هویت علم دینی (نگاهی معرفت شناختی به نسبت دین با علوم انسانی)

نویسنده:

زمان انتشار: ۱۷:۴۹ ۱۳۹۰/۰۴/۲۸

“علم دینی” معنایی موجه دارد که نه با هویت علم ناسازگار است، نه با هویت دین. در این معنا، دین همچون معرفتی مقدم بر علم، منبع الهامی برای مفاهیم، فرضیه­ها، مدل­ها و سبک تبیین خواهد بود. هنگامی که فرضیه­هایی از این دست که رنگ تعلق آنها به معرفت دینی آشکار است از بوته تجربه بگذرند، […]

“علم دینی” معنایی موجه دارد که نه با هویت علم ناسازگار است، نه با هویت دین. در این معنا، دین همچون معرفتی مقدم بر علم، منبع الهامی برای مفاهیم، فرضیه­ها، مدل­ها و سبک تبیین خواهد بود. هنگامی که فرضیه­هایی از این دست که رنگ تعلق آنها به معرفت دینی آشکار است از بوته تجربه بگذرند، علمی دینی خواهیم داشت. آوردن قید “دینی” پس از “علم”، لزوماً جولانگاهی برای “نسبیت­گرایی معرفت شناختی” فراهم نمی­آورد، بلکه حکایت از “نسبیت­گرایی معرفتی” دارد که خون رگ­های علم است و بدون آن، وضعیت کنونی علم و تعدد نظریه­های موجود در رشته­های علمی را نمی­توان دریافت. “علم دینی” به هیچ وجه پدیده غریبی در علم نیست؛ همه نظریه­های موجود در علوم انسانی قیدی آشکار یا پنهان از منبعی غیر علمی به همراه دارند. کتاب هویت علم دینی در پی آن است تا به شکلی عام و فراگیر، مفاهیم و مصادیق علم دینی را بررسی کند. این بررسی در سه بخش صورت گرفته است، در بخش نخست، تأملی در ماهیت و ویژگی­های خود علم است و درآن، از دو روایت اثبات­گرا و مابعداثبات­گرا و ویژگی­های اساسی علم در این دو دیدگاه سخن می­رود.

     بخش دوم، تحقیقی در ماهیت و ویژگی­­های معرفت­ دینی است و در آن، از سه رویکرد دایره المعارفی، هرمنوتیکی و قبض و بسط بحث می­شود و سرانجام، از رویکرد چهارمی تحت عنوان رویکرد گزیده­گویی حمایت می­شود؛ اما بیشتر همت نگارنده در این بخش به بررسی، تحلیل و بازسازی نظریه قبض و بسط مصروف می­شود و به این نکته اشاره می­کند که با توجه به اینکه این نظریه، نخستین کوشش نظام­مند برای تبیین تطورات در معرفت دینی است و بی تردید مقرون توفیق های بسیاری بوده است، اما هنوز بی­نیاز از بازنگری و قوام­بخشی بیشتر نیست؛ نگارنده ابتدا مبنای معرفت­شناختی نظریه را که برگرفته از مباحث معرفت شناحتی معاصر است از دو عنصر کل­گرایی و کثرت­گرایی به عنوان دو ستون اساسی نظریه نام می­برد. با بررسی این دو عنصر و و اشکال آن ؛در ادامه به این نکته اشاره می­کند که با توجه به مباحث و دیدگاه­های معرفت­شناختی معاصر، کل­گرایی تند و کثرت­گرایی آیینی با نقدهای قابل توجهی روبه­رو بوده است، بر این اساس نظریه قبض و بسط نیز در برابر این نقدها قرار خواهد داشت. جهت بازسازی این نظریه پیشنهاد می­کند که دو جزء مبنایی یاد­ شده به کل­گرایی ملایم و کثرت­گرایی به منزله روش می­تواند مبنای معرفت شناختی استوارتری برای نظریه قبض و بسط فراهم آورد که پیامدهای این مبنای بازسازی شده را در حوزه معرفت دینی به بخش پایانی کتاب موکول می­کند. در این بخش، از نسبت بین علم و دین بحث می­کند و درستی یا نادرستی ادعاهای مختلف درباره معنادار بودن یا بی معنایی اصطلاح علم دینی را به محک می­گذارد و درست و نادرست بودن در علم دینی را با سه رویکرد استنباطی، تهذیب و تکمیل علوم جدید مورد بررسی قرار می دهد. در نهایت رویکرد تأسیسی را در امکان و فرآیند تکوین علم دینی، توجیه علم شناختی علم دینی و توجیه دین شناختی علم دینی به همراه مفروضات متافیزیکی اندیشه اسلامی طرح و بررسی می کند.

 

  

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه