پارادایمی برای دانشگاه های اسلامی: چگونگی ایجاد دانشگاه اسلامی

زمان انتشار: ۱۶:۳۵ ۱۳۹۰/۰۹/۲۱

اگر پارادایم را به عنوان معرفت و ساختار مناسب با هم تعریف کنیم، آنگاه می بایست برای دانشگاه های اسلامی به عنوان یک سازمان آموزش و پژوهش نیز یک معرفت و ساختار متناسب با هم تعریف کرد که اولاً: دانش و معرفت و شناخت اسلامی آن حاکم شود و ثانیاً: ساختار آن بر طبق این دانش شکل گیرد. چرا که در غیر این صورت، بحران دامن این دانشگاه ها را خواهد گرفت که به نظر می رسد در حال حاضر چنین بحرانی به وقوع پیوسته است.

1. اگر پارادایم را به عنوان
معرفت و ساختار مناسب با هم تعریف کنیم، آنگاه می بایست برای دانشگاه های اسلامی به
عنوان یک سازمان آموزش و پژوهش نیز یک معرفت و ساختار متناسب با هم تعریف کرد که اولاً:
دانش و معرفت و شناخت اسلامی آن حاکم شود و ثانیاً: ساختار آن بر طبق این دانش شکل
گیرد. چرا که در غیر این صورت، بحران دامن این دانشگاه ها را خواهد گرفت که به نظر
می رسد در حال حاضر چنین بحرانی به وقوع پیوسته است.

2.
پارادایم معرفتی حاکم بر این دانشگاه ها از نظر محتوایی، معقولات ثانویه فلسفی است
و این معقولات چه ثانویه فلسفی وجودی و عینی (مثلاً فلسفه مصطلح اسلامی) و چه اعتباری
(مثل اصول فقه) همه و همه معنا بخش معرفتی این دانشگاه ها بوده و فلسفه علوم اسلامی
را تشکیل خواهند داد.

3.
بازخوانی معارف اسلامی و دانش های مربوط برای رسیدن به این دانش، بدلیل اهمیت نحوه
نگرش و منظر رجوع به این دانش ها بسیار ضروری است. یعنی خواندن این دانش ها تاکنون
برای باز تولید سنت بوده ولی این خواندن بایستی برای نظریه، تولید فکر و علم به عنوان
واقعیت موجود در دنیای امروز باشد. به همین دلیل مطالعه دانش های اسلامی باید از منظری
جهانی صورت پذیرد.4. معقولات ثانویه فلسفی، سطوح معنا سازی علوم انسانی و تجربه اسلامی
را تشکیل داده و این سطوح در نهایت به امور روزمره و یا واقعیت های تجربی خواهد رسید؛
پس همین بر اساس سطوح متنازله معرفتی دانش تجربی و انسانی اسلامی شکل گرفته و متافیزیک
این دانش ها تولید خواهد شد. 5. این متافیزیک، نظام معنایی علوم انسانی و تجربی را
تشکیل داده و انسجام محتوایی این دانش ها را به سرانجام می رساند. پس استخراج این متافیزیک،
جزء اهداف اصلی معرفتی دانشگاه های اسلامی می باشد که ما آن را الهیات علوم انسانی
(مثلاً الهیات اقتصادی ـ الهیات سیاسی ـ الهیات فرهنگی ـ الهیات ارتباطی و…) و الهیات
علوم تجربی (الهیات فیزیک ـ الهیات شیمی ـ الهیات و…) و الهیات علوم انتزاعی (الهیات
ریاضی و الهیات موسیقی و الهیات و…) می نامیم.

6.
دانشگاه های اسلامی از بعد ساختاری و سازمانی نباید از نوع سازمان سکولار باشد، یعنی
با دانشکده جداگانه ای به نام دانشکده الهیات به معنای عام از دیگر دانشکده ها جدا
شود. وجود این دانشکده، نشانه سکولار­زدگی دانشگاه های اسلامی می باشد چرا که زائیده
شدن این دانشکده به معنای جدائی دانش های دیگر از الهیات می باشد و به این ترتیب دیگر
دانش هایی چون علوم سیاسی از الهیات جدا شده و الهیات سیاسی معنا پیدا نمی کند.

7.
پارادایم ساختاری دانشگاه های اسلامی، حل شدن دانشکده الهیات در دیگر دانشکده ها و
در گام بعدی وظایف این دانشگاه استخراج الهیات متفاوت به توجه به موضوعات سیاسی، اجتماعی،
اقتصادی و فرهنگی است؛ به همین ترتیب، دانشکده های این دانشگاه ها نیز دانشکده های
ترکیبی و طراحی این دانشکده ها از نظر معرفت و ساختار متناسب با هم ضرورت اولی می باشد.

8.
مهمترین مسئله بعد ازمتافیزیک دانش در این دانشگاه ها، «مسئله روش شناختی» می باشد
که بایستی با توجه به معقولات ثانویه منطقی حل شود. معقولات ثانویه منطقی که فلسفه
منطق اسلامی را تشکیل می دهد مبنای روش شناسی علوم انسانی در حوزه های علمیه می باشد
که هنوز به حوزه دنیای روش شناسی امروز  وارد
نشده و بعنوان یک سنت خام مانده است. بازخوانی این منطق در طول تاریخ تکون با توجه
به فلسفه روش شناختی جدید، بسیار مهم است و این امر فقط در دانشگاه های اسلامی قابل
اجراست.

9.
با ترسیم این پارادایم آرمانی، می توان به بحران های پارادایمی دانشگاه های اسلامی
پی برد. اولین بحران پارادایمی دانشگاه های اسلامی گم کردن متافیزیک اسلامی دانش می
باشد، یعنی یک نوع آگاهی متافیزیکی لازم است که از خود گم­گشتگی، نجات پیدا کرد. پس
در پی این از خود گم­گشتگی و خود آگاهی است که نظریه سازی و باز تولید معنا توسط دانشگاه
های اسلامی شروع خواهد شد.

10.
بحران زدگی پارادایمی، دانشگاه های اسلامی را تا سرحد مریضی غربزدگی و مرگ فرهنگی و
معرفتی خویشتن، پیش برده است (مثل برخی از دانشگاه های اسلامی قم) زیرا هدف اولیه این
دانشگاه ها، تلفیق اسلام با علوم انسانی جدید و دادن تفسیری جدید از اسلام مطابق با
روز و سپس نقد علوم انسانی غربی از راه ایجاد علوم انسانی اسلامی، بوده است ولی چون
با گم­شدگی متافیزیکی روبرو گشته اند، پس ناخودآگاه متافیزیک دانش غربی اتخاذ و باطن
آنها غربی شده و به مرور زمان این غربزدگی معرفتی در دانش آموختگان آنها آشکار شده
است.

11.
گم گشتگی متافیزیک ناشی از قرائت تکراری متافیزیک اسلامی از فارابی، ملاصدرا و ملاهادی
سبزواری است که بدون ناظریت به جهان امروز و مسائل آن، متن­خوانی می شوند و زمانی که
توسط غیر متخصصین به عنوان ناظر به روز تفسیر می شوند آنگاه است که یک تفسیر سطحی و
غیرمنسجمی ارائه می شود که هر خواسته ای را به استهزاء و تنفر می کشاند.

12.
عامل دیگری که باعث ادامه این گم گشتگی شده، عدم شناخت دقیق غرب توسط این دانشگاه ها
بوده است که همواره به میوه دانش غربی (یعنی دانش های تکنیکی) و نه ریشه آنها (یعنی
دانش های تئوریک و متافیزیکی آنها) پرداخته است. پس دانشگاه های اسلامی مصرف دانش تکنیکی
غربی را اصل قرار دادند تا جایی که متافیزیک حاکم بر آنها را تکذیب کردند و در نتیجه
به صورت ناخودآگاه تسلیم متافیزیک غربی حاکم بر علوم انسانی شدند و غرب گراییِ دولت
بازسازی، بعد از جنگ تا حال سبب شد که ساختار غرب گرایی این دانشگاه ها نیز اوج بگیرد.

13.
نتیجه این گم گشتگی، احساس شکست است که گریبان برخی از دانشمندان و دانشگردانان این
دانشگاه ها را گرفته است؛ احساسی که ناشی از بحران است و نه واقعیت. برای اینکه این
دانشگاه ها از این حال خارج شوند، زمان کافی لازم است تا با شناخت دقیق این بحران و
نقطه های شروع آن، بار دیگر آرامش به این دانشگاه ها برگردد.

14.
دانشگاه های اسلامی سه دوره داشته اند که اولین دوره آن طی دو دهه گذشته به کسب دانش
های غربی برای نیروسازی انسانی در این دانشگاه ها صرف شده و وارد دوره دوم شده است.دوره
دوم، دوره رشد نیروی انسانی به عنوان نیروهای فکری قوی و سازمان یافته است. دانشگاه
های اسلامی اکنون در این وضعیت بوده و نیروهای کمّی خود را به نیروهای کیفی تبدیل می
کنند.دوره سوم، دوره آینده آنهاست که سعی در جذب جهان در خود و محلی کردن جهان دارند
که یک نوع تسلط جهانی را برای آنها به ارمغان می آورد و به این ترتیب دانشگاه های اسلامی،
دانشگاه های جهانی خواهد شد.

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه