واکاوی مفهوم جهاد در اسلام

نویسنده:

پایگاه علوم اجتماعی اسلامی ایرانی

زمان انتشار: ۱۳:۳۴ ۱۳۹۴/۰۵/۱۸

جهاد از واژگانی است که در اسلام دارای مفهومی مقدس است. در آموزه های دینی به سه نوع از جهاد اشاره شده؛ جهاد ظاهری، جهاد متوسطه و جهاد عالیه. جهاد ظاهری همان جهاد اصغر می­باشد که در این مختصر موضوع بحث ما است. جهاد متوسطه، اولین مرتبه ی جهاد اکبر یعنی جهاد با نفس است، و جهاد عالیه، شامخ ترین مرتبه ی جهاد اکبر یعنی جهاد با عقل است…..

تقدس جهاد و تفاوت آن با جنگ:

«كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِتالُ وَ هُوَ كُرْهٌ لَكُمْ وَ عَسى‏ أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَ عَسى‏ أَنْ تُحِبُّوا شَيْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَكُمْ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُون»[1]؛ جهاد بر شما واجب شده در حالى كه آن را مكروه مى‏داريد و چه بسا چيزها كه شما از آن كراهت داريد در حالى كه خيرتان در آن است و چه بسا چيزها كه دوست مى‏داريد در حالى كه شر شما در آن است و خدا خير و شر شما را مى‏داند و خود شما نمى‏دانيد.

جهاد از واژگانی است که در اسلام دارای مفهومی مقدس است. در آموزه های دینی به سه نوع از جهاد اشاره شده؛ جهاد ظاهری، جهاد متوسطه و جهاد عالیه. جهاد ظاهری همان جهاد اصغر می­باشد که در این مختصر موضوع بحث ما است. جهاد متوسطه، اولین مرتبه ی جهاد اکبر یعنی جهاد با نفس است، و جهاد عالیه، شامخ ترین مرتبه ی جهاد اکبر یعنی جهاد با عقل است[2] و در هر مرحله از این مراحلِ جهاد، باید تحت فرمان ولی الهی بود و الا جهاد وی جهادی الهی محسوب نمی گردد. جهاد از لحاظ ماهوی با جنگ متفاوت می باشد و تقدس آن از این جهت است که جنگ به معناي مطلق حرب و قتال، فاقد بار ارزشي است و شامل هر نوع درگيري و نزاع با هر هدف و مقصودي اعم از مادي يا معنوي، دنيوي و اخروي، مبتني بر حس ناسيوناليستي با اهداف اقتصادي و…مي شود. اما جهاد پيکاري است که براي خشنودي خداوند در جهت تحقق اهداف الهي و انساني، براي آزادي ملت ها از زير بار ستم انجام مي پذيرد. اين معنا با مفهوم جنگ که به معناي مطلق درگيري است تفاوت بسياري خواهد داشت و حداقل اين است که مفهوم جهاد با مفهوم جنگ در اصطلاح حقوقدانان بين الملل متفاوت است چه اينکه جنگ در اصطلاح اين دسته از حقوقدانان شامل هر درگيري و نزاعي است که بين دو يا چند دولت رخ مي دهد (خواه در قالب دفاع يا تهاجم با اهداف انساني يا غير انساني)، ولي جهاد در اصطلاح قرآن، تنها در مورد جنگي به کار مي رود که به خاطر ارزش هاي انساني در جهت رهايي ملل از يوغ استعمار و استثمار و دفع ستم تحقق مي پذيرد.[3] بنابر این، اولا: «لاغَزوَه إِلَّا مَعَ الْإِمَامِ العادِل»[4]؛ جهاد باید تحت ولایت ولی عادل باشد. فقهای امامیه بر این نظرند که جهاد باید به فرماندهی معصوم و یا قائم مقام وی صورت گیرد و به تعبیر حضرت آیت الله نوری همدانی: «کسي که سرپرست و اجرا کننده ي موضوع جهاد است, باید پيغمبر يا امام معصوم يا کسي که قائم مقام آنها هست باشد. آن هم همراه مجاهدين باشد. همراه لشکر و سپاه. قدم به قدم با راهنمايي پيغمبر معصوم يا امام معصوم يا کسي که قائم مقام آنهاست, و اين خيلي مهم است که در کليه مراحل يک نفر کسي که از لحاظ علم و فقاهت و عصمت یا قائم مقام عصمت است همراه باشد. اين اولين گام است. که ما شيعه ها اين طور قائليم که گفتیم در برابر اهل تسنن که آنها جهاد را با هر پيشوايي جايز مي دانند»[5] . و ثانیاً جهاد دارای هدفی مقدس و مشروع است.  «الَّذينَ آمَنُوا يُقاتِلُونَ في‏ سَبيلِ اللَّهِ …»؛ کسانی که ایمان آوردند در راه خدا جهاد می­کنند. هدف در جهاد کشور گشائی و دست یابی به ثروت دیگر ممالک و چپال آنها نیست بلکه هدفی الهی و مقدس در کار است.

در قرآن آیات زیادی در مورد قتال داریم که دال بر اهمیت بالای این فعل دارد و چنانکه گفته شد مبارزه زمانی دارای ارزش است و از آن تعبیر به جهاد می­شود که در راه خدا و خوشنودی او باشد، لذا می فرماید: «وَ قاتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌ»[6]؛ و در راه خداوند پيكار كنيد و بدانيد كه خداوند شنوا و داناست- و خداوند نیز به این افراد که در راه الهی مجاهدت می کنند وعده رحمت داده که: «إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ الَّذِينَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أُولئِكَ يَرْجُونَ رَحْمَتَ اللَّهِ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ »[7]؛ همانا كسانى كه ايمان آورده‏اند و كسانى كه مهاجرت نموده و در راه خدا جهاد كرده‏اند، آنها به رحمت پروردگار اميداوار هستند و خداوند آمرزنده و مهربان است- این جهاد مایه عزت اسلام و پیروزی آن است آنگونه که امیر مومنان فرموده: «فَرَضَ اللهُ الجِهَادَ عِزَّاً لِلإسلامِ»[8]؛ خداوند جهاد را برای عزت اسلام واجب کرد. در نگاه امام علی(ع) مردم در نسبت منکرات سه گروهند؛ گروه نخست کسانی اند که در قلب آن منکر را انکار میکنند، گروه دوم، هم در مقام قلب و هم با لسانشان آن را انکار میکنند و نسبت به دسته اول برترند اما گروه سوم که برتر از دو دسته قبلی اند کسانی هستند که نه تنها در مقام قلب و لسان بلکه به تعبیر امیرالمومنین با سیف به انکار برمی خیزند تا کلام خدا بلند و گفتار ظالم پست گردد. «أَیُّهَا اَلْمُؤْمِنُونَ إِنَّهُ مَنْ رَأَى عُدْوَاناً یُعْمَلُ بِهِ وَ مُنْکَراً یُدْعَى إِلَیْهِ فَأَنْکَرَهُ بِقَلْبِهِ فَقَدْ سَلِمَ وَ بَرِئَ وَ مَنْ أَنْکَرَهُ بِلِسَانِهِ فَقَدْ أُجِرَ وَ هُوَ أَفْضَلُ مِنْ صَاحِبِهِ وَ مَنْ أَنْکَرَهُ بِالسَّیْفِ لِتَکُونَ کَلِمَةُ اَللَّهِ هِیَ اَلْعُلْیَا وَ کَلِمَةُ اَلظَّالِمِینَ هِیَ اَلسُّفْلَى فَذَلِکَ اَلَّذِی أَصَابَ سَبِیلَ اَلْهُدَى وَ قَامَ عَلَى اَلطَّرِیقِ وَ نَوَّرَ فِی قَلْبِهِ اَلْیَقِینُ»[9]؛  اى مؤمنان هر کس تجاوزى را بنگرد، و شاهد دعوت به منکرى باشد، و در دل آن را انکار کند خود را از آلودگى سالم داشته است، و هر کس با زبان آن را انکار کند پاداش آن داده خواهد شد، و از اوّلى برتر است، و آن کس که با شمشیر به انکار بر خیزد تا کلام خدا بلند و گفتار ستمگران پست گردد، او راه رستگارى را یافته و نور یقین در دلش تابیده- جهاد با سیف جهادی است که تنها کسانی به آن پایبنداند که منوّر به نور هدایت و یقین شده باشند از این رو حضرتشان درکلامی دیگر فرمودند: «أَوَّلُ مَا تُغْلَبُونَ عَلَیْهِ مِنَ اَلْجِهَادِ اَلْجِهَادُ بِأَیْدِیکُمْ ثُمَّ بِأَلْسِنَتِکُمْ ثُمَّ بِقُلُوبِکُمْ»[10]؛ اوّلین مرحله از جهاد که در آن باز مى‏مانید، جهاد با دستانتان، سپس جهاد با زبان، و آنگاه جهاد با قلب‏هایتان مى‏باشد.

جهاد ابتدایی و جهاد دفاعی:

جهاد ظاهری یا همان جهاد اصغر در یک تقسیم بندی به جهاد ابتدایی و جهاد دفاعی قابل تقسیم است. فقهای شیعه دفاع سازمان یافته در برابر تهاجم دشمن به بلاد اسلامی و مسلمانان را واجب دانسته اند. اما در مسئله ی جهاد ابتدایی به دو گروه تقسیم شده اند؛ گروه نخست کسانی اند که جهاد ابتدایی را در زمان غیبت جایز ندانسته و آن را منوط به حضور و اجازه خود معصوم دانسته نه نائب عام وی که فقیه است، حضرت امام خمینی(ره) جزء دسته اول محسوب می شوند. اما دسته دوم کسانی اند که جهاد ابتدایی را در دوران غيبت جايز دانسته و در نتيجه به عنوان يكي از وظايف ولي فقيه معرفي مي كنند، رهبر معظم حضرت امام خامنه ایی (حفظه الله) جزء این دسته محسوب می شوند. ایشان در پاسخ به يك استفتاء در این زمینه چنین می فرمایند: «بعيد نيست كه حكم به جهاد ابتدائى توسط فقيه جامع الشرائطى كه متصدّى ولايت امر مسلمين است، در صورتى كه مصلحت آن را اقتضا كند، جايز باشد، بلكه اين نظر اقوى است»[11] .  فقهای‌ اهل‌ سنّت‌ جهاد ابتدایی‌ را در صورت‌ وجود مصلحت‌ اسلام‌ و مسلمانان‌ در آن‌ واجب‌ دانسته‌اند که‌ تشخیص این مصلحت بر عهده ی  حاکم‌، چه‌ عادل‌ و چه‌ فاسق‌، است، به‌ نظر آنان اطاعت‌ از حاکم‌ در امر جهاد مانند نمازهای‌ یومیه واجب می­باشد.[12] اهداف جهاد:

با توجه به آیات و روایات وارده در این باب درمی­یابیم که جهاد در اسلام دارای اهدافی است که در ادامه به برخی از آنها اشاره می کنیم؛

1)  جهاد برای گسترش اسلام؛ که از آن تعبیر به جهاد ابتدایی نیز می­شود و بحث آن گذشت.

2)  جهاد برای دفاع؛ در تعریف این نوع از جهاد آورده اند که: جهاد دفاعی عبارت است از پیکار با هدف دفاع از اسلام و سرزمین‌های اسلامی  در برابر دشمن مهاجمی که اساس اسلام را تهدید می‌کند[13] و نیز برای جهاد دفاعى ويژگيهايى تعریف کرده اند كه آن را از جهاد ابتدايى متمايز مى‌كند. اين ويژگيها عبارتند از:1. عدم اشتراط حضور امام عليه السّلام يا نايب خاص او؛ برخلاف جهاد ابتدايى.2. وجوب بر هر فرد توانمند؛ اعم از مرد و زن، پير و جوان و غير آنان؛ برخلاف جهاد ابتدايى كه بر گروهى واجب نيست.3. اختصاص وجوب به صورت بيشتر از دو برابر نبودن شمار كفّار نسبت به مسلمانان در جهاد ابتدايى، برخلاف جهاد دفاعى كه ملاك وجوب، توانايى بر جنگيدن است؛ هرچند شمار دشمن بيش از دو برابر خودى باشد.4. جواز جهاد دفاعى در ماههاى حرام و عدم جواز جهاد ابتدايى در آنها مگر در دو مورد كه گذشت.5. عدم وجوب دعوت به اسلام در جهاد دفاعى؛ بر خلاف جهاد ابتدايى.6. اختصاص وجوب جهاد ابتدايى به يك بار در سال بنابر قول گروهى؛ بدين معنا كه در يك سال دو بار جهاد ابتدايى واجب نيست؛ برخلاف جهاد دفاعى.[14]

مرحوم منتظری در کتاب مبانی فقهی حکومت اسلامی خویش در مورد جهاد دفاعی چنین آورده اند که: «جهاد دفاعى، مبارزه با دشمنان و مهاجمان است براى دفاع از حوزۀ اسلام و سرزمينهاى اسلامى و براى دفاع از جان و مال و حيثيت و فرهنگ مسلمانان. لكن با اندكى تأمل و توجه ممكن است گفته شود جهاد ابتدايى نيز به گونه‌اى بازگشت آن به جهاد دفاعى است، زيرا در حقيقت جهاد ابتدايى نيز يك نوع دفاع است، دفاع از حقوق خداوند و دفاع از حقوق انسانهاى مستضعف. به عبارت روشن‌تر، خداوند تبارك و تعالى جن و انس را جز براى‌عبادت نيافريده است. «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُون»[15] و هر فرد با پرستش و عبوديت خداوند است كه رشد روحى و معنوى يافته و فلسفۀ خلقت را جامۀ عمل مى‌پوشاند، و پيامبر اكرم (ص) نيز- كه براى همۀ جهانيان رحمت است- خداوند وى را براى هدايت و گسترش دين حق فرستاده تا على‌رغم اكراه مشركان، وى را بر تمام گرايشها و اديان پيروز گرداند. «هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى‏ وَ دِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ »[16]؛ او كسى است كه پيامبر خود را با هدايت و دين حقّ فرستاد، تا آن را بر همه‏ى دين‏ها پيروز گرداند، هر چند مشركان ناراحت باشند- هر چند در دين، هيچ اكراه و اجبارى نيست «لاإکرَاهَ فِی الدِین»[17] و دين يك امر قلبى است، ولى عموم مردم بر اساس فطرت الهى در ذات خويش به قسط و عدل متمايل هستند. بنابراين اگر قدرتهاى ستمگر و كافر به مردم مسلط شده و مانع از گسترش توحيد و عدالت در جامعه گردند و با سلطه و استبداد، مال خدا را مال خود، و بندگان خدا را بردگان خود بپندارند و در زمين فساد و تباهى را گسترش دهند، در اين صورت به حكم «عقل» و از باب «لطف دائمى خداوند بر بندگان» دفع شر و مبارزه با چنين افرادى واجب و ضرورى است تا حدى كه آفتاب توحيد و حقيقت، بر دلهاى مردم بدرخشد و فطرت حق‌جوى آنان آشكار شود و در نتيجه دين الهى بر اساس طبيعت خود در تمام آفاق انتشار يابد»[18].

3)  جهاد برای برپایی عدالت؛ یکی از اهداف جهاد برپایی عدل و قسط است چنانکه خداوند متعال می فرمایند: «لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَینَاتِ وَأَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْکتَابَ وَالْمِیزَانَ لِیقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَأَنزَلْنَا الْحَدِیدَ فِیهِ بَأْسٌ شَدِیدٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَلِیعْلَمَ اللَّهُ مَن ینصُرُهُ وَرُسُلَهُ بِالْغَیبِ إِنَّ اللَّهَ قَوِی عَزِیزٌ»[19]؛ ما پیامبرانمان را با دلیل‌های روشن فرستادیم و با آن‌ها کتاب و ترازو، را نیز نازل کردیم تا مردم به عدالت عمل کنند و آهن را که در آن نیرویی سخت و منافعی برای مردم است فرو فرستادیم، تا خدا بداند چه کسی به نادیده، او و پیامبرانش را یاری می‌کند زیرا خدا توانا و پیروزمند است.

خداوند در این آیه به طور واضح و مشخص کار انبیاء را مشخص کرده است و هدف از ارسال رُسل را دعوت مردم به قسط و عدل عنوان می‌کند که اگر با زبان نرم و برهان نشد، پیامبرانش را موظف کرده است که با استفاده از آهن برای جنگ و دفاع و جهاد برای اجرای این قسط و عدل اقدام کنند. حضرت آیت الله مکارم شیرازی در ذیل این آیه شریفه چنین میفرمایند: از آنجا كه به هر حال در يك جامعه انسانى هر قدر سطح اخلاق و اعتقاد و تقوا بالا باشد باز افرادى پيدا مى‏شوند كه سر به طغيان و گردنكشى بر مى‏دارند و مانع اجراى قسط و عدل خواهند بود لذا در ادامه آيه مى‏فرمايد «وَ أَنْزَلْنَا الْحَدِيدَ فِيهِ بَأْسٌ شَدِيدٌ وَ مَنافِعُ لِلنَّاسِ؛ ما آهن را نازل كرديم كه در آن قوت شديدى است، و نيز منافعى براى مردم»، آرى تجهيزات سه‏گانه انبياء الهى براى اجراى عدالت (بینات، کتاب و میزان) وقتى مى‏تواند به هدف نهايى برسد كه از ضمانت اجرايى آهن و باس شديد آن برخوردار باشد.[20] در اینکه انسان موجودی اجتماعی است شکی نیست و نیز تردیدی نیست که هدف خداوند از نزول کتب و رُسُل و شرایع آسمانی سعادت نوع بشر است. همچنین یکی از مؤلفه های سعادت آدمی وجود عدالت در جامعه است به نحوی که حتی هدف بعثت انبیاء، قیام مردم برای قسط و عدل معرفی میشود. پس مشخص است که یکی از اهداف جهاد برپایی عدالتی است که موجب سعادت انسان میباشد. حضرت آیت الله نوری همدانی در این باره چنین میفرمایند: خداوند قیام به قسط را هدف بعثت قرار داده، کسانی باید جهاد کنند و خدا و پغمبر خدا را برای برقرارساختن عدل یاری کنند، بنابراین جهاد جزء برنامه ی همه پیغمبران الهی است برای قیام به قسط و به وجود آمدن عدالت، به عبارت روشن تر اینکه ازآیات قرآن فراوان استفاده می شود به این که عدل لازم است « وَأَقْسِطُوا إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ؛ همیشه عدالت داشته باشید که خدا عادلین را دوست دارد»[21] ازاین قبیل آیات استفاده می شود به اینکه واجب است افراد قیام کنند برای اقامه عدل و قسط وچون مقدمه واجب هم واجب است و قیام به قسط و عدل لایتم و لایتحقق الا بالجهاد پس جهاد هم در هر صورت واجب است.[22]

4)  جهاد در برابر فتنه؛ از دیگر اهداف جهاد مبارزه با فتنه است. «وَ قاتِلُوهُمْ حَتَّى لا تَكُونَ فِتْنَة ٌ وَ يَكُونَ الدِّينُ كُلُّهُ لِلَّه»[23]؛ و با آنان (دشمنان) بجنگيد تا فتنه‏اى بر جاى نماند و دين، يكسره براى خدا باشد. ونیز می فرماید: «وَ قاتِلُوهُمْ حَتَّى لا تَكُونَ فِتْنَةٌ وَ يَكُونَ الدِّينُ لِلَّهِ»[24]؛ و با آنان (دشمنان) بجنگيد تا فتنه‏اى بر جاى نماند و دين، يكسره براى خدا باشد.

از برخی عبارات علامه چنین برداشت می شود که ایشان همه معانی فتنه را به آزمایش ارتباط میدهند. مثلا فرموده است: «  فتنه به معناى هر چيزى است كه نفوس به آن آزمايش شوند، و قهرا چيزى بايد باشد كه بر نفوس گران آيد، و ليكن بيشتر در پيش‏آمدهاى جنگى و ناامنى‏ها و شكستن پيمانهاى صلح استعمال مى‏شود»[25] ونیز می فرماید: «کلمه فتنه به معنای هرعملی است که به منظور آزمایش حال چیزی انجام گیرد و به این جهت است که هم خود آزمایش و هم ملازم غالبی آن را فتنه می گویند»[26]

آیت الله مکارم شیرازی در توضیح و تفسیر معنای فتنه در آیات فوق می فرمایند: «درست است كه شرك يكى از مصاديق فتنه است ولى” فتنه” مفهومى گسترده‏تر از شرك دارد، و درست است كه شرك يكى از مصاديق ظلم است، ولى” ظلم” مفهوم وسيع‏ترى دارد، و اگر گاهى از فتنه تفسير به شرك شده بيان يك مصداق است. به اين ترتيب جهاد اسلامى نه به خاطر فرمانروايى در زمين و كشورگشايى، و نه به منظور به چنگ آوردن غنائم و نه تهيه بازارهاى فروش يا تملك منابع حياتى كشورهاى ديگر، يا برترى بخشيدن نژادى بر نژاد ديگر است. هدف، خاموش كردن آتش فتنه‏ها و آشوبها كه سلب آزادى و امنيت از مردم مى‏كند و همچنين محو آثار شرك و بت پرستى، و نيز مقابله با متجاوزان و ظالمان و دفاع در برابر آنان است»[27].

فتنه، ايجاد اختلال و اضطراب است در مورد معيّن و دين، خضوع و انقياد است در مقابل برنامه منظور.[28]

در اين آيه كريمه تصريح شده است بمقابله قتل و كشتار با فتنه انگيزى، چنانكه در آيه گذشته فرموده بود كه: «وَ الْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ»[29]پس در نتيجه: همان طوري كه مقاتله براى دفع مقاتله آنها(کفار) لازم بود، براى دفع و از ميان بردن فتنه نيز لازم خواهد بود. آرى ايجاد اختلال و بهم زدن نظم جامعه ظاهرى باشد يا معنوى، توأم با نشر فساد و مانع از رشد افكار و متوقّف كننده تعليم و تربيت و بر طرف كننده امن و طمأنينه نفوس خواهد بود و چون هدف در تشكيل نظام و برقرارى اجتماع، پيدايش روح توحيد و توجّه به خداوند متعال و حقيقت عبوديّت است، قهرا نتيجه رفع فتنه و اختلال در ميان جامعه، همين توحيد و عبوديّت خواهد بود.[30]

فتنه تکفیری ها؛

یکی از فتنه های خطرناکی که امروز تهدیدی شده برای اسلام و مسلمین، وجود تکفیریها و وهابیون و گروهی بنام داعش که به اسم اسلام و با نام الله و رسول الله انواع جنایات را انجام میدهند و مورد حمایت تجهیزاتی و مالی کشورهای مرتجع و حامی تروریسم غربی، عربی هستند که در رأس آنها عربستان و امریکا است. حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در دیدار شرکت‌کنندگان در «کنگره‌ى جهانى‌ جریانهاى افراطى و تکفیرى از دیدگاه علماى اسلام» در مورخ 4/9/1393 فرمودند: «جریانى که امروز به نام داعش شناخته میشود یکى از فروع شجره‌ى خبیثه‌ى تکفیر است، همه‌ى آن نیست»[31]. ایشان در فرمایشات خود راهکارهایی را برای مبارزه با این جریان انحرافی بیان می کنند، که از جمله آن راهکارها می توان به موارد زیر اشاره کرد؛

–       تشکیل نهضت علمى از سوی علمای مذاهب اسلامی براى ریشه‌کن کردن جریان تکفیرى

–       تنظیم منشور وحدت اسلامی توسط علما و روشنفکران اسلامی

–       روشنگرى نسبت به نقش سیاستهاى استکبارى آمریکا و انگلیس

–       ارشاد گروه‌های تکفیری

–       اهتمام به قضیّه‌ى فلسطین و قدس شریف و مسئله‌ى مسجدالاقصى

–       حفظ اتحاد و دوری از بدبینی بین شیعه و سنی

–       ایجاد وحدت بین مسلمانان بر محور وجود مقدس نبی مکرم(صلّی‌الله‌علیه‌وآله)

–       افزایش عوامل اقتدار در درون مسلمانان

–       بدبین بودن به اسلام مطلوب واشنگتن، لندن و پاریس[32]

برخورد نرم و سخت با فتنه؛

با نظر به موارد فوق دو نوع برخورد در مبارزه با جریانات فتنه گر را میتوان از اندیشه ی والای معظم له استخراج کرد که این دو نوع اندیشه ریشه در سیره امیرالمومنین دارد؛ اول، برخورد نرم و روشنگرانه مانند تشکیل نهضت علمی، تنظیم منشور وحدت، روشنگری و ارشادو….. و ثانی، برخورد سخت و قاطعانه همانند اهتمام به قضیّه‌ى فلسطین و قدس و افزایش اقتدار مسلمانان. در سیره امام امیرالمومنین نیز این دو برخورد وجود دارد. امام(ع) در مرحله اول به روشنگری و هدایت فتنه گران پرداخت و طبق اصل «ادْعُ إِلى‏ سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ»؛ مردم را به حكمت و اندرز براه خدا دعوت كن- راه هدایت وحقیقت را تبیین کرد وبارها با فتنه گران صحبت کرد و آنها را نصیحت فرمود و آنجایی که نصیحت در قلوب سخت شده اصحاب فتنه کارگر نشد با برخورد قاطع با آنها رفتار کرد: « أَلَا وَ إِنَّ الشَّيْطَانَ قَدْ ذَمَّرَ حِزْبَهُ وَ اسْتَجْلَبَ جَلَبَهُ لِيَعُودَ الْجَوْرُ إِلَى أَوْطَانِهِ وَ يَرْجِعَ الْبَاطِلُ إِلَى نِصَابِهِ وَ اللَّهِ مَا أَنْكَرُوا عَلَيَّ مُنْكَراً وَ لَا جَعَلُوا بَيْنِي وَ بَيْنَهُمْ نَصِفاً وَ إِنَّهُمْ لَيَطْلُبُونَ حَقّاً هُمْ تَرَكُوهُ وَ دَماً هُمْ سَفَكُوهُ فَلَئِنْ كُنْتُ شَرِيكَهُمْ فِيهِ فَإِنَّ لَهُمْ لَنَصِيبَهُمْ مِنْهُ وَ لَئِنْ كَانُوا وَلُوهُ دُونِي فَمَا التَّبِعَةُ إِلَّا عِنْدَهُمْ وَ إِنَّ أَعْظَمَ حُجَّتِهِمْ لَعَلَى أَنْفُسِهِمْ يَرْتَضِعُونَ أُمّاً قَدْ فَطَمَتْ وَ يُحْيُونَ بِدْعَةً قَدْ أُمِيتَتْ يَا خَيْبَةَ الدَّاعِي مَنْ دَعَا وَ إِلَامَ أُجِيبَ وَ إِنِّي لَرَاضٍ بِحُجَّةِ اللَّهِ عَلَيْهِمْ وَ عِلْمِهِ فِيهِمْ فَإِنْ أَبَوْا أَعْطَيْتُهُمْ حَدَّ السَّيْفِ وَ كَفَى بِهِ شَافِياً مِنَ الْبَاطِلِ وَ نَاصِراً لِلْحَقِّ وَ مِنَ الْعَجَبِ بَعْثَتُهُمْ إِلَيَّ أَنْ أَبْرُزَ لِلطِّعَانِ وَ أَنْ أَصْبِرَ لِلْجِلَادِ هَبِلَتْهُمُ الْهَبُولُ لَقَدْ كُنْتُ وَ مَا أُهَدَّدُ بِالْحَرْبِ وَ لَا أُرْهَبُ بِالضَّرْبِ وَ إِنِّي لَعَلَى يَقِينٍ مِنْ رَبِّي وَ غَيْرِ شُبْهَةٍ مِنْ دِينِي»[33]؛ هان بهوش باشيد شيطان دار و دسته‏اش را فرا خوانده و نيروهاي خود را آماده‏باش داده است تا دوباره ستم به جايگاه نخستش بازگردد و باطل بر كرسي نشيند. به خدا ناشايستي از من نديدند تا بر من بتازند، و با من منصفانه برخورد نكردند. آنان در جستجوي حقّي هستند كه خود آن را وانهاده‏اند، و از خوني خونخواهي مي‏كنند كه خود آن را ريخته‏اند. پس اگر در اين ماجرا من با آنان بودم، آنان نيز شريك جرمند، و اگر به تنهايي دست بدين كار زدند، پس همه گناه به گردن آنهاست و خود بزرگترين مجرم و محكومند. براستي از پستاني شير مي‏خواهند كه خشكيده است، و در صدد زنده كردن بدعتي هستند كه براي هميشه مرده است. وه كه چه دعوتگر شكست خورده‏اي. آنها كيستند و چه مي‏خواهند؟ من به خدا واگذارده‏ام و بدانچه او حكم كند و بخواهد، راضيم. من تصميم خود را گرفته‏ام، اگر آنان به فرمان نيايند، تيزي شمشير را بديشان مي‏بخشم و اين است داروي شفابخش باطل گرايي، و ياريگر حقّ الهي. شگفتا كه مرا به مبارزه و پايداري فرا مي‏خوانند بايد بر اينان گريست. من مرد جنگم و مرد جنگ به جنگ تهديد نشود، و ضرب شمشير براي او ترس‏آور نيست. من به كشتي يقين برنشسته‏ام كه خداوند ناخداي آن است، و در دينم شبهه‏اي ندارم.

5)    جهاد در برابر پیمان شکنان؛ یکی دیگر از اهداف جهاد، مبارزه با عهد شکنان است. کساني که عهد و پيمان مي بندند ولي بر عهد و پيمان خودشان وفادار نيستند و با شکستن عهد و پيمان در برابر اسلام و مسلمين مقاومت مي کنند و نقشه هايي عليه مسلمانان طرح مي کنند و در صدد قتال و ضربه زدن به مسلمین برمی­آیند. جهاد با بغات در این دسته می­گنجد. باغى بر کسى اطلاق مى‌شود که بیعت خویش را با پیشوای معصوم علیه السّلام شکسته و از اطاعت وى بیرون رفته باشد.[34] هيچ اختلافى بين عموم مسلمانان چه رسد به مؤمنين [شيعۀ اماميه] در مورد وجوب جهاد با شورشگران عليه امام عادل نيست. بلكه اجماع به هر دو شكل آن [اجماع محصل و منقول] بر وجوب آن دلالت دارد، و بالاتر اينكه حكايت و نقل هر دو قسم اجماع به حد مستفيض است چنانچه روايات متعدد و مستفيضه‌اى از طريق فريقين بر وجوب آن رسيده است.[35]در سوره توبه و انفال آیاتی در مورد عهد و پیمان شکنان و لزوم مبارزه با آنان هست که در اینجا به چند مورد اشاره می­کنیم. «وَ إِنْ نَكَثُوا أَيْمانَهُمْ مِنْ بَعْدِ عَهْدِهِمْ وَ طَعَنُوا في‏ دينِكُمْ فَقاتِلُوا أَئِمَّةَ الْكُفْرِ إِنَّهُمْ لا أَيْمانَ لَهُمْ لَعَلَّهُمْ يَنْتَهُونَ. أَ لا تُقاتِلُونَ قَوْماً نَكَثُوا أَيْمانَهُمْ وَ هَمُّوا بِإِخْراجِ الرَّسُولِ وَ هُمْ بَدَؤُكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ أَ تَخْشَوْنَهُمْ فَاللَّهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشَوْهُ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ. قاتِلُوهُمْ يُعَذِّبْهُمُ اللَّهُ بِأَيْدِيكُمْ وَ يُخْزِهِمْ وَ يَنْصُرْكُمْ عَلَيْهِمْ وَ يَشْفِ صُدُورَ قَوْمٍ مُؤْمِنِين»[36]؛ و اگر سوگند خود را پس از عقد پيمان بشكنند و دين شما را تمسخر كرده و طعنه بزنند با اين مردم كه پيشوايان كفر و ضلالت هستند جهاد كنيد چه عهد آنها استوار نبوده تا از طعنه زدن بشما باز ايستند. چرا مبارزه و قتال نميكنيد با مردمى كه عهد خود را شكسته و تصميم به بيرون كردن رسول خدا از شهر و وطنش گرفتند و آنها پيش از شما دست بقتال زده‏اند آيا از اين مردم ميترسيد همانا خداوند سزاوارتر است كه از او بترسيد اگر اهل ايمانيد. با آنها جهاد كنيد تا خداوند بدست شما آنها را معذب نموده و خوار كند و شما را بر آنها پيروز و غالب نمايد و دلهاى مردم با ايمان را شفا و تسلى دهد.

 

موضع اسلام در برابر پیمان شکنان؛

موضع اسلام در برابر مشركانى كه عهد وپیمان خویش شکسته، به قراردادها و معاهدات خود وفا نمى‏كنند و در پی توطعه و جنگ هستند چيزى جز جهاد نيست و اين جهاد به این دو دلیل است؛ اولا: شكستن پيمان. ثانيا: آنان آغازگر تجاوز بودند و بر ماست كه از حمله آنان نترسيم و در مقام دفاع از اسلام و مسلمین برخیزیم. آیت الله نوری همدانی در مورد این آیات می فرمایند: «چقدر دنياي امروز به اين بحث جهادي محتاج است. کنوانسيون ها و معاهدات بين المللی فراواني منعقد مي شود. و کساني که همين کنوانسيون ها را، همين معاهدات را امضا مي کنند، همين ها نیز عهد را مي شکنند. که نظير آن را ما مي بينيم در لبنان، در فلسطين، در عراق و در افغانستان يک معاهدات بين المللي وجود دارد. يکي از آنها اين است که اگر کسي کشوري را اشغال کرد ملتزم است که امنيت آنجا را حفظ کند. هر اشغالگري که تجاوز کرد، ظلم کرد، مملکتي را اشغال کرد، يکي از معاهدات بين المللي ايجاد امنيت و حفظ امنيت آن نقطه است. الان ما مي بينيم که آمريکا با اشغال عراق چه جناياتي در آنجا مرتکب شده. صدها هزار نفر را بي خانمان کردن و تخريب و زندانهاي گوانتانامو و ابوغريب و امثال آنها. در افغانستان هم همان طور. در هر کجا قدم گذاشتند. به کار نبردن سلاحهاي شيميايي در جنگ يکي از معاهدات بين المللي است. در هر کجا قدم گذاشتند، سلاحهاي شيميايي به کار بردند. امثال اين خيلي زياد اسيت. اين است که دنياي امروز با اين منطق اسلام بايد مواجه باشد که اسلام بگويد که هر کجا که پيمان شکناني، کساني که کنوانسيون ها را به هم مي زنند باید با آنها بجنگيد. عجيب اين است که در اينجا ائمه ي کفر را مخاطب، يعني مورد توجه قرار مي دهد که با آنها بجنگيد. چون پيمان شکنان نوعاً همان ائمه کفرند»[37] اولین گروهی که با امیرالمومنین وارد جنگ شدند ناکثین یا همان پیمان شکنان بودند که به رهبری طلحه و زبیر و عایشه در مقابل امام قرار گرفتند. طلحه و زبیر پس از خروج از مرکز خلافت حضرت و شکستن بیعت خود، با همراهی و تشویق عایشه اولین جنگ را بر حضرت تحمیل کردند. جنگ جمل در منطقه ای نزدیک بصره در سال 36 ق اتفاق افتاد. حضرتشان درباره پیمان شکنی، شورش در برابر حکومت اسلامی و قتل و عام کثیری از مردم بیگناه بدست اصحاب جمل چنین فرمودند: «فَخَرَجُوا يَجُرُّونَ حُرْمَةَ رَسُولِ اللهِ -صَلَّي اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ- کَمَا تُجَرُّ الْأُمَةُ عِنْدَ شِرَائِهَا، مُتَوَجِّهِينَ بِهَا إِلَي الْبَصْرَةِ، فَحَبَسَا نِسَاءَ هُمَا فِي بُيُوتِهِمَا، وَأَبْرَزَا حَبِيس رَسُولِ اللهِ -صَلَّي اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ- لَهُمَا َلِغَيْرِهِمَا، فِي جَيْشٍ مَا مِنْهُمْ رَجُلٌ إِلاَّ وَقَدْ أَعْطَانِي الطَّاعَةَ، وَسَمَحَ لِي بِالْبَيْعَةِ، طَائِعاً غَيْرَ مُکْرَهٍ، فَقَدِمُوا عَلَي عَامِلِي بِهَا وَخُزَّانِ بَيْتِ مَالِ الْمُسْلِمِينَ وَغَيْرِهِمْ مِنْ أَهْلِهَا، فَقَتَلُوا طَائِفَةً صَبْراً، وَطَائِفَةً غَدْراً. فَوَاللهِ لَوْ لَمْ يُصِيبُوا مِنَ الْمُسْلِمِينَ إِلاَّ رَجُلاً وَاحِداً مُعْتَمِدِينَ لِقَتْلِهِ، بِلاَ جُرْمٍ جَرَّهُ، لَحَلَّ لي قَتْلُ ذلِکَ الْجَيْشِ کُلِّهِ، إِذْ حَضَرُوهُ فَلَمْ يُنْکِرُوا، وَلَمْ يَدْفَعُوا عَنْهُ بِلِسَانٍ وَلاَ يَدٍ. دَعْ مَا أَنَّهُمْ قَدْ قَتَلُوا مِنَ الْمُسْلِمِينَ مِثْلَ الْعِدَّةِ الَّتِي دَخَلُوا بِهَا عَلَيْهِمْ»؛ طلحه و زبير و يارانشان بر من خروج کردند، و ناموس رسول خدا (ص) را به همراه خود مي‏کشيدند چونان کنيزي را که به بازار برده‏فروشان مي‏کشانند، به بصره روي آوردند. در حالي که همسران خود را پشت پرده نگهداشتند، پرده‏نشين حرم پيامبر (ص) را در برابر ديدگان خود و ديگران قرار دادند. لشکري را گرد آوردند که همه آنها به اطاعت من گردن نهاده، و بدون اکراه، و با رضايت کامل با من بيعت کرده بودند، پس از ورود به بصره، به فرماندار من و خزانه‏داران بيت‏المال مسلمين و به مردم بصره، حمله کردند، گروهي از آنان را شکنجه و گروه ديگر را با حيله کشتند. بخدا سوگند! اگر جز به يک نفر دست نمي‏يافتند و او را عمدا بدون گناه مي‏کشتند کشتار همه آنها براي من حلال بود، زيرا همگان حضور داشتند و انکار نکردند، و از مظلوم با دست و زبان دفاع ننمودند، چه رسد به اينکه ناکثين به تعداد لشکريان خود از مردم بيدفاع بصره قتل عام کردند.

6)  جهاد برای نجات مستضعفان و مقابله با ظالمان؛ « وَ ما لَكُمْ لا تُقاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ الْمُسْتَضْعَفِينَ …»[38]؛ شما را چه شده است كه در راه خدا و مردم مستضعف پيكار نمى‏كنيد؟!

 استضعاف و استکبار دو پدیده نوظهور نیستند بلکه ریشه ایی تاریخی دارند. همواره هرجا که استکبار باشد استضعاف گروهی محقق می­شود. مستضعف با ضعيف فرق روشنى دارد، ضعيف كسى است كه ناتوان است ولى مستضعف كسى است كه بر اثر مظالم و ستمهاى ديگران تضعيف گرديده است خواه اين تضعيف از نظر فكرى و فرهنگى باشد يا از نظر اخلاقى و يا از نظر اقتصادى و يا از نظر سياسى و اجتماعى و به اين ترتيب تعبير جامعى است كه تمام انواع استعمار را در بر مى‏گيرد.[39] مرحوم علامه طباطبایی (ره) در مورد این آیه شریفه میفرمایند: كلمه (مستضعفين) عطف شده بر موضع لفظ (اللَّه)، و به آيه اين معنا را مى‏دهد: كه چرا در راه خدا نمى‏رزميد و چرا در راه نجات مستضعفين نمى‏جنگيد، و اين آيه شريفه نيز تحريكى ديگر است بر قتال، كه با تعبير استفهام انجام شده، استفهامى كه به ياد شنونده مى‏آورد كه قتالشان قتال در راه خدا است، و فراموش نكنند، كه در چنين قتالى هدف زندگى سعيدشان تامين مى‏شود، چون در زندگى سعيده هيچ آرزو و هدفى جز رضوان خدا، و هيچ سعادتى پرمحتواتر از قرب به خدا نيست، و به ياد داشته باشند كه قتالشان قتال در راه مردم و زنان و كودكانى است كه به دست غداران روزگار به استضعاف كشيده شده‏اند.[40]  در اين آيه شريفه تحريك و تهييجى است براى تمامى مؤمنين، چه آنهايى كه ايمانشان خالص است و چه آنهايى كه ايمانشان ضعيف و ناخالص است، اما آنهايى كه ايمانشان خالص و دلهايشان پاك است، براى به حركت در آمدنشان به سوى قتال همان ياد خداى عز و جل كافى است، تا براى اقامه حق، و لبيك گفتن به نداى پروردگارشان، و اجابت دعوت داعى او، به پا خيزند، و اما آنهايى كه ايمانشان ناخالص است، اگر ياد خدا تكانشان داد كه هيچ، و اگر ياد خدا كافى نبود اين معنا تكانشان مى‏دهد كه اولا اين قتالشان قتال در راه خدا است، و ثانيا قتال در راه نجات مشتى مردم ناتوان است، كه به دست كفار استضعاف شده‏اند، و خلاصه كلام اين كه آيه شريفه به اين دسته از مردم مى‏فرمايد اگر ايمان به خدايتان ضعيف است، حد اقل غيرت و تعصب كه داريد، و همين غيرت و تعصب اقتضا مى‏كند از جاى برخيزيد و شر دشمن را از سر يك مشت زن و بچه و مردان ضعيف كوتاه كنيد.[41] در پیام امام خمینی (ره) به مناسبت شهادت استاد مطهری چنین آمده که: قتال در راه خدا و در راه مستضعفین در راس برنامه های اسلام است.[42] حضرت آیت الله خامنه ایی رهبرمعظم انقلاب در این باره چنین میفرمایند: «جهاد اسلام در واقع کمک به ملّتهایى است که پشت پرده‌ى سیاستهاى استعمارى و استکبارى و استبدادى قرار داده شده‌اند که نور اسلام به اینها نرسد؛ نور هدایت به اینها نرسد. جهاد براى دریدن این پرده‌ها و این حجابها است؛ جهاد اسلامى این است. بحث اینکه آیا جهاد، دفاعى است یا ابتدائى است یا مانند اینها، بحثهاى فرعى است؛ بحث اصلى این است: ما لَکُم لا تُقاتِلونَ فى سَبیلِ اللهِ وَ المُستَضعَفینَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّسآءِ وَ الوِلدان؛ چرا جهاد نمیکنید، مقاتله نمیکنید، نبرد نمیکنید در راه خدا – و بلافاصله [میگوید ]- و در راه مستضعفین، براى نجات مستضعفین؟ این احساس مسئولیّت است؛ یعنى شما برو جان خودت را به خطر بینداز و جانت را کف دستت بگیر در میدانهاى خطر، براى اینکه مستضعفان را نجات بدهى؛ معناى این،همان مسئولیّت است دیگر. یا این حدیث معروفِ «مَن اَصبَحَ وَ لَم یَهتَمَّ بِاُمورِ المُسلِمینَ فَلَیسَ بِمُسلِم»؛[43] و از این قبیل، فراوان آیات و روایاتى در متون اسلامى است که این جزو بیّنات اسلام است؛ یعنى اسلام انسان را این‌جور خواسته است که مسئول باشد؛ هم نسبت به خود، هم نسبت به نزدیکان خود، هم نسبت به جامعه‌ى خود، هم نسبت به بشریّت مسئول است. که حالا اگر بروید دنبال این فکر را در متون اسلامى بگیرید، چیزهاى عجیب‌وغریبى انسان مشاهده میکند از این اهتمام و از این احساس مسئولیّت»[44] . یکی از اهداف قیام امام حسین نیز همین بود. یعنی مبارزه با ظالم و نجات مستضعفین. یکی از مظاهر جهاد مبارزه با حکومت فاسد و ظالمی است که کمر به نابودی اسلام بسته. امام حسين عليه السلام، مبارزه و جهاد بر علیه چنين حكومتى را ضروری مى‏ديد و با امتناع ورزیدن از بيعت با حاکم فاسدی چون یزید، به مكّه رفت و از آنجا به كوفه عزيمت كرد، تا شيعيان را در جهاد بر علیه ظالم رهبرى كند. شيعيان كوفه نيز برهمين اساس، نامه‏هاى دعوت به آن حضرت نوشته و او را به كوفه فراخواندندتا بر محور امامتش، با آل اميّه بجنگند. جهاد حسين بن على عليه السلام براى احياء دين و پاسدارى از حق و عدالت بود و در اين راه، هم خودش و هم يارانش حاضر بودند كشته شوند ولى سلطه ظلم را نپذيرند. امام خمینی(ره) نیز بر همین اساس قیام کرد و با بیدار کردن مردم انقلاب را رقم زد. همین وظیفه ی الهی است که امیرالمومنین(ع) را وا می­دارد که در وصیت خویش به حسنین(علیهما السلام) تذکر دهدکه: «و کُونا لِلظَّالِمِ خَصماً و لِلمَظلُومِ عَوناً»؛ دشمن ستمگر و یاور و پشتیبان مظلوم باشید. ونیز بر اساس همین وظیفه است که زمام حکومت را بر دست می­گیرد چرا که خداوند از علما تعهد گرفته که در برابر غارتگری و ستم ظالمان و گرسنگی و محرومیت ستمدیدگان و مستضعفین ساکت ننشینند: «اما وَالَّذی فَلَقَ الحَبَّه و بَرَأَ النَّسَمَه لَولا حُضُورُ الحاضِرِ و قیامُ الحُجَّه بِوجودِ النّاصِرِ و ما أَخَذَ الله عَلَی العلماءِ عَلَی کِظَّهِ ظالمٍ و لا سَغَبِ مَظلومٍ لَأَلقَیتُ حَبلَها عَلَی غارِبِها و لَسَقَیتُ آخِرَها بِکَأسِ أوَّلِها»[45]؛ آری به حق آنکه دانه را شکافت و جان را آفرید اگر نبود حضور حاضران و اتمام حجت با اعلام ناصران، و اگر خداوند با علماء پیمانی سخت نگرفته بود که در برابر شکمبارگی ستمگر و گرسنگی ستمدیده هیچ آرام نگیرید، بی تأمل رشته­ی حکومت را از دست می­گذاشتم و پایانش را همچون آغازش می­انگاشتم و خود را به کناری می­گذاشتم.


[1] – بقره: 216

[2] – شرح رساله انسان کامل از دیدگاه نهج البلاغه، علامه حسن زاده آملی، شارح: داود صمدی آملی، نشر روح و ریحان، قم، چاپ دوم، 1392، ص:138

[3] – مباني فلسفي- کلامي جنگ و جهاد از منظر اديان، دکتر محمد ابراهیمی ورکیانی، فصلنامه آینه معرفت، شماره 7، بهار 1385، ص:43

[4] – مستدرک الوسائل، الشيخ حسين النوري الطبرسي، موسسه آل البیت، قم، چاپ اول، 1408ق، ج 11، باب اشتراط وجوب الجهاد بأمر الإمام العادل وتحريم الجهاد مع الإمام الغير العادل، ح: 12362.

[5] -بیانات آیت الله نوری همدانی در مجلس درس خارج در مورخ 21/2/88 ؛ برای مطالعه بیشتر ر.ک: سایت مدرسه فقاهت، آرشیو دروس خارج آیت الله نوری همدانی

[6] -بقره: 244

[7] – بقره:218

[8] – نهج البلاغه، حکمت: 252

[9] – نهج البلاغه:حکمت 373

[10] – نهج البلاغه:حکمت 375

[11] – توضیح المسائل مراجع، سید محمدحسن بنی هاشمی خمینی، انتشارات جامعه مدرسین، قم، چاپ شانزدهم، 1388، ج2، ص:779، س:1088.

[12] – شرح‌ کتاب‌ السیر الکبیر، محمدبن‌ احمد شمس‌الائمه‌ سرخسی‌،  چاپ‌ صلاح‌الدین‌ منجد، قاهره‌، ۱۹۷۱م، ، ج:۱، ص:۱۵۶ـ ۱۵۷

[13] – فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بيت عليهم السلام‌، جمعى از پژوهشگران زير نظر سيد محمود هاشمى شاهرودى،مؤسسه دائرة المعارف فقه اسلامى‌،قم ، چاپ اول‌ ،1426ق‌، ج:3، ص:144

[14] – فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بيت عليهم السلام‌، جمعى از پژوهشگران زير نظر سيد محمود هاشمى شاهرودى، ج:3، ص:144

[15] – ذاریات:56

[16] – توبه:33

[17] -بقره:256

[18] – مبانى فقهى حكومت اسلامى، ‌حسين على منتظرى نجف آبادی- مترجم: محمود صلواتی و ابو الفضل‌ شكورى، مؤسسه كيهان،‌ قم، چاپ اول، ‌1409ق، ج:1، ص:223-224‌

[19] – حدید:25

[20] – تفسير نمونه، ناصر مكارم شيرازى، دار الكتب الإسلامية، تهران، اول،  ‏1374، ج:23، ص:373

[21] – حجرات: 9

[22] – بیانات آیت الله نوری همدانی در مجلس درس خارج در مورخ6/8/87 ؛ برای مطالعه بیشتر ر.ک: سایت مدرسه فقاهت، آرشیو دروس خارج آیت الله نوری همدانی؛ سایت آیت الله نوری همدانی، آرشیو دروس

[23] – انفال:39

[24] – بقره:139

[25] – ترجمه تفسير الميزان‏، علامه سیدمحمدحسین طباطبایی، مترجم: سيد محمد باقر موسوى همدانى،  ج:9، ص:99

[26] – ترجمه تفسير الميزان‏، علامه سیدمحمدحسین طباطبایی، مترجم: سيد محمد باقر موسوى همدانى،  ج:2، ص:89

[27] – تفسير نمونه، ناصر مكارم شيرازى، ج:2، ص:25

[28] – تفسير روشن، حسن مصطفوى، مركز نشر كتاب، تهران، اول، 1380، ج:3، ص:12

[29] – بقره:191

[30] – تفسير روشن، حسن مصطفوى، ج:3، ص:12

[31] – پایگاه اطلاع رسانی دفتر رهبر معظم انقلاب، آرشیو مطالب

[32] – برای اطلاعات بیشتر ر.ک: پایگاه khamenei.ir (دفتر حفظ و نشر آثار رهبر معظم انقلاب) / بیانات معظم له در مورد جریانات تکفیری

[33] – نهج البلاغه: خطبه 22

[34] – رياض المسائل في بيان أحكام الشرع بالدلائل،  علي‌بن محمد علي الطباطبایی، مؤسسة النشر الإسلامي، قم، چاپ اول، 1412ق، ج:7، ص:456

[35] – مبانى فقهى حكومت اسلامى، ‌ حسين على منتظرى نجف آبادی- مترجم: محمود صلواتی و ابو الفضل‌ شكورى، ج:1، ص:238

[36] – توبه:12-14

[37] – بیانات آیت الله نوری همدانی در مجلس درس خارج در مورخ13/12/88؛ برای مطالعه بیشتر ر.ک: سایت مدرسه فقاهت، آرشیو دروس خارج آیت الله نوری همدانی؛ سایت آیت الله نوری همدانی، آرشیو دروس

[38] – نساء: 75

[39] – تفسیر نمونه، مکارم شیرازی، ج:4، ص:9

[40] – ترجمه تفسير الميزان‏، علامه سیدمحمدحسین طباطبایی، مترجم: سيد محمد باقر موسوى همدانى،  انتشارات جامعه‏ى مدرسين حوزه علميه قم‏، قم، چاپ پنجم،1374، ج:4، ص:672

[41] – ترجمه تفسير الميزان‏، علامه سیدمحمدحسین طباطبایی، ج:4، ص:672

[42] - صحیفه امام، امام خمینی (ره)، موسسه تنظیم و نشر آثار امام، تهران، چاپ چهارم، 1385، ج:7، ص:179

[43]– بحارالانوار، علامه مجلسی، دار إحياء التراث العربي‏، بيروت‏، چاپ دوم‏،1403 ق‏، ج ۷۱، ص: ۳۳۹، ح: ۱۲۰ ؛ «مَنْ أَصْبَحَ لَا یَهْتَمُّ بِأُمُورِ الْمُسْلِمِینَ فَلَیْسَ مِنْهُمْ وَ مَنْ سَمِعَ رَجُلًا یُنَادِی یَا لَلْمُسْلِمِینَ فَلَمْ یُجِبْهُ فَلَیْسَ بِمُسْلِم؛ امام صادق (ع): رسول خدا (ص) فرمود:كسی كه صبح كند و اهمیتی به كارهای مسلمانان ندهد او از آنان نیست و كسی كه صدای مردی بشنود كه فریاد كمك خواهی از مسلمانان را سر دهد و پاسخش را ندهد مسلمان نیست»

[44] – بیانات معظم له در دیدار اعضاى مجمع عالى بسیج مستضعفین، مورخ6/9/93؛ برای اطلاعات بیشتر ر.ک: پایگاه khamenei.ir (دفتر حفظ و نشر آثار رهبر معظم انقلاب)

[45] – نهج البلاغه، خطبه: 3پ

نگارنده: داود موذنیان(طلبه­ ی سطح 3 کلام)

davod.moazenian@gmail.com

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه