نقد نامه جامعه شناسان ایرانی به بان کی مون درباره بحران غزه

آیا تئوری های انتقادی تنها مصرف داخلی دارند؟

نویسنده:

علوم اجتماعی اسلامی ایرانی

زمان انتشار: ۱۵:۵۸ ۱۳۹۳/۰۵/۱۴

شنیدن این باور عمومی که کارکرد سازمان ملل برقراری صلح و آرامش در جهان بوده و است، از زبان جامعه‌شناسانی که سال‌ها تئوری‌های نابرابری و بازتولید قدرت توسط نهادهای رسمی را تدریس کرده‌اند جای بسی شگفتی دارد! گویا واحد تحلیل نگاههای انتقادی این دوستان از سطح دولت و حکومت در ایران فراتر نمی رود و کاربست تئوری های انتقادی توسط آنها تنها مصرف داخلی دارد.

 چندی پیش نامه‌ای از اساتید جامعه‌شناسی و پژوهشگران اجتماعی ایران در محکومیت کشتار مردم بی‌دفاع غزه به دبیرکل سازمان ملل منتشر شد.به گزارش علوم اجتماعی اسلامی ایرانی امضا کنندگان این نامه از بان کی مون دبیرکل سازمان ملل متحد خواسته‌اند که به وظیفه‌اش عمل کرده و از ظرفیت سازمان ملل برای ایجاد صلح استفاده کند و برای پایان دادن به اوضاع بحرانی غزه و قتل‌عام بیگناهان اقدامی عملی و فوری را در دستور کار این سازمان قرار دهد. اصل این حرکت و تلاش برای کمک به مردم بی‌دفاع غزه، پسندیده و قابل ستایش بود. این نامه حاوی اشاره‌های درستی چون زیر سوال بردن اعمالی مشابه نازی‌ها توسط قربانیان نازیسم، محکومیت کشتار مردم غیرنظامی، تضاد این اعمال با دین ابراهیمی یهود و وجدان بشری بود. اما علیرغم انگیزه مقدس برخی اساتید جامعه‌شناسی و نویسندگان ایرانی برای دفاع از مردم مظلوم غزه و نکات مثبت فراوان، این نامه نکات ابهام و پرسش فراوانی را نیز به همراه داشت.

ابتدا اینکه مخاطب با درخواست و سخن نامه تناسب نداشت. مخاطب نامه دبیرکل سازمان ملل بود. سازمانی که نه توسط نهادهای مردمی حامی صلح، بلکه توسط قدرت‌های پیروز جنگ جهانی دوم و برای تثبیت بی‌دردسرتر موقعیت برتر و سازوکار بازتولید قدرتشان ایجاد کردند. حتی اصطلاح «ملل متحد» هم که نام این سازمان از روی آن گرته برداری شده برای اشاره به متفقین به کار می‌رفته و از فرانکلین روزولت است. و هنوز که هنوز است بالاترین نهاد تصمیم‌گیر این سازمان یعنی شورای امنیت در بی‌منطق‌ترین شکل خودش، در انحصار همان چند قدرت پیروز جنگ باقی مانده. و محتوای نامه، تظلّم و دادخواهی به این سازمان بود از اعمال یکی از تحت الحمایه‌های صاحبان و گردانندگانش. و نه حتی ابلاغ محکومیت این قدرت‌ها به سازمان متبوعشان. مَثَل کسی را می‌مانست که دادخواهی از ظلم ارباب را پیش مباشر او ببرد و انتظار ترتیب اثر نیز داشته باشد.

در جایی از نامه وظیفه اصلی سازمان ملل «خاموش کردن آتش جنگ و برقراری صلح و آرامش» دانسته شده و ابراز امیدواری شده که این سازمان بتواند به این وظیفه‌اش عمل کند. شنیدن این باور عمومی که کارکرد سازمان ملل برقراری صلح و آرامش در جهان بوده و هست، از زبان جامعه‌شناسانی که سال‌ها تئوری‌های نابرابری و بازتولید قدرت توسط نهادهای رسمی را تدریس کرده‌اند، و این چنین عجزی در فهم جایگاه سازمان ملل در مناسبات جهان جای بسی شگفتی دارد! گویا واحد تحلیل نگاههای انتقادی این دوستان از سطح قدرت و ساختار دولت و حکومت در ایران فراتر نمی رود و کاربست تئوری های انتقادی معطوف به قدرت و سرمایه توسط آنها تنها مصرف داخلی دارد.

این نامه حتی تناقضات وظایف اسمی این سازمان با اعمال جانبدارانه‌اش از اسرائیل را محکوم نکرده است. در این نامه سازمان ملل و دبیرکل آن به عنوان طرف سومی در منازعه فلسطین اسرائیل فرض شده و تقاضای پادرمیانی مبتنی بر این پیش فرض است. این درحالی است که بان کی مون خود در یک سوی این منازعه ایستاده است. او در کنفرانس مشترک خبری با نتانیاهو گفت: « موضع من کاملا صریح و شفاف است، من به شدت حملات موشکی حماس را محکوم می‌کنم و آنها باید این کار را متوقف کنند». او اندک راکت پراکنی‌های حماس را شوکه کننده دانسته و حماس را به استفاده از مساجد و بیمارستان‌ها برای عملیات نظامی متهم کرده است. و در مقابل حملات گسترده اسرائیل به مناطق مسکونی غزه سکوت کرده و تنها نقدی کارکردی به آن داشته که « عملیات نظامی نمی‌تواند در بلند مدت، صلح و امنیت را برای اسرائیل به ارمغان بیاورد». مشخصاً دغدغه صریح او منافع و صلح و امنیت اسرائیل است. جالب اینکه آقای دبیرکل در آن کنفرانس خبری برای کشته شدگان اسرائیلی که غالباً نظامیان هستند اشک  ریخت. وقتی هم که خبر کذب اسارت هدار گلدن، نظامی اسرائیلی منتشر شد و اسرائیل آن را بهانه‌ی نقض آتش بس 72 ساعته قرار داد، باز آقای دبیرکل با عجله خود را به تریبون رساند و این عمل حماس را محکوم کرد و خواستار آزادی فوری وی شد. سربازی که چندی بعد ارتش اسرائیل کشته شدنش را در درگیری‌های مستقیم تأیید کرد. صلح‌دوستی او برای یک نظامی اسرائیلی خیلی بیشتر از هزاران غیرنظامی فلسطینی به جوش و خروش درمی‌آید. و جامعه شناسان ایرانی وی را برای حکمیّت و پایمردی میان طرفین متخاصم فرامی‌خوانند. لازمه حمایت از مظلومین و ستمدیدگان فلسطینی محکومیت طرفین تجاوزکار به حقوق ایشان و حامیانشان است. و آقای بان کی مون یکی از ایشان است.

شنیدن این باور عمومی که کارکرد سازمان ملل برقراری صلح و آرامش در جهان است، از زبان جامعه‌شناسانی که سال‌ها تئوری‌های نابرابری و بازتولید قدرت توسط نهادهای رسمی را تدریس کرده‌اند، و این چنین عجزی در فهم جایگاه سازمان ملل در مناسبات جهان جای بسی شگفتی دارد!

رژیم اسرائیل مولود یک ساختار سیاسی و اجتماعی و فرهنگی تاریخی بین المللی است ولی نگارندگان نامه سطح منازعه را به درگیری‌های قومی قبلیه‌ای عده‌ای قلیل فروکاسته و هیچ اشاره‌ای در محکومیت حمایت‌های بی‌پرده آمریکا و دول اروپایی از اسرائیل در آن دیده نمی‌شود. بی‌تردید اسرائیل بدون حمایت جامعه جهانی یا همان جامعه تصاحب‌گران جهان امکان چنین جنایاتی ندارد. حمایت‌هایی که در طول این جنگ صریح‌تر و غلیظ‌تر و عینی‌تر هم شد.

 آمریکا با اعلام رسمی درِ انبار ذخیره تسلیحات نظامی خود را در فلسطین اشغالی به روی ارتش اسرائیل گشود. انبار مهماتی که از سال‌های آغازین دهه 1990 در اسرائیل نگاه داشته و به «انبار ذخائر جنگی متحدان ـ اسرائیل» شهرت دارد. وزیر خارجه‌اش هرگونه آتش بسی را منوط به خلع سلاح مقاومت اعلام کرد و گفت «اسرائیل در محاصره است!». اولاند که حمایت پاریس را از اسرائیل نامحدود می‌داند، کشتار فلسطینیان را دفاع مشروع اسرائیل از خود اعلام کرد. فرانسه که برای هیچ گونه راهپیمایی مدنی ممانعتی به عمل نمی‌آورد، راهپیمایی و تجمع برای حمایت از مردم غزه را ممنوع اعلام کرد و این دست تجمعات را سرکوب می‌کند. وزیر خارجه انگلیس موضع رسمی کشورش را اینگونه اعلام کرد: « ادامه حملات موشکی از غزه، کاملا غیرقابل قبول است و اسرائیل حق دارد در برابر این گونه حملات از خود دفاع کند!». دیوید کامرون هم در گفتگو با نتانیاهو بر «حمایت قاطع» انگلیس از اسرئیل تأکید کرد. طیف گسترده ای از سلاح‌های مورد استفاده اسرائیل در این کشتار از جمله سلاح‌های کنترل شونده، هواپیماهای بدون سرنشین و خودروهای زرهی، از سوی انگلیس تأمین می‌شود. حال، انتزاع اسرائیل از غرب و آمریکا و محکومیت اسرائیل به تنهایی و بدون اشاره به پشتوانه‌ها و حامیانش و تأکید بر قومی و نژادی بودن این خشونت‌ها و محدود جلوه‌دادن این جنایت جهانی نشان از چه می‌تواند باشد؟

در جایی از نامه آمده: «ناتوانی قدرت‌های جهانی و نهادهای بین‌المللی برای حل سریع و پایدار این بحران انسانی، در بین روشنفکران، اندیشمندان، جامعه شناسان و تحلیلگران سیاسی تردیدهای گوناگونی را درباره آینده صلح جهانی دامن زده است.» عبارت «ناتوانی قدرت‌های جهانی برای حل این بحران!» به این معنا دلالت دارد که که قدرت‌های جهانی چنین قصد و اراده‌ای داشته‌ ولی توان کافی برای توقف این بحران را نداشته‌اند. سوال این است که اساتید جامعه‌شناسی ایران آیا از حمایت‌های نظامی، مالی و دیپلماتیک این قدرت‌های جهانی از نیروی متجاوز بی‌اطلاعند؟ بعد از این همه حمایت قدرت‌های جهانی از متجاوز و شراکت در جنایت و کشتار مردم فلسطین، روشنفکران و اساتید ما به مرحله «تردید» رسیده‌اند. یعنی تا پیش از این ماجرا به این قدرت‌ها و صلح‌دوستی‌شان امیدوار بودند؟ آقایان تازه «تردیدهای گوناگونی» برایشان پیش آمده! و هنوز مایل نیستند لکه خون ابدی را بر پیراهن آن قدرت‌های بین‌المللی ببینند. در حالی که مردم عامی ما هم فهمیده‌اند که شریک اسرائیل در این جنایت اسرائیل دول غربی و آمریکا هستند و به فریاد رسا مرگ بر آمریکا و انگلیس را هم در کنار مرگ بر اسرائل فریاد می‌زنند، نخبگان و اساتید ما تازه پا به مرحله تردید گذاشته‌اند. همچنان سخن امام خمینی مصداق دارد و خواهد داشت که: « امروز، زمانی است که ملت‌ها چراغ راه روشنفکران‌شان شوند و آنان را از خودباختگی و زبونی در مقابل شرق و غرب، نجات دهند.»

در این نامه هیچ اشاره‌ای به اشغال نزدیک به هفتاد ساله فلسطین که ریشه این جنگ‌ها است نشده و مداماً در نفی خشونت سخن رانده شده است. بدون پایان اشغال‌گری چگونه انتظار پایان خشونت‌ها را می‌توان داشت؟ یک راه بیشتر وجود ندارد. خلع سلاح یکی از طرفین. و البته که طرف ضعیف‌تر. اشغال بدون مقاومت یا به تعبیر این نامه بدون ادامه خشونت!. قطعاً هر انسان آزاده‌ای مقاومت شرافتمندانه‌ی با خشونت را به تسلیم و اشغال با صلح ترجیح می‌دهد. مردم فلسطین هم این راه را برگزیده‌اند.

در این نامه حتی از محکومیت محاصره غزه و درخواست رفع این حصر سخنی نرفته است و به مطالبه پایان فوری جنگ کنونی اکتفا شده. گویا مرگ خونین و پرهیاهوی مردم غزه که خاطر جهان را پریشان ساخته مشکل اصلی است و مرگ ساکت و بی‌سروصدای این مردمان چون با صلح و آرامش و سکوت جهانی تنافی آشکار ندارد چندان در اولولیت نیست. چیزی که مردم غزه هم راضی به آن نیستند و ادامه جنگ را بهتر از آن می‌دانند و آن را انتخاب کرده‌اند. خوب است کسانی که به وکالت از مردم غزه به دفاع از ایشان برمی‌خیزند اینچنین از طرف آنان بذل و بخشش نکنند.

همچنین در پاراگرافی از این نامه که با فکت‌های عینی تاریخی در تضاد است آمده است: «در آغاز این قرن امیدها انتظارات بسیاری برای پیگیری و تحقق راهبردهای مورد توافق جامعه جهانی برای اشاعه گفتگوهای بین فرهنگی و بین تمدنی و ارتقاء سطح تعاملات فرهنگی در میان ملت ها و اقوام و ساختن جهانی عاری از خشونت و افراطی‌گری و …. ایجاد شده است.» سوال این است: در آغاز کدام قرن؟ در آغاز کدام قرن امیدها برای اشاعه «گفتگوهای تمدنی» و «جهانی عاری از خشونت» زنده شد؟ قرنی که با تجاوز نظامی آمریکا، انگلیس، فرانسه، ایتالیا و آلمان به افغانستان و اشغال آن کشور در سال 2001 آغاز شد؟ و با حمله و اشغال عراق و کشتار بیش از یک میلیون نفر توسط آمریکا و انگلیس در سال 2003 ادامه یافت؟ قرنی که در سال 2006 جنگ تموز و حمله شکست خورده اسرائیل به لبنان را به خود دید؟ قرنی که شاهد حمله وحشیانه اسرائیل به مردم غیرنظامی و بی‌دفاع غزه در سالهای 2008 و 2012 بود و امروز هم شاهد تکرار آن جنایات است؟ پر واضح است که اشاره نویسندگان نامه به سخنرانی‌ و طرح‌های دو رئیس جمهور لاحق و اسبق ایران است در مجمع عمومی سازمان ملل در سال‌های 1998 و 2013 ، که با عناوین «گفتگوی تمدن‌ها» و «جهانی عاری از خشونت و افراطی‌گری»طرح  شدند. طرح‌هایی که با رای مثبت همین قدرت‌های جهانی مورد اشاره نامه همراه شد. و یک سال بعد از آن با عمل متناسب آن‌ها! آیا این اساتید جامعه‌شناسی هنوز اطلاع ندارند که ما در جهانی زندگی می‌کنیم که به قول گنون دچار وارونگی معنا شده و صلح‌طلب‌ترین دولت‌ها در شعار، جنگ‌افروزترین آن‌ها در عمل‌اند؟

به نظر می رسد این روزها که جنایات اخیر رژیم صهیونیستی دل هر دردمند آزاده ای را به درد آورده و یک همگرایی جهانی علیه اسرائیل ایجاد شده است  نقد جامعه شناختی تاریخی شکل گیری ساختار ظالمانه فعلی شورای امنیت که عامل اصلی شکل گیری جرثومه فسادی به نام اسرائیل در خاورمیانه شده است باید در دستور کار جامعه شناسان عدالتخواه و آزاده ایرانی قرار گیرد.

۲ دیدگاه

    محمدحسین :

    خیلی مطلب خوبی است.

    سلام،نمی شود اسم این نوشته را نقد گذاشت.نوعی عقده گشایی نسبت به برخی اشخاص و نیز نهاد ها و شرایط بین المللی است.

    شاهد برای ادعای اولم:

    اول: نوشته شده : “اما علیرغم انگیزه مقدس برخی اساتید جامعه‌شناسی و نویسندگان ایرانی برای دفاع از مردم مظلوم غزه …” خب این انگیزه مقدس برخی را از کجا نویسنده این نقد شناسیایی کرده است؟ یعنی برخی از امضا کنندگان انگیزه مقدس نداشته اند؟ انگیزه خوانی و مقدس و نامقدس کردن و برخی را جدا کردن همه نشان دهنده بغض نویسنده این نقد است.

    دوم: در پاراگراف آخر عمدتا از حمایت تلویحی امضا کنندگان نامه از دو رئیس جمهوری فعلی و اسبق ایران ابراز ناراحتی شده است

    شاهد برای ادعای دوم:

    کل این نوشته بیانگر این ادعاست.

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه