هنوز هم فوکو؟

نویسنده:

منبع: ترجمان

زمان انتشار: ۲۲:۱۶ ۱۳۹۳/۰۲/۹

فوکو، در تمام دورۀ فکری خود، به طور خستگی‌ناپذیری تغییر قاعده‌ها، انقطاع‌ها، افتادگی‌ها، جابه‌جایی‌ها و بریدگی‌های تاریخ را نشان می‌دهد. او به ما می‌آموزد هیچ تاریخِ یک‌تکه‌ای وجود ندارد. و هیچ داستانی را دیگر نمی‌توان ابتدا به ساکن تعریف کرد. هر چیزی که دور و بر ماست، تاریخی دارد. از نقطۀ مشخصی متولد شده است، و حاصل گردهم‌آمدن اتفاقاتی بوده است که منطق و مبنا و هدفی پشت سرشان نیست. او خود را «تاریخ‌نگارِ اکنون» می‌نامد.

با اینکه سی سال از مرگ فوکو گذشته، هنوز او را چنان می‌خوانیم که گویی برای ما حرفی دارد. اما به راستی فوکو چه می‌تواند به ما بیاموزد؟

سی سال از مرگ میشل فوکو گذشته است. اما هنوز موج ترجمۀ کتاب‌ها و نوشته‌های او در زبان فارسی ادامه دارد. تقریباً تمام نوشته‌های اصلی او ترجمه شده‌اند و بسیاری از مصاحبه‌ها، یادداشت‌ها و درسگفتارهای او هم به فارسی در دسترس‌اند. البته فوکو تنها در ایران پرآوازه نیست و سال‌هاست که جزء سه نویسندۀ پرارجاعِ جهان در علوم انسانی است. سوال اینجاست که فوکو، چه چیزی به ما می‌آموزد که در تحلیل جهان امروزمان هنوز به کار می‌آید؟

این سوالی است که تاد مِی (Todd May) در اولین مقالۀ شمارۀ سوم مجلۀ مطالعات فوکو (Foucault Studies) از خود پرسیده است. چرا هنوز هم فوکو؟ من در ادامۀ این یادداشت، تلاش خواهم کرد تا ایده‌های اصلی مقالۀ او را بازنویسی کنم.

در آخرین سال زندگی فوکو (۱۹۸۴)، هنوز نه اینترنت وجود داشت، نه تلفن همراه، نه GPS، نه شبکه‌های اجتماعی، نه تکنولوژی‌های حیرت‌آور ارتباطی‌ای که امروز تمام جهان را به هم وصل کرده‌اند. بازی‌های رایانه‌ای، هنوز در زندگی مردم جایی نداشتند و خیابان‌ها از دوربین‌های کنترلی انباشته نشده بود. اگر از یک متخصص تکنولوژی بپرسید، خواهد گفت جهانِ ۱۹۸۴، تقریباً ربطی به جهان امروز ندارد.

اما با اینکه یک نسل از مرگ فوکو گذشته است، هنوز او را چنان می‌خوانیم که گویی برای ما حرفی دارد. گویی هنوز از او می‌آموزیم. اما به راستی فوکو چه می‌تواند به ما بیاموزد؟

تاد مِی به درستی می‌گوید: پاسخی به پرسشِ «ما که هستیم؟» این است آنچه هنوز ما را مخاطب فوکو می‌کند. ما که هستیم؟ چه بسا تمام بزرگانِ علوم انسانی، در پی پاسخ به همین سوال‌اند. و به تناسبِ بصیرتی که دیدگاه‌هایشان در پاسخ به این سوال به ما می‌دهد، در زندگی‌مان محلی از اعراب می‌یابند. از دکارت، تا مارکس، تا فروید، تا هایدگر. پرسش همان است: ما که هستیم؟

فوکو در پاسخ به این سؤال، رویه‌های دیگری از واقعیت را به ما می‌گشاید. دیگران به ما آموخته بودند، اگر بخواهیم به این سوال پاسخ دهیم که ما که هستیم؟ باید به دنبال چیزهایی بگردیم لازمان. چیزهایی که به ذات ما بگردد و فرقی نکند ما یک توتم‌پرستِ ماقبل‌تاریخ باشیم، یا یک کشیشِ قرون وسطایی، یا یک لامذهبِ قرن نوزدهمی. هگل و مارکس به ما گفتند «تاریخ» هم جزئی از همین ذات است. آن‌ها گفتند برای آنکهِ آرمانِ گونۀ بشر تحقق یابد، باید «تاریخی» طی شود. تاریخی که در انتهای آن، انسان، آن‌گونه که شایستۀ ذات اوست، ظهور کند، بنابراین بدون تاریخ، ما چیزی جز یک شکارچیِ نیمه‌عریان سرگردان در بیابان نخواهیم بود. بنابراین ما محصولِ تاریخ‌ایم.

فوکو پذیرفت که ما محصول تاریخ‌ایم. اما معنای این تاریخ را به چالشی عمیق کشاند. او گفت ما محصول تاریخی تصادفی هستیم. تاریخی پر از شکاف و انقطاع و فریب‌کاری و سلطه. فوکو به ما می‌گوید: خوش‌بینان می‌گویند ممکن نبود چیزی بهتر از چیزی که الان هست، روی بدهد. اما من می‌گویم چیزها می‌توانست خیلی بهتر از این‌ها باشد. اما خوبی‌اش این است که همه چیز گذرا و فانی و موقت است. هیچ چیز همان‌طور که هست، نخواهد ماند.

اما داستانی که فوکو در تاریخ تعریف می‌کند، چیست؟ مثالی می‌آوریم.

زمانی، مردم کاتولیک پیش کشیش‌ها می‌رفتند تا به اعمالِ گناه‌کارانۀ خود اعتراف کنند. آن‌ها از دزدی‌ها، کلاه‌برداری‌ها، دروغ‌گویی‌ها و خشونت‌ورزی‌هایشان حرف می‌زدند و این‌گونه توبه می‌کردند. اما از ۱۵۴۵ تا ۱۵۶۳ اتفاقی حائزاهمیت افتاد. اعتراف‌گیری، سبک و سیاق تازه‌ای یافت. دو تغییرِ بنیادی رخ داد: از یک طرف، از اعتراف‌کننده‌ها خواسته شد تا دیگر کارهایی که کرده‌اند -مخصوصاً تجاوزهای جنسی- را با جزئیات تعریف نکنند. اعمالی که انجام شده بودند، در پرده‌ای از پنهان‌کاری فرو رفتند؛ از طرف دیگر، اعتراف‌کننده‌ها، باید به جای اعمال خود، از انگیزه‌هایشان سخن می‌گفتند. از افکار و تمایلاتشان. حتی انگیزه‌ها و افکاری که در عمل، منجر به انجام گناهی نشده بود. این یک داستان.

حالا داستان دیگری را در نظر بگیرید: در طول تاریخِ اعتراف‌گیری، اعتراف به گناهان جنسی، به اعتراف به تمایلات جنسی تغییر شکل یافت. در مرحلۀ بعدی، تمایلات جنسی، دیگر تمایلات را کنار زد و به قلبِ اعتراف‌های هر کاتولیک نزد کشیش تبدیل شد. خصیصۀ هر کس را تمایلات جنسی‌اش بود که نشان می‌داد. جای چه کسی خالی است؟ بله! فروید! در واقع اندیشۀ اساسیِ فروید، مبنی بر اینکه ماجراهای جنسی، مهم‌ترین راهنمای رسیدن به طبیعتِ هر کس است، ریشه در فرایندی عمومی داشت که در اعتراف‌گیریِ کلیسایی به راه افتاده بود. این هم داستانی دیگر.

فوکو، در تمام دورۀ فکری خود، به طور خستگی‌ناپذیری تغییر قاعده‌ها، انقطاع‌ها، افتادگی‌ها، جابه‌جایی‌ها و بریدگی‌های تاریخ را نشان می‌دهد. او به ما می‌آموزد هیچ تاریخِ یک‌تکه‌ای وجود ندارد. و هیچ داستانی را دیگر نمی‌توان ابتدا به ساکن تعریف کرد. هر چیزی که دور و بر ماست، تاریخی دارد. از نقطۀ مشخصی متولد شده است، و حاصل گردهم‌آمدن اتفاقاتی بوده است که منطق و مبنا و هدفی پشت سرشان نیست. او خود را «تاریخ‌نگارِ اکنون» می‌نامد.

به تبع بحث‌های فراوانی که حول ایده‌های فوکو درگرفته است، انتقادات فراوانی به دیدگاه‌های او نیز مطرح شده‌اند. به طور کلی، می‌توان این انتقادات را در سه دسته جای داد.

اولین دسته، به کارهای فکریِ همکار او، ژیل دلوز برمی‌گردد. دلوز می‌گوید بر خلافِ جامعۀ انضباطی‌ای که فوکو از آن حرف می‌زند، ما حالا وارد جامعه‌ای شده‌ایم که باید آن را «جامعۀ کنترل» نامید. دلوز معتقد است فوکو، از انضباط و تربیت و هم‌شکل کردن در خلال نهادهای پزشکی و روان‌شناختی و آموزشی سخن می‌گفت، اما امروزه مردم در شبکه‌های باز ارتباطی و در عین حال تحت مراقبت فعالیت می‌کنند. آن‌ها از روی ارتباطاتِ مداومشان با بقیه، و با دوربین‌هایی که کوچک‌‌ترین چیزها را ثبت و ضبط می‌کنند، تحت کنترل‌اند. فوکو معتقد بود مراقبت، مردم را به درون خود می‌کشد، اما امروزه مردم خود به درون آن می‌روند.

دومین نوع انتقاد، از جنس انتقادات ژان بودریار است. بودریار ایدۀ قدرت فوکو را به چالش می‌کشاند. فوکو قدرت را در برهم‌چینش، تصادفات و تغییر قواعد مادی جستجو می‌کرد. اما بودریار می‌گوید این فهم، برای جامعۀ پساصنعتی کاربردی ندارد. او معتقد بود وقتی می‌بینید همه جا دارند دربارۀ قدرت حرف می‌زنند، این به معنای آن است که دیگر هیچ‌کجا نمی‌شود قدرت را پیدا کرد. او برای فهم قدرت در جهان پساصنعتی، بر جهان غیرمادی یا مجازی تمرکز می‌کند. رسانه‌ها، قدرت روایت‌های خبری از وقایع و دنیای مجازی. بودریار از فراواقعیتِ مجازی‌ای سخن می‌گوید که در خلال روایت‌گری و خبررسانی، واقعیتِ جهان را برای ما می‌سازد.

سومین نقد اساسی به فوکو، از خلال نوشته‌های متفکرانی صورت گرفته است که به «جهانی‌شدن» می‌اندیشند. جهانی‌شدن بازارها، مصرفِ جهانی و سرمایه‌داری مالی، وجهه‌ای از اقتصاد سیاسی را در جهان امروز حاکم کرده‌اند که روایتِ فوکو از اقتصادسیاسی، برای توضیح آن ناتوان و ناکامل است.

با این حال، هنوز فوکو برای ما سخنانی دارد. تعهد او به روش‌های تحقیقاتی پیشرفته، مطالعات پیشرو در آنجاها که دیگران از آن غفلت کرده بودند و پرسیدنِ مداوم این سوال که «ما که هستیم؟» همچنان برای تحقیق و پژوهش در علوم انسانی ضروری است.

مشخصات مقالۀ تاد مِی:

Todd May, “Foucault now?” in: Foucault Studies, No 3, pp: 65-7

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه