گفتگو با محسن حسام مظاهری

هیئتهای جدید واقعیت دینداری امروز هستند

نویسنده:

زمان انتشار: ۲۰:۴۲ ۱۳۹۱/۰۹/۱۶

آغاز محرم، فصل تولد دوباره هیئت های عزاداری است؛ هرساله و در ایام محرم و صفر شاهد جلوه های متفاوتی از عزاداری اباعبدالله (ع)،در سراسر کشور هستیم. با این وجود،تاکنون موضوع هیئت و سبک عزاداری کمتر مورد توجه پژوهش های علمی در کشور قرار گرفته است. کتاب «رسانه شیعه» که حاصل چندین سال تلاش پژوهشی «محسن حسام مظاهری» است، یکی از معدود کارهای صورت گرفته در این حوزه به شمار می رود.
پایان یافتن عزاداری های دهه اول محرم، بهانه ای شد تا با مظاهری در خصوص کتابش و موضوع هیئت ها به گفت وگو بنشینیم. او دانش آموخته کارشناسی ارشد جامعه شناسی از دانشگاه تهران است.

اجازه بدهید از همین عنوان کتاب شروع کنم؛شما با انتخاب عنوان «رسانه شیعه» در حقیقت هیئت را در جایگاه یک رسانه نشانده اید.بنا به کدام خصلت ها و ویژگی ها، هیئت به عنوان یک رسانه قلمداد شده است؟

پاسخ به این سئوال، یک بحث تاریخی می طلبد.فرضیه من این بوده است که مناسک عزاداری در طول تاریخ و در مقاطع مختلف یک کارکرد رسانه ای برای شیعه داشته است. البته این کارکرد همیشه یکسان نبوده و در دوره های مختلف شکل خاص خود را داشته است؛ مثلا در بعضی از مقاطع ابعاد سیاسی قوی تری داشته است یا در بعضی دیگر از مقاطع به اقتضای نیازها و ضرورتها، ابعاد دیگر آن برجسته شده است.

در فصل یک کتاب سعی کرده ام شواهد این فرضیه را در قالب بررسی داده های تاریخی مقاطع مختلف بیان کنم. اجمالاً اینکه با بررسی کیفیت مجالس عزاداری در دوران ائمه اطهار، بر اساس روایتهایی که در منابع شیعی موجود است،شاهد نوعی رفتار اصطلاحاً «تاسیسی» از جانب ایشان هستیم. تأکید ویژه ائمه بر اقامه عزاداری و گریه بر امام حسین(ع)، و تشویق شاعران به مرثیه سرایی درباره این واقعه و اهتمام به زنده نگهداشتن یاد و خاطره این واقعه، از جمله این شواهد است.

علاوه بر وعده پاداش اخروی فراوان به عزاداران حسینی، نمونه های فراوانی وجود دارد که اهل بیت به مرثیه سرایان پاداشهای دنیوی و مادی قابل توجه اعطا نموده اند. مجموعه این رفتارها و شیوه عمل های به تعبیر بنده «تاسیسی» مؤید آنست که ماجرا به صرف سوگواری بر یک واقعه تاریخی محدود نمی شود.بلکه اهل بیت درحقیقت قصد داشته اند سنت و نهادی را پایه گذاری کنند.

حال این سئوال مطرح می شود که انگیزه ایشان از این اقدام چه بوده است؟ با عنایت به شرایط سیاسی آن دوران ـ یعنی حاکیت بنی امیه و بنی عباس که برای شیعیان روزگار بسیار سختی بود و آنها به خصوص ائمه در محدودیتها و بایکوت شدید بودند ـ مجالس عزاداری عاشورا فرصت بی بدیلی بود که از آن طریق رهبران
شیعه می توانستند سخن خود را تبلیغ کنند و به جامعه شیعیان و پیروانشان انسجام بخشند.

با این اوصاف تأکید ویژه ائمه بر سرودن شعر در سوگ عاشورا هم روشن می شود. چراکه شعر، ابزار قدرتمند جامعه عرب آن روزگار بوده است. اینگونه است که هرچه در تاریخ جلوتر می آییم، خصوصاً در مقاطعی که شیعه در اقلیت قرار دارد، می بینیم عاشورا و سوگواری امام حسین(ع) به تشیع هویت تاریخی می دهد. به گونه ای که واقعاً نمی توان شیعه را بدون این مفهوم متصور شد و فهم کرد.

به طور کلی می توان گفت مجالس عزاداری شیعیان اگر چه به عنوان یک امر دیندارانه درنظر گرفته می شود، اما بیش از این که یک امر دینی باشد، دارای کارکردهای اجتماعی، سیاسی و فرهنگی بوده که  از جمله آنها محافظت و هویت بخشی به جامعه شیعیان، تبلیغ و انتقال مفاهیم شیعی به مخاطبان و کمک به حفظ پویایی و حیات شیعیان در جامعه است. اینها کارکردهایی است که در تعریف کلاسیک از رسانه انتظار داریم.

در پیشگفتار کتاب اشاره کرده اید به این موضوع که در ابتدای شروع پژوهش تفسیر و برداشت تان از جریان تحولات نوظهور در مداحی ها و عزاداری ها چندان خوش بینانه نبوده است اما در ادامه کار، از این نگاه اعراض کرده اید. می خواهم بیشتر این موضوع را توضیح
دهید و این که اساسا چه شد که موضع تان تغییر کرد؟

در ابتدا من صرفاً به عنوان یک موضوع پژوهشی به سراغ این موضوع نرفتم. بلکه به عنوان یک مخاطب و اصطلاحاً یک «بچه هیئتی» که تغییر و تحولاتی را در فضای عمومی هیئت های معاصر مشاهده می کرد و به آنها نقد داشت، به پژوهش در این حوزه وارد شدم. به عبارت دیگر نسبت به تغییرات و اتفاقات جدیدی که تقریبا از میانه دهه ۷۰ در این مجالس آغاز شد، موضع داشتم.

به همین دلیل ویرایش اول کتاب از منظر و با ادبیاتی آسیب شناسانه و انتقادی نگاشته شده بود. البته در ویرایش بعدی یعنی کتاب حاضر، همانطور که اشاره کردید، این موضع تعدیل شده است. یک دلیلش بر می گردد به گذشت زمان و گسترده تر شدن دامنه تحقیقات و مشاهدات میدانی من و به تبع پخته ترشدن کار.

در واقع در ابتدا نسبت به پدیده مورد مطالعه «بی طرف» نبودید؟

همین طور است. اساساً امکان بی طرفی مطلق در پژوهش اجتماعی محل تردید جدی است. حداقل در مقام انتخاب موضوع؛ چرا که موضع اولیه و حساسیت نسبت به پدیده، یک پژوهشگر را به سمت موضوع سوق می دهد. اختصاصاً در حوزه مقولات ظریف و حساسی مثل دین و دینداری، سخن از بی موضعی پذیرفتنی نیست. به تعبیری شاید بتوان گفت کسی که حساسیت به مقوله دینداری نداشته باشد صلاحیت علمی لازم برای  ورود به این حوزه را هم دارا نیست.

چون با ظرایف پدیده آشنا نیست. در مورد آیین های مذهبی از جمله عزاداری ها هم من معتقدم پژوهشگری که با این مقوله اساساً بیگانه است و به اصطلاح تجربه زیسته ای در این مجامع ندارد، اهلیت ورود به پژوهش درباره آنها را ندارد. چراکه بی تردید ابعاد مهمی از این مقوله را به عنوان یک ناظر بیرونی نمی تواند ببیند. همین ابعاد پنهان و مغفول، در استنباط ها و نتیجه گیری ها کار را خراب
می کند.

نقد جدی ای که به برخی از پژوهش های اجتماعی اخیر در حوزه دینداری وارد است، درافتادن به نوعی ظاهربینی و غفلت از منطق درونی و وجوه داخلی پدیده های دینی است که اساساً یک غیردیندار امکان دستیابی و ورود به آنها را نمی تواند داشته باشد. این یک معضل روش شناختی مهم در مطالعات دینی امروز است. من، اگر افتخار عضویت و فعالیت مستمر در هیئت های مذهبی را نداشتم، به خود اجازه ورود به این حوزه را نمی دادم. 

همان طور که در پیشگفتار کتاب گفته ام، در ویراست اول تمرکزم بر ارزیابی تغییر و تحولاتی که در سالهای اخیر در مداحی ها رخ داده، بود. البته دغدغه به تدریج من را به بررسی تاریخ شکل گیری آیین ها و مجالس عزاداری کشاند. به موازات این مطالعات، سعی کردم مشاهدات و تجربیاتم از این مجالس را هم افزایش دهم.

ماحصل آن شد که به فهم و ارزیابی جدیدی درباره آنها دست پیدا کردم و به این نتیجه رسیدم که پیدایش این مداحی ها و هیئت های جدید، یک پدیده «طبیعی» است که بر اساس ضرورت هایی و متأثر از مجموعه ای از عوامل فرهنگی ـ اجتماعی شکل گرفته اند. از آن پس، تلاشم بر این بوده که این ضرورتها و عوامل را بررسی کنم.

بنابراین همین فهم جدید،باعث شد تا شما از موضعی آسیب شناسانه به جامعه شناسی هیئت ها متمایل شوید؟

بله. الان هم فکر می کنم نه فقط در این حوزه بلکه در سایر حوزه ها خصوصا در قبال پدیده های مشابه، قبل از این که بخواهیم به ارزیابی و آسیب شناسی بپردازیم، نیازمند فهم دقیق آن پدیده هستیم. این نکته ساده ای است که در تنگنای عمل و تصمیم گیری معمولاً مغفول می ماند. فهم دقیق هم مستلزم تحقیقات میدانی گسترده است. پژوهش های کتابخانه ای و اسنادی در مورد پدیده های زنده جامعه مانند دینداری به تنهایی کافی نیست.

در پژوهش شما،هیئت های دوران معاصر در ایران،به چه گونه هایی تقسیم شده  اند؟

من فرضیه کلی داشته ام. این که آیین های سوگواری بیشتر از این که یک پدیده دینی باشند، پدیده ای اجتماعی اند. به این معنا که متاثر از خصوصیات و ویژگی های هر دوره و مقطع تاریخی، عزاداری خاص آن مقطع تکوین و رشد یافته است. برای همین است که هرچه از مجالس ساده دوران ائمه اطهار جلوتر می آییم، این مجالس فربه تر و آیین مند تر می شوند. ازین رو این تغییر و تحولات را باید در متن وضعیت و مجموعه شرایط فرهنگی، سیاسی و اجتماعی جامعه در هر مقطع فهم کرد. یعنی باید دید که در جامعه چه تغییراتی به وجود آمده که موجب تغییر عزاداری ها شده است. بر اساس همین
فرضیه من تغییر و تحولات در هیئت های معاصر را بررسی کرده ام و سعی کرده ام تغییر و تحولات در عزاداری ها را در پرتو تغییر و تحولات در اجتماع بررسی کنم.

در دوران معاصر، نشان داده ام ما با یک عزاداری مواجه نیستیم، بلکه با عزاداری ها مواجه ایم. یعنی نمی توان از یک نمونه ثابت و قابل تعمیم به همه مجالس سخن گفت. به نظرم لااقل هیئتهای مذهبی در شهرهای بزرگ امروز را می توان به سه گونه کلی تقسیم کرد: «هیئت های سنتی»، «هیئت های انقلابی» و «هیئت های عامه پسند». یک گونه فرعی «شبه هیئت ها» هم البته در حاشیه است. هر یک از این هیئت ها را از منظر هفت شاخص با یکدیگر مقایسه کرده ام. این شاخص ها که می توان آنها را «عناصر هویت بخش هیئتهای مذهبی» دانست، عبارتند از: کارکردهای اختصاصی، سازمان، مخاطبان، مدل دینداری، سبک مداحی، متولیان (اعم از ذاکران، واعظان و بانیان) و ادبیات.

البته هر کدام این گونه ها یک تقسیم بندی درونی هم دارند. به عنوان مثال هیئت های انقلابی به هیئت های آغازین، دوران جنگ و پس از جنگ تقسیم می شوند که هر کدام تفاوت های مشخصی با یکدیگر دارند. با وجود چند سالی که از نگارش کتاب می گذرد، فکر می کنم هنوز هم این مدل سه گونه کارآمد است.البته باید این نکته را نیز یادآور شوم که گستره پژوهش من، هیئت های شهری و خصوصاً شهرهای بزرگ یعنی تهران، مشهد، قم، اصفهان و کاشان بوده است و دیگر شهرها و روستاها و نیز شهرهای بزرگی که آیین های خاص خود را دارند مانند تبریز و اردبیل و یزد و زنجان خارج از این مدل قرار می گیرند.

با توجه به این که شما در این پژوهش از الگویی ساختی-کارکردی بهره برده اید، از همین رو از منظری کارکردگرایانه،مسئله هیئت ها را تبیین کرده اید.با این وجود به نظر می رسد در برخی از موارد خصوصا آن جایی که به  هیئت های جدید می پردازید،مرز میان کارکرد و کژکاکرد کمی مخدوش و مبهم است.

نکته دقیقی را بیان کردید. ابتدا بگویم که بخش های مختصری از کتاب، که از قضا به همین بحث کژکارکردهای هیئتهای جدید مربوط می شد، به خواست خودم و برای جلوگیری از دستاویز قرار گرفتن مباحث توسط عده ای، حذف شده اند. اما فارغ از این محذوفات، دلیل اصلی پرهیزم در استفاده از مفهوم کژکارکرد، پرهیز از قضاوت و داوری نسبت به این پدیده بوده است.

حتی الامکان سعی کرده ام با فضای مغلوطی که در این چند سال تحت عنوان آسیب شناسی عزاداری ها رواج یافته، مرز داشته باشم. به همین دلیل برخی موارد را به عنوان کارکردهای انحرافی، مشخصا نام گذاری نکرده ام. یک دلیل دیگر، هم تلاش برای فهم هیئتهای جدید از طریق هم نوایی با این پدیده بوده است. واقعیت آن است که در کژکارکرد تلقی کردن برخی کارکردهای این هیئات، تردیدهای جدی دارم.

چون بسته به انتخاب نگاه و منظر شما، تعریف کارکرد و کژکارکرد عوض می شود. همان طور که در ابتدای گفت وگو هم اشاره شد، اصلا یکی از دلایلی که باعث شد از موضع آسیب شناسی به جامعه شناسی رو آورم تلاش برای فهم دقیق تر هیئت های جدید بود. همان طور که بیان کردید، در بعد نظری و در نظریه کارکردی، هر پدیده ای وقتی شکل می گیرد که در جامعه ضرورتی پدیدآمدن آن را ایجاب کند.

یکی از وجوه هویتی هیئت های عامه پسند، همین  کارکردهای متفاوتی است که برای مخاطبان خود دارند.
مواردی نظیر تخلیه روانی، ستاره شدن یا شیفتگی، برای مخاطبان این هیئت ها دارای کارکردهایی
است؛ حال آنکه از منظری دیگر اینها کژکارکرد این هیئتها محسوب می شوند.

از طرف دیگر متاسفانه در این سال ها آن اندازه که در رابطه با آسیب شناسی هیئت های جدید گفته و نوشته شده، پیرامون فهم و تحلیل چرایی ظهور و ادامه رشدشان کمتر تلاشی صورت گرفته است.بنابراین هدفم این بود تا با این نام گذاری، این تلنگر را ایجاد کنم که بتوان آنها را به عنوان یک کارکرد در نظر گرفت..

واژه «عامه پسند» که شما آن را برای هیئت های امروزی انتخاب کرده اید،در علوم اجتماعی مورد مناقشه بوده است؛آن چنان که برخی از اندیشمندان مکتب فرانکفورت ارزش گذاری منفی نسبت به این مقوله دارند، در حالی که مطالعات فرهنگی به آن مشروعیت می بخشد.از این منظر به نظر می رسد شما نگاه مثبتی به هیئت های عامه پسند اتخاذ کرده اید.

بله. من فکر می کنم این هیئت ها را باید به عنوان یکی از واقعیت های دینداری در جامعه امروز فهم کرد نه به عنوان یک الگوی انحرافی که بخواهیم برای حذفش برنامه ریزی کنیم. مضافاً که این هیئت ها و این ساختار اجتماعی که در درون آنها شکل گرفته قابل حذف هم نیست.

۱ دیدگاه

    مجید :

    کاش نویسنده کتاب چهار تا جلسه نقد کتاب هم در بین سخنرانان و مداحان جا افتاده میگذاشت و یک سویه به محکمه نمی رفت…
    متاسفانه پس از تالیف این کتاب موجی عظیم از آسیب شناسی هیأتهای مذهبی به راه افتاده که هیچ پایه و مبنایی ندارد…افرادی که یک دهه منظم به هیأت نرفته اند، شده اند کارشناس امر هیأت و برای هیأتها نسخه می پیچند…
    برادر من! اگر دُز آسیب شناسی خونت رفته بالا برو سینما و ورزش را آسیب شناسی کن ببین چه فجایعی رخ داده است… چرا به خیمه امام حسین حمله ور میشوید؟

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه