هویت دینی علم

زمان انتشار: ۲۰:۱۹ ۱۳۹۱/۰۳/۱۲

برخلاف تفسیر و تبیینی که علم مدرن از خود ارائه می دهد این علم به صورت معرفتی صرفاً تجربی و حسی نیست که مستقل از زمینه های فرهنگی عالمان باشد، به همین دلیل انتقال نظریات این علم از بستر فرهنگی آن به سوی دیگر کشورها با انتقال فرهنگ همراه است و انتقالات فرهنگی لوازم و پیامدهای اجتماعی و تمدنی خود را دارد.

هویت فرهنگی علم مدرن

برخلاف تفسیر و تبیینی که علم مدرن از خود ارائه می دهد این علم به صورت
معرفتی صرفاً تجربی و حسی نیست که مستقل از زمینه های فرهنگی عالمان باشد، به همین
دلیل انتقال نظریات این علم از بستر فرهنگی آن به سوی دیگر کشورها با انتقال فرهنگ
همراه است و انتقالات فرهنگی لوازم و پیامدهای اجتماعی و تمدنی خود را دارد.

علم مدرن از آغاز با لوازم فرهنگی خود همراه بود و لکن تا زمانی که نگرش
پوزیتیویستی بر آن حاکم بود این علم خود را مستقل از فرهنگ و ایدئولوژی و به عنوان
معرفتی حقیقی و بی بدیل معرفی کرد و از همین طریق زمینه های بسط و گسترش خود را فراهم
می آورد.

کشورهای غیرغربی و از جمله کشورهای اسلامی نیز براساس شناسنامه ای که
علم مدرن از خود ارائه می داد با آن برخورد می کردند. آنان این دانش را به عنوان میراث
مشترک بشریت که تعلق به فرهنگ و قومی خاص ندارد می دیدند و امکانات انسانی و اقتصادی
خود را در جهت ترویج و گسترش آن در حوزه فرهنگی خود به کار می گرفتند و از آن پس نیز
در پرتو این دانش حوزه های معرفتی خود را ارزیابی می کردند.

تأثیر معنای پوزیتیویستی علم در فرهنگ اسلامی

دنیای اسلام با پذیرش معنای پوزیتیویستی علم، ناگزیر متافیزیک، کلام،
عرفان، فقه، اصول و دانش های دینی و هنجاری خود را نمی تواند علم بداند. حوزه های مزبور
با آمدن علم مدرن، به عنوان موضوع دانش درمی آیند و از این پس ناگزیر مطالعات غیرعلمی
بوده و مطالعات علمی نسبت به دین الزاماً مطالعات بیرون دینی می باشد.

دیدگاه فوق نظام معرفتی دینی را که قبل از آمدن علم مدرن عهده دار تبیین
عالم و آدم است از اعتبار ساقط کرده و معرفت جدیدی را که از بنیان های فرهنگی و تمدنی
دنیای غرب سرچشمه می گیرد، جایگزین می کند و این معرفت جدید که با عنوان معرفت علمی
در سازمان های رسمی علم تدریس می شوند هویت فرهنگی نوینی را در امتداد فرهنگ غرب پدید
می آورد.

جوامع اسلامی اصطکاک علم مدرن را با هویت فرهنگی دینی خود مخصوصاً در
دایره علوم انسانی از آغاز احساس می کردند. آنان نظریات علمی مدرن را گاه با اصول اعتقادی
خود، گاه با ظواهر یا نصوص دین منافی می یافتند و برای حل این تناقض راهکارهایی را
جست وجو می کردند که اغلب به تغییر باور و نگرش اعتقادی آنان و به بازخوانی و قرائت
جدیدی از دین منجر می شد. قرائت های جدیدی که در حاشیه علم مدرن برای دین و شریعت پدید
می آید اغلب متخذ از کوشش هایی است که متکلمین غربی برای تطبیق مسیحیت با دانش جدید
انجام داده اند.

بنابراین ورود دانش مدرن تا بازنویسی لایه های عمیق فرهنگی و بازخوانی
و بلکه بازسازی بنیادهای معرفت دینی ادامه می یابد.

قرائت سکولار از دین

تا هنگامی که علم با تعریف پوزیتیویستی خود در ذهنیت دانشمندان راه می
یافت نخبگان علمی جوامع اسلامی ناگزیر به تغییرات مزبور تن در می دادند و لکن اینک
که معنای پوزیتیویستی علم افول کرده و هویت ایدئولوژیک و یا فرهنگی آن آشکار شده است
فرصت نوینی برای حل اصطکاک به دست آمده و آن تغییر تئوری ها و نظریه های علمی با استفاده
از بنیان های فرهنگی و دینی جوامع اسلامی است.

تا هنگامی که متفکرین مسلمان براساس علم مدرن و از زاویه نگاه این دانش
به فرهنگ و دین خود می نگرند به جای بازخوانی و رجوع مکرر به فرهنگ و دین خود ناگزیر
به بازسازی و تغییرات ساختارشکنانه دین و فرهنگ خود روی خواهند آورد و نتیجه این گونه
از تحولات شکل گیری فرهنگی سکولار و دنیوی و ارائه تفسیر جدیدی از دیانت است که در
ضمن این فرهنگ ابعاد متعالی قدسی و آسمانی خود را از دست داده و به صورت دینی سکولار
درآمده باشد. دین سکولار به جای آن که نیازهای عصر و محیط خود را با روش اجتهادی از
طریق بنیان ها و اصول خود پاسخ و در جهت دینی کردن عصر خود گام بردارد ذخیره های فرهنگی
دینی امت اسلامی را در خدمت عرف دنیوی بشر امروز قرار می دهد.

بازسازی علم مدرن و بازخوانی علم دینی

توجه به هویت فرهنگی دانش مدرن امکان حرکت معکوسی را فراهم می آورد و
آن بازسازی معرفت علمی براساس مبانی، اصول یا متافیزیک دینی است. در این رویکرد به
جای رجوع و بازخوانی مجدد تئوری های غربی جهت بسط و گسترش آنها نسبت به موضوعات مربوط
به فرهنگ و تمدن اسلامی به بازخوانی علم و فرهنگ اسلامی و لایه های عمیق این معرفت
نظیر فلسفه، کلام و عرفان پرداخته می شود تا از این طریق معرفت علمی جدید در یک تحول
ساختاری بازسازی شود و البته رهاورد این حرکت جدید پیدایش علمی نوین خواهد بود. علم
و دانشی که براساس متافیزیک و هستی شناسی دینی شکل می گیرد و از منابع معرفتی فرهنگ
و تمدن اسلامی بهره می برد، بدون شک علمی قدسی و متعالی است.

این علم به جای آن که همه هستی را به افق طبیعت و امور حسی و آزمون پذیر
تقلیل دهد طبیعت و امور حسی و تجربی را در ذیل اصول دینی و یا عقلی خود تعالی بخشیده
و به صورت آیات و نشانه های الهی بازخوانی می کند.

قرائت پست مدرن از دین

نکته پایانی پراهمیتی که باید به آن توجه نمود این است که نگاه دینی همانگونه
که نمی تواند در چارچوب پوزیتیویسم و حس گرایی علم مورد نظر خود را سازمان داده و بازسازی
کند در چارچوب دیدگاه های پست مدرن نیز به مقصد خود نمی رسد زیرا نگرش پست مدرن به
رغم نگرش انتقادی خود نسبت به تعریف پوزیتیویستی علم از برخی اصول بنیادی این دانش
خارج نشده و در حقیقت نقد خود را براساس همان اصول سازمان داده و به همین دلیل نیز
از شکاکیت و نسبیت فهم و حقیقت سردرآورده است.

اگر دین تبیین علمی خود را براساس دیدگاه های پست مدرن و با استفاده از
بنیان های معرفتی آن سازمان دهد در این حال گرچه به ظاهر فاصله بین دو حلقه معرفت دینی
و معرفت علمی برداشته و علم دینی به تبیین پدیده های هستی و از جمله دین می پردازد
و لکن این تبیین تنها به عنوان یکی از تفاسیر ممکن در عرض دیگر تفاسیر متقابل و گاه
مخالف و رویاروی قرار می گیرد. بدون این که دلیل و معیاری برای توزین و داوری بین آنها
باقی مانده باشد.

برمبنای اندیشه های پست مدرن حضور دین و یا دیگر حلقه های معرفتی و فرهنگی
نظیر اسطوره، ایدئولوژی، فلسفه و یا اقتدار در ساختار معرفت علمی تنها به این دلیل
است که علم ارزش جهان شناختی و به تعبیر بهتر ارزش کشف و واقع نمایی خود را از دست
داده و به صورت دانشی ابزاری در یکی از سطوح نازله فرهنگ بشری قرار می گیرد و علم دینی
اگر در همین چارچوب معنایی، سازمان یابد بدون شک هویتی ابزاری بشری پیدا می کند زیرا
چنین علمی نیز به عنوان یکی از پدیده های فرهنگی و تاریخی بشر شناخته می شود که برمبنای
بعضی از اشکال و صور فرهنگی آن سازمان یافته است.

متدینین اگر اصول و مبانی فیلسوفان پست مدرن را که در حقیقت برخی از مبانی
اساسی نگرش پوزیتیویستی به علم نیز هست، بپذیرند، در نخستین گام تلاش علمی خود، به
واپسین مقامی سقوط خواهند کرد که معرفت و آگاهی مدرن پس از چند سده به آن راه یافته
است و آن اعلان پایان روشنگری و سیطره فراگیر شکاکیت، نسبیت و تاریخی نگری محض است…

وجوه اشتراک و امتیاز تفاسیر مدرن و پست مدرن از علم

اصل مشترکی که دیدگاه های پوزیتویستی و پسامدرن از آن استفاده می کنند
و همین اصل اندیشه های پست مدرن را به سوی شکاکیت سوق داده است، انکار هویت علمی و
ارزش جهان شناختی دیگر حلقه های معرفتی است.

پوزیتیویسم در بستر اندیشه های مدرن با دو مبنای معرفتی مهم سازمان یافت.

مبنای اول: انکار ارزش معرفتی دانش شهودی و وحی است.

اصل دوم: انکار ارزش معرفتی خرد ناب و تنزل دادن عقلانیت به افق دانش
تجربی و آزمون پذیر است.

پوزیتیویسم با دو مبنای سلبی فوق یعنی انکار مرجعیت عقل و وحی علم را
به گزاره های آزمون پذیر منحصر ساخت و این بخش از معرفت را مستقل از دیگر حوزه های
معرفتی در نظر گرفت.پست مدرن ها با تمرکز بر معنای پوزیتویستی علم، استقلال مورد ادعای
پوزیتویست ها را مورد نقد قرار دادند و نقد استقلال مزبور بدون نقد دو مبنای سلبی یاد
شده سبب ظهور بحران در روشنگری مدرن و افول و بلکه زوال حقیقت علم شد.پست مدرن ها نتوانسته
اند دو مبنای سلبی پوزیتویسم را به چالش کشانده و از هویت علمی وحی و شهود و عقل نظری
و علمی دفاع نمایند و به همین دلیل نقد آنها در محدوده نقادی معنای پوزیتویستی علم
باقی ماند و این مقدار از نقد گرچه دین و فرهنگ های دینی و از جمله دنیای اسلام را
از ذیل فشار حاصل از ناحیه معنای پوزیتویستی علم رهایی می بخشد و لکن راه دفاع از هویت
دینی علم و یا علم دینی و مقدس را هموار نمی کند.

الزامات علم قدسی

علم دینی و مقدس در صورتی امکان پیدا می کند که نقد از محدوده تعریف پوزیتویستی
علم خارج شده و متوجه اصل و حقیقت علم شود. به گونه ای که مفروضات و یا بنیان های پنهان
اندیشه های پست مدرن نیز به چالش کشیده شود. منحصر دانستن علم به تعریف مقبولی که همه
عمر آن به دو سده نمی رسد و نقد این معنای از علم راهگشا نیست. قبل از هر چیز باید
انحصار مزبور درهم شکسته شود و حقیقت علم در لایه های عمیق تری که معنای تجربی و پوزیتویستی
آن بر آنها بنیان نهاده شده نیز جست وجو شود.

متفکرین دنیای اسلام از دیرباز از سنگرهای عقلانی و وحیانی علم نیز دفاع
کرده اند و براین اساس زمینه های تکوین علم تجربی و حسی را نیز هموار ساخته اند. پذیرش
وحی و مرجعیت علمی آن موجب شده است تا در حاشیه وحی نوعی از نقل که مبتنی بر وحی است
نیز به حوزه عقلانیت اسلامی وارد شده و بخش گسترده ای از دانش های نقلی را پدید آورد
بدون آن که در هویت علمی این دسته از معارف نیز تردید شود.متفکرین مسلمان در جهت احیای
علم دینی ضمن به چالش کشاندن مبانی و اصول معرفتی دنیای مدرن خصوصاً آن دسته از مبانی
عامی که آشکار یا پنهان مورد قبول فلسفه های پست مدرن نیز می باشند، باید پاسخگوی نقدها
و چالش هایی نیز باشند که از ناحیه متفکرین غربی متوجه مبانی معرفت و علم دینی می باشد.

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه