از سری دانشجوی ستاره دار

وقتی زیاده خواهی استاد گروه ترجمه را منحل کرد

علوم اجتماعی اسلامی ایرانی

زمان انتشار: ۲۰:۳۰ ۱۳۹۲/۱۱/۲۹

البته باید بگم که کار به نام من چاپ میشه و از شما در مقدمه کتاب تشکر میشه!! اول باورمان نمیشد که این حرف ها را بتواند با همین پررویی بگوید ولی واقعا گفت و اتفاقا همانجا در جلسه همه کاملا یخ کردند و جلسه کلا ساکت شد و کسی چیزی نگفت.

انتقال علم فقط از طریق کتابها و جزوات و سرفصلهای درسی و طرح درس استاد در سر کلاس نیست. جریان انتقال اطلاعات در کلاس  یکسویه از سمت استاد به شاگرد نیست. بسیاری از گفتگوهای فرامتنی که در کلاسهای درسی میان استاد و دانشجو یا میان دانشجویان در می گیرد  این جریان یکسویه انتقال اطلاعات را به هم می زنند. حضور فعال دانشجویان در کلاس های درسی و طرح بحث شجاعانه با استاد مربوطه به دلیل تاثیری که در ایجاد مساله و سوال دارد نقش موثرتری از چهارچوبهای رسمی تعریف شده ایفا می کنند. علوم اجتماعی اسلامی ایرانی قصد دارد زمینه ای برای جمع آوری و انتقال این کنش های متقابل کلامی به دانشجویان تازه واردتر اقدام کند. ستون خاطرات دانشجوی ستاره دار از همین رو ایجاد شده است و آماده انتشار خاطرات کلاسی و دانشگاهی دوستان در حوزه علوم انسانی و اجتماعی می باشد.

من دانشجوی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه علامه طباطبایی بودم و عضو فعال انجمن علمی گروه. چند نفر از دانشجویانی که تسلط بیشتری بر زبان داشتیم تصمیم گرفتیم هر کداممان یک مقاله معتبر علمی در یک موضوع مشخص را پیدا کنیم و ترجمه کنیم و سپس در قالب کتابی منتشر کنیم. جمعی بودن کار برایمان موضوعیت داشت. برای اینکه از چاپ کتاب مطمئن بشویم به یکی از اساتید دانشکده که نفوذ خوبی در دانشگاه داشت و در زبان هم مسلط بود پیشنهاد دادیم که برای همکاری با هم جلسه ای بگذاریم و ایشان پذیرفت.

برگزاری جلسه همان و تعطیل شدن گروه همان! وقتی آمد در جلسه و بچه ها با شور و شوق ایده را مطرح کردند. اول خیلی ابراز خوشحالی کرد و جمع رو تشویق کرد و چون خیلی به آن طرف آب علاقه داشت گفت این کارها آن طرف خیلی رایج است و ما عقبیم و خلاصه مقدمه که تمام شد گفت البته باید بگم که کار به نام من چاپ میشه و از شما در مقدمه کتاب تشکر میشه!! اول باورمان نمیشد که این حرف ها را بتواند با همین پررویی بگوید ولی واقعا گفت و اتفاقا همانجا در جلسه همه کاملا یخ کردند و جلسه کلا ساکت شد و کسی چیزی نگفت.

تشکر کردیم و استاد رفت، همه جمع گفتند ما با این وضعیت کار نمی کنیم و اینکه چقدر رو داشت واقعا … من گفتم میرم بهش می گم که اینطوری ما نمیتونیم. اگه برعکس باشه و کتاب هم به اسم جمع چاپ بشه و در مقدمه از شما تشکر بشه انجام میدیم. بچه ها گفتند مگه احمقی نرو ولش کن باهات لج می کنه. گفتم من میگم و رفتم و همان موقع تو سالن استاد رو پیدا کردم و خیلی محترمانه و دوستانه بهش این مطلب رو گفتم. اون هم گفت خوب شد که رک آمدی و گفتی چون در این صورت من هم کار خاصی برای شما نمیتونم انجام بدم.

برایم جالب بود که بخاطر فرصت های متعددی که در اختیار اساتید دانشگاه های مستقر در پایتخت هست و گاهی هم بخاطر علم و تجربه زیاد اساتید! مراجعات به ایشان بسیار بسیار زیاد است و هر یک از اساتید، یک کتاب رزومه دارند از پروژه هایی که برای دستگاه های مختلف انجام داده اند و مقالاتی که با دانشجوها چاپ کرده اند و صدها پایان نامه ای که در دانشگاه خودمان و سایر دانشگاه های آزاد و … تحت نظارت و مشاوره ایشان دفاع شده است و کتاب هایی که همینطوری چاپ کرده اند و … ولی باز هم از یک کار ساده دانشجویی که می توانست یک نقطه شروع خوب برای یک جمع پرانگیزه دانشجویی باشد هم نگذشت … فتامل!

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه