانشگاه را بارورمى‏کند که براى ملت مفید است،
براى کشور مفید است، آن عبارت از آن محتواى دانشگاهاست، نه درس. صنعت ماعداى ایمان
فساد مى‏آورد؛ علم ما عداى ایمان، فساد مى‏آورد. «اذافَسَدَ العالِم، فسد العالَم.»
هر چه علم بیشتر شد، فسادش هم بیشتر است.»

6) مواردى از
تعاون علم و دین

6.1 حدوث جهان
در نظر علم و دین

از مواردى که دین
به آن اصرار دارد و آن را از دلایل اثبات وجود خدا مى‏داند، اثبات حدوث عالم است. این
اصل با قوانین علمى نیز ثابت شده است. قانون دوم ترمودینامیک ثابت کرده که جهان پیوسته
رو به وضعى روان است که در آن تمام اجسام به درجه حرارت پست مشابهى مى‏رسند و دیگر
انرژى قابل مصرف، وجود نخواهد داشت. از این رو به آنتروپى (پیرى و فرسودگى) جهان تعبیر
مى‏شود. «برتراند راسل» و «فرانک آلن» در اثبات حدوث جهان سخنانى را بیان داشته‏اند.

6.2 قانون‏مندى
جهان از دیدگاه علم و دین

قانون‏مندى جهان
که مورد تأکید دین است، با علم آشکارتر مى‏شود و دانشمندان علوم تجربى در این خصوص
گفته‏اند که مشاهده‏هاى ما و علوم در زندگى روزمره پدیده‏هاى تکرارى، نظم را در جهان
آشکار مى‏کند… قوانین علم چیزى نیستند جز گزاره‏هایى که این نظم را با دقت زیاد بیان
مى‏کند. بنابراین فرضیه، نظم و قانون در طبیعت وجود دارد و کار دانشمندان شناخت و کشف
آن قوانین است. لذا با پیشرفت علم، نمونه‏هاى بیشترى از نظم حاکم بر جهان نمایان مى‏شود.
بنابراین با استناد به اصل «نیازمندى نظم به ناظم» وجودآفریدگار ناظم را مى‏توان استدلال
کرد.

6.3 علم و دین
در بیان هدف دارى حیات

در بافت وجودى
موجودات زنده یک سلسله فعل و انفعالاتى طبیعى رخ مى‏دهد و در پى آن خواص و آثارى شکل
مى‏گیرد که با اهداف حیاتى ویژه‏اى تناسب دارد. چنین برمى‏آید که این فعالیت‏ها آگاهانه
بوده و به سوى اهداف ویژه جهت‏گیرى شده‏اند. بدیهى که است هدفدارى، شعور و انتخاب،
از امورى نیستند که با حرکت‏هاى ماده اعم از مکانیکى یا دینامیکى توجیه شوند، لذا اصل
هدف دارى در حیات که از علوم طبیعى به دست مى‏آید، دلیل دیگرى بر وجود آفریدگار دانا
است. این هدف دارى در موارد متعددى از جمله تشکیل ساختمان موجودات زنده، رشد فردى،روابط
متقابل آن‏ها بیش از پیش آشکار مى‏شود.

6.4 راه‏یابى
موجودات

پیشرفت علوم در
عصر کنونى نوعى راه‏یابى بین موجودات را آشکار و اثبات کرده که ما رابه وجود خالق مدبّر
راهنمایى مى‏کند. البته راه‏یابى به دو شکل است: چیزى همان گونه که درساعت مشهود است
و دیگرى که با نظم ماشینى اجزا توجیه نمى‏شود، بلکه با انتخاب همراه است. منظور ما
نیز نوع دوم است که نمونه‏هاى آشکار آن در کیفیت زندگى عنکبوت، مبارزه مورچه با سرما
و ذخیره‏سازى غذا توسط وى، آشیانه‏سازى پرندگان، آینده‏نگرى حشراتى چون آموفیل، راه‏یابى
زنبور عسل و مارماهى، کیفیت عبور و مرور خفاش بدون آن که به مانعى برخورد کند و
…(136)، کاملاً مشهود است. این نمونه‏ها گواه بارزى بر دخالت شعور و تدبیر دقیقدر
آفرینش آن‏ها است و عقل را به وجود پروردگارى دانا رهبرى مى‏کند.

6.5 فلسفه احکام
الهى

البته شناخت فلسفه
احکام الهى از ظرفیت علم بیرون است و با توجه به این که: «و مااوتیتم من العلم الاّ
قلیلاً» شناخت فلسفه تمام احکام غیر ممکن است و برخى از احکام الهى داراى فلسفه مادى
نیست، مانند نماز که به اشتباه برخى آن را نوعى ورزش! پنداشته‏اند. امابرخى از دانشمندان
با تحقیقات و تتبعات فراوان در احکام به نتایجى دست یافته‏اند که ما رابه حقایقى رهنمون
مى‏سازد. براى مثال مؤلف کتاب «اهمیت روزه از نظر علم» نتایج خاصى رابراى روزه معهود
در عرف اسلام بیان کرده است که ما را به حدیث رسول خدا (ص) مبنى برسالم بودن روزه‏دار
راهنمایى مى‏کند. ولى با این حال باید بگوییم اگر روزه باعث سلامتى تن و روان است،
فلسفه وجوب آن،صحت تن و روان نیست، زیرا اگر کسى در ماه مبارک رمضان در وقت معهود امساک
ورزد، ولى نیت وى رژیم غذایى یا سلامتى بدن باشد، روزه وى بعلت خطا بودن نیت باطل است.
اگر فلسفه وجوب روزه صحت انسان باشد قاعدتا نباید این چنین امساکى موجب بطلان شود.
روزه، به ظاهر یک عمل جسمانى است، ولى در باطن یک سلوک روحى است. صبر، اطاعت وکفِّ
نفس از اساسى‏ترین ملکات فاضله اخلاقى است و روزه عملى براى سلوک و تقویت روح و تهذیب
نفس است. لذا نیازى نیست که براى چنین ارزش‏هایى تصدیق دکتر بیاوریم، به ویژه این که
شریعت مقدس اسلام، ره‏یافت‏هاى غیراساسى و تکالیف شاق ندارد و کسانى که تاب و توان
روزه یا حج یا جهاد را ندارند معاف کرده است. از این‏رو ارزش اخلاقى روزه به قدرى والا
است که اصلاً نیازى به تأیید علمى ندارد و گرنه سر از آن‏جا درمى‏آورد که بعضى روزه
را با رژیم غذایى و نماز را با نرمش و ورزش خلط کرده‏اند. البته مقصود این نیست که
علوم به فلسفه احکام پى نمى‏برند و یا این که احکام از عقول بشرى فاصله دارند، بلکه
در بعد اول باید احکام را از ناحیه عبادت و سلوک روحى بسنجیم وبدین طریق آن‏ها را توجیه
کنیم. به عبارت دیگر نباید به صرف آن که فلان عمل عبادى اثرمطلوب دارد، فلسفه آن عمل
را مبتنى بر وجود آن اثر دانست. البته پوشیده نماند، در فرضى که علم به طور کامل، علت
و فلسفه عملى را کشف کند به نحوى که هیچ مانعى در بین نباشد، دراین صورت مى‏توان کشف
علم را پذیرفت. اما این نیز، با توجه به این که علوم تجربى مبتنى براستقراء بوده و
استقراء موجب ظن است، مقبول نیست.

6.6 معجزات متون
دینى و پرده‏بردارى علم

در متون دینى
(متون اسلامى، و شیعى مخصوصا قرآن) موارد متعددى پیدا مى‏شود که درآن زمان، حقیقت امر
بر مردم به علل مختلف بیان نشده است، ولى اکنون پس از گذشت قرون متمادى پرده از آن
کنار رفته است، مانند حدیث معروف پیامبر (ص) که فرمود: «صوموا تصحوا.»(137) که این
حدیث در بیان فلسفه وجوب روزه به خاطر سلامتى جسم نیست، بلکه شاید نظرى به حکمت و یا
یکى از فواید جسمانى روزه داشته باشد. اما در عین حال، خودنوعى اعجاز است. پیامبر قانون
وراثت را، که از قوانین ثابت شده در علوم تجربى است، در ده‏ها قرن پیش بیان کرده است.
آن‏جا که فرمودند: «انظر فى اى شئ تضع و لدک فانّ العرق دساس.»(138) دانشمندان علوم
تجربى با کاوش‏هاى خود به این امر پى بردند که تغذیه مادر در دوران حاملگى، در جنین
اثر دارد. این حقیقتى است که امام صادق (ع) به آن تأکید فرمودند: «به زنان باردار خود
میوه به بخورانید که موجب زیبایى آنان مى‏شود» و پیامبر (ص) فرمودند: «زن باردار را
در ماهى که وضع حمل مى‏کند خرما بدهید که مایه بردبارى و پاکیزگى او مى‏شود.»                                                
       .
از نظر دانشمندان علوم تربیتى خلقیات ما در، در جنین تأثیر به سزایى دارد و این امر
را پیامبر بیان کرده بودند: «الشقىّ من شقى فى بطن امه و السعید من سعد فى بطن امّه.»

دانشمندان طى مطالعاتى به این نتیجه رسیده‏اند که نه تنها انسان و حیوان، بلکه حشرات،
نباتات و حتى جمادات نر و ماده دارند، گر چه کیفیت نر و ماده بودن متفاوت است. و این
حقیقتى است که قرآن بدان اشاره کرده است: «و من کلّ شئ خلقنا زوجین لعلّکم تذکرون.»
   قوه جاذبه را که نیوتن کشف کرد و به وسیله
«نیروى گریز از مرکز» تکمیل یافت، از مواردى است که قرآن مجید بدان تصریح کرده است:
«اللّه‏ الذى رفع السموات بغیر عمد ترونها.»؛ «خلق السموات بغیر عمد ترونها و القى
فى الارض رواسى.» و امام رضا (ع) در تفسیر آیه فوق فرمودند: «ثم عمد ولکن لاترى؛ آن‏جا
عمودى است که دیده نمى‏شود.» زیست‏شناسان پس از سال‏ها مطالعه و کاوش علمى گفته‏اند:
«امکان زندگى در کره زمین بهعلت وجود آب است.» و شیمى دانان گفته‏اند: «مهم‏ترین اعمال
شیمیایى که براى زندگى و نموِّ هر جنبنده‏اى لازم است، به وسیله آب باید انجام شود.»،
قرآن مجید در این خصوص مى‏فرماید: «و اللّه‏ خلق کل دابة من ماء.» و همچنین: «و جعلنا
من الماء کل شئ حى.» دانشمندان گفته‏اند: «اولین عضو فعال در نوزاد، گوش است و پس از
آن چشم و دیگردستگاه عصبى او است.» این در حالى است که قرآن فرموده است: «و اللّه‏
اخرجکم من بطونرامهاتکم لاتعلمون شیئا و جعل لکم السمع و الابصار و الافئدة.» عمل جفت‏گیرى
توسط باد و گیاه که امروزه دانشمندان گیاه‏شناس آن را بیان کرده‏اند، درقرآن کریم به
صراحت بیان شده است: «و ارسلنا الریاح لواقح.»، «سبحان الذى خلق الازواج کلها مما تنبت
الارض و من انفسهم و مما لاتعلمون.» گر چه طرف داران هیئت «کوپرنیکى» از قدیم الایام
وجود داشته‏اند، ولى قدرت در دست طرف داران هیئت «بطلمیوسى» بوده است. غافل از آن‏که
قرآن کریم حقیقت امر را روشن کردهاست: «الذى جعل لکم الارض مهدا» و « هو الذى جعل لکم
الارض ذلولاً فامشوا فى مناکبها» وهمچنین: «وترى الجبال تحسبها جامدة و هى تمر مرّ
السحاب، صنع اللّه‏ الذى اتقن کل شى.ء»
    این‏ها نمونه‏هاى اندکى از معجزات علمى
قرآن و اسلام است. نمونه‏هاى بسیار دیگرى نیزدر زمینه‏هاى مختلف علوم وجود دارد که
ضبط آن‏ها کتاب جداگانه‏اى را مى‏طلبد.

7) علم و دین از
منظر اسلام و امام خمینى

باید دانست اندیشه
تعارض علم و دین در عهدى به ظهور رسیده که خصوصیات دینى، اجتماعى، سیاسى و اقتصادى
حاکم بر آن، از دیگر جوامع و از جمله جوامع اسلامى متفاوت است و از آنجا که این خصوصیات،
ریشه‏هاى بروز چنین اندیشه‏هایى هستند، لذا نمى‏توان بهسادگى آن‏ها را به مجموعه‏هاى
دیگر سرایت داد. به طور کلى اسلام، داراى اندیشه‏هایى است که توهم جدایى علم و دین
را از بین مى‏برد، چرا که اسلام در ره‏یافتى عقلانى و نه صرفا نقلى و تعبدى با ترسیم
موقعیت‏ها و نقش‏هاى دین و دانش در زندگى انسان و روشن کردن ویژگى‏هاى هر یک و موارد
لزوم تعاون و یااستقلال آن‏ها، نظریه‏اى ارائه مى‏دهد که بدون هیچ صدمه‏اى به علم و
دین، هر دو را در جزءجزء زندگى انسان قرار مى‏دهد. لذا در بحث ارتباط علم و دین در
جامعه اسلامى نمى‏توان از ره‏یافت غربى آن به نتیجه‏اى شایسته رسید. هر چند با نقد
آراى غربى مى‏توان به بطلان نظریه تعارض، دست یافت؛ باید با طرح دیدگاه‏هاى دانشمندان
و متون اسلامى درباره این مسئله باتوجه به شرایط جامعه بحث کرد. به همین منظور، حتى
طرح مبانى بسیار کلى پذیرفته شده درتفکر اسلامى، ما را از بحث‏هاى پیچیده‏تر در این
زمینه بى‏نیاز کرده و به مقصود اصلى‏مان(شناخت نوع رابطه علم و دین) مى‏رساند.

امام خمینى (س)
ضمن ارائه نظر اسلام بر مجهز شدن به سلاح علم و تحصیل آن در کمال جدیت و ضرورت صرف
جوانى در راه علم و دین و کوشش در به دست آوردن تخصص‏هاى بالاى علمى، علم را عبادتى
بزرگ مى‏شمارند: «خداى تبارک و تعالى علم را یکى از عبادات بزرگ قرار داده است، اگر
چنان چه جهت داشته باشد، و جهت هم همان است که «إقرأ باسم ربک». در هیچ ملتى مثل ملت
اسلام از علم توصیف نکرده است. قرآن کریم در جاهاى زیاد، از علم و عالم و توجه به علم
توصیف فرمودهاست … «طُلب العلم فریضةُ.» …»

8) هماهنگى علم
و ایمان از منظر امام خمینى

امام خمینى ضمن
اشاره به اقسام سه گانه علم، به علم نافع و مذموم اشاره کرده و راه شناسایى آن را ارائه
مى‏دهد و به هم‏آهنگى علم و ایمان و تخصص و تعهد تأکید مى‏کنند: «بدان که بسیارى از
علوم است که بر تقدیرى، داخل یکى از اقسام ثلاثه است که رسول اکرم (ص)ذکر فرمودند.
مثل علم طب، تشریح، نجوم، هیئت و امثال آن، در صورتى که نظر آیت و علامت به سوى آن‏ها
داشته باشیم. و علم تاریخ و امثال آن‏ها در صورتى که با نظر عبرت به آن‏ها مراجعه کنیم.
پس آن‏ها داخل شوند در «آیه محکمه» که به واسطه آن‏ها علم به اللّه‏ یا علم به معاد
حاصل یا تقویت شود. و گاه شود که تحصیل آن‏ها داخل در «فریضه عادله» وگاه داخل در
«سنت قائمه» شود. و اما اگر تحصیل آن‏ها براى خود آن‏ها یا استفاده‏هاى دیگرى باشد.
پس اگر ما را از علوم آخرت منصرف نمودند، به واسطه این انصراف بالغرض، مذموم شوند و
الا ضرر و نفعى ندارند، چنانچه رسول اکرم صلى اللّه‏ علیه و آله و سلم فرمودند. پس
کلیه علوم تقسیم مى‏شوند به سه قسمت. انسان عاقل پس از آن‏که فهمید که با این عمرهاى
کوتاه، وقت کم و موانع و حوادث بسیار نمى‏تواند جامع جمیع علوم و حائز همه فضایل شود،باید
فکر کند که در علوم کدام یک به حال او نافع‏تر است و خود را به آن مشغول کند و تکمیل
آن نماید و البته در بین علوم آن‏چه به حال حیات ابدى و زندگانى جاویدان انسان نافع
است،بهتر از همه است و مهم‏تر از جمیع آن‏ها است و آن علمى است که انبیا علیهم السلام
و اولیاامر به آن نمودند و ترغیب به آن کردند و آن عبارت از علوم ثلاثه است، چنان‏چه
ذکر شد.»

علوم دنیایى و
اخروى از منظر امام خمینى

امام خمینى (س)
علوم را به طور مطلق به دو قسم دنیایى و اخروى تقسیم کرده ومى‏فرمایند:

«علوم، مطلقا
منقسم مى‏شود به دو قسمت: یکى علوم دنیایى که غایت مقصود در آن‏ها،رسیدن به مقاصد دنیویه
است و دیگر علوم اخرویه که غایت مقصد در آن‏ها، نیل به مقامات و درجات ملکوتیه و وصول
به مدارج اخرویه است و پیش از این اشاره شد به این که غالبا امتیاز این دو نحوه علم،
به امتیاز نیات و مقصود است. گرچه خود آن‏ها نیز، فى حد نفسها، به دو سنخ منقسم شوند
و به مناسبت آثارى که در این حدیث شریف براى طلب علم و علما بیان فرمودند، مقصود از
این علم، قسم دوم و علم آخرت است و این واضح است.»

9) نقش عرف در
هماهنگى علم و دین از منظر امام خمینى

امام خمینى (س)
به اعتبار و کاربرد عرف در شریعت و دین بر هماهنگى علم و دین تأکیدکرده و براى عرف
در دو جا نقش و کاربرد قائل است:

1 فهم معانى و
عبارت‏ها.

2 درک موضوع‏ها
و مصادیق.

علم نیز مانند
عرف، حاصل کوشش فکرى بشر و فهم اندیشه بشرى است که انس با آن از شرایط اجتهاد به حساب
مى‏آید. امام مى‏فرماید: «از جمله شرایط اجتهاد، انس به محاورات عرف و فهم موضوعات
عرفى است، همان عرفى که محاورت قرآن و سنت بر طبق آن صورت گرفته است. شرط اجتهاد دورى
جستن ازخلط دقایق علوم عقلى و معانى عادى عرفى است از این رو، در موارد بسیارى در این
زمینه خطا رخ مى‏دهد، چنان که براى بعضى از ژرف‏اندیشان در علوم عقلى این مشکل بسیار
پیش مى‏آید که معانى عرفى بازارى و رایج میان اهل لغت را که قرآن و سنت بر اساس آن
نازل شده، با دقت‏هایى که خارج از فهم عرف است مى‏آمیزند تا آن‏جا که گاهى اصطلاحات
فلسفى وعرفانى با مفاهیم عرفى آمیخته مى‏شود.»                                                                            
.  
علامه طباطبایى نیز دلیل عدم مخالفت شرع با بناى عقلا را فطرى بودن آن‏ها مى‏دانند:
«ومن الضرورى ان الشریعة لاتناقض الفطرة الطبیعة، فما حکم به العقل حکم به الشرع.»
لذا امور فطرى، علوم و آن‏چه ناشى از فطرت اجتماعى انسان‏ها است را در بر مى‏گیرد و
براى حفظ نظام جامعه ضرورى است و با سیره عقلایى و بناى دانشمندان در علوم مختلف مساوى
است.به علاوه احکام عقل عملى از قبیل حسن عدل و قبح ظلم نیز در بناى عقلا است.

«فالمراد به ما
لایتوقف فى الحکم علیه انسان عاقل و معلاقه احکام العامة العقلانیة التى لایختلف فیها
اثنان من حیث انهما ذوالعقل کحسن الاحسان و قبح الظلم الا ان یختلفا فى انطباقه على
المورد»
حجیت بناى عقلا و دستاوردهاى علمى آن ناشى از ضروریات اجتماعى هستند که انسان با فطرت
خود آنها را درک مى‏کند و نمى‏تواند با آنها مخالفت ورزد. نظر به این که در این گونه
مسائل میان عقلا اختلافى دیده نمى‏شود، شارع نیز نمى‏تواند با آن‏ها مخالفت کند، زیرامخالفت
شریعت با این احکام یعنى مخالفت شارع با اجتماع و نظام اجتماعى انسان: «ثمانک عرفت
فى بحث ان الوضع و الدلالة اللفظیة ما یقتضى به الفطرة الانسانیة و نظام الاجتماعفهو
ما بنى علیه العقلاء و لا معنى للردع عنه کما عرفت.»

10) دیدگاه امام
خمینى در سیره عقلا

امام خمینى (س)
در مباحث اصولى خویش، عمده‏ترین دلیل بر حجیّت خبر واحد را سیره عقلا دانسته و پس از
نقد و بررسى اشکال محقق خراسانى، سخن میرزاى نائینى را نقدمى‏کند:
«تفاوت میان معاملات و غیر معاملات به این که در معاملات عدم ردع و منع کافى نباشد
وبه امضا نیز نیاز باشد، برخلاف غیرمعاملات، صحیح نیست؛ زیرا صرف این که معاملات امورى
اعتبارى باشند، موجب این نمى‏شود که عدم ردع کافى نباشد و امضا نیز لازم باشد، زیرا
آن‏چه معامله در دید و شنود شارع باشد و بشود که ردع وضع کند و او نکند، در این صورت
نکو است و از رضایت او پرده برمى‏دارد و این امر در این که معامله صحیح و نافذالاثرباشد،
کفایت مى‏نماید.»
    از این مطالب مى‏توان معیارى به دست آورد
که در علوم هم به کار مى‏آید و در سیره عقلا وعلوم مختلف نیز دلیل حجیت و هماهنگى آن
با دین خواهد بود. امام خمینى (س) پس از نقدو بررسى بناى عقلا در مورد اجتهاد و تقلید
نادانان از دانایان به ایراد اشکال از تأیید بناى عقلا در رجوع به علم و اهل خبره پرداخته
و مى‏فرماید: «این که رجوع نادان در هر موردى به دانایان مرتکز عقلا باشد، معلوم و
روشن است …بنابراین بر اصل سیره عقلایى، اشکالى وارد نیست و ارتکاز قطعى عقلایى بر
اصل تقلید ورجوع نادان به دانایان در هر موردى است.»

11) ترابط علم
و دین با بناى عقلا یا فطرت انسانى

ایشان در بحث اجتهاد
و تقلید درباره ترابط علم و دین با بناى عقلا یا فطرت انسانى،مى‏فرماید:«این بناى عقلا
یا فطرت انسانى در جایگاهى است که هر انسانى از آن دست‏بردار نخواهدبود، مگر آن که
صریحا بگوید: اى عقلا دیگر در آن چه نمى‏دانید به پزشکان و صنعتگران وکشاورزان (و اهل
علوم مختلف) مراجعه نکنید، مگر آن که با سخن آنان براى شما علم قطعى به دست آید و جز
این عمومات براى جلوگیرى از این سیره کافى نیست، زیرا این امور ارتکازى است که انسان
در زندگى‏اش بر این ارتکاز، آفریده شده است. در جایگاهى از استحکام و رسوخ مى‏باشد
که اصلاً به ذهن او خطور نمى‏کند که غرض شارع از آن عمومات، جلوگیرى و ریشه کن کردن
آن سیره عقلایى باشد. تا با سخن روشنى بر این معنى تصریح نماید …»                                                                
.
امام خمینى (ره) در تبیین حجیت دستاوردهاى قطعى علوم مى‏فرماید: «آن چه در جلوگیرى
از پیروى گمان وارد شده براى جلوگیرى از سیره عقلا صلاحیت ندارد، زیرا نمى‏توان با
مثل عموم آیه «ان الظن لایغنى من الحق شیئا» و سایر آیات و عمومات و اطلاقات، عقلا
و دانشمندان را از گرایش به این امور فطرى و بناهاى محکم بازداشت، چون اصلاً به ذهن
آنان خطور نمى‏کند که مانند آن عمومات، از این‏گونه ارتکازات ردع و منعى نماید. پس
در این امور فطرى غالبا به ذهن آنان خطور نمى‏کند که احتمال خلافى بدهند مگر با اخطار(خاص).
پس براى جلوگیرى آنان از مثل این امور جز تصریح چاره‏اى نیست.»

12) وحدت علم
و دین مهم‏ترین عامل براى رشد و تعالى انسان

امام خمینى (س)
ضمن تأکید بر هماهنگى علم و دین، به عنوان عقل و شرع براى نیل انسان به زندگى شرافتمندانه
به نقشه‏هاى شوم استکبار اشاره کرده، مى‏فرماید: «از جمله نقشه‏ها که مع‏الاسف، تأثیر
بزرگى در کشورها و کشور عزیزمان گذاشته و آثار آن باز تا حد زیادى به جا ماند، بیگانه
نمودن کشورهاى استعمارزده از خویش و غرب زده و شرقزده نمودن آنان است، به طورى که خود
را و فرهنگ و قدرت خود را به هیچ گرفته‏اند و غرب وشرق، دو قطب قدرتمند را نژاد برتر
و فرهنگ آنان را والاتر و آن دو قدرت را قبله‏گاه عالم دانستند … رفتن به انگلستان
و فرانسه و امریکا و مسکو، افتخارى پرارزش و رفتن به حج وسایر اماکن متبرکه، کهنه‏پرستى
و عقب‏ماندگى است، بى‏اعتنایى به آن چه مربوط به مذهب ومعنویت است، از نشانه‏هاى روشنفکرى
و تمدن و در مقابل تعهد به این امور نشانه عقب‏ماندگى و کهنه‏پرستى است.»                                                               
.
وى همواره سعادت و نجات را در پرتو وحدت علم و دین مى‏داند و مى‏فرماید: «… باید
هشیار و بیدار و مراقب باشید که سیاست‏بازان پیوسته به غرب و شرق باوسوسه‏هاى شیطانى،
شما را به سوى این چپاولگران بین‏المللى نکشند و با اراده مصمم وفعالیت و پشتکار خود
به وضع وابستگى‏ها قیام کنید و بدانید که نژاد آریا و عرب از نژاد اروپاو آمریکا و
شوروى کم ندارد و اگر خودى، خود را بیابد و یأس را از خود دور کند وچشم‏داشت به غیر
خود نداشته باشد، در درازمدت قدرت همه کار و ساختن همه چیز را دارد و آن چه انسان‏هاى
شبیه به اینان به آن رسیده‏اند، شما هم خواهید رسید، به شرط اتکال به خداوند تعالى
و اتکا به نفس و قطع وابستگى به دیگران و تحمل سختى‏ها براى رسیدن به زندگى شرافتمندانه
و خارج شدن از تحت سلطه اجانب.» همو ضمن تأکید بر هوشیارى به اندیشه جداسازى علم و
دین، بر ضرورت همکارى و هم‏آهنگى حوزه و دانشگاه براى نیل به وحدت علم و دین تأکید
مى‏کند: «توصیه این جانب آن است که نسل حاضر و آینده غفلت نکنند و دانشگاهیان و جوانان
برومند عزیز هرچه بیشتر با روحانیان و طلاب علوم اسلامى پیوند دوستى و تفاهم را محکمتر
و استوارتر سازند و از نقشه‏ها و توطئه‏هاى دشمن غدار غافل نباشند.»
    به امید آن که در پرتو تعالیم اسلام و توصیه‏هاى
امام خمینى ریشه‏هاى جداانگارى علم ودین را بررسى کرده و گام‏هاى بلندى براى نیل به
وحدت حوزه و دانشگاه برداریم.

پی نوشت ها:

87) ر. ک: وصیتنامه
الهى سیاسى امام خمینى (س)، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى، ص 9.

88) صحیفه انقلاب،
وصیتنامه الهى سیاسى امام خمینى (س)، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى، ص 109.

89) ر. ک. کتاب
معرفت شناسى دینى از محمد فنایى اشکورى، انتشارات برگ ،تهران ،1374.

90) مائده، آیه
73.

91) براى آشنایى
با این مباحث ر. ک. کتاب علم و دین از باربور ترجمه آقاى بهاءالدین خرمشاهى و کتاب
قبض و بسطشریعت از آقاى دکتر سروش و نقد آن مباحث، کتاب معرفت دینى و کتاب قبض و بسطى
در قبض و بسطى دیگر از آقاىصادق لاریجانى و شریعت در آینه معرفت از استاد جوادى آملى.

92) مائده، آیه
13.

93) صحیفه انقلاب،
وصیتنامه الهى سیاسى امام خمینى (س)، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى، ص 20 3.

94) همان.

95) صحیفه نور،
ج 1، ص 150، پاسخ امام به نامه اتحادیه انجمنهاى اسلامى دانشجویان اروپا.

96) همان، ج 2،
ص 20، پاسخ امام به اتحادیه انجمنهاى اسلامى دانشجویان در اروپا.

97) همان.

98) همان، ج
5، ص 52.

99) همان، ص
48.

100) همان.

101) همان، ج
5، ص 108.

102) همان، ج
14، ص 152.

103) همان، ج
9، ص 187، پیام امام در آستانه بازگشایى دانشگاهها.

104) همان، ج
14، ص 232 و 233.

105) همان، ج
15، ص 60، پیام امام به مناسبت آغاز سال تحصیلى، 31/6/60.

106) همان، ج
15، ص 192.

107) همان، ج
11، ص 196 195

108) صحیفه انقلاب،
وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى، ص 20 14، مرتضى مطهرى (ره)، مجموعه آثار، ج 3، صدرا، چ
5،1375 ه. ش، ص 3، 4.

109) مرتضى مطهرى
(ره)، مسأله شناخت، ص 26 و 28.

110) محمد حسین
طباطبایى، اصول فلسفه و روش رئالیسم، مقدمه و پاورقى، مرتضى مطهرى، ج 5، ص 85

111) مرتضى مطهرى
(ره)، انسان و ایمان، ص 25 و 27.

112) همان، علل
گرایش به مادیگرى، ص 62.

113) همان، ص
63 و 64.

114) مقالات فلسفى،
ص 49 و 50.

115) همان، ص
50.

116) علل گرایش
به مادیگرى، ص 60.

117) همان، ص
63 و 64.

118) ایان باربور،
علم و دین، ص 15

119) علل گرایش
به مادیگرى، ص 60.

120) همان، ص
108 و 109.

121) آشنایى با
فلسفه غرب، ص 16.

122) جان مک کویرى،
تفکر دینى در قرن بیستم، مترجمان عباس شیخ شعاعى و محمد محمد رضایى، ص 197.

123) همان، ص
53.

124) پل فولکیه،
فلسفه عمومى یا ما بعد الطبیعه، ترجمه دکتر یحیى مهدوى، دانشگاه تهران، ص 152،
154.

125) دکتر عبداللّه‏
نصرى، در مصاحبه در میزگرد چاپ شده در مجله فرضیه، سال سوم، ش 194، ص 2.

126) دکتر غلامعلى
حداد عادل، مجله فیضیه، سال سوم، ش 194، ص 7، مصاحبه.

127) همان، ص
3.

128) دکتر عبداللّه‏
نصرى، مجله حوزه، همان، ص 4، با تلخیص و تغییر.

129) حجت الاسلام
ربانى گلپایگانى، مجله حوزه، همان، ص 5، با اندکى تغییر.

130) دکتر غلامعلى
حداد عادل، مجله حوزه، همان، ص 8.

131) علامه محمد
تقى جعفرى، فصلنامه قبسات، سال دوم، ش 1، ص 26 و 27، تأملى بر برخى از زوایاى علم و
دین.

132) همان، ص
27 و 28، براى آشنایى با موارد بیشترى از این دست ر. ک. همان.

133) صحیفه نور،
ج 6، ص 249 248.

134) همان، ج
17، ص 129 128.

135) همان، ج
17، ص 114.

136) جهت توضیح
بیشتر رجوع شود به نشانه‏هایى از او، سید رضا صدر، ص 86، 161، 172، 195، 196، 207،
208 و رازآفرینش، ص 48 و 81.

137) بحار الانوار،
ج 96، ص 255

138) المستطرف،
ج 2، ص 218.

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه